جنبش فدرال دموکرات آذربايجان

تحلیل سیاسی

در آستانه طوفان

دوره چهارساله ریاست جمهوری احمدی نژاد، با تشدید یک چالش درونی و بین المللی بی سابقه ای در حیات سی ساله جمهوری اسلامی همراه بوده است .

عوامل مؤثر در چالش درونی را می توان در سه محور مهم سیاسی ، اقتصادی و فر هنگی خلاصه کرد .

دوره چهار ساله احمدی نژاد ، هم با گسترش مبارزات ملیت های غیر فارس ، با اعتلای هرچه بیشتر مبارزات زنا ن و نیز اولین حرکت های مستقل و آگاهانه معلمین و کارگران از یکسو ، و نیز با سرکوب هرچه بیشتر فاشیستی آنان ، بستن مطبوعات ، افزایش سطوح متفاوت سانسور ، تصقیه مراکز آموزشی و فرهنگی از عناصر مخالف و جایگزینی آنها با افراد بی مایه و بی کفایت ، فشار هرچه بیشتر مدنی در ادارات بر زنان ، و گسترش بی سابقه سرکوب در حوزه زندگی مدنی ، بویژه علیه جوانان توآم بوده است ، که میتوان آنرا " مرحله جدید انقلاب فرهنگی " خامنه ای-احمدی نژاد نامید.

از نظر اقتصادی، حیف و میل های لجام گسیخته در آمد های نفتی ، برغم افزایش قیمت نفت تا مرز 150 دلار ، که رکورد قیمت نفت درجهان بشمار میرفت ، و اختصاص هرچه بیشتر آن به ارگان های سرکوب ، تشدید تحریم های اقتصادی بدلیل سیاست های تحریک طلبانه جمهوری اسلامی در منطقه و جهان ، و فرار شتابان سرمایه ها ازکشور ، کارکرد فعالیت های اقتصادی را بصورت بی سابقه ا ی مختل کرده و اقتصاد ایران را در آستانه یک ورشکستگی کامل قرار داده است . این امر بنوبه خود ، موجب افزایش دلالی بجای فعالیت مولده ، ، بستن کارخانه ها ا وفزایش بیکاری ، افزایش تورم و گرانی، کاهش سطح زندگی مردم و افزایش فقر انجامیده است ، که بر دامنه نار رضائی مردم در این دوره افزوده است.

در واقع ، اگر دوره خاتمی ، بر سرخوردگی و یاس همگانی از امکان اصلاحات منتهی گردید ، سیاست های دولت احمدی نژاد ، بر خشم همگانی و فشرده تر کردن ابرهای متراکم نارضائی علیه دولت و حامی ولایت فقیه او دامن زد. فضای زندگی سیاسی ایران ،آ مادگی تبدیل هر جرقه ای ، به انفجار بزرگی را پیدا کرد.

در این دوره ، در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ، تحول مهم دیگری نیز بوقوع پیوست. دولت سایه ای که در دوره خاتمی ، هویت موازی و تهدید کننده خود را نشان می داد و قتل های زنجیره ای و حمله به کوی دانشگاه و دستگیری پاره ای از چهره های اصلاح طلبان ، و یا رفتن تا پای ترور حجاریان ، نمونه های بارز آن بود ، با روی کار آمدن اجمدی نژاد ، توانست بوروکراسی دولتی را تماما در تصرف خود در آورد. در واقع ، دولت سایه و بوروکراسی رسمی ، در دوره احمدی نژاد برهمدیگر منطبق گردیدند.

یکی از وجوه متمایز کننده جمهوری اسلامی ، خصلت ایدوئولوژیک آنست که خود را در سلطه دستگاه روحانیت بر دستگاه سیاسی نشان میداد. روحانیت در دوره بعد از انقلاب ، همان نقش مشابه احزاب کمونیستی در کشورهای سوسیالیستی و یا حزب نازی در آلمان را با وجود دو دنیای متفاوت ایدوئولوژیک خود ، بر عهده داشت. از سوی دیگر ، خصلت مبتنی بر " رهبری" و " ملیشیای نظامی" که آفریده خود روحانیت بود،هیولای سرکوبی را پرورش داد که در طول سی سال گذشته فربه تر شده و میل به گریز از کنترل سیاسی روحانیت پیدا کرد و بتدریج هویت و منافع متمایز خود را نشان ظاهر ساخت. این یک تحول مهم در سطح ساختار سیاسی بود.

در تاریخ جدید سیاسی ایران ، حتی در دو دوره کودتای سلطنتی ، سیاست و بوروکراسی سیاسی خود را بر ماشین نظامی تحمیل می کرد و نیروی نظامی ، نیروی منفعل و وابسته ای بود. این وضعیت اکنون دگرگون شده است.

تناقض تبدیل دولت سایه که مشخصه بر جسته آن ترکیب رهبری و میلیشای نظامی از یکسو ، و رهبری مبتنی بر روحانیت که به اشرافیت مالی و طبقاتی در ایران تبدیل شده است از سوی دیگر،زمینه ساز یک شکا ف جدی در سیستم رهبری سیاسی در ایران است. انتخابات می رفت که به این شکاف ، یک رویا روئی و جنبه علنی بدهد ، که بی شباهت به " شب خنجر های دراز" در دوره نازی ها و تصفیه های خونین آن نیست.

یکی از مشخصه های دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد ، به میدان آمدن آشکارتر سه جنبش مشخص و با هویت و خواسته های مشخص خود بود که می توان آنرا به خود آگاهی و خروج از مدار گنگ انحلال خواسته ها از شعار وهم آلود " همه با هم "نسبت داد :

1-جنبش ملیت ها در مناطق غیر فارس بلوچستان ، اهواز ، کردستان و آذربایجان ، با فواصل زمانی اندک ، واقعیت مساله ستم ملی در ایران را بشکل بارزی وارد صحنه سیاسی ایران کرد ، که خیزش همزمان سی شهر در آذربایجان در خرداد 1385 ، شاخص ترین و قدرتمند ترین آنها بود. کشتار و سرکوب خشن این جنبش ها ، غالبا با بی اعتنائی و نگاه توام با سوء ظن روشنفکران و سیاستمداران فارس همراه بود. این امر ، بیک فاصله گیری حسی بین مرکز و مناطق غیر فارس انجامیده است و جنبش های مناطق ملی را بیک نوع بازگشت بخود و بازبینی رابطه خود با مرکز بر انگیخته است. شعار همگانی " هارای هارای من ترکم " در شهر های آذربایجان، نه فقط بیان خشم آگین یک هویت متمایز ، بلکه وجود این فاصله را نیز نشان می دهد. زیرا در تعریف روشنفکران فارس از دموکراسی ، حقوق بشر و آزادی های سیاسی و حق تشکل و احزاب ، و حقوق فرهنگی و زبانی مذهبی ملیت های غیر فارس که اکثریت جمعیت ایران را تشکیل می دهند ، جائی ندارند.

2-جنبش کارگران و معلمین برای حقوق صنفی خود ، مانند هر خواست دموکراتیک دیگری با واکنش سرکوب گرانه خشن مواجه گردید. حتی تقاضای افزایش دستمزد ، با پاسخ گلوله و دستگیری های و سیع و بازداشت های غیر قانونی همراه بوده است. از ویژگی های جنبش کارگری این بود که بدلیل نداشتن تشکال های صنفی لازم ، همدلی بخش های بزرگ کارگری را بر انگیزد.

3-جنبش زنان ، اگرچه بعد از دوره انقلاب ، یکی از مداوم ترین حرکت های دموکراتیک در جامعه بود ، لیکن بدلیل نداشتن تشکل فراگیر خود ،برغم همدلی اکثریت زنان ، هرگز نتوانسته بود بخش مهمی از زنان را به حیطه منازعه رودرو با رژیم در جامعه بکشاند. با اینهمه ، جنبش زنان ایران ، بی همتا ترین و آگاه ترین حرکت زنان در کل خاورمیانه و تمام کشورهای اسلامی بشمار می رود. وجود یک نظام سیاسی آشکارا زن ستیز که از یک آپارتاید رسمی جنسی طرفداری می کند و آنرا در هاله ای از ایدوئولوژی اسلامی عهد حجر و قوانین نابرابر مبتنی بر نابرابری جنسی در حقوق پوشانده است ، خود به محرکه نیرومندی در بین زنان به مبارزه با این نابرابری ها دامن زده است. کمپین یک میلیون امضاء ، خود نشان دهنده این آگاهی در بین زنان ایران است. مشارکت زنان چه در دوره انتخابات و در حرکت توده ای آنان ، در عمل مهر خود را بر تحولات دموکراتیک ایران زده است و نماینگر این واقعیت است که بدون بر آوردن این خواسته ها ، دموکراسی مضمون واقعی نخواهد داشت . زنان ایران ، روز به روز به درک این واقعیت نزدیک می شوند که وجود یک نظام ایدوئولوژیک مذهبی ، که نابرابری حقوقی زنان مؤلفه ای از این ایدوئولوژی را تشکیل می دهد ، ناساز است.

انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری ، نتوانست و نمی توانست از تاثیر این سه جنبش ، خود را کنار نگهدارد .هم حرکت های مناطق ملی غیر فارس وهم جنبش کارگری و جنبش زنان ، در آستانه انتخابات ، خواسته های مستقل خود را عنوان ساختند بی آنکه از کاندیدای مشخصی حمایت کنند. بویژه ، مساله ملی با توجه به حساس بودن خود که گردانندگان رژیم از طرح آن همواره طفره می رفتند ، باجبار به گفتمان مباحثات انتخاباتی تبدیل گردید. این تنها به ببرکت یک جنبش توده ای می توانست به گفتمان سیاسی در آستانه انتخابات تحمیل شود.

انتخابات ریاست جمهوری برغم غیر آزاد و غیر دموکراتیک بودن خود ، بیک زمین لرزه سیاسی و اجتماعی بی سابقه ای تبدیل گردید. دومشخصه اصلی ، زمینه های این زمین لرزه را فراهم کرد: شکافی عمیقی که در دستگاه سیاسی جمهوری اسلامی شکل گرفته بود ، و وارد شدن توده ای مردم بعنوان داور و مدعی در این منازعه. تردیدی نیست که ایستادگی شخصی موسوی ، نقش یک کاتالیزور در این تحول ناگهانی راایفاء کرد و روشن نیست که اگر بجای موسوی ، فردی مثل خاتمی بود ، باز این حرکت برهمین صورت پیش می رفت. فرآیند تحول ، بمرور ، دوکاندیدای موسوی و کروبی را که از مهره های اصلی رژیم بودند ،در رویاروئی با جناح ولایت فقیه و بازوی سرکوب آن ، یعنی سپاه و بسیج قرار داد. بقای سیاسی و حتی امنیت شخصی آنان از این ببعد ، به نزدیکتر کردن خود بمردم وابسته خواهد بود .در غیر اینصورت ، توسط نیروی رقیب حذف خواهند شد.

از زمان انقلاب ببعد، هیچ حادثه ای باندازه انتخابات ریاست جمهوری ، مردم را بصحنه سیاست نکشانده بود. ولی مردم بصورت یکدستی وارد میدان مستقیم سیاست نگردیدند. می توان گفت که لایه های تهی دست مردم هنوز حمایت فعالی از جنبش اخیر مردم بعمل نیاورده اند حال آنکه لایه های متوسط شهری علیه نظام جمهوری اسلامی طغیان کرده اند.

برخلاف انقلاب بهمن 1357 ، که انفجار آتش فشانی انقلاب از مناطق خارج از محدوده آغاز گردید و بسرعت شهر ها و طبقات دیگر اجتماعی را در کام خود کشید ، موج دموکراتیک فعلی ، از نیمه بالای شهر آغاز گردیده است . شاید با تداوم حرکت ، و فرسوده شدن هرچه بیشتر نیرو های سرکوب ، معادله دگرگون شود. خرابی اوضاع اقتصادی ، میتواند به نارضائی آنان دامن بزند و توده های فقیر شهری را به واکنش جدی علیه نظام حاکم برانگیزد.

و باز برخلاف دهه 1360 که رژیم در سرکوب متحد بود ، و مخالفین حکومت اسلامی غالبا ، نه توده مردم ، بلکه افراد سازمان های سیاسی بودند ، اکنون ، رژیم در بالا و نیز درسطح روحانیت ، کاملا متشتت است ، و نیروهای مخالف آن ، نه احزاب سازمان یافته ، بلکه توده مردم ، بویژه زنان و جوانانی هستند که نه در حزبی متشکل هستند و نه بار تجربه سیاسی را بر دوش میکشند ، لیکن بعنوان یک نیروی متحد و یک صدا عمل می کند . اگر نسل گذشته ، با آرمان خواهی قدم به میدان سیاست گذاشته بود ، نسل حاضر ، از سیاست گریزی به حوزه نا خواسته سیاست وارد شده است.در واقع ، دونسل دور از هم ، از راه های متفاوت بهم نزدیک میشوند. نسل جوان ، نسل گذشته را متهم به انجام انقلابی میکرد که موجب خفقان و تحمیل زندگی سیاهی برآنان شده است. نسل جوان از انقلاب متنفر بود و میخواست از طریق یک سلسله اصلاحات به خواسته های عادی خود دست یابد. اکنون خود بناگزیر در همان راهی گام میگذارد که نسل گذشته با انگیزه و هدف های متفاوتی طی کرده بود ، و در عمل ، بخش هائی از هدف های تحقق نیافته نسل گذشته را برعهده گرفته است.

یکی از ویژگی های جنبش اخیر ، مشارکت جوانان ، و بویژه زنان در این پیکار آزادی است. در هیچ دوره ای از تاریخ و در هیچ انقلاب سیاسی و اجتماعی ، زنان این چنین در یک مبارزه مستقیم سیاسی و آگاهانه وارد نشده بودند. زنان و دختران ایران ، مهر تازه ای بر تاریخ ایران و جهان زده اند، که نه تنها بسیار ارزشمند ، بلکه بنوبه خود در خور تامل جدی جامعه شناسانه است.

همچنین ، باید بر سکوت نسبی و فاصله گیری جنبش های ملی از جنبش در تهران در درجه اول، و نیز شهر های دیگر فارس نشین نظیر اصفهان و شیراز توجه کرد. بویژه تبریز که همواره در قلب تحولات سیاسی ایران بود و ظرفیت بر انگیختن دیگر شهر های آذربایجان و برهم زدن تعادل سیاسی را دارد ، تا کنون مشارکت فعالی دراین تحول نداشته است. دلایل متفاوتی می توان بر آن ذکر کرد. مهمترین آن ای است که ملیت های غیر فارس ، هنوز هیچگونه بازتابی از خواسته های خود را در این حرکت نمی بینند و هنوز رابطه مشخصی بین خواست حقوق سیاسی و فرهنگی دموکراتیک خود و خواست عمومی دموکراتیک برقرار نساخته اند. این امر هم نقطه قوت و هم نقطه ضعف آنرا تشکیل می دهد. نقطه قوت از این نظر که این بیان شکلی از خود آگاهی است که نمی خواهد بدون خواست مشخص خود قدم در میدان بگذارد . نقطه ضعف باین دلیل که رابطه عنصر عام دموکراسی در پیشبرد هدف و خواست مشخص را که از همدیگر تفکیک ناپذیرند ،هنوز بدرستی هضم نکرده است. بی تردید ، ایدوئولوژی نژاد پرستانه حکومتگران در مرکز و بخش مهمی از روشنفکران فارس نسبت به ملیت های غیر فارس، در این زمینه مؤثر بوده است. کافی است به این نکته اشاره کنیم که خس و خاشاک نامیدن رآی دهندگان از طرف احمدی نژاد ، به طغیان مردم و روشنفکران فارس علیه وی دامن زد ، حال آنکه همان مردم و همان روشنفکران از عصیان ترک ها در آذربایجان بدلیل سوسک نامیده شدن خود از طرف ارگان دولتی همان احمدی نژاد ، متعجب بودند.شجریان گفت که او همواره با این خس و خاشاک بوده و خواهد بود. ولی کسی از این روشنفکران فارس ، خود را همراه و هموطن این سوسک نامیده شده ها اعلام نکرد. و یا از جوک پرانی های امثال خاتمی که در آستانه انتخابات و بقصد معینی منتشر گردید، انتقادی بعمل نیاورد. این ذهنیت خود نشان دهنده وجود اعتقاد به دونوع شهروند درجه یک و درجه دو در بین حکومتگران و روشنفکران فارس در ایران است.

باید اضافه کرد که درجه معینی از فاصله در مشارکت ترک ها در آذربایجان و تهران را می توان مشاهده کرد. تقریبا ، غالب ترک ها در تهران ، در این جنبش عمومی شرکت دارند ، حال آنکه در مورد ترک ها در خود آذربایجان چنین نیست. عامل فشردگی فضای سرکوب در آذزبایجان ، دسترسی آسان تر نیروی های سرکوب به فعالین و غیره ، ودستگیری های گستر ده تاحدی در این امر مؤثربوده است. ولی تمام واقعیت را منعکس نمی کند.

برای اولین بار در خارج از کشور نیز ، تقریبا همه ایرانی ها ، با وجود تعلقات سیاسی و ایدوئولوژیک خود ، همدلی فعالی با جنبش در داخل ایران نشان داده اند.تظاهرات همزمان در 108 شهر دنیا ، نمونه چشمگیری از این همبستگی بت داخل کشوراست که بنوبه خود افکار جریان ها و شخصیت های سیاسی و فرهنگی و هنری را به حمایت از خود بر انگیخته است.

با اینهمه ، هنوز خواسته های پیش از انتخابات ، خود را صفوف تظاهرات و حرکت ها بروز نساخته اند . و نیز گفتمان دموکراسی معطوف به فرا روی از ساختار جمهوری اسلامی نشده است. تعلقات اسلامی موسوی و کروبی ، ممکن است برای مدتی در این امر دخیل بوده باشد. لیکن ادامه حرکت ممکن است که خیلی چیز ها را دگرگون سازد.