رسميت زبان تركى٬ كنگره ها و قطعنامه هاى زبان مادرى

http://mehran1.persianblog.com

 

 

از سرى موقعيت و آينده زبان فارسى در ايران- ٣

 

توضيح عكس: زبان تركى از زبانهاى رسمى بكار برده شده بر ضرب سكه در ايران بوده استּ قريب به تمام دولتهاى تركى حاكم بر ايران٫ زبان و عبارات تركى با خط عربى و يا اويغورى را در سكه ها٫ مهرها٫ طغراها٫ توقيعات٬ فرمانها و نامه هاى خود بكار برده اند. سلسله هاى مغول٫ ايلخاني (هولاكويى)٫ جلايري (ايلكانى)٫ چوپانى٫ اينجويى (آل مظفر)٫ تيمورى (گوركانى و ميرانشاهان)٫ قاراقويونلو (بارانلو)٫ آغ قويونلو (بايندري)٫ صفوى (قزلباشها)٫ افشار و قاجار در ميان اين دولتهاى تركى هستند. بر اغلب سكه ها عبارت سؤزوموز (سوزيموز٬ سيوزمز) و يا بعضا سؤزوم (سزم) به معنى "فرمان ما" ضرب و نام سلاطين ترك به زبان تركى و به يكى از سه خط اويغورى٫ عربى و حتى چينى نگاشته مىشده است. براى خواندن مطلبى در اين مورد مراجعه كنيد به نوشته كاربرد زبانهاى ملى در چاپ اسكناس در ايران ضرورى استּ

 

سؤزوموز

 

سال پيش در ايران قطعنامه "آذربايجان دانيشير- آذربايجان سخن مىگويد" همراه با ترجمه آن به زبانهاى فارسى٬ عربى و انگليسى منتشر گرديدּاين قطعنامه كه تاكنون به امضاى هزاران تن رسيده ودر مجامع جهانى انعكاس وسيعى داشته است و علىرغم اهميت و نكات بسيار مثبت آن مانند تاكيد صريح بر لزوم گذر به نظام فدرالى در ايران٬ داراى تناقضات داخلى مانند كاربرد همزمان تعبيرات يك ملت (ملت ايران)٬ چند ملت (ايران كثيرالمله)٬ چند قوم (تنوع قومى) نيز بود. حال آنكه با ابزارى مانند "يك ملت"٬ "قوم" نه مىتوان مساله ملى در ايران را به درستى درك كرد و نه مىتوان آنرا حل نمود. همچنين در سال گذشته٬ به مناسبت روز جهانى زبان مادرى نخستين كنگره زبان مادرى در مركز آذربايجان تبريز برگزار گرديد. از نكات بسيار مثبت قطعنامه اين كنگره نام بردن از "مليتهاى ايران" و "زبان تركى" به جاى ترمهاى دولتى-راسيستى "قوم" و "آذرى" است. ("قوم"٬" آذرى"٬ "زبان محلى"٬ "تدريس ادبيات به زبان مادرى"به جاى "تحصيل به زبان ملى تركى" و "رسمى شدن آن در دولت مركزى" و .... جزء خزينه لغات و گفتمان پان ايرانيسم بوده و مطلقا مىبايد از فرهنگ سياسى ايران و بويژه فرهنگ سياسى ترك-آذربايجانى حذف شوند). اين قطعنامه ها و نظاير آنان٬ با توجه به انعكاس و ثبت آنها در مجامع جهانى٬ اسناد تاريخى بسيار مهمى در سير مبارزات دمكراتيك خلق ترك و آذربايجان و ديگر ملل ايرانى٬ روند مدنى و معاصر شدن و آشتى جامعه ايرانى با حقوق بشر٬ دمكراسى و مدرنيته مىباشندּ با اينهمه قطعنامه هاى مذكور داراى دو كمبود اساسى٬ يعنى نبود دو خواست حياتى و بنيادى "انجام اصلاحات دمكراتيك زبانى در قانون اساسى موجود" و "رسميت يافتن زبان تركى" بودند. عدم اشاره٬ تاكيد و تلفظ اين دو خواست اهمالى بزرگ و غيرقابل توجيه در آنها بشمار مىرودּ

 

لزوم اصلاحات دمكراتيك زبانى در قانون اساسى

 

در قطعنامه روز زبان مادرى اشاره اى به بعد حقوقى-قانونى مساله زبانهاى ملل ايرانى و لزوم انجام اصلاحات در قانون اساسى و گنجاندن خواست دمكراتيك رسميت زبان تركى در آن نشده است. اصل ١٥ قانون اساسى فعلى٬ در راستاى نژادپرستى زبانى (لينگوئيسيسم) و قوميتگرائى افراطى فارسى٬ زبان و خط فارسى را تنها زبان و خط رسمى كشور و دولت حتى زبان و خط مشترك همه مردم و ملل ايران اعلام كرده استּ اين اصل حتى در مقايسه با قانون اساسى مشروطيت نيز ٬ كه در آن فقره اى در باره زبان رسمى وجود نداشت٬ اصلى عقب مانده و راسيستى است. (در قانون اساسي بعد از انقلاب مشروطيت ١٩٠٦زبان رسمي كشور قـيد نشده بودּ با حركت از اين نقطه تسليت نامه ى مجلس اول در مرگ مظفرالدين شاه٬ در روزنامه ى مجلس به دو زبان فارسي و تركي چاپ گرديده استּ دكتر ض. صدر، روزكّار نو، شماره يِ آذر١٣٧٥ ٬ ص ٦٨). اصول غيردمكراتيك ١٥ و ١٩ با رسميت دادن انحصارى به زبان فارسى و به رسميت نشناختن وجود و هويت ملل مختلف در ايران (تاكيد به ملت ايران به جاى ملتهاى ايران)٬ خود از ريشه هاى مساله ملى و زبانى در ايران شمرده مىشوندּ

 

در ايران زبان اكثريت مردم از طرف دولت قانونا و حقوقا به رسميت شناخته نشده و در عمل اكثريت مطلق شهروندان و مليتهاى آن - به غير از فارسها و قسما ارمنيها - نسلهاست از كاربرد رسمى زبان ملى خود در همه عرصه هاى دولتى و اجتماعى٫ در ادارات و محاكم و مكاتبات رسمى و علائم خيابانى و رسانه هاى عمومى سراسرى و از حق تعليم و تعلم به زبانهاى ملى و مادرى٬ از حق داشتن مراكز آموزشى و از امكانات گسترش فرهنگ خويش محروم نگاه داشته شده اندּ و اين در حالى است كه در قانون اساسى كشور٬ زبان محلى قوم اقليت ٣٥٪ ى فارس٬ يگانه زبان رسمى و دولتى كشور كثيرالمله ايران و زبان جانشين و اجبارى در همه عرصه هاى دولتى٬ اجتماعى٬ آموزشى و اقتصادى اعلام شده است. هرگونه گشايش دمكراتيك در مساله ملى در ايران٬ از تغيير قانون اساسى به شدت عقب مانده فعلى كه با روح قوميتگرايى افراطى فارسى و نژادپرستى زبانى (لينگوئيسيسم) نگاشته شده است شروع مىشود. پايان دادن به رسميت انحصارى زبان فارسى در قانون اساسى٫ نخستين نشانه ملموس آغاز روند واقعى پلوراليسم٫ دمكراتيزاسيون٬ معاصرشدن جامعه ايرانى و دولت ايران و احترام گذاردن آن به هويت و حقوق شهروندان ايرانى خواهد بود. در هر فراخوانى براى دمكراسى و برابرى ملل و زبانهايشان در ايران٬ مىبايست پيش از همه چيز لزوم تغييرات دمكراتيك و بازنويسى قانون اساسى خواسته شده باشد. هر حق و هر حقوقى كه براى خلق٫ زبان و فرهنگ فارسى رسما شناخته شده٫ قانونا تضمين و در عمل اجرا مىشود مىبايد عينا براى مليتها و ديگر گروههاى ملى ايران٫ زبانها و فرهنگهايشان نيز شناخته٬ تضمين و اجرا گردد.

 

رسميت زبان تركى ٬ تنها تضمين عملى احترام به حقوق زبانى خلق ترك در ايران

 

از نقيصه هاى قطعنامه روز زبان مادرى٬ عدم اشاره و تاكيد نكردن به كليد حل مساله زبانهاى ملى يعنى خواست محورى رسمى شدن زبانهاى ملى و بويژه زبان سراسرى تركى - كه ذاتا در ايران به مدت دهها قرن زبانى دولتى بوده است- مىباشد. خواست آموزش زبانهاى مادرى و يا تحصيل به زبان تركى در ايران كه علی رغم تصريح قانون اساسى هرگز اراده سياسى اى براى اجراى آن در جمهورى اسلامى موجود نشد، به تنهايى و بدون رسمى شدن زبان تركى٬ شعارى عقيم و كوته نگرانه٬ خواستى بدون ضمانت اجرايى٬ واپس گرايانه و بدون آينده است و نشان از نشناختن قدرت نهادينه شده قوميتگرايان فارس در نظام دولتى ايران دارد. حتى در صورت اجراى اين اصول نارسا و اعاده برخى از حقوق معوقه ملى٬ زبانى و فرهنگى ملل غيرفارس ايرانى؛ اگر اين حقوق مستظهر به ذكر و تاكيد صريح رسمى بودن زبانها و برابرى مطلق ملل ايرانى در قانون اساسى نبوده باشند هيچگونه تضمين عملى براى ادامه پايبندى دولت به اجراى آنها و قلع و قمع نشدنشان در آينده از سوى دولتها وجود نخواهد داشت. در شرايط ايران٬ تنها تضمين برابرى زبانهاى فارسى و تركى و خلق هاى فارس و ترك٬ رسميت هر دو زبان تركى و فارسى و شناخته شدن و تصريح حقوقى و قانونى برابرى اين دو خلق و اين دو زبان در قانون اساسى است. تجربيات سده اخير بوضوح نشانگر اين حقيقت است كه حل مساله برابرى ملل ايرانى و پاكسازى بقاياى نژادپرستى زبانى (لينگوئيسيسم) فارسى ريشه دار از ساختار دولت ايران٬ امرى نيست كه بدون داشتن پشتوانه قانون اساسى مدرن و عادلانه و تنها با بخشنامه هاى دولتى و يا سليقه فردى اين و يا آن مقام دولتى محلى و يا حتى حكومتها٬ امكان پذير باشد:

 

تجربه اول: پس از انقلاب ناكام مشروطيت ايران كه اساسا منشا تركى-آذربايجانى داشت و متاثر از تحولات تركيه (عثمانى) و قفقاز روسيه (آذربايجان شمالى) و نتيجه آشنايى دولت و آريستوكراسى ترك-آذربايجانى قاجار با جهان غرب بود٬ قانون اساسى مشروطيت به تصويب رسيد. در اين قانون هيچكدام از زبانهاى فارسى و تركى رسمى و دولتى نبودند. اما اين بيطرفى قانونى٬ در عمل مانع از رخنه و تسلط نژادپرستى زبانى و قوميتگرايى فارسى بر اركان دولت نگرديد.

تجربه دوم: با ايجاد حكومت ملى آذربايجان به سال ١٣٢٤ اين دولت زبان تركى را زبان رسمى دولت خويش اعلام نمودּ اما در عمل دولت مركزى كه با عقد قراردادهايى با حكومت آذربايجان رسميت زبان تركى در خطه آذربايجان را پذيرفته بود٬ از اجراى مفاد اين قراردادها سرپيچى نموده و پس از يورش به آذربايجان و به آتش كشيدن كتب تركى و تخريب و غارت مراكز آموزشى تركى٬ نه تنها زبان تركى را رسما ممنوعه اعلام كرد٬ بلكه سياست همه جانبه ريشه كردن زبان تركى در ايران را تشديد نمود.

تجربه سوم: پس از ساقط شدن دولت استعمار نشانده و پان ايرانيست پهلوى٬ در قانون اساسى جمهورى اسلامى حق آموزش به زبانهاى ملل ايرانى به صورتى بسيار ناقص شناخته شد. اما پس از گذشت ٢٦ سال از تصويب اين قانون٬ هنوز اكثريت مردم و در اين ميان خلق ترك در سراسر ايران از آموزش به زبان ملى و مادرى خود محروم نگاه داشته شده اند و دولت همچنان به لطائف الحيل از اجراى آن جلوگيرى مىنمايد.

 

سه تجربه قانون اساسى مشروطيت٬ توافقنامه هاى دولتين تبريز و تهران (آذربايجان و فارسستان) و قانون اساسى جمهورى اسلامى نشان مىدهند كه - با توجه به قبضه شدن دولت ايران توسط قوميتگرايان افراطى فارس- كوچكترين اميدى به شناخته شدن حقوق زبانى ملل ايرانى٬ بدون رسمى و دولتى اعلام شدن زبانهاى ملى ايران و در راس آنها زبان سراسرى تركى و انعكاس اين حق دمكراتيك در قانون اساسى كشور وجود ندارد. مقامات دولتى به طور كيفى و با فراغ خاطر هر آن كه اراده نمايند مىتوانند از تحصيل به زبان مادرى٬ حتى از سخن گفتن كودكان به تركى٬ از انتشار نشريات تركى و تركى نويسى٬ از كاربرد نامهاى تركى افراد و مغازه ها٬ از برگزارى كنگره هاى زبان مادرى وּּּּ نيز ممانعت كنندּ چناچه مقامات استان آذربايجان شرقى٬ بدون ارائه هر گونه دليلى از برگزارى دومين كنگره زبان مادرى در تبريز ممانعت بعمل آورده اند٬ در برخى مدارس آذربايجان صندوقهاى جريمه براى تركى حرف زدن گذاشته شده است٬ شيوه‌نامه نشريات دانشجويى كاربرد نوشته هاى تركى و ديگر زبانهاى غيرفارسى را به سقف ٢٠% مطالب هر نشريه محدود نموده است٬ در برخى از شهرهاى آذربايجان كاربرد الفباى تركى لاتين در نشريات و استفاده از نامهاى تركى در نام مغازه ها گرديده است و ּּּּ(رفتار ظاهرا كيفى مقامات ترك ستيز استانهاى آذربايجانى و ديگر مناطق ترك نشين ايران و آزادى بىحد و حصر آنها در محدود نمودن حقوق ملى خلق ترك و دشمنى با زبان و فرهنگ و هويت تركى٬ آنچنانكه بنظر مىرسند كيفى نبوده٬ در اصل جزئى از سياستهاى كلى دولتند

 

رسمى شدن زبان ملى تركى٬ خواستى استراتژیک

 

در ايران و آذربايجان٬ ضرورت گذار از ذهنیتهاى سنتى و روشهای کنونی و دمکراتیزه‌ کردن سیاست تركی به میان آمده است. راه رسیدن به دمکراسی و حقوق ملی خلق ترك در ایران مىبايست با دیدگاه و راهکارهایی نوین هموار گرددּخواست استراتژيك رسميت زبان تركى در صدر اين راهكارها جاى داردּ رسمى بودن انحصارى زبان فارسى بر عليه منافع استراژيك خلق ترك و زبان و فرهنگ تركى در ايران استּ رسمى و دولتى شدن دوباره زبان تركى در ايران و ضرورت انجام تغييرات لازمه در اين راستا در قانون اساسى٬ اساسىترين٬ عاجلترين و غيرقابل چانه زنىترين نياز فرهنگى٬ حق طبيعى و خواست دمكراتيك مردم ترك در ايران استּ هر كس با هر مشرب سياسى و از هر زاويه اى كه به اين مسئله نگاه كند؛ ايراندوستى٬ حقوق بشر٬ اسلاميت٬ پراگماتيسم سياسى٬ دمكراسى٬ توسعه اجتماعى-سياسى٬ مدرنيت.... مىبايست مصرا خواستار دولتى و رسمى شدن زبان تركى در ايران گردد. (و البته مقصد نه در سطح منطقه اى و محلى است٬ بلكه زبان سراسرى تركى علاوه بر رسمى بودن در آذربايجان٬ شمال خراسان و جنوب ايران٬ مىبايست مانند گذشته يكى از زبانهاى رسمى و دولتى دولت مركزى ايران باشد).

 

در ايران رسمى و دولتى شدن تنها زبان فارسى (و غيررسمى و غيردولتى شمرده شدن همه زبانهاى ديگر) محصول شرايط خاص سياسى ايران و جهان در آغاز قرن بيستم٬ در نتيجه و نشان نبود شرايط دمكراتيك٬ فقدان آگاهى و روشنگرى در جامعه ايرانى و عقب ماندگى آن٬ بيگانگى عميق ايرانيان و دولتيان با مقوله و مصاديق حقوق بشر٬ بى توجهى نخبگان و سياسيون به واقعيات ائتنيكى و تركيب ملى مردم كشور٫ دورى از سنن فرهنگى ايران و شعائر تمدن اسلامى٬ ناديده گرفتن نقش و موقعيت هزار ساله زبان تركى در سلسله ها٫ دربارها و ارتشهاى حاكم بر ايران٫ رواج انديشه نژادپرستى در آنروزگار در تمام دنيا و بويژه نبود خودآگاهى ملى در خلق ترك ايران و غفلت مهلك نخبگان سياسى و فرهنگى اش٬ يادگار استيلاى استعمار انگليس بر كشور٬ خواست و توطئه اين دولت٬ كودتاى نظامى پهلويها و ּּּاست. با هـويدا شدن شكل افراطى٬ برترى طلب و نژادپرست ناسيوناليسم فارسى به جاى ميهن پرستى و ايران دوستى، و تبليغ و تدوين آن در داخل كشور بين دولتمردان و فرهنگيان و روحانيون و نظاميان٬ در پايان قرن نوزدهم مسئله زبان واحد و تـنش هاى ملى در اين مورد نيز آغـاز شده و سرانجام پس از قريب به ٨٥ سال موقعيت زبان اقليت قومى فارس، جبرا و بزور سرنيزه حكومت دست نشانده رضاخانى و دوام آن، بعنوان تنها زبان دولتى و رسمى و رابط در ايران در تمامى زمينه هاى فرهنگى، آموزشى، ادارى، كشورى و سياسى تثبيت گرديده است.

 

تن در دادن به رسميت انحصارى زبان فارسى٬ تاييد ادامه ذهنيت نژادپرستانه٬ اعمال و صحه گذاردن بر تبعيض ميان شهروندان و مليتهاى ايران و مشخصا به معنى انكار هويت و حقوق خلق ترك و در ضديت با حقوق اساسى بشر٫ استقلال و ميهن دوستى و تجدد و پيشرفت است. است. رسمى و دولتى بودن انحصارى زبان فارسى و رسمى و دولتى نبودن زبان تركى در ايران تماما در ضديت با خواستهاى دمكراتيك و منافع ملى خلق ترك در ايران بوده و به لحاظ خلق ترك كوچكترين مشروعيتى ندارد و مطلقا غيرقابل قبول است. تا زمانى كه زبان فارسى يگانه زبان رسمى و دولتى در ايران باشد٬ روح استعمارى و سياستهاى ناشى از آن در كشور ايران حضور خواهد داشت.

 

شرط مشاركت در روندهاى سراسرى: رسميت زبان تركى

 

برای اینکه‌ فرد ترك بتواند با هویت تركی خود قبول وظیفه‌ و مسئولیت نموده‌ و با شوق و پشتکار در روندهاى گوناگون زندگی خویش و حيات اجتماعى كشور دخیل باشد، بایستی زبان تركی در ایران به‌ رسمیت شناخته‌ شود. تائید و قبول این درخواست از طرف سردمداران دولتی و حکومتی ایران دارای اهمیتی استراتژیک بوده‌ و میتواند مانند یک نیروی محرکه‌ جامعه‌ تركی را به‌ حرکت در بیاورد. اين روست كه مىبايد تغيير قانون اساسى و رسمى و دولتى شدن دوباره زبان تركى در آن٬ همراه با حق تشکیلات و تحزب آزاد برای تركها يك صدا پيش شرط اصلى خلق ترك و همه نمايندگان و منسوبين فرهنگى و سياسى آن برای شرکت در پروسه‌های سراسری در ایران و در همه مناسبتها از جمله در هرگونه حمايت از هر شخصيت و كانديدا و فرقه و نهاد و حزب و حكومت و ּּּּ انتخابات نمايندگان مجالس مختلف و بويژه شرکت کردن در انتخابات رئيس جمهورى باشدּ وظيفه روشنفكران ترك ايرانى٬ تلاش براى درك ضرورت و ماهيت استراتژيك اين خواست كليدى٬ همگانى و توده اى نمودن سريع آن در ميان پاره هاى خلق ترك در سراسر ايران٬ انعكاس رسمى و هر چه گسترده اين خواست ملى در تمام پلاتفرمهاى فرهنگى و سياسى داخل و خارج كشورى و تثبيت و تسجيل آن در بالاترين سطوح نهادهاى بين المللى استּ و جاى خوشبختى بسيار است كه عمده روشنفكران ترك ايرانى نيز مسئولانه و عملا در اين جهت گام برمىدارند ּ (نگاه كنيد به نوشته: من از رسميت بخشيدن به زبان تركي سخن ميگويم

 

خطاى استراتژيك برخى از فعالين ترك

در دهمين نشست پارلمان ادبيات دانشجويي ايران مدير جلسه وحيد حيدري گفته است: "در طول تاريخ، به خاطر سيستم حكومت‌ها در حمايت از يك زبان و يك ملت، بقيه زبان‌ها به اعدام و حبس ابد فرهنگي محكوم شده‌اند. وي با تاكيد بر به رسميت شناختن زبان تركي ايران به‌عنوان زباني كه از نظر مخاطب در اكثريت است، در كنار زبان فارسي و همچنين اجازه تدريس به زبان كردي ايراني در مدرسه‌هاي كردنشين در گام اول، اضافه نموده است: "كشورهاي بيگانه دوست دارند امتياز چند زبانه كردن ايران را به نام خود ثبت كنند و با اين حركت دايگان مهربانتر از مادر شوند. ولي مسؤولان امر بايد در جهت به رسميت شناختن آنها اقدام كنند؛ زيرا اينجا نه افغانستان است؛ نه عراق. اينجا ايران است"ּبا وجود چنين نهادهاى سراسرى دمكراتيك ايرانى كه صراحتا خواستار رسميت زبان تركى در ايران شده اند٬ متاسفانه و با حيرت فراوان شاهديم كه در بعضى از نوشته و ديدارهاى فعالين فرهنگى و سياسى ترك ايرانى (مثلا گروهى از فعالين و فرهنگيان آذربايجانى كه اخيرا ديدارى با آقاى كروبى داشته اند) با طيب خاطر از رسمى باقى ماندن انحصارى زبان فارسى دفاع مىگردد!ּ (نمونه هاى ديگر: در نوشته بحران هويت درميان جوانان آذربايجان از حسن راشدي چنين گفته مىشود: "اگر ...... اين جمعيتِ ۳۰ ميليوني بتوانند در کنار زبان رسمي کشور به زبان خود در مدارس و دانشگاهها نيز تحصيل کنند ....." و يا در خبر "شيرين عبادى خواستار آموزش زبانهاى ملى در ايران شد"٬ بانوى ترك آذربايجانى صاحب جايزه صلح نوبل در حاليكه خواستار آموزش به زبانهاى مادرى مىشود٬ از رسمى بودن زبان فارسى مانند امرى طبيعى ياد مىكند: "ما تبعیض در مورد زبان هم داريم ... زبان رسمی فارسی ولی آيا نمیشه کسايی که کرد و آذری و بلوچ هستن نميشه دو زبان رو به اينها ياد بديم ؟ چيزی که بارها و بارها درخواست شده ...")ּ

 

مطرح ننمودن و يا از قلم افتادن شعار و خواست استراتژيك رسميت و دولتى شدن زبان تركى از سوى برخى از روشنفكران و فعالان ترك و آذربايجانى ايرانى در قطعنامه ها و نوشته هاى منتشره در جرائد - بويژه اكنون كه حتى مليتهاى كم شمارى مانند تركمنها و كردهاى ايران نيز خواستار رسميت زبانهاى خود شده اند- نشان از عقب ماندگى٬ عدم بلوغ و نازل بودن سطح فرهنگى و سياسى جنبش ملى دمكراتيك ترك و آذربايجانى در مقايسه با جنبشهاى ديگر ملل ايرانى مانند تركمن و كرد٬ ضعف تئوريك ٬ حتى فقدان پايه هاى تئوريك و وارد نشدن آن به مرحله تئورى سازى دارد. (در جنبش ملى در حال تجربه آموزى خلق ترك ايران٬ هم اكنون وجه احساسى و سلبي غالب بوده و مرحله نقادي از خود و تئورىسازى هنوز آغاز نشده است). آشكارا ديده مىشود كه بعضى از فعالين ترك ايرانى وقوف كافى بر سابقه رسميت هزار ساله زبان تركى در ايران و بويژه رسميت دولتى آن در دوره حاكميت حكومت ملى آذربايجان در سالهاى جنگ جهانى دوم٬ مفاد عهدنامه ها و اعلاميه هاى حقوق بين المللى ناظر به حقوق بشر و حقوق زبانى و الزامات دولتها در تطابق خود با آنها٬ سير تاريخى و امروز نيازها و شعارهاى استراتژيك خلق ترك در ايران٬ فعل و انفعالات دمكراتيك صورت گرفته در جهان٬ منطقه و كشورهاى همسايه و ּּּּ نداشته و ازينرو هنوز مشغول مطرح نمودن خواستهاى بى پشتوانه و نامتناسب با شرايط و احتياجات روز٬ مانند اجراى اصول غيردمكراتيك ١٥ و يا ١٩ قانون اساسى مىباشندּ حال آنكه گره مركزى نژادپرستى و تبعيض زبانى در ايران همين رسمى بودن انحصارى زبان فارسى در ايران است.

 

يادگيرى زبان مادرى در مدارس: تاخير فازى يك صدساله

 

درجا زدن٬ تنزل و عقبگرد برخى از فعالين فرهنگى ترك ايرانى (خواست رسميت زبان تركى در ايران در دوران معاصر٬ گذشته اى اقلا صدساله دارد) به شعارهاى دور از ذهنيت و مدنيت معاصر و اساسا بىپشتوانه و تضمينى مانند اجراى اصول غيردمكراتيك ١٥ و ١٩ قانون اساسى كه صريحا زبان فارسى را تنها زبان رسمى ايران اعلام نموده است- و يا خواستار شدن صرف آموزش زبان مادرى بدون ارتقاء موقعيت حقوقى آنها٬ رفتارى زيانبار٬ وضعيتى ناخوشايند و بر عليه منافع خلق ترك در ايران است و باعث ايجاد تصويرى نادرست از سير مبارزات و ماهيت و سطح خواستهاى فرهنگى و سياسى خلق ترك در نزد ديگر ايرانيان٬ مقامات دولتى و نهادها ى بين المللى و افكار عمومى جهان مىشودּ البته گروههاى ملى ديگر ممكن است كه صرفا خواست آموزش به زبان ملى خود را مطرح نمايند. اما اين خواست در باره خلق ترك در ايران مصداقى ندارد. به نظر مىرسد كسانى از تركان كه تنها خواستار آموزش زبان تركى در ايرانند٬ به اشتباه خلق ترك در ايران را با ديگر ملل ايرانى قياس نموده اند. حال آنكه زبان مليت ترك در ايران قابل قياس با مليتهاى ديگر مانند تركمن٬ بلوچ٬ حتى كرد و ... نيست. زبان تركى بر خلاف زبان اين ملل٬ زبانى سراسرى٬ زبان اكثريت نسبى مردم ايران٬ زبان رسمى دو دولت همسايه آذربايجان و تركيه٬ يكى از سه زبان عمده جهان و تاريخ اسلامى است؛ زبانى است كه بيش از هزار سال يكى از زبانهاى دولتى ايران بوده و از تاريخ هزار ساله دولتى بودن برخوردار استּ و از همه مهمتر در قرن بيستم نيز٬ گرچه كوتاه مدت٬ زبان رسمى دولتى (حكومت ملى آذربايجان) بوده است ּּּּּ

 

خلق ترك و روشنفكران و نخبگانش٬ ديگر ملل ايرانى و فعالين حقوق بشر بايد بدانند كه دفاع از حق آموزش به زبانهاى ملى و در عين حال اصرار بر ادامه رسميت انحصارى زبان فارسى٬ شعار جريانات ميانه رو قوميتگراى فارس و طيف ليبرال پان ايرانيستى استּ (نگاه كنيد به گفته داريوش همايون در مقاله "جاى اقوام در جامعه و سياست ايران": ..... هر راه حل "مسئله قومى" ايران مى بايد ...... به فارسى به عنوان بزرگترين ميراث فرهنگى مشترك و زبان ملى جاى لازم را بدهد. و يا دكتر پرويز ورجاوند در مقاله "زبان فارسى عامل بنيادين وحدت و پويائى حوزه فرهنگ ايران" زبان محلى قوم فارس را زبان رسمى و ملى ناميده٬ خواست رسميت ديگر زبانها و يا بيان ملى نبودن زبان فارسى را تضعيف زبان فارسى رسمى مىشمارد و اينها را فعاليتي در رده جدايي خواهي و تجزيه طلبي قلمداد مىكند)ּ آموزش زبان و ادبيات تركى به كودكان٬ حتى تحصيل به زبان تركى٬ خواست و شعار صد سال پيش تركان ايران استּ برخى مقامات دولتى٬ گروههاى قوميت گراى فارس و پان ايرانيست كه در صد سال گذشته با تمام امكانات از تحقق اين خواست جلوگيرى نموده اند و اكنون به اين خواست چراغ سبز نشان مىدهند ٬ و يا آندسته از تركان كه صرفا خواهان آموزش زبان مادرىاند از تاخير فاز يك صدساله اى رنج مىبرندּ زيرا مردم ترك امروز صرفا خواستار يادگيرى زبان مادرى در مدارس نيستּ آنها خواهان آنند كه زبان ملىشان تركى٬ زبان رسمى دولت ايران بشودּ مخالفت با لغو رسميت دولتى انحصارى زبان فارسى مهمترين و از بارزترين مشخصه هاى جريانات قوميتگراى فارسى و البته نئوفاشيسم فارسى در ايران است. هر شخص ‌و يا جريان٬ چپ و يا راست٬ فارس و يا غيرفارس كه دولتى و رسمى شدن زبان تركى در ايران را به بعد از حصول ايران به دمكراسى حواله كند و يا اصلا منكر شود٬ اگر خواهان برابرى كامل حقوق و فرصتهاى مليتهاى ايرانى با فارسها در همه جنبه هاى فرهنگى٫ زبانى٫ آموزشى٫ حقوقى٫ سياسى٫ اقتصادى٫ نظامى و دولتى و پايان دادن به رسميت و دولتى بودن انحصارى زبان قوم فارس نباشد٬ اگر مشغول به گسترش و جانشين ساختن زبان فارسى در ميان ملل ايرانى (با اصرار بر فارسىنويسى داوطلبانه و به جز در موارد اضطرار) باشد٬ به درجات مختلف آلوده به راسيسم پان ايرانيستى است و دانسته ويا نا دانسته دشمن بهروزى مردم٬ صلح٬ توسعه ٬ تجدد ملل و كشورهاى منطقهּ

 

مورد ايران: نژادپرستى زبانى٬ نسل كشى زبانى و زبان كشى دولتى

 

آنچه در عرصه زبانى در ايران اتفاق مىافتد مصداق بارز نژادپرستى است و طبق داده هاى نهادهاى بين المللى مانند يونسكو مىتوان آنرا مشخصا در "نژادپرستى زبانى"٬ "نسل كشى زبانى" و "زبان كشى دولتى" خلاصه نمودּ لينگوئيسيسم و يا نژادپرستى زبانى (Linguicism) همه ايدئولوژىها٬ ساختارها و اجرائاتى هستند كه در خدمت مشروع نمودن٬ عملى ساختن٬ تنظيم و توليد و حفظ تقسيم ناعادلانه قدرت و منابع مادى و معنوى بين گروههاى زبانى مىباشند و شامل مواردى مانند تحقير زبانهاى بومى و يا محروم نمودن كودكان از سيستم آموزشى به زبان مادرى خود مىگردندּ نسل كشى زبانى (Linguistic genocide) ممنوعيت كاربرد زبان يك گروه در مراوده در مدارس٬ و يا ممنوعيت چاپ و پخش انتشارات به آن زبان و مجبور كردن كودكان به انحاء مختلف به ترك زبان پدران و مادرانشان از طرف دولت استּ زبان كشى (Linguicide) نابود ساختن عمدى و طراحى شده يك زبان استּ در اكثر موارد نژادپرستى زبانى و نسل كشى زبانى براى حفظ و افزايش قدرتى استعمارى بكار برده مىشوندּ ايران مصداق كلاسيك كشورى است كه در آن علاوه بر نژادپرستى تبارى (Racism) نژادپرستى زبانى٬ نسل كشى زبانى و زبان كشى گسترده اى حضور داردּ

 

راسيسم پان ايرانيستى و نئوفاشيسم فارسى٬ زبان فارسى را به نژاد پاكان پارسي باستان و زبان تركى را به نژادپست مغولى اسناد داده و حفظ پاكى نژادى ايرانيان با وصول به خلوص زبانى آنان٬ يعنى ريشه كن كردن زبان تركى پلشت و ديگر زبانهاى ملل ايرانى و جانشين كردن پارسى پاك به جاى آن را وظيفه خود مىشمارد. در همين راستا رسمى و دولتى ننمودن زبان ملل در كشور كثيرالمله ايران عمده ترين تدبير دولتى براى ريشه كردن آنها و رسمى و دولتى نمودن زبان فارسى عمده ترين تدبير آن براى جايگزين كردن زبان فارسى در ايران است. به عبارت ديگر٬ در شرايط فعلى٬ انكار كثيرالملگى ايران٬ انكار حقوق زبانى و فرهنگى و سياسى برابر مليتهاى ايرانى٬ دفاع از رسمى بودن منحصر زبان فارسى و رسمى نشدن زبان ديگر ملل ايرانى٬ نژادپرستى صاف و خالص ‌استּ رسمى و دولتى نمودن زبان تركى در ايران٬ اولين گام و شرط در تضمين برابرى دو خلق ترك و فارس و پالايش دولت از ذهنيت و سياستهاى نژادپرستانه است.

 

رسمى بودن انحصارى زبان فارسى: تضاد با حقوق بشر ٬ دمكراسى و مدرنيته

 

رسميت انحصارى زبان فارسى محصول شرايط خاص ربع اول قرن بيستم بوده استּ اكنون شرايط بكلى عوض شده٬ حقوق بشر٫ حفظ و پاسدارى از زبانها و فرهنگهاى ملى و بومى٫ و از همه مهمتر خودآگاهى تركهاى ايران و سنگينى شان در جمعيت ايرانى با رسمى بودن انحصارى فارسى در ايران به هيچ وجه همخوانى ندارد. ماده ١٥١ اعلاميه جهانى حقوق زبانى صريحا مىگويد "همه جمعيتهاى زبانى حق دارند كه زبانهايشان در سرزمين- قلمرو خود به طور رسمى بكار برده شوند"ּ به اينها پذيرش و شناخته شدن هويت ملى و زبانهاى مليتهاى گوناگون در كشورهاى همسايه افغانستان٫ عراق٫ تركيه و ... را نيز مىبايست افزود. براى نخستين بار در تاريخ معاصر٬٫ مليتهاى ايرانى صراحتا حاكميت انحصارى زبان محلى فارسى و سلطه سياسى قوم اقليت فارس بر كشور كثيرالمله و دولت ايران را زير سوال برده اند. اكنون همه آگاه شده اند كه اجبار و تحميل زبان و فرهنگ فارس در ايران كه اكثريت جمعيت آن را ملتهاى غير فارس تشكيل ميدهند، از مشروعيتى تاريخى برخوردار نيستּاعلام زبان محلى قوم اقليت فارس زبان به عنوان زبان ملى، مشروعيت و قانونيت خود را نه از پذيرش داوطلبانه مليتهاى ايرانى٬ بلكه از طريق توطئه هاى استعمار انگليس و سرنيزه رضاخان كسب كرده است.

 

بنظر مىرسد كه بخشى از نخبگان ايرانى٬ فعالين حقوق بشر و شمارى از فعالين ترك ايرانى كه هنوز خواستار رسمى ماندن انحصارى زبان فارستى اند٬ درك و بينش درست و امروزىاى از مساله ملى در ايران٬ مدرنيته و دمكراسى ندارند. مدرنيته٬ جوهر پروژه دمكراسى در قرن بيستم است. مدرنيته يعنى رها شدن از وصايت. امروزه تئورى و گفتمان دمكراسى علاوه بر حق راى٬ حق مشاركت و حق تمثيل را نيز به يك درجه و همزمان در بر مىگيرد. آنانيكه خواستار پايان دادن به وصايت قوم فارس و زبان و فرهنگش بر ايران مىشوند عملا جوهر مدرنيته و راه دمكراسى را به مردم كشور نشان مىدهند و هنگامى كه از شناخت٬ برابرى٬ مشاركت و تمثيل رسمى ملل و زبانهاى غيرفارس ايران در ساختار دولت و تعريف هويت ايرانى صحبت و دفاع مىشود از مدرنيته و دمكراسى صحبت و دفاع مىشود. به عبارت ديگر تا زمانيكه ملل غيرفارس ايران در ساختار نظام و كشور از حق مشاركت برابر و نيز حق تمثيل برابر - از دولت فدرال گرفته تا تمثيل زبان و هويت خود به صورت رسمى و دولتى شدن زبانهايشان برخوردار نشوند نمىتوان از دمكراسى صحبت كرد.

 

هر قانون اساسى در كشور كثيرالمله ايران كه اصل رسمى و دولتى بودن انحصارى زبان فارسى در آن گنجانده شده باشد٬ و يا هر شخصيت٬ گروه سياسى و يا نيروى اجتماعى كه مخالف رسميت و دولتى شدن زبان تركى در ايران باشد٬ واپسگرا و از همان آغاز دشمن تجدد-مدرنيته و دمكراسى-مردمسالارى٬ بدخواه مردم ايران است. مسئله زبانهاى ملل ايرانى و دولتى شدن زبان تركى در مركز مبارزه دمكراتيك ملل ايرانى قرار داردּ دمكراسى اگر به معنى گزيدن بهترينها باشد مىشود گفت رسميت انحصارى زبان فارسى بدترين و ارتجاعىترين گزينش و گزينه اى صددرصد غيردمكراتيك است. زبان دمكراسى در ايران تركى است٬ لرى است٬ بلوچى است اما فارسى اجبارى و جانشين نيستּفارسى اجبارى و جانشين تنها مىتواند زبان نژادپرستى زبانى و نسل كشى زبانى باشد.

 

گئرچه يه هو!!!