س. حاتملوی

 

در انتخابات ریاست جمهوری

چشمها به آذربایجان دوخته شده است

 

در تاریخ معاصر ایران به خصوص از اوایل قرن گذشته، آذربایجان و آذربایجانیها برای استبداد و مسبتدین دردسر ساز بوده و همیشه یکی از عوامل مهم شکست نقشه های آنها بوده اند.

در انقلاب مشروطیت آذربایجان کانون آزادی و آزادی خواهان بود. این آذربایجان و آذربایجانیها بودند که با مقاومت تاریخی خود مستبدین را سر جای خود نشانده و موقتاً هم اگر شده آزادی را به کشور باز گرداند. در این انقلاب نقش آذربایجان و بخصوص قلب تپنده ی آن تبریز، بگونه ای بود که بقولی بردن نام تبریز و آذربایجانیها در دربار محمد علی شاه و در حضور او قدغن بوده است.

این آذربایجان و آذربایجانیها بودند که به محض احساس خطر برای دستاوردها و آرمانهای مشروطه دوباره به پا خواسته و در مقابل استبداد و مستبدین قد علم کرده و نهضت تاریخی آزادیستان را به رهبری شیخ محمد خیابانی بوجود آوردند.

صرف نظر از تمامی اتهاماتی که دشمان به نهضت 21 آذز می زنند، با شروع این نهضت تاریخ ساز باز هم تمامی چشمها به آذربایجان و تبریز دوخته شده، روزنامه نگاران و آزادی خواهان هم از چپ و هم از راست در باره ی نقش دوران ساز آن قلم فرسائی کرده و خواهان آن شدند که نهضت آذربایجان و آذربایجانیها بقیه ی نقاط کشور را نیز از یوغ استبداد رهائی بخشد.

در تمامی دوران سیاه استبداد محمد رضا شاهی، آذربایجان و آذربایجانیها در راس مبارزه ی آزادی خواهی کشور قرار داشتند و بخصوص از سال 1333 تا انقلاب بهمن تبریز یکی از مراکز جوش و خروش ضد استدادی کشور محسوب می شد.

قیام تاریخی 29 بهمن تبریز اولین جرقه ای بود که به خرمن استبداد محمد رضا شاهی زده شد. با این قیام آزادیخواهان نقاط دیگر کشور جان تازه ای گرفته و به پیروزی فرشته ی آزادی بر دیو استبداد امیدوارتر شدند.

بعد از انقلاب بهمن، آذربایجان و آذربایجانیها در مبارزه علیه استبداد و ولایت مطلقه ی فقیه در صف اول مبارزه قرار داشته، تاوان آن را پرداخته و علیرغم سرکوبهای مستمر تا به امروز نیز در اشکال مختلف به این مبارزه ی خود ادامه می دهند.

و نهایت اینکه امروزه در کنار مبارزه ی برابری طلبانه ی زنان و عدالت طلبانه ی زحمت کشان کشور، در مبارزه ی ملت های غیر فارس برای احقاق حقوق ملی خود -که بر خلاف تصور بعضی فرصت طلبان و خوش خیالان، سرنوشت مبارزه برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران به تمامی بدان گره خورده است - آذربایجان دیگر بار کم کم نقش پیشتاز و اصلی خود را باز می یابد.

 

انتخابات دوره ی دهم ریاست جمهوری برای آذربایجان و آذربایجانیها این امکان را فراهم آورد که بار دیگر یورش به باروهای پوسیده ی استبداد را شروع بکنند. با شروع مبارزات انتخاباتی مبارزین ملی آذربایجان از فرصت و فضای تنفسی محدود بوجود آمده استفاده کرده و مرکزی بنام شورای هماهنگی فعالان ملی آذربایجان را بوجود آوردند. آنها بر خلاف دوره های قبلی نه خود کاندیدای مستقلی معرفی کرده و نه از هیچ یک از کاندیداهای معرفی شده حمایت کردند.

این شورا که اکثریت شرکت کنندگان آن در ماهیت استبدادی، ضد آذربایجان و ضد ترک حاکمیت کمترین توهمی ندارند، با انتشار منشور خود به کارزار انتخاباتی پیوسته و با حرکتی ماهرانه سعی در تحمیل خواسته های خود به کاندیداهای ریاست جمهوری نمود.

در منشور این شورا که در اصل دادنامه ای بر علیه ستم ملی و سیاستهای شوونیستی دوران پهلویهای پدر و پسر و جانشین خلف آنها جمهوری اسلامی است، از جمله آمده است: همزمان با آغاز سیاستهای شونیستی و تبعیض آمیز برعلیه ملل و اقوام ساکن در ایران، ملت آذربایجان به عنوان ملتی که همواره به عنوان نقش آفرین برجسته ی کشور در تمام سطوح علمی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی عمل نموده، سیاست سکوت را در پیش نگرفت و در مقاطع مختلف تاریخی سده اخیر بصورت آگاه و در قالب جنبشهای آزادیستان شیخ محمد خیابانی، حکومت ملی پیشه وری (1324-1325) و جنبش خلق مسلمان اعتراض خود را نشان داد. فعالین جمع شده در صفوف این شورا که اکثریت آنها چند صباحی زندانی رژیم بوده و طعم شکنجه، تعقیب و تهدیدهای ارگانهای سرکوب وابسته به حاکمیت را چشیده اند، دلیل عدم معرفی کاندیدای مستقل را چنین بیان کرده اند: اگرچه حرکت ملی آذربایجان، پتانسیل لازم برای ارائه کاندیدای مستقل با هماهنگی فعالان سایر ملل و اقوام را دارد، ولی با توجه به شرایط حاکم، می تواند در این مقطع زمانی فعال شدن در عرصه انتخابات ریاست جمهوری را به عنوان سیاست کاربردی مناسب مد نظر قرار دهد و از اینرو لازم است خواسته های خویش را جهت قضاوت عمومی و برای سنجش کاندیداهای مطرح بیان نماید. روشن است که جریان و فردی که قبول این خواسته ها را بطور علنی و رسمی اعلام نموده و سابقه ی قابل قبولی در دفاع از خواسته های ملت آذربایجان داشته باشد، می تواند به عنوان کاندیدای اصلح مورد حمایت قاطبه ملت آذربایجان قرار گیرد.

فعالین ملی آذربایجان که در کنار خواسته های ملی خود از خواسته های دمکراتیک دیگر ملت های ساکن کشور نیز غافل نبوده اند در کنار خواسته هائی همجون رسمی شدن زبان ترکی و آموزش به زبان مادری، رفع کلیه مظاهر شونیسم و آسیمیلاسیون و لغو کلیه قوانین و بخشنامه های پیدا و پنهان در خصوص اعمال سیاستهای شونیستی و تبعیض آمیز بر علیه اقوام و ملل ساکن در کشور، دو خواسته ی اساسی ایجاد سیستم فدرالیسم و مبارزه با تمرکزگرایی و تشکیل پارلمانهای ایالتی و به رسمیت شناختن فعالیتهای سیاسی اجتماعی و فرهنگی با ماهیت قومی و ملی و رفع موانع تاسیس و فعالیت احزاب، تشکل ها و رسانه های مدافع حقوق ملت آذربایجان را که برای دمکراتیزه کردن کشور نقش تعیین کننده ای دارند، نیز گنجانده اند.

نتیجه ی این اقدامات را می توان در فعالیت ها و شعارهای انتخاباتی اعلمی و بیانیه های معروف کروبی و موسوی در رابطه با حقوق اقوام غیر فارس مشاهده کرد. کروبی برای جلب آرای آذربایجانیها و دیگر ملت های غیر فارس ساکن ایران پا را فراتر گذاشته و خواسته های مندرج در منشور شورای هماهنگی فعالان ملی آذربایجان مبنی بر آموزش زبان مادری در مدارس و دانشگاها و خواست ایجاد پارلمانهای ایالتی را در بیانیه ی انتخاباتی خود گنجاند. احمدی نژاد و رضائی نیز با اینکه انتخاب خود را نه نتیجه رای مردم بلکه بیشتر کمک امدادهای غیبی می دانند، برای عقب نماندن از قافله با ایما و اشاره سعی در مغازله با فعالین ملی ملت های غیر فارس نمودند. حتی رضائی ایجاد سیستم فدرال در کشور را امری ممکن دانست.

رژیم با علم به اینکه اعلمی در بین آذربایجانیهای سراسر کشور دارای چندین میلیون رای می باشد، از تصویب کاندیداتوری او خودداری نموده و بدین ترتیب مبارزات انتخاباتی در آذربایجان وارد فاز جدیدی گردید.

همانگونه که در بالا گفته شد فعالین ملی آذربایجان در ماهیت کاندیداها و نحوه ی انتخابات غیر دمکراتیک توهمی ندارند. آنها به دنبال حذف اعلمی - که امری قابل پیش بینی بود- به سرعت ستاد پیگیری مطالبات مردم آذربایجان را بوجود آورده و فشار را بر کاندیداها افزایش دادند. آنها در اولین بیانیه ی این ستاد نوشته اند: به اطلاع هموطنان عزیز می‌رساند که در ادامه پیگیری‌های مستمر، اخیرا نامه‌ای به انضمام هفت سئوال ...  به ستاد مرکزی کلیه کاندیداهای چهارگانه در تهران تحویل شده است. در سئوالات تنظیمی با گنجاندن خواسته های مندرج در منشور شورای هماهنگی فعالان ملی آذربایجان به شکلی کنکرت از آنها خواسته شده است که کتباً نظر خود را در رابطه با مسایلی همچون: سیاست‌های تبعیض‌آمیز گذشته در حق آذربایجان، رسمی شدن زبان ترکی ... در حیطه‌هایی چون آموزش و پرورش، دانشگاه‌ها، رسانه های سرتاسری، دوایر و ادارت دولتی، اجازه ی تاسیس سازمان و حزب سیاسی، جلوگیری از زدن برچسب تجزیه‌طلبی و پان ترکیسم به کسانی که برای دفاع از زبان و فرهنگ به اعتراض مدنی به سیاست‌های تحقیر ملی و آسیمیلاسیون فرهنگی دست می زنند و افزایش اختیارات و حمایت از شوراهای استانی و تاسیس پارلمانهای ایالتی و سپردن کارهای مردم به خود آنها اعلام نمایند.

 

روزهای پایانی کارزار انتخاباتی در ایران همانند هر کشور دیگری سرنوشت ساز است. در این روزها معمولاً کسانی که در انتخاب کاندیدای مورد نطر خود مردد و دو دل هستند، تصمیم نهائی را می گیرند.

انتخابات دوره ی نهم ریاست جمهوری و دوره ی هشتم مجلس مورد بایکوت مردم آذربایجان قرار گرفتند. به گفته ی میر حسین موسوی اکنون دیگر کمتر از سی درصد مردم آذربایجان در انتخابات شرکت می کنند. لذا آرای چند میلیونی آذربایجانیهای سراسر کشور، در انتخاب رئیس جمهور آینده نقش تعیین کننده ای دارد.

شرکت و عدم شرکت آذربایجانیهای سراسر کشور در این انتخابات سرنوشت رئیس جمهور آینده را رقم خواهد زد.

چشمها به آذربایجان دوخته شده است.