سايت شهروند جمعه ١٢ اسفند

 

راه حلي واقع بينانه براي مسائل قومي ــ ملي و زباني در ايران

فريدون بابائي

در سال 2005 ما، در جلسه هاي ماهانه گروه مطالعات تاريخ معاصر ايران ــ مونترآل، درباره تحول تاريخي مسائل قومي ــ ملي و زباني در ايران مطالعه و بحث کرديم. در زير خلاصه اي از اين مطالعه و پيشنهاد راه حلي بر پايه اين بررسي را ملاحظه مي کنيد.

تحول قومي ــ ملي و زباني در جهان
طبق اطلاعات کنوني، مبدأ همه اقوام و ملت هاي ساکن دنيا، مهاجران آفريقائي هستند. اين مهاجران در طول هزاره و قرن ها در مکان هائي مسکن گزيده و مبدأ کوچ هاي ديگري شده و در دنيا پراکنده شده اند. قبيله ها، اقوام، خلقها و ملت ها، پس از استقرار طولاني و زندگي مشترک مهاجران در يک سرزمين، به وجود آمده و در شرايط مخصوص، برخي از اقوام، خلق ها و ملت ها موفق به تشکيل دولت خودمختار و يا دولت ملي (اتا ناسيون) خود شده اند. و برخي ديگر هنوز هم به طور اختياري يا اجباري در داخل دولت هاي مزبور زندگي مي کنند.
زبان هاي رايج کنوني نيز از يک و يا از چند خانواده بزرگ زباني به وجود آمده اند. از تحول و تغيير و رشد اين زبان هاي مادر، در شرايط متنوع جغرافيائي و تاريخي، گويش ها و نيمه زبان ها و زبان هاي مشخص معاصر حاصل شده است.

تحول قومي ــ ملي و زباني در ايران
نگاهي به تاريخ شناخته شده تحولات قومي و زباني در سرزمين ايران نشان مي دهد که ايران به ترتيب مسکن اقوام بومي آسيائي (مانند ايلامي ها و....) اقوام مهاجر يا مهاجم هندو اروپائي (اقوام ماد، پارس و پارت و....)، يوناني، عرب و ترک، در پنج هزاره گذشته بوده است. اقوام مهاجر مزبور ايران را مسکن خود گزيده و در طول تاريخ چند هزار ساله، از آميزش آن ها، اقوام، خلق ها (مليت ها) و ملت کنوني ايران به وجود آمده است.
زبان هاي رايج در اين سرزمين هم به موازات تحولات تاريخي، متنوع و متغير بوده اند. در هر دوره اي يک يا چند زبان در ارتباط هاي رسمي حکومتي يا ادبي به کار برده شده است. زبان هاي ايلامي، پهلوي (فارسي باستاني)، يوناني، عربي، فارسي دري و ترکي مهم ترين اين زبانها هستند.
آمار زبان هاي رايج در ايران معاصر(1) نشان مي دهد که ايران يک کشور چند زباني است. طبق اين آمار، زبان مادري در حدود 55% مردم ايران زبان هاي شاخه ايراني خانواده هندو اروپائي (فارسي، کردي، بلوچي و گويش هاي فارسي)، 45% زبانهاي ترکي( آذربايجاني و ترکمن) و 2% زبان عربي است.
محل تمرکز عمده گروه هاي زباني در ايران (2) کانون هاي سکونت اقوام و خلق هاي مختلف در سرزمين ايران را نشان مي دهد.
حکومت ايران در اين چند هزاره در دست اين اقوام رد و بدل شده است. اقوام مهاجر پس از قرنها زندگي در ايران به تدريج با بوميان آميزش کرده و اغلب با حفظ زبان و بخشي از فرهنگ خويش، ايراني شده اند. تمرکز آنها در مناطقي و زندگي مشترک چند قرني با هم آن ها، پايه ايجاد خلق هاي (مليت هاي) متفاوت گرديده است. خلق هاي آذربايجان، کردستان و بلوچستان بدين طريق به وجود آمده اند. از طرف ديگر، آميزش جسمي و فرهنگي بين اقوام به علت ازدواج هاي بين اقوام مختلف و پراکندگي آنها بخصوص در شهرها، اغلب ايراني ها را از نظر خوني و فرهنگي مخلوط کرده است. به همين دليل کمتر مليتي مي تواند ادعاي "پاکي نژادي يا فرهنگي را بکند.
به علاوه به علت اين آميزش و زندگي مشترک، زبان عده اي تغيير کرده است. در نتيجه اجداد برخي از ايرانيان فارس زبان امروزي از اقوام ترک يا عرب هستند و اجداد بخشي از آذربايجاني هاي ترک زبان از اقوام فارس يا عرب. دولت ملي مدرن ايران با انقلاب مشروطيت به وجود آمده است. اين دولت در اوايل، يک حکومت غير متمرکز و به شکل ايالات و ولايت هاي اغلب با خصوصيات قومي ــ زباني متفاوت بوده است. تشکيل انجمن هاي ايالتي و ولايتي انتخابي، طبق قانون اساسي مشروطيت، براي شکل دادن اين حکومت غير متمرکز (يا فدراليسم ايراني)، در نظر گرفته شده بود.
با سرکار آمدن سلسله پهلوي، سياست استبدادي تمرکزگرا، بر پايه يک کشور و يک ملت واحد با يک زبان رسمي (فارسي)، به همه مردم ايران تحميل مي شود. استان ها با حدود غير قومي جايگزين ايالت ها و ولايت هاي سابق مي شوند. انجمن هاي ايالتي و ولايتي از بين مي روند و يا تشکيل نمي شوند. تحصيل و تدريس اجباري به زبان فارسي، و ممنوع شدن استعمال و تدريس و انتشارات به زبانهاي مادري ديگر ساکنان سرزمين ايران، مانع رشد طبيعي اين زبانها شده و ستم فرهنگي کنوني در ايران را ايجاد مي کند. اين ستم فرهنگي همراه با تبعيض هاي اقتصادي و ديني در نواحي غير فارس زبان باعث رشد احساسات ضد حکومت مرکزي و ضد زبان فارسي و گاهي ضد ايراني مي شود.
از سوي ديگر، اين ستم فرهنگي بخصوص زباني، يک ملت ايران تک زباني به وجود نياورده اما پايه نارضايتي و ستمديدگي ميليون ها ايراني غير فارس زبان شده است. در نتيجه اين سياست، آذربايجاني ها که حداقل يک سوم ساکنان ايران را تشکيل مي دهند، از آموختن زبان مادري يا پدري خود محروم مي شوند. مي توان ادعا کرد که حکومت ضد دموکراتيک تمرکزگرا، عدم شناسائي و احترام به حقوق اقوام و خلق ها يا مليت هاي تشکيل دهنده ايران معاصر و ستم هاي فرهنگي، ديني و اقتصادي مداوم، بحران ملي ــ قومي و زباني کنوني را به وجود آورده است. بحراني که استقرار نظام دموکراتيک واقعي و اتحاد نيروهاي دموکراتيک در ايران را مشکل مي سازد.
اين بحران در شرايط ملي، منطقه اي و بين المللي کنوني اگر راه حل دموکراتيک و عادلانه و واقع بينانه اي را پيدا نکند منجر به شورش ها و جنگ هاي داخلي، دخالت کشورهاي خارجي مخالف ايران، استمرار نظام استبدادي و تجزيه احتمالي کشور ايران خواهد شد.

راه حل ها براي بحران قومي ــ ملي و زباني
بررسي و در نظر گرفتن اين واقعيات تاريخي و معاصر ما را در شناسائي ايران کنوني و در جستجوي راه حل هاي مناسب براي مسائل قومي ــ ملي و زباني ايران، کمک مي کند. به طور خلاصه، نيروهاي سياسي چند راه حل زير را پيشنهاد ميکنند:
1ــ آن هايي که معتقد به وجود مليت هاي غير فارسي زبان و ستم فرهنگي مضاعف در سرزمين ايران نيستند و يا مي خواهند يک ملت واحد با يک زبان رايج، با تحليل تدريجي اقوام و مليت هاي موجود، به وجود بياورند، راضي به وضع موجود بوده و تغييرات مهم در اين مورد را مضر به وحدت و تماميت ايران ميدانند.
2ــ گروهي از مليت هاي غير فارس زبان، در مقابل انکار وجودشان و يا حقوق برابر مليت هاي مختلف ايران، به وسيله حکومت ها و نيروها و احزاب سياسي سرتاسري ايران، تنها راه حل ممکن و عادلانه را در استقلال مليت ها يا ملت هاي خود مي بينند.
3ــ برخي بدون قبول وجود مليت هاي مختلف و يا ستم ملي ــ قومي در ايران، احترام به فرهنگ و زبان هاي اقوام تشکيل دهنده ايران را پيشنهاد مي کنند به شرطي که زبان فارسي زبان رسمي اداري و آموزشي اجباري در سرتاسر ايران بماند. بخشي از اين گروه با ايجاد نظام فدرالي دموکراتيک غير قومي نيز موافق هستند.
4ــ گروهي قبول دارند که ايران يک کشور چند زباني و چند مليتي است. و ستم قومي ــ ملي، ديني و زباني در ايران وجود دارد.
آنها راه حل عادلانه و دموکراتيک در کادر سرحدات ايران را ممکن دانسته و لازمه اين راه حل را استقرار يک نظام مردم سالار فدرال در ايران و شناسائي حقوق برابر خلق ها يا مليت هاي ساکن مي دانند.
من که خودم را جزوي از خلق (مليت) آذربايجان و ملت ايران مي دانم موافق اين آخرين راه حل هستم و در زير طرح نسبتا جامعي را براي حل مسائل ملي ــ زباني در ايران، براي بحث، پيشنهاد مي کنم.

مقدمه
دو سال پيش براي اولين همايش اتحاد جمهوريخواهان ايران دو طرح درباره مسائل ملي و قومي پيشنهاد شد و من بر پايه آن ها با تغييراتي طرح سومي را تنظيم کرده و پيشنهاد نمودم که در سايت جمهوري و تريبون انتشار يافت (3ــ6). اما اين طرح در همايش مورد بحث قرار داده نشد.

طرح اول از شناسائي صريح وجود خلق يا مليت هاي متعدد در ايران خودداري کرده و تحت اسم مبهم اقوام و اقليت هاي زباني ــ فرهنگي به آن اشاره مي کند. اين طرح از ستم مضاعف به مليت هاي غير فارس ايران در رژيم استبدادي پهلوي حرفي نمي زند.
در اين طرح راه حل هائي براي اصلاح مسئله ملي ــزباني به طور مبهم ذکر شده اند. با در نظر گرفتن ابهام هاي مذکور، امکان دارد که باز هم حل دموکراتيک مسائل ملي ــ زباني در ايران با اين طرح سالها به عقب افتد. در حالي که در شرايط کنوني منطقه و ايران بايد به طور روشن و قاطع در اين باره اعلام نظر کرد و براي اقدامات ضروري زمان بندي نمود.

طرح دوم به طور روشن و قاطع واقعيت ايران امروز به عنوان کشور کثيرالملله را اعلام مي کند. اما از شناسائي ملت ايران به عنوان ملتي تشکيل شده از مليت ها و اقوام متعدد احتراز دارد. به نظر من در ايران، در عرض قرن هاي متمادي زندگي مشترک، مليت ها و اقوام ساکن، ملت بزرگ يا جامع ايران را تشکيل داده اند. من به آساني مي توانم قبول کنم که هم هويت آذربايجاني دارم و هم هويت ايراني. هم جزوي از خلق آذربايجان هستم و هم شهروندي از ملت ايران. و فکر مي کنم که هنوز هم اکثريت آذربايجاني هاي ايران اين برداشت را دارند.
هر دو طرح فوق درباره راه حل مسئله تجزيه و تقسيم خلق يا اقوام آذري، کرد، بلوچ و عرب ايران بين کشورهاي مجاور (جمهوري آذربايجان، ترکيه، عراق، پاکستان و افغانستان) سکوت کرده و راه حلي پيشنهاد نمي کنند.
ضروري است که قبل از ارائه طرح سوم پيشنهادي ام توضيحي درباره اصطلاحات ملت، خلق، مليت و قوم بدهم چون در اين موضوع ابهام ها زيادند و احتياج به مطالعه و روشنگري کارشناسان جامعه شناس داريم. علت اصلي اين ابهام و اختلافات عدم تعريف و يا توافق درباره کلمه بخصوص براي مردم يک ناحيه که همه عوامل تشکيل دهنده يک ملت به استثناي دولت ملي مستقل يا دولت خود مختار را دارند است. اين ملت هاي بالقوه يا در حال تکوين را عده اي قوم، عده اي مليت، عده اي خلق و برخي ملت مي نامند.
شخصا فکر ميکنم که کلمه ملت (ناسيون) را بهتر است براي مردمي به کار ببريم که در جريان تاريخ مشترک خود دولت ملي يا دولت خود مختار خود را تشکيل داده اند و در سرزمين مشترکي زندگي مي کنند. اين ملت ممکن است که ازيک يا چند خلق يا قوم تشکيل شده باشد (مثل ملت آلمان، ملت ايران و ملت هند).
کلمه خلق (پيپل) را براي مردمي به کار ببريم که زبان، فرهنگ، تاريخ و سرزمين مشترک دارند ولي هنوز دولت ملي يا دولت خودمختار خود را تشکيل نداده اند (مانند مردم آذربايجان و کردستان ايران).
کلمه مليت (يا ناسيوناليته) را عده اي به عنوان معادل خلق به کار مي برند. من اصطلاح خلق را به مليت ترجيح مي دهم. چون مليت گاهي معني تابعيت را هم دارد.
کلمه قوم (اتني) از اصطلاحات خيلي مبهم در اين باره مي باشد. براي عده اي قوم شاخه اي هم تبار و همزبان يا هم گويش از يک ملت يا خلق و براي عده اي ديگر معادل خلق يا مليت است.
در زير اين طرح پيشنهادي به همايش جمهوريخواهان را، با تغييراتي از جمله اضافه کردن بند 7 و تلفيق نکات فوق، ملاحظه مي کنيد.

طرح سوم: راه حل دموکراتيک، عادلانه، مسالمت آميز و واقع بينانه براي بحران قومي ــ ملي و زباني در ايران
1ــ ايران کشور همه خلق ها (مليت ها) و اقوام و اقليت هاي زباني ــ فرهنگي ساکن آنست. هيچ يک از اين همبودي هاي مليتي و قومي ــ زباني، امتياز و برتري بر ديگران ندارد و همگان بايد از حقوق برابر برخوردار باشند. مظاهر هويت ملي و قومي را بايد محترم شمرد و مورد حمايت قانون قرار داد و راه رشد و شکوفايي آنها را فراهم ساخت.
2ــ ملت ايران از اتحاد و همبستگي خلق ها (مليت ها) و اقوام ساکن سرزمين ايران، با هويت هاي ملي و قومي مشخص، در جريان زندگي مشترک تاريخي، به وجود آمده است. تعلق به کشور و ملت ايران ناقض هويت ملي يا قومي مردم تشکيل دهنده آن نيست "مليت ها" و اقوام تشکيل دهنده ي ملت ايران، از يک هويت مشخصي برخوردارند که در خلق ها زبان و گويش ها، در آداب و رسوم و مذهب، در فرهنگ و هنر قومي و محلي آن ها متبلور است. از سوي ديگر، اين مليت ها و اقوام ايراني اند و بخش هاي به هم پيوسته ملت ايران را تشکيل مي دهند.
3ــ در طي 80 سال گذشته اصل ناظر بر روابط مليت ها، اقوام و اقليت هاي ايراني، بر مبناي برابري حقوقي در کليه عرصه ها نبوده است و امکانات متعلق به همه ايرانيان نيز به تساوي ميان همه بخش هاي کشور تقسيم نشده است. نتيجه اين سياست ها جلوگيري از رشد اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي عادلانه همه مليت ها و مناطق تشکيل دهنده ايران بوده است. با در نظر گرفتن آنچه در سده گذشته به مليت هاي غير فارس و برخي از مناطق کشورمان گذشته، ما خواهان اقدام در راستاي تحقق مظاهر و شاخص هاي هويت مشخص مليت ها و اقوام ايراني هستيم. و هرگونه تلاش و پافشاري بر عدم اجراي چنين سياستي را در کشوري با بافت ملي و قومي گوناگون، نه تنها مغاير با منشور جهاني حقوق بشر، بلکه در موقعيت جغرافياي سياسي ايران در منطقه، براي وحدت ملي ايرانيان، زيانبار مي دانيم . جامعه دموکراتيک و پلوراليستي مطلوب ما، نه تنها بايد هويت ملي قومي، فرهنگي، زبان و ديني و ديگر شاخص هاي آن را حفظ کند، بلکه بايد شرايط لازم را براي بروز آزادانه و رشد و پرورش آنها فراهم آورد.
4ــ زبان فارسي به عنوان زبان ارتباطي مشترک همه ايرانيان ضروري است که در سرتاسر ايران تدريس شود اما زبان مشترک به معني تک زباني نيست. ما خواستار رفع هر گونه تبعيض از مليت ها و اقوام ساکن ايرانيم. ما خواهان آنيم که زبان مادري هر کدام از خلق ها يا مليت هاي ساکن ايران در سرزمين هاي ويژه و در نواحي که اکثريت دارند به عنوان زبان تحصيلي و اداري رسميت يابد. به نظر ما احترام به زبان هاي مادري مليت هاي ايراني از مباني منشور جهاني حقوق بشر بوده و پيکار در راه تحقق آن وظيفه ما و در شمار خواسته هاي مهم دموکراتيک جمهوريخواهان است.
لازمه اين احترام و پذيرش حقوق برابر مليت هاي تشکيل دهنده ايران، تدريس اين زبانها در دبيرستان ها مي باشد. به طوري که همه دانش آموزان خلق هاي غير فارس زبان بتوانند هم زبان مادري، هم زبان فارسي و دانش آموزان فارسي زبان يکي از زبان هاي خلق هاي غيرفارس ايران (ترکي، کردي، بلوچي و عربي) را ياد بگيرند.
5ــ ما جمهوريخواهان که از ميان خلق ها (مليت ها) و اقوام گوناگون ايران برخاسته ايم، برآنيم که سود ملت ايران و مليت هاي ايراني و ميهن مان در تفرقه و جدائي ما از يکديگر نيست بلکه در يگانگي و هم بستگي ما است. يکي از شروط مهم اين يگانگي و همبستگي سراسري وحدت سياسي کشور اعتقاد به برابري حقوقي همه ايرانيان و اجتناب از ملت پرستي افراطي است و هر نوع ايدئولوژي ناسيوناليستي افراطي که خصومت ميان ملت ها و نيز ميان مليت ها و اقوام تشکيل دهنده ملت ايران را دامن بزند، محکوم مي کنيم. زيرا اين سياست ها بيگانه با انديشه و آرمان هاي انسان دوستانه ي ما بوده و نتايج وخيمي براي همه ساکنان ايران و منطقه دارند.
6ــ گذار از نظام استبدادي ريشه دار کنوني به سوي جامعه اي آزاد و دموکراتيک که در آن شهروندان آگاه، امور خود و کشور را به دست گرفته باشند، يک باره امکان پذير نيست و زمان مي خواهد. لذا در گذار از رژيم به غايت متمرکز کنوني براي تحقق يك دمكراسي مبتني بر ساختاري غير متمرکز و تامين مشارکت مردم در امور خود، بايد كارشناسانه عمل كرد و گام به گام با در نظر گرفتن آراي مردم پيش رفت.
سازماندهي حکومت و ساختار قدرت در نظام سياسي کشور بايد به نحوي باشد که نه تنها مليت ها و اقليت هاي ساکن مناطق گوناگون، بلکه اهالي استان هاي ديگر بتوانند در آنچه به سرنوشت مستقيم آن ها مربوط مي شود به طور موثر و فعال دخالت کنند. در اين چهارچوب حق تصميم گيري درباره مسائل هر منطقه براي مردم آن محفوظ است..
سياست عدم تمرکز گسترده در هر شکل آن بايد متضمن واگذاري امور هر منطقه به خود آن منطقه باشد. به عبارت ديگر جز در امور مربوطه به دفاع ملي، سياست خارجي، منابع و موسسات اقتصادي متعلق به همه مردم، سياست پولي و بانك مرکزي، و ساير امور مورد قبول مليت هاي ايراني، ارگان هاي برگزيده در سطح محلي از اختيارات کامل برخوردارند و امور منطقه تحت نظر خود را اداره مي کنند. شکل اعمال اين عدم تمرکز يا نظام فدرال را قانون اساسي جمهوري ايران تعيين خواهد کرد.
7ــ بعضي از خلق ها(مليت ها) و اقوام ساکن ايران و منطقه، به علل تاريخي، به چند بخش تجزيه شده و در کشورهاي مستقل مجاور هم زندگي مي کنند (مثل کردها). مرزهاي کنوني و نظام هاي تمرکزگراي استبدادي اين کشورها اجازه ارتباط و همکاري هاي محلي آزادانه به آن ها را نمي دهد. اصل احترام به تماميت ارضي کشورهاي مستقل عضو سازمان ملل متحد مانعي قانوني براي اتحاد اين خلق ها با هم در يکي از اين کشورهاي شناخته شده و يا براي استقلال آن ها است. در نتيجه تنها راه حل واقع بينانه، دموکراتيک و مسالمت آميز براي رفع اين موانع ايجاد نظام هاي دموکراتيک و فدرال در اين کشورها و تشکيل يک اتحاديه کنفدرال بين اين کشورهاي مجاور و مستقل مي باشد. در اين صورت ارتباط آزاد بدون مانع مرزي بين خلق ها يا مليت هاي پاره پاره شده منطقه بدون تغيير مرزهاي کشورهاي موجود به وجود مي آيد(7).
جمهوري مردمسالار و فدرال ايران بايد پيشنهاد تشکيل اين اتحاديه (مانند اتحاديه اروپا) را در منطقه به اين کشورها و خلق ها و ملل اين کشورها بدهد. تا با تشکيل آن در آينده موانع ارتباطات و همکاري هاي ضروري همه خلق ها و ملل منطقه از بين برود.

منابع
1ــ آمار زبان هاي رايج در ايران. اتنولوگ کام 1997
2ــ قوميت و قوم گرائي در ايران. محل تمرکز عمده گروه هاي زباني در ايران. دکتر حميد احمدي
3ــ طرح قطعنامه پيشنهادي گروه کار مسائل ملي. طرح اول: پيشنهاد کمال ارس، بابک امير خسروي، حبيب برزين، نيره توحيدي، حسن شريعتمداري، رامين صفي زاده، اتابک فتح اله زاده. سايت جمهوري.30ــ11ــ2003
4ــ طرح قطعنامه پيشنهادي گروه کار مسائل ملي طرح دوم: پيشنهاد وهاب انصاري و سيروس مددي.
سايت جمهوري.2003ــ11ــ30
5ــ طرح سوم: پيشنهاد فريدون بابائي. نظرياتم درباره طرح هاي پيشنهادي گروه کار مسائل ملي.
سايت جمهوري.6ــ12ــ2003
6ـ نظرياتم درباره طرحهاي پيشنهادي گروه کار مسائل ملي فريدون بابائي.سايت تريبون. 2004
7ــ هويت آذربايجاني ــ ايراني مردم آذربايجان 4ــ راه حل عادلانه و واقع بينانانه براي مسئله آذربايجان ايران:
نظام فدرال دموکراتيک در ايران و اتحاديه کنفدرال در منطقه.
دکترفريدون بابائي. نشريه بازار مونترآل، کبک،کانادا فوريه 1997

ژانويه 2006مونترآل، کبک، کانادا