سؤزوموز

 

همدان دا بير قويو وار، شربتدن دادلي سويو وار (خالق دئييشي)

 

ويا

 

آذربايجان درجه يك، آذربايجان درجه دو و آذربايجان درجه سه!!!

 

مهران بهاري

 

 

از وبلاگ تورك دئموقرافيسي

http://demoqrafi.blogspot.com/

 

 

 

 

١- نمونه اول: در اولين پاراگراف نشريه "ديلماج"، شماره ٢ تحت عنوان "سخن نشريه" از "شهرهاي مختلف كشور بويژه از آذربايجان، تهران، همدان و خوزستان" سخن گفته ميشودּ

 

ملاحظه: در ايران دو استان به نامهاي آذربايجان شرقى و آذربايجان غربي وجود دارند اما شهر و يا استاني بنام آذربايجان وجود ندارد ּ احتمالا در جمله مزبور، آذربايجان نام منطقه اى ملي استּاز طرف ديگر تهران و همدان نام دو شهر و همراه خوزستان نام سه استان در ايرانندּ اما بخش اعظم استان همدان (شهرستانهاي ررزن، كبودرآهنگ، بهار، همدان، اسدآباد و بخشهائي از شهرستانهاي ملاير و تويسركان) و قسمت قابل توجهى از استان تهران (شهرستانهاي ساوجبلاغ، شهريار و بخشهائي از شهرستانهاي كرج، رباط كريم، اسلامشهر وּּ) جزء منطقه ملي آذربايجان و يا آذربايجان ائتنيك و سياسي استּ بنابراين از آنجائيكه در جمله مزبور مراد از آذربايجان، منطقه ملى آذربايجان است، تهران و بويژه همدان را جدا از آن ذكر نمودن، دال بر اين است كه استانهاي فوق در خارج منطقه ملي آذربايجان و يا آذربايجان ائتنيك يا سياسي تصور شده اند كه نگرشي تماما خطا بوده و بويژه از فرهنگيان و سياسيون آذربايجاني غيرمنتظر استּ

٢- نمونه دوم: در مقاله "مبارز هميشه پيروز، بابك .." ( زهره وفايي) گفته مىشود: "بابك توانست پرچمي را كه در آذربايجان بر افراشته بود به ولاياتي چون همدان و ديلمان و اصفهان و... حتي روم شرقي نيز ببرد

 

ملاحظه: نگرش حاكم بر اين ادعا نيز مانند نمونه فوق حكايت از تلقي اي نادرست از اراضي آذربايجان داردּ با اغماض از اين واقعيت كه آنچه در اين عبارت روم شرقي ناميده شده از جمله استانهاي ارزينجان، ارزروم، آرداهان، قارس و اييدير و ּּּ ادامه آذربايجان در خاك آناتولي و يا در واقع بخش آذربايجاني تركيه اند، تلقي نمودن همدان در خارج از آذربايجان خود مساله دار استּ زيرا اگر مبنا، تقسيمات ادارى-سياسى سابق كشور است٫ آنچه كه امروز استان همدان نام دارد ٫ بخشى از ايالت آذربايجان در دوره قاجار بوده است كه در دوران پهلوى از آن جدا گرديدּ و اگر مبنا تقسيمات اداري امروز ايران است، در اين كشور استاني بنام آذربايجان وجود ندارد كه همدان در خارج آن باشد، دو استان به نامهاي آذربايجان شرقي و آذربايجان غربي وجود دارند. اگر منظور از آذربايجان٫ آذربايجان تاريخى-جغرافيايى است قابل ذكر است كه حدود جنوبى آذربايجان در طول قرون وسطى هرچند ثابت نبوده است- اغلب تا جبال و عراق عجم و حتى شامل بخشهائى از آن يعنى تا حوالى اراك و قم فعلى ذكر شده استּ و بر اين اساس همدان هم جزيى از آذربايجان تاريخى - جغرافيايى بوده است. و اگر منظور، آذربايجان ملي-ائتنيك به معنى ناحيه ترك نشين شمال غرب كشور است٫ حتى امروز نيز حدود ۶٥٪-۷٥٪ از جمعيت استان ترك و به همين مقدار از خاك آن ترك نشين و جزء آذربايجان ائتنيك-ملي است.

 

مردم آذربایجان واقعا در انتخابات ریاست جمهوری چه گفتند؟!

 

٣- نمونه سوم: در مقاله "مردم آذربایجان در انتخابات ریاست جمهوری چه گفتند؟!" (حسن راشدی) چنين گفته مىشود: "مردم آذربایجان و مردم ترک استانهای همجوارּּּ" و بدنبال آن در جمله اي ديگر : "در مرحله اوّل انتخابات ریاست جمهوری ، مردم استانهای آذربایجان، بعد از کردستان کمترین رأی را به صندوقها ریختند."

 

ملاحظه: در شمال غرب ايران از "مردم آذربايجان و مردم ترك استانهاي همجوار " نميتوان سخن گفتּ زيرا همه توده ترك و نواحي ترك نشين شمال غرب ايران جزئي و داخل در آذربايجانندּ واضح است كه در مقاله فوق، منطقه ملى آذربايجان معادل سه استان آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي و اردبيل و مناطق ترك نشين در استانهاي همجوار نيز خارج آذربايجان پذيرفته شده اندּو بر اساس اين فرض نادرست ادعا شده است كه مردم استانهاي آذربايجان كمترين راىها را به صندوقها ريخته اندּ در حاليكه اين ادعا تنها در باره نيمي از آذربايجان و مردم آن يعنى صرفا در باره سه استان آذربايجاني آذربايجان غربي، آذربايجان شرقي و اردبيل صادق است و نه همه آنּ زيرا در استانهاي آذربايجاني همدان، مركزي و قزوين و زنجان و همچنين شهرستانهاي آذربايجاني استانهاي تهران، كردستان (شهرستانهاي بيجار و قروه)، قم و كرمانشاه (شهرستان سنقر) و گيلان (شهرستانهاي آستارا و ּּּ) مردم آذربايجان به درجات متفاوتي حتي فعالانه در انتخابات شركت نموده اندּ (در مرحله اول انتخابات رئيس جمهوري درصد اشتراك متوسط كشوري ٦٢ درصد و در استانهاي آذربايجاني چنين بود: قزوين ٦٧ درصد، زنجان ٦٥،٢ درصد، مركزي ٦٢ درصد، همدان ٥٨،١ درصد، اردبيل ٥٢،٤ درصد، آذربايجان شرقي ٤٩،٦ درصد، آذربايجان غربي ٤٤،١ درصد، بود)ּو به واقع بر خلاف سه استان آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل كه مهرعليزاده بيشترين راى را آورده است، در همه استانها و شهرستانهاي آذربايجاني ديگر (زنجان، همدان، مركزي، قزوين و در شهرستانهاي ترك نشين كردستان و كرمانشاهان و ּּּּ) مهرعليزاده نفر آخر و يا ماقبل آخر شده استּ

 

همانگونه كه ديده مىشود با فرضي نادرست، نتيجه اي نادرستتر از وضعيت و رفتار سياسي مردم آذربايجان در انتخابات گرفته شده استּبراي ارزيابي دقيق و معتبر رفتار مردم آذربايجان در انتخابات رياست جمهوري، لازم است به ارزيابي وضعيت در نه فقط سه استان آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي (با خارج نمودن شهرستانهاي كردنشين) و اردبيل، بلكه در همه مناطق آذربايجاني شمال غرب كشور شامل شهرستانهاي ترك نشين استانهاي زنجان، قزوين، همدان و مركزي و همچنين شهرستانهاى آذربايجاني در استان هاى مجاور كردستان (شهرستانهاي بيجار و قروه)، استان تهران (شهرستانهاي ساوجبلاغ، شهريار، كرج،)، كرمانشاهان (شهرستان سنقر)، گيلان (شهرستان آستارا،) و استان قم اقدام نمودּدر غير اين صورت نتايج تحليلهاي انجام پذيرفته منحصرا بر اساس سه استان آذربايجاني دقيق و معتبر نبوده و به هيچ وجه قابل تعميم به همه آذربايجان و مردم آن نيستּ

 

(پرانتز: يكى از نتايجي كه از بررسي نتايج انتخابات در استان و شهرستاني آذربايجاني ميتوان گرفت اين است كه از جهت شعور ملي تركي و موفقيت سياستهاي فارسسازي و يكسانسازي دولتي، فرق فاحشي ميان استانهاي شمالي آذربايجان غربي، آذربايجان شرقي و اردبيل از يك طرف با استانهاي مركزي و جنوبي آذربايجان (زنجان، همدان، مركزي و قزوين) وجود داردּ دسته اول به سبب همجواري با دولتين آذربايجان و تركيه نسبتا كمتر از سياست فارسسازي و يكسانسازي دولتي آسيب ديده اند و در نتيجه در اين استانها شعور ملي تركي گسترده تر، حضور جنبش هويت خواهي ملي پررنگتر و فرهنگ دمكراسي و مدرنيته و لائيسيسم نيز قويتر استּ در حاليكه استانهاي زنجان، همدان، مركزي و بويژه قزوين به سبب نزديكي به پايتخت و فارسستان، به شدت از سياستهاي فارس سازي و يكسانسازي دولتي آسيب ديده اند و در آنها سطح جنبش هويت خواهي ملي ترك، فرهنگ دمكراسي و مدرنيته و ּּּּ از ايده آل فاصله بسيار داردּنتايج اين انتخابات يكبار ديگر نشان داد كه وضعيت در استانهاي مركزي و جنوبي آذربايجان (زنجان، همدان، قزوين، مركزي و شهرستانهاي ترك نشين و آذربايجاني در استانهاي مجاور تهران، قم، كردستان، كرمانشاهان) به طور جدي اسּاوּاس ميدهد)ּ

 

تركان ايران تكانى خورده اند، هويت ملي ترك در حال شكلگيرى است ، اما بر مبانى مبهم و نه چندان درست:

 

بي شك يكي از عوامل اصلي عقب ماندگى بارز ملي گروههاى تركزبان ساكن در ايران، قرار گرفتن خلق ما در معرض سياستهاى گسترده و دراز مدت آسيميلاسيونيست دولتي است، اما عامل بسيار مهم ديگري نيز وجود دارد و آن خود روشنفكران و نخبگان ترك اند!!!ּ البته در اينجا منظور، برخي از نخبگان و روشنفكران مسئول و متعد نسبت به هويت ملي تركي خود و آذربايجان دوست است (روشنفكران، نخبگان، نويسندگان و روزنامه نگاران و فرهنگيان ترك و آذربايجاني مزدور و عمله راسيسم آريائي و شونيسم فارسي اساسا موضوع بحث نيستند)ּ

 

تعداد كمي از فعالين فرهنگي و سياسي ترك در ايران (آذربايجانى و غير آذربايجانى) در موارد اساسى و پايه اى هويتى تركي- آذربايجاني يعنى "نام ملى-تاريخي مليت ترك"، "توده اى كه اين مليت از آن متشكل است" و "هويت ارضى مناطقى كه توده هاى خلق ترك در آنها ساكن است" در بحران و آشفتگى عميقي بسر مىبرند. اين بحران چند مولفه اى هويتى، زائيده عوامل خارجى (سياستهاى استعمارگران غربى، دسيسه هاي جريانات پان ايرانيست، تدابير رسمى دولت ايران، تبليغات و القائات دولت شوروى، ميسيونرهاى دينى مسيحى، جريانات فراماسونى و وּּּ) و عوامل داخلى (روحيه تاثيرپذيرى، تقليد، دنباله روي و يا سرسپردگى بسيار آسان و گسترده عده اى از نخبگان مليت ترك از بازيها و دسيسه هاى پان ايرانيستى، حتى عدم وقوف بر آنها، عقب ماندگى سياسى تئوريك و فقر فرهنگى عميق و مزمن جامعه روشنفكري ترك در ايران ،) استּ ميتوان گفت امروز مانع اساسي در روند ملت شوندگي گروههاي تركي زبان ساكن در ايران و تثيبت هويت ملى و ارضي آذربايجان، و سد جدى در مسير مبارزه ملى-دمكراتيك خلق ترك ساكن در ايران نه قوميتگرايان فارسي، بلكه وجود بعضي از عادات ذهني و نگرشهاي موجود تماما نادرست اما بسيار مقاوم در مقابل تصحيح و به روز شدن، و بحرانهاي هويتي ناشي از آنها در نخبگان اين مليت استּذهنيت نادرست مذكور از جمله در عرصه هاي رفتاري زير تجلي ميكند، رفتارهائي كه در هيچكدام از مليتهاي ساكن در ايران و منطقه به جز مليت ترك ديده نميشوند:

 

١- در عرصه نام ملى: اين ذهنيت منحرف، خود را به صورت اقدام و اشتغال مصرانه برخي از فعالان سياسي و فرهنگي با تغيير نام ملي خلق ترك و زبان آن تركي، پذيرش و كاربرد نامهاى جعلى مانند قوم و زبان آذرى (در راستاى سياستهاى پان ايرانيستى و دولتى) و ملت آذربايجان و زبان آذربايجان (ميراث سياستهاى استعمارى دولت روسيه شورورى) از سوى نخبگان ترك براى ناميدن مليت ترك در ايران و يا بخشى از آن كه ساكن شمال غرب كشور است بروز مىدهدּ مشابه اين جهد براي تغيير نام تاريخي و ملي گروه ملي خود از سوي فعالان سياسي و فرهنگي، در هيچكدام از مليتهاي ايراني (كرد، تركمن، عرب، لر، بلوچ، ּּּּ) ديده نميشودּ

 

٢- در عرصه بدنه توده ترك: اقدام به مخدوش و آشفته نمودن تصور در باره توده هائي كه خلق ترك از آنها متشكل است، خود را به دو صورت بروز مىدهد:

 

الف- پذيرش و تلقى هر كدام از گروههاى مخلتف منطقه اى (مانند تركان ساكن در خراسان، در شمال غرب=آزربايجان، ּּּ)، جغرافيائى (مانند تركان فريدن، اراك، ּּּ)، طائفه اى (مانند اتحاديه طوائف قشقائى، خمسه، ּּּ)، لهجه اى (مانند لهجه سنقرى، ابيوردى، ּּּ) خلق ترك در ايران به عنوان گروههاي قومى و ملى جداگانه از سوى نخبگانּ اين نگرش مخدوش و بشدت ضدملى، يا مستقيما متاثر از سياستهاى استعمارگران غربى و سياستهاى كلان و رسمى دولت ايران، جريانات پان ايرانيستى و ּּּبوده و يا نشان از نبود ديد استراژيك- تاريخي ملي در اين بخش از فعالان سياسي آذربايجان داردּاين سطحيت و غفلت مهلك، وجود و يگانگى خلق و مليت واحد و يكپارچه ترك (در منابع خارجى ترك آذرى) ساكن در ايران و منطقه را نشانه گرفته و مليت واحد ترك را كه بزرگترين مليت ايران است- با اختراع مليتها و اقوام جدا و خيالى اي مانند ملت آذربايجان، قوم قشقائى، تركان خراسان، تركان سنقر، تركان ايبورد، تركان فريدن، تركمانان عراق، شاهسونها، تركان اراك، تركان همدان و ּּּ به دهها ملت و ملتك و قوم و طائفه و كوچك و بزرگ ديگر تقسيم و تجزيه كرده و آنها به گروههاي ملي كه هر كدام اقليني كم شمار و ضعيفند تبديل ميسازد ּاين در حاليست كه در مليتهاي ايراني ديگر، رفتاري كاملا بر عكس مشاهده ميشودּ مثلا تركمنها با اصرار زيرگروههاي خلق ترك آذري در كشورهاي عربي عراق و سوريه را كه با نام تاريخي توركمان شناخته ميشوند- به نادرستي پاره اي از خلق تركمن شمرده و كردها نيز گروههاي بيشمار پراكنده كرمانجي و سوراني و زازا و گوران و يزيدي و فيلي و حتي لك و لر و ּּּּرا جزء خلق كرد مينمايانند و مزيد بر آن در عمل نيز توانسته اند بين گروههاي لهجه اى متفاوت كرمانجي و سوراني و فيلي و ּּּּּ و اعتقادي سني و شيعه و علوي و اهل حق و يزيدي وּּּ خود نوعي هويت واحد ملى كردي در مقياس خاورميانه و قفقاز ايجاد نمايندּ

 

ب- ذهنيت فوق در حاليكه همه زيرگروههاي جغرافيائي و لهجه اي و طائفه اي خلق واحد ترك را ملل، خلقها و اقوام جدا و بيگانه با بخشي از خلق ترك كه در آذربايجان ساكن است ميشمارد، مرز هويت ملي خلق ترك را (در منابع خارجى ترك آذرى) با خلقها، اقوام و ملل كاملا جدا و مستقل ديگري كه زبانشان داخل در خانواده زبانهاي تركي ويا دنياى ترك قرار دارد، و به طور مشخص با مليت تركمن ساكن در ايران و حتى با مللى مانند ازبك، قزاق، تاتار، ياكوت و ּּּ مخدوش نموده در هم مي آميزدּ اين نگرش سرگشته، بدوى و ماجراجويانه - كه به طور پارادوكسال بيش از سي ملت و خلق را كه زبانهايشان به خانواده زبانهاي تركي منسوب است يك ملت واحد گمان ميكند، اما زيرگروههاي خلق ترك در ايران را ملل جداگانه اي به حساب مي آورد- از آنجائيكه هويت ملى و متشخص در حال تشكل خلق ترك آذري در ايران و منطقه را مخدوش و نفى مىنمايد، در عمل منجر به ايجاد سكته در روند ملت شوندگى گروههاى تركزبان فوق به شكل يك گروه ملى واحد و ايضا تسديد در روند احقاق حقوق ملى دمكراتيك مليت ترك در ايران مىگرددּ و اين در حاليست كه هيچ مليت ديگر ايراني مشغول همچو فانتزيهايي نيستּ بطور مثال هرگز ديده نشده است كه روشنفكران و نخبگان كرد، خلق كرد و خلقهاي فارس و بلوچ و پشتون و ּּּرا، به سبب تعلق زبان كردي به خانواده زبانهاي ايراني كه شامل فارسي و بلوچي و پشتوني و ּּּּ هم ميگردد، يك ملت واحده بشمارندּ

 

٣- در عرصه مناطق سكونت خلق ترك: بحران ارضى برخى از نخبگان ترك، خود را به دو شكل نشان مىدهد:

 

الف- برخي از فعالان سياسي ترك در ادراك و قبول اين داده ساده كه خلق ترك بر خلاف ديگر ملل ساكن در ايران، به صورت متراكم نه در يك بلكه در سه منطقه جغرافيائي جداگانه ساكن است با مشكلاتي مواجهندּدر درك و در هيچكدام از تحليل و برنامه هاى اينگونه اشخاص در باره مليت ترك ساكن در ايران، خبر و اثرى از مسائل عام و يا خاص اين مناطق (به جز سه استان آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل) وجود نداردּزيرا اين دسته علاوه بر ناآشنائي و بيگانگي با گروه ملي خود در عرصه هويتي (زيرگروههاي جغرافيائي خلق ترك را اقوام جداگانه اي فرض ميكنند) در عرصه سياسي نيز از درك اهميت و فوائد استراتژيك اين مزيت جمعيت شناسانه و خوش اقبالي نادر خلق ترك عاجزاندּ و اين در حاليست كه در ميان ديگر ملل ايران، روندي كاملا خلاف اين رفتار ديده مي شودּ مثلا كردها نه تنها به صورت فعال در جهت انتراسيون فرهنگي و سياسي و زباني-ادبي گروههاي كرد زبان در نواحي مخلتف ايران از جمله خراسان قدم برداشته اند، بلكه پراكندگي جغرافيايي اين خلق در خاورميانه و قفقاز را به عنوان مزيتي براي منطقه اي، بين المللي و آكتوال كردن و تسريع روند ملت شوندگي گروههاي پراكنده مذكور بكار برده اند، تجربياتي كه روشنفكران و نخبگان ترك آذري، حتي دولت آذربايجان مطلقا از انجام آن غافل و عاجز بوده اندּ

 

ب- بحران هويت ارضي آذربايجان: كه در زير به آن به طور جداگانه اشاره شده استּ

 

٤- بحرانها و آشفتگيهاي ترمينولوژيك و نگرشي ديگري نيز در برخي از روشنفكران و نخبگان و فعالان سياسي ترك و آذربايجاني وجود دارند مانند قوم و اقليت ناميدن مليت ترك، انكار كثيرالملگي ايران و اصرار بر وجود يك ملت در ايران، آشتي با موقعيت استعمار ساخته زبان تحميلي فارسي به عنوان زبان رسمي، مشترك و يا رابط و ּּּּּּּ، اصرار بر فارسي نويسي داوطلبانه و دهها رفتار پاتولوژيك ديگر ּּּ

 

بحران هويت ارضي آذربايجان:

 

در ايران، آذربايجان را محدود به دو استان با نام آذربايجان دانستن، - كه به دلايلى به نگرش غالب در اتحاد جماهير شوروى سابق و نيز تركيه مبدل شده است - ديدگاهي ضدملى و تماما نادرست بوده و نگرش مشترك جريانات پان ايرانيستى، قوميتگرايان افراطى فارس، ارمنى، برخي از نيروهاي سياسي كرد و در خارج، ديدگاه بسياري از شرق شناسان، قاطبه دول استعمارى غربى- روسيه و ميسيونرهاى مذهبى مسيحى استּ انتزاع گام به گام و مداوم مناطق ترك نشين از ايالت آذربايجان، هم يكپارچكى ارضى اين واحد ملي را متزلزل نموده و هم كوششى موفقيت آميز در تجزيه مليت ترك (آذرى) بوده است. در تقسيمات اداري كشور در ايران، هيچ منطقه ملي مانند آذربايجان تجزيه نشده استּ اراضي منطقه ملي لرستان در ٥ استان، كردستان بين ٤ استان، عربستان بين ٣ استان، تركمستان بين دو استان، بلوچستان و گيلان و مازندران و لارستان هر كدام در يك استان پخش شده استּ اما قوميتگرائى فارسى و استعمارگران غربى براى تسهيل نمودن امر ريشه كن كردن هويت تركى و توده ترك، ايالت و يا مملكت محروسه آذربايجان دوران قاجار و توده واحد و به هم پيوسته ترك در شمال غرب كشور را به تنهائي در ١٢ استان جدا از هم و همه مستقيما وابسته به مركز تجزيه و پراكنده نموده استּ

 

با گذشت زمان و با استمرار و نهادينه شدن تقسيمات ادارى غلط و نامناسب فعلى، نواحى و توده هاي تجزيه شده و جدا افتاده بخشى از خلق ترك ساكن در ايران كه در شمال غرب اين كشور زندگى ميكنند با يكديگر و حتى با زبان و فرهنگ و هويت مشترك و عمومى خود بيگانه شده و در اين نواحي هويتهاي استانى كاذب جاى هويت ملى واحد ترك و هويت ارضي مشترك آذربايجاني را گرفته استּبه گونه اي كه امروزه در شمال غرب ايران مانند همه جاي اين كشور، عموم مردم درك درستى از هويت ملي تركي و ارضي سرزمينشان آذربايجان نداشته و ما شاهد بوجود آمدن استانها و شهرستانها و بخشهاى ترك نشين در شمال غرب كشور بدون دارا بودن هويت واحد و مشترك ارضى آذربايجانى مىباشيم كه هر كدام به سرعت در حال تبديل شدن به صورت گروههاى قومى جداگانه اند (البته اگر در اثر روند بسيار شتابان فارسسازي و فارس شوندگياز صحنه روزگار حذف نشوند).

 

آذربايجان درجه يك، آذربايجان درجه دو و آذربايجان درجه سه:

 

همانگونه كه از بررسي سه نمونه در ابتداي نوشته حاضر بدست مي آيد، تصور گروهي از فعالان سياسي و فرهنگي آذربايجان از هويت ارضي آذربايجان (سياسي، ائتنيك، تاريخي، اداري) - بر اثر القائات و بدآموزيهاى يكصدساله اخير جريانات چپ و پان ايرانيستى، به سبب تصورات ذهنى سست و غيرمعتبر، بر حسب عادت و يا خوف و ملاحظات سياسي- مبهم و مخدوش، حتي نادرست و غيرملى استּ استانها و شهرستانهاي آذربايجاني را از جهت مناسبت فعالان فوق با آنها- ميتوان به سه درجه تقسيم نمود:

 

- استانهاي با نام آذربايجان- آذربايجان درجه يك: شامل آذربايجان غربى، آذربايجان شرقى و تا دوره اخير اردبيلּ نزد بسياري از فعالان سياسي و فرهنگي ترك، آذربايجان مركب از همين سه استان بر مبناي تقسيمات فعلي كشوري استּ

- استانهاي فراموش شده و بدون نام آذربايجان آذربايجان درجه دو : شامل زنجان، همدان، قزوين، و مناطق ترك نشين گيلان كه هويت غيرآذربايجاني آنها عمدتا در دوره پهلوي تثبيت شده استּ اينگونه فعالان سياسي و فرهنگي ترك، اين نواحي را به عنوان قسمتهاي ترك نشين در استانهاي مجاور آذربايجان قبول ميكنند و از آذربايجان ناميدن اين نواحي خودداري مي كنندּ از اينرو اخبار و مسائل اين بخش در اكثر نشريات و سايتهاي اينچنيني، جزء اخبار و مسائل آذربايجان آورده نمىشودּ

- بخشهاى ترك نشين طرد شده آذربايجان از سوي نخبگان: آذربايجان درجه سه: شامل شهرستانهاي آذربايجاني استانهاى مركزي، كردستان، كرمانشاهان، تهران و قمּ بسياري از فعالان سياسي و فرهنگي ترك از پذيرش نواحي به هم پيوسته ترك نشين مذكور به عنوان بخشي از آذربايجان ائتنيك، سياسي و يا تاريخي بشدت خوف و واهمه داشته و به اصرار با آن مخالفت ميورزندּ اخبار و مسائل اين بخش از آذربايجان در اكثر نشريات و سايتهاي اينچنيني، در بايكوت و تحريم مطلق قرار داردּ

 

بنظر ميرسد آذربايجان اين گروه٫ منحصرا بر اساس تقسيمات كشورى و منطقه بندي رژيم پهلوى و جمهورى اسلامى، تعاريف، ترمينولوژي و چهارچوب دولتي-رسمي فارسي تعريف مىشود٫ يعنى ناحيه اى فعلا محدود به سه استان آذربايجان شرقى٫ غربى٫ اردبيل و در بهترين حالت زنجانּ براساس اين نگرش بيش از نيمى از خاك آذربايجان جزء آذربايجان شمرده نمىشود. اين گروه با اصرار و پيگيرانه در مقابل آذربايجان ناميدن همه مناطق ترك نشين شمال شرق كشور مقاومت مي كنند و يا به عللي از بيان حقايق طفره مىروندּگروه كوچكى از روشنفكران و نخبگان ترك زبان نيز فوق العاده خجالتى بوده و از آذربايجان ناميدن بويژه مناطق ترك نشين استانهاى قزوين، همدان، مركزى، تهران و كردستان-كرمانشاهان ترس و واهمه دارندּ در تحليل نهائي اين دسته جات با تقديم مصرانه مناطق ترك نشين و آذربايجاني استانهاي قزوين و همدان و مركزي و مناطق٫ شهرها٫ روستاهاى ترك نشين به هم پيوسته نواحي مجاور آنها در استانهاي كردستان، كرمانشاهان، تهران و قم به صورت مناطق غيرآذربايجاني و خارج از آذربايجان، عملا با روند تثبيت هويت صحيح ارضي آذربايجان كه از اساسي ترين مباحثات در مساله عدم تمركز سياسي و گذار به نظام فدرالي ملي در ايران و ضروريترين نيازهاي فعلي فرهنگي-سياسي آذربايجان است، مخالفت ميكنندּ

 

مفهوم بى اساس مركزى

 

برخى از فرهنگيان ترك ايرانى نه تنها به خطا مناطق ترك نشين استانهاى مركزى و همدان و نواحى مجاور آنها را در خارج آذربايجان ميشمارند بلكه گامي فراتر رفته و اين مناطق آذربايجاني را در ايران مركزى گمان نموده اندּ به عنوان نمونه پروفسور تقى زهتابى در تمام آثار خود بخشهاي آذربايجاني استانهاي همدان و مركزي و كردستان، قم و حتي زنجان را خارج از آذربايجان دانسته و اين نواحي جنوبي آذربايجان را در ايران مركزي عد كرده استּغافل از آنكه منطقه به هم پيوسته ترك نشين موضوع بحث، همانگونه كه از نيم نگاهي به نقشه ايران نيز فورا معلوم ميشود، تماما در شمال غرب ايران قرار دارد و نه در مركز آنּ هر چند نام استان مركزى در تقسيمات ادارى "استان مركزى" است، بيش از نيمى از اراضى آن، ترك نشين بوده و از لحاظ پراكندگى خلق ترك در ايران، به همراه نواحى ترك نشين استانهاى قم، همدان، تهران و... .. جزء آذربايجان جنوبى (آذربايجان ائتنيك) و يا ناحيه به هم پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور، و نه مركز آن به شمار مىرود. در واقع نواحى ترك نشين استان مركزى، جنوب شرقى ترين قسمت آذربايجان جنوبى را تشكيل مىدهند. حال آنكه مراد از خلق ترك ساكن در "ايران مركزى" تركهاى ساكن در استانهاى اصفهان، كهگيلويه، لرستان، يزد و سمنان و غيره است. (و منظور از خلق ترك ساكن در جنوب ايران استانهاى فارس، كرمان، خوزستان، بوشهر، هرمزگان و غيره است).

 

مركزى ناميدن اين نواحى، از سياستهاى پان ايرانيستى و دولتى استּ ايجاد منطقه اي بنام مركزي در طرح اخير ايالتي ايران شامل استانهاى آذربايجاني فعلى زنجان، قزوين، تهران، مركزى و قم - كه تمام و يا بخش اعظم هر پنج استان فوق را نواحى ترك نشين تشكيل مىدهد- نيز در همين راستا معنيدار استּ با طرح منطقه اى پيشنهادى مذكور، مفهوم بى اساس و من درآوردى مركزى تا شمال غربىترين نواحى ايران و آذربايجان به مرز استانهاي آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل نيز گسترده شده و با تجزيه اراضي واحد ترك نشين شمال غرب كشور بين چند منطقه كاملا مستقل و جدا، ارتباط بخش اعظم منطقه ترك نشين شمال غرب كشور با آذربايجان به طچر ابدي گسسته ميگرددּ

 

آنچه كه اين رفتارها را وهيم تر ميكند اين است كه:

 

آنچه كه اصرار برخي از فعالان فرهنگي و سياسي آذربايجان بر غيرآذربايجاني شمردن نواحي ترك نشين شمال غرب كشور و محدود نمودن آذربايجان به دو استان با نام آذربايجان را وهيم تر ميكند، وضعيتهاي قابل تامل زير است:

 

١- روشنفكران و نخبگان و فعالين سياسي كرد، نه تنها همه مناطق كردنشين در غرب و شمال غرب كشور را كردستان (ائتنيك) دانسته و با پشتكار و فعاليتهاى همه جانبه و پيگيرانه، مدتهاست كه در افكار عمومي ايران و جهان اين مناطق را با موفقيت به نام كردستان تثبيت نموده اند، بلكه با سائقه بدست آوردن عمق استراتژيك و توسعه طلبي ارضي و به پشتوانه دول غربي، هم در آذربايجان جنوبي، هم در جنوب و شرق تركيه و هم در شمال عراق و حتي در جمهوري آذربايجان (نخجوان و لاچين) در جنگي رواني و تبليغاتي، به مراكز جمعيتي و استراتژيك ترك نشين غيركردنشين دست اندازي نموده و اين مناطق و مراكز ترك نشين را نيز جزء كردستان (سياسي) به حساب مي آورند و بر اين مبنا نيز رفتار ميكنند (با تغيير فيزيكي تركيب ملي منطقه به نفع عنصر قومي كرد و به زيان عنصر قومي ترك)ּحال آنكه بعضي از روشنفكران ترك آذربايجاني هنوز از آذربايجان ناميدن مناطق آذربايجاني و ترك نشين شمال غرب كشور واهمه و هراس ويا شرم دارند و يا اصلا و هنوز متوجه آذربايجاني بودن اين مناطق نشده اندּاين عدم تعادل و اختلاف فاز بين دو گروه ملي همسايه، ميتواند در آينده منطقه نتايج اسفباري ببار آوردּ

 

٢- در ايران، آذربايجان را محدود به دو استان با نام آذربايجان دانستن، ديدگاه جريانات پان ايرانيستى، قوميتگرايان افراطى فارس و در خارج آن، ديدگاه شرق شناسان و دول استعمارى غربى استּرواج و مقبوليت گسترده همچو ديدگاه و نگرش ضد آذربايجاني و ضد تركي آنهم در ميان برخي از روشنفكران و فعالين فرهنگي و سياسي آذربايجان، عملا به معني نبود عمق و افق استراتژيك در گفتمان تئوريك جنبش هويت جوئي خلق ترك و همچنين همسوئي نادانسته اين گروه با سياستهاي كلان پان ايرانيستي، همگامي با آن در نابود كردن هويت و وحدت ارضى آذربايجان، از دست دادن اراضي و تضعيف واحد ملي آذربايجان در ايران فدرال استּمشابه اين تراژدي بسيار غريب مخالفت فعالان فرهنگي و سياسي يك گروه قومي با وحدت و هويت ارضي منطقه ملي خود- هرگز در ميان خلقهاي ديگر ساكن در ايران مانند مليت كرد، بلوچ، تركمن و ּּּ و نخبگان آنها ديده نشده استּ

 

٣- در ايران دهها مطلب و نوشته در باره حدود شمالي آذربايجان و اينكه نام آذربايجان در منابع تاريخي براي ناميدن مناطق شمالي ارس نيز بكار رفته است و ּּּ چاپ ميشودּ البته توجه و روشنگري در اين موضوعات با توجه به نيت قوميتگرايان فارسي براي تجزيه خلق ترك آذري در منطقه، ايجاد غيريت و جدائي بين تركهاي ايران و جمهوري آذربايجان - بسيار ضروري استּ اما به هرحال جمهوري آذربايجان اكنون دولتي مستقل با دهها مركز علمي و تحقيقاتي و دانشگاهي است كه قادر و موظف به تثبيت هويت آذربايجاني خود و از جمله نام آذربايجان بر سرزمين و جمهوريشان ميباشندּ اين مسائل، مساله اصلي و عاجل تركان ايران و آذربايجان جنوبي نيستּ مساله اصلي تركان ايران و آذربايجان جنوبي، در درجه اول توجه و روشنگري نه در باره مرزهاي شمال آذربايجان- بلكه در باره مرزهاي جنوب آذربايجان و ترسيم دقيق آن در همسايگي مناطق فارس نشين و لك، لر و كردنشين، تثبيت هويت آذربايجاني همه اراضي ترك نشين در شمال غرب كشور (با توجه به نيت قوميتگرايان فارسي به حذف هويت آذربايجاني از شمال غرب كشور) و تحكيم هويت و همبستگي ملي همه گروههاي تركزبان پراكنده در سراسر ايران (با توجه به نيات قوميتگرايان فارسي به تجزيه و ايجاد غيريت و جدائي در ميان زيرگروههاي خلق ترك پراكنده در مناطق مختلف ايران) استּ تمركز و صرف انرژي بيش از لزوم تركان ايراني بر تثبيت حدود شمالي آذربايجان، در حاليكه آذربايجان و هويت آذربايجاني از سوي جنوب به سرعت در حال فارس شدن و زدوده شدن از نقشه است، نشانگر درك نادرست اين عده از وضعيت آذربايجان و اصلي و فرعي كردن مسائل آن استּ

 

آذربايجان ائتنيك، آذربايجان تاريخي، آذربايجان سياسي، آذربايجان اداري ּּּּ

 

تعريف نوى ائتنيك و زبانى از آذربايجان -به شكل منطقه٫ شهرها و روستاهاى ترك نشين پيوسته در شمال غرب كشور- براى بازسازى هويت ارضى تخريب شده آذربايجانى و محكمتر نمودن پيوندهاى فرهنگى و انسانى به شدت تضعيف شده بين بخشهاى مختلف آن كه در استانهاى گوناگون تجزيه شده است حياتى مىباشد. يگانگي ملي و ارضي آذربايجان ائتنيك در تعيين حدود اداري و سياسي آذربايجان اصل است و اين بدان معني است كه آذربايجان اداري و آذربايجان سياسي به هر شكلي كه تعريف و تصوير ميشوند، مي بايد كل آذربايجان ائتنيك را به شكل واحدي يكپارچه شامل شوندּ همه نواحي ترك نشين در شمال غرب كشور جزئي از آذربايجان استּاين نواحي يك واحد ارضي و داراي يك هويت ملي اندּ:

 

آذربايجان جنوبى سرزمينى در محدوده جغرافيايى كشور ايران است كه از نظر تاريخى مسكن اقوام ترك بوده و اكنون نيز اكثريت ساكنين آنرا مليت ترك تشكيل مىدهدּ اين سرزمين اقلا شامل كليه مناطق ترك نشين شمال غربي ايران در آغاز قرن بيستم (و يا مناطق ترك نشين استانهاى دوازده گانه فعلي آذربايجان شرقى٫ آذربايجان غربى٫ اردبيل٫ زنجان٫ قزوين٫ همدان٫ مركزى٫ گيلان٫ كردستان٫ تهران٫ قم و كرمانشاهان، به انضمام مناطق ترك نشين متروپل تهران و خلجستان) مىباشد. بويژه سه استان همدان، قزوين و مركزي كه آينده نواحي ترك نشين و آذربايجاني به ترتيب سه استان كردستان، تهران و قم مستقيما به آينده آنها وابسته است، جزء لاينفك آذربايجانندּآذربايجان جنوبي به تنهائي موطن بيش از ٨٠ در صد از مليت ترك در ايران ميباشدּ ١٢ در صد از مليت ترك در جنوب و مركز ايران و ٨ در صد از آن در شمال شرق ايران ساكن استּ كل جمعيت خلق ترك در ايران اقلا ٤١٫٢% از كل جمعيت ايران استּ

 

البته آذربايجان سياسى كه ميبايد مبناي تعيين حدود آذربايجان اداري (در تقسيمات كشوري فعلي و در سيستم فدرالي آينده) قرار گيرد مىبايد كه بزرگتر از آذربايجان ائتنيك باشدּاين هم از آن جهت ضرورى است كه ميليونها تن از خلق ترك در داخل فارسستان ساكن اند و با توجه به سابقه بسيار منفى مقامات و نخبگان فارس در رعايت حقوق ملي و انساني خلق ترك در يك صد سال اخير، مىبايست مرزهاى دولتين آذربايجان و فارسستان آنچنان ترسيم شود كه به تعداد تقريبي تركان ساكن در فارسستان، اهالى فارس در آذربايجان جاى داده شوندּ اين تدبير عملى ترين راه براى حفظ و تضمين حقوق ملى توده ترك ساكن در فارسستان خواهد بودּ به عبارت ديگر اهالى فارس ساكن در آذربايجان از همان حق و حقوق اقليت ملى برقرار خواهند شد كه اهالى ترك ساكن در فارسستانּ و رعايت و احترام به حقوق اقليتهاى ملى فارس در آذربايجان و ترك در فارسستان امرى متقابل خواهد شدּ البته ايده آل آن است كه همه اهالى ترك نواحي جنوبي فارسستان با تمهيداتى به آذربايجان مهاجرت نمايندּ اين تدبير از جهت جلوگيرى از آسيميله شدن حتمي توده ترك ساكن در جنوب ايران نيز مفيد خواهد بودּ

 

گئرچه يه هو!!!