دمكراسى و مسئله ملى

 

به دوستانى كه از دمكراسى مجرد سخن مىگويند: سؤزوموز سايتيندان مهران بهارى

 

هنگامي که ايران به سربلندي رسد٫ همه ايرانيان به خواسته هاي بر حقشان نخواهند رسيد. بلكه بر عكس٫ هنگامى كه ايرانيان و مليتهاى ايرانى قبلا به خواسته هاى برحقشان برسند٫ آنوقت ايران به سربلندى خواهد رسيد. سربلندى ايران و يا هر كشور ديگر با انكار هويت و حقوق افراد و مليتهاى تشكيل دهنده آن كشور محال است. اصلا سربلندى و دمكراسى براى ايران٫ احقاق حقوق فردى و گروهى مردم و ملل ايرانى است و لاغير. كسانى كه از سربلندى و دمكراسى براى ايران دم مىزنند بهتر است به جاى شعار و كلى گويى به احقاق حقوق شهروندان و ملل ايرانى٫ كه معروض به سياست فارس سازى دولت هستند٫ بپردازند.

 

دمكراسى چيزى جدا و خيالى نيست كه پس از بدست آوردن آن اقدام به حل مسائلى مانند تبعيض قومى٫ ستم ملى و شونيسم دولتى فارسى٫ تمركز گرايى دولتى٫ بىحقوقى زنان٫ اختناق سياسى و ...شود. دمكراسى همين رفع تبعيض قومى و ستم ملى٫ همين پايان دادن به تمركزگرايى دولتى٫ همين رفع تبعيض عليه زنان و اختناق سياسى... است. كسانى كه از دمكراسى حرف مىزنند اما از مصداقهايش بىخبرند٫ از خود دمكراسى بىخبرند.

 

مثل كسانى كه خواهان دمكراسى اند اما حل مسئله ملى و رفع حاكميت انحصارى قوم و زبان و فرهنگ فارس را به بعد از استقرار دمكراسى حواله مىكنند٫ مانند مثل كسى است كه درمان بيمارى را به بعد از كسب صحت مريض حواله كند٫ غافل از آنكه كسب صحت همان درمان بيمارى است. دمكراسى براى ايران از جمله برابرحقوقى ملل ايرانى و پايان دادن به حاكميت انحصارى قوم فارس و زبان و فرهنگش بر كشور است.

 

تخم كينه قومى در ايران با سركار آورده شدن رژيم پهلوى و آغاز سياست فارس سازى ملل غيرفارس ايران كاشته شده است. انكار چندمليتى بودن ايران٫ انكار حقوق مليتها و گروههاى ملى ايرانى و ادامه سياست آرياانگارى و همه فارس بينى٫ تنها زمينه ساز جنگهاى قومى در ايران است. اسارت تركها و ديگر ملل تحت ستم ايران و حاكميت قوميتگرايى فارسى در قرن بيست هم٫ محصول تدبير و يا اقدام خلق فارس نبوده و تماما بدست امپرياليسم انگليس و بعدها آمريكا-اسرائيل ساخته و پرداخته شده است.

 

درك حقايق تاريخى فوق و قبول هويت و حقوق ملل ايرانى فرهنگ دمكراتيكى است كه متاسفانه اكثر سازمانهاى سياسى فارس (موسوم به سراسرى) و البته مليتگرايان و نژادپرستان آريايى از آن بىبهره اند و دير يا زود مىبايست خود آنرا بياموزند ويا ديگران به آنها ياد دهند. اگر ايرانيانى بخصوص فارسهايى در اين موارد احساس مسئوليت مىكنند٫ بهتر است به بيمارى موجود بپردازند و چندمليتى بودن ايران و ضرورت احقاق حقوق ملي ايشان را به شكل پيگير و رسا بر زبان بياورند و خواهان پايان يافتن حاكميت انحصارى عنصر ملى فارس بر كل كشور ايران شوند. اين است راه از بين بردن زمينه هاى جنگ قومى٫ نه اصرار بر و ادامه سياست تبعيض ملى و فارس سازى ملل غيرفارس ايران.

 

 

 

دمكراسی

 

با ترس يا با ريش گرو گذاشتن

دموكراسي دس نمياد

نه امروز نه امسال

نه هيچ وختِ خدا.

ديگه ذله شده ام از شنيدن اين حرف

كه: "ـ هر چيزي بايد جريانشو طی كنه

فردام روز خداس!"

من نميدونم بعد از مرگ

آزادي به چه دردم ميخوره،

خب منم اين جا زندگي ميكنم نه؟

منم محتاج آزاديم

عينهو مث شما.

 

لنكستون هيوز؛

 

 

 

دمكراسى براى ايران يعنى پايان دادن به حاكميت انحصارى قوم فارس بر دولت و در كشور. يعنى آزادى كاربرد رسمى زبانهاى تركى٫ كردى٫ عربى و غيره در آموزش و پرورش و در دولت و رسانه هاى سراسرى٫ يعنى رد و تقبيح آرياپرستى و همه فارس انگارى....

 

با توجه به تركيب ملى جمعيت ايران كه در آن دو عنصر ترك و فارس جمعا بيش از ۷۵٪-۸۰٪ مردم كشورند موضع اين دو گروه ملى سرنوشت مسئله ملى ايران را رقم خواهد زد. علاوه بر آن خصلت و جهتگيرى قومى-ملى دولت ايران٫ تحت حاكميت عنصر قومى فارس قرار دارد و دولت در حال اجراى سياست فارس سازى است٫ و از آنجاييكه در حاليكه تمام تشكيلات سياسى منسوب به گروههاى غيرفارس خواهان خودمختارى٫ فدراليسم و حتى استقلال مىباشند٫ حتى يك گروه سياسى با هويت آشكارا ملى فارس (و نه تشكيلات سراسرى با نام ايران) آشكارا و به طور پيگير از اين حقوق دفاع نمىكند٫ بنابر اين مخالفت بخش عمده اى از خلق فارس و نخبگانش نسبت به احقاق حقوق ملى گروههاى غيرفارس ايران يعنى اكثريت مردم ايران٫ عملا تنها مانع حل مسئله ملى در ايران است. به همين جهت تاكيد مىبايست بر روى خلق فارس و نخبگانش باشد مانند تركيه و عراق و افغانستان كه مانع عملى حل مسئله ملى در آن كشورها را نيز مىبايست در عنصر قومى حاكم يعنى تركها و اعراب و پشتونها جستجو كرد.

 

تخم تفرقه قومى و جداسازى و تجزيه در ايران با حاكميت انحصارى عنصر فارس بر دولت ايران كاشته شده است. در ايران چند مليتى در راس آزادىهاى دمكراتيك تشكيل دولت هاى ملى مليتهاى ساكن اين كشور و پايان دادن به شونيسم فارسى و آرياپرستى مىآيد٫ بعد از آن است كه دمكراسى مىتواند كم كم نهادينه شود. در ايران دمكراتيك نه تنها حقوق برابر شهروندان٫ بلكه حقوق برابر ملل تشكيل دهنده ايران و در راس آنها حق تعيين سرنوشت مىبايست تامين گردد. انكار وجود مسئله ملى و راه هاى حل دمكراتيك آن جنگ طلبى٬ تجزيه طلبى و مبارزه بر عليه دمكراسى است.

 

 

گئرچه يه هو !!!!!