دژخیم دیگری به موزه دایناسورها پیوست

یوسف عزیزی بنی طرف

فوريه ۲۰۱۱

 

دیکتاتور مصر به موزه دایناسورها پیوست. خودکامه دیگری سرنگون شد. دژی دیگر از دژهای استبداد فرو ریخت. شادباش به ملت مصر، شادباش به نیروهای ملی و دموکراتیک مصر. شادباش به خلق های ایران که رویای دگرگونی رژیم استبداد دینی در ایران را در سر دارند.
قاهره یعنی "قهر کننده" یعنی درهم شکننده، این همان قاهره معز است که به فعل تاریخی عظیمی دست می یازد . اکنون پیروزی را در چشمان زیبای نیل، در قلب کوچک کودکان گورنشین و در سینه ستبر جوانان مصر می بینیم.
زنان عرب هلهله سر می دهند، برای زایش مصر نوین. نوزادی با هفت هزار سال سن. نوزادی که غبار استبداد قرون را از جامه اش می زداید. زنان عرب هلهله سر می دهند برای بیست ملیون مصری که امروز در فضای گشاده خیابان، در پهنای وطن، با انقلاب دموکراتیک وصلت کردند و شادباش جهان را به ارمغان آوردند.
مصر اکنون آزاد است و رها از فرعونی خودکامه و چشم به آینده ای روشن دارد. دیگر هیچ خود کامه ای در خاورمیانه مصونیت ندارد. همه هراسناک اند. لحظه تاریخی و نقطه عطف برجسته ای است . نوبت به خودکامگان وفاسدان کشورمان نیز خواهد رسید. برماست که از تحولات مصر درس بگیریم وبکوشیم برای ایرانی رها و دموکراتیک. استبداد دینی نیز شکست پذیر است وهمگان باید همت کنند. انقلاب دموکراتیک در راه است. انقلاب دموکراتیک عرب و انقلاب دموکراتیک ایران همزادند. دور نیست روزی که ما نیز از رژیم امنیتی، نظامی، دنیی رها شویم. دست به دست هم دهیم.

 

نامه سرگشاده به نیروهای اپوزیسیون مصر

یوسف عزیزی بنی طرف

فوريه ۲۰۱۱

 

* این نامه در پاسخ به دروغگویی های خامنه ای نوشته شده و نسخه عربی آن به رسانه های معتبر وپرتیراژ عربی نظیر الزمان، ایلاف، العربیه و.. ارسال شده است.هم چنین برای تظاهر کنندگان میدان تحریر ارسال شده تا در روزنامه خیابانی " صدای انقلاب مصر" منتشر شود.

درود به پیکارگران متحصن در میدان تحریر و ملیون ها نفری که علیه رژیم حسنی مبارک تظاهرات می کنند.
من به عنوان نویسنده و روزنامه نگار عرب اهوازی، عضو کانون نویسندگان ایران و دبیر کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران با شما سخن می گویم.
ما در این روزها، اندوهگنانه سالگرد انقلاب مردمی عظیمی را به یاد می آوریم که با شعار استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی توسط خلق های ایران در فوریه
۱۹۷۹ به پبروزی رسید. اما شوربختانه طی سه دهه گذشته نه طعم آزادی را چشیدیم و نه عدالت اجتماعی را، مگر به ندرت. اصل استقلال نیز به انزوای شبه کامل کشورمان از جهان منجر شد.
در این انقلاب، انحصار طلبان از همان ماه های نخست به قلع وقمع ملیت های غیر فارس دست یازیدند؛ ملیت هایی که در انقلاب علیه رژیم شاه مخلوع شرکت کردند وخواهان حقوق ملی پایمال شده شان در چارچوب ایران یکپارچه بودند. سرکوب حاکمیت، زنان، اقلیت های دینی و مذهبی، فرقه های صوفیگری وبه ویژه اهل سنت را نیز در بر گرفت. هم چنین روحانیان تندرو چیره بر حاکمیت به تدریج نیروهای ملی و لیبرال هم پیمان خود را نیز از حکومت بیرون راندند و نیروهای چپ و دموکراتیک شرکت کننده در انقلاب را زیر سرکوب قرار دادند.
کشتاری که توسط روانشاد آیت الله حسین علی منتظری قائم مقام پیشین بنیادگزار جمهوری اسلامی فاش گردید، اوج جنایت هایی است که در سال
۱۹٨٨ توسط اقتدارگرایان متظاهر به شریعت اسلام صورت گرفت. در این کشتار بیش از چهار هزار زندانی سیاسی، که محکومیت خودرا در زندان های ایران می گذراندند، اعدام شدند.   
رژیم مبتنی بر ولایت فقیه که اساسا مورد قبول روحانیان مسلمان و حتا بخش بزرگی از روحانیان شیعه نیست همچنان به نقض حقوق بشر ادامه می دهد؛ به گونه ای که ایران طی چند سال گذشته - با توجه به جمعیتش - رتبه اول اعدام را در جهان کسب کرده است. بخش عمده این اعدام ها از آن عرب های اهواز است که اکثریتشان، با وجود ثروت عظیم نفت در سرزمینشان، زیر خط فقر زندگی می کنند. گفتنی است که در سال
۲۰۰۹ پس از تهران بیشترین اعدام ها در این استان انجام گرفت.
ایران طی چند سال گذشته، گواه تظاهرات واعتراضات چندی بود: عرب های اهواز در سال
۲۰۰۵ در اعتراض به سیاست های فارسیزاسیون و تغییر بافت جمعیتی این استان به زیان آنان، دست به تظاهرات گسترده ای زدند که پیامد آن تظاهرات وسیعی در مناطق کردستان و آذربایجان بود که خواهان حقوق ملی خود بودند. منطقه بلوچستان نیز عرصه عملیات خشونت و ضدخشونت بود. در اینجا، اکثریتی از بلوچان سنی مذهب زندگی می کنند که در معرض تبعیض های مختلف مذهبی هستند. پاسخ رژیم مذهبی - استبدادی ایران به خواسته های این ملیت ها، آهن و آتش بود.   
اما فاجعه بزرگتر هنگامی رخ داد که رژیم اقتدارگرایِ دشمنِ دموکراسی وحقوق بشر در ایران به نفع محمود احمدی نژاد وارد میدان شد و در انتخابات ریاست جمهوری سال
۲۰۰۹ دست به تقلب گسترده ای زد. تهران و دیگر شهرهای ایران به عرصه تظاهرات ملیونی معترضان به تقلب و رای سازی تبدیل شدند. این امر یادآور تقلب رژیم حسنی مبارک در انتخابات پارلمانی مصر در نوامبر ۲۰۱۰ است. سپاه پاسداران و بسیج و نیروهای امنیتی نقش اساسی در قلع وقمع خیزش توده های مردم داشتند که به نام جنبش سبز معروف شد و خواهان پس گرفتن رای خود وانتخاباتی آزاد وسالم بودند. ده ها تن از تظاهر کنندگان مسالمت جو در خیابان ها یا در زندان ها زیر شکنجه کشته شدند. زندانبانان به برخی از زنان و مردان زندانی تجاوز کردند و زندان های ایران هم اکنون آکنده از روزنامه نگاران، سیاستمداران، دانشگاهیانی است که خواستار اصلاحات یا دموکراسی هستند. به اینها باید مبارزان زندانی عرب، کرد، بلوچ و آذربایجانی را بیافزاییم که خواهان حقوق ملی خود هستند. شما بی گمان، گاه به گاه خبر اعدام ده ها تن از زندانیان این رژیم دینی مسلط بر کشور را می شنوید. به گونه ای که سازمان گزارشگران بدون مرز برای دومین سال پیاپی ایران را به عنوان بزرگترین زندان روزنامه نگاران در جهان معرفی کرده است.   
پیکارگران مصری
رژیم مستبد مذهبی حاکم بر ایران در عملیات سرکوبگرانه خود فرقی با رژیم دیکتاتوری مبارک ندارد، اما اولی این کار را به نام ضدیت با آمریکا و اسراییل و دیگری با اتکای به این دو انجام می دهد. ما می گوییم که رژیم ایران در ادعاهای خود صادق نیست، زیرا مدتی است که با سیاست هدفمند سازی یارانه ها به اجرای سیاست های دیکته شده بانک جهانی می پردازد. ما شاهد افزایش سرسام آور بهای کالاها در ایران هستیم؛ به گونه ای که شهروندان عادی از تامین زندگی خود باز مانده اند و کشور، گواه بر آمدن طبقه ای از سرمایه داران بزرگ است که از رانت نفتی بهره می برند. آنان وابسته به لایه های بوروکرات نظامی و اداری مسلط بر ایران اند. پرسش من این است که آیا یک نظام سیاسی دینی یا سکولار حق دارد با استبداد حکومت کند و به بهانه به اصطلاح رویارویی با آمریکا و اسراییل، کشور را به جهنمی برای شهروندانش تبدیل کند؟ آیا مردم مصر این امر را می پذیرند؟   
رژیم ایران، تظاهرات حکومتی حمایت از مردم فلسطین را به مراسمی کلیشه ای تبدیل کرده که مورد نفرت ایرانیان است و درعین حال مانع از آن می شود تا نیروهای مستقل و دموکراتیک، دیدگاه حمایت آمیز خود را از حقوق ملت فلسطین ابراز دارند. به عنوان مثال، در ژانویه
۲۰۰۹ پس از یورش اسراییل به باریکه غزه، یک جوان عرب اهوازی در زندان زیر شکنجه کشته شد زیرا جوانان اهوازی جرات کرده بودند به طور مستقل، خشم خود را نسبت به رژیم اسراییل ابراز دارند.   
طی سه دهه گذشته، ایدولوژیزه کردن دین به تضعیف آن در جامعه ایران انجامیده است و اکنون مردمان بیشتری خواهان جدایی دین از دولت هستند. لذا من نسبت به این موضوع و نیز توطئه های مستبدان تهران و کوشش آنان برای نفوذ در میان صفوف شما، یا کشیدن صبغه دینی بر انقلاب دموکراتیک تان هشدار می دهم زیرا می دانم شما برای پلورالیسم و آزادی در جامعه مصر می کوشید. نیز می دانم که شما با سیاست های فرقه گرایانه و دخالت های رژیم ایران در امور کشورهای عربی از عراق تا مغرب و از لبنان تا یمن آشنا هستید. ضمنا واکنش اخیر شما در مخالفت با دخالت این رژیم در امور انقلاب مصر مسرت انگیز است.
باید بگویم که رژیم تئوکراتیک ایران، الگوی بدی برای کشورهاست. این رژیم هم اکنون بیمار است و با انقلاب جوانان ایرانی که بی شباهت با انقلاب شما نیست رو به روست. این رژیم با سرکوب و قساوت بی نظیری با جوانان ایرانی بر خورد می کند و به علت ماهیت استبدادی اش به هیچ کس اجازه تظاهرات یا اجتماعات نمی دهد. امیدوارم نسبت به همه دشمنان دموکراسی و حقوق بشر هشیاری بیشتری نشان دهید و بر میزان همبستگی واتحاد میان خود بیفزایید ای فرزندان سرزمین "کِنانه"، والسلام علیکم.

یوسف عزیزی بنی طرف
۱۱/۲/۹   


رساله مفتوحه من یوسف عزیزی الی قوی المعارضه المصریه


تحیه نضالیه الی المعتصمین فی میدان التحریر والی الملایین المصریین المنتفضین ضد نظام حسنی مبارک
اخاطبکم بصفتی کاتب وصحفی اهوازی وعضو فی اتحاد الکتاب الایرانیین وامین عام مرکز مناهضه العنصریه ومعاداه العرب فی ایران.
نحن فی هذه الایام نتذکر وبألم ذکری ثوره جماهیریه کبری قامت بها الشعوب الایرانیه فی فبرایر
۱۹۷۹ تحت شعار استقلال، حریه وعداله اجتماعیه، اذ لم نذق خلال العقود الثلاث الماضیه طعم الحریه و العداله الاجتماعیه الا لفترات قصیره، بل ومبدأ الاستقلال تحول الی عزله شبه تامه لبلادنا.
فقد بدأ المستأثرون بالثوره ومنذ الشهور الاولی لقیامها بقمع القومیات غیر الفارسیه التی شارکت فی الثوره ضد نظام الشاه البائد وهی لاتطالب بشیء الا حقوقها القومیه المهضومه وذلک فی اطار ایران الموحده. وقد امتد القمع لیشمل النساء والاقلیات الدینیه والمذهبیه والتابعین للفرق الصوفیه وخاصه اهل السنه منهم. کما قام رجال الدین المتشددین المهیمنین علی السلطه باقصاء حلفائهم من القوی الوطنیه واللیبرالیه تدریجا، وبطشوا بالقوی الیساریه والدیمقراطیه المشارکه فی الثوره. وکانت المذبحه التی کشف عنها النائب السابق لموسس الثوره، الراحل ایه الله حسین علی المنتظری، ذروه الجرائم التی ارتکبها المتشددون المتبجحون بالشریعه الاسلامیه فی عام
۱۹٨٨ وهی تتمثل فی اعدام اکثر من ۴ الاف سجین سیاسی کانوا یقضون فتره اعتقالهم فی السجون الایرانیه.
وقد استمر النظام القائم علی مبدأ ولایه الفقیه الذی یرفضه علماء المسلمین وحتی قسم کبیر من علماء الشیعه فی انتهاکه لحقوق الانسان حیث احتلت ایران خلال الاعوام الاخیره، المرتبه الاولی عالمیا فی عدد الاعدامات مقارنه لعدد سکانها. اذ لعرب الاهواز - واغلبهم یعیشون تحت خط الفقر رغم وجود ثروه نفطیه هائله فی اراضیهم - حصه کبری من هذه الاعدامات حیث احرز الاقلیم فی هذا المجال المرتبه الثانیه بعد طهران فی العام
۲۰۰۹.
شهدت ایران خلال الاعوام الماضیه مظاهرات واسعه لعرب الاهواز عام
۲۰۰۵ احتجاجا علی سیاسات التفریس وتغییر النسیج السکانی فی الاقلیم لغیر صالحهم، تبعتها مظاهرات واسعه فی اقالیم کردستان واذربیجان للمطالبه بحقوقهم القومیه. کما ان اقلیم بلوشستان کان مسرحا لعملیات العنف والعنف المضاد حیث تقیم اغلبیه بلوشیه سنیه هناک تتعرض لشتی انواع التمییز الطائفی. غیر ان النظام الاستبدادی الدینی فی ایران واجه هذه الشعوب بالحدید والنار.
لکن الماسأه الکبری وقعت عندما قام النظام المتشدد المعادی للدیمقراطیه وحقوق الانسان فی طهران بتزویر الانتخابات الرئاسیه عام
۲۰۰۹ لصالح محمود احمدی نجاد حیث اصبحت طهران والمدن الاخری مسرحا للمظاهرات الملیونیه للاحتجاج علی التزویر والتلاعب بالاصوات وهو یذکرنا بتزویر نظام حسنی مبارک للانتخابات البرلمانیه فی مصر فی نوفمبر عام ۲۰۱۰. کما ان الحرس الثوری الایرانی والبسیج (التعبئه التابعه للحرس) وقوات الامن قامت بدور اساسی باخماد الانتفاضه الشعبیه التی عرفت باسم الحرکه الخضراء المطالبه باجراء انتخابات حره ونزیهه فی ایران. اذ قُتل المئات من المتظاهرین المسالمین فی الشوارع او تحت التعذیب، وتم اغتصاب العشرات من المعتقلین من نساء ورجال. و تمتلئ السجون الایرانیه حالیا بالعشرات من الصحفیین والسیاسیین والاکادمیین الذین یطالبون بالاصلاح والدیمقراطیه، ناهیک عن المناضلین العرب والکرد والبلوش والاذریین المطالبین بحقوقهم القومیه. وانتم تسمعون بین الحین والاخر عن عملیات الاعدام التی تنفذ بحق العشرات من هولاء القابعین فی سجون النظام الدینی المهیمن علی البلاد. وقد عرفت منظمه مراسلون بلاحدود وللعام الثانی ایران کاکبر سجن للصحفیین فی العالم.
ایها المناضلون المصریون
لایختلف النظام الاستبدادی الدینی الحاکم فی طهران فی اعماله القمعیه من نظام مبارک الدیکتاتوری غیر ان الاول یقوم بها باسم معاداه الولایات المتحده واسرائیل والاخر یعتمد علیهما. ونحن نقول ان النظام الایرانی لیس صادقا فی مایدعیه؛ وقد باشر بتنفیذ سیاسات البنک الدولی فی مایسمی بترشید اسعار السلع المدعومه وهی ترتفع بشکل جنونی، حیث اخذ یضیق المواطن العادی فی تأمین معیشته الیومیه، فیما تشهد البلاد ظهور طبقه من الرأسمالیین الکبار المنتفیعن من ریع النفط، ینتمون الی البیروقراطیه العسکریه والاداریه المهیمنه علی السلطه فی ایران. وانا اسأل هل یحق لای نظام ایا کان نوعه دینیا او علمانیا - ان یستبد فی حکمه ویحول البلاد الی جحیم لمواطنیه بحجه ما یسمی مواجهه امریکا واسرائیل؟ وهل یقبل الشعب المصری بهذا المنطق؟ وقد حول النظام فی ایران المظاهرات الحکومیه المسانده للشعب الفلسطینی الی مراسم اکلیشیه ینفر منها الایرانیون، فیما یمنع القوی المستقله والدیمقراطیه من ابداء رأیها الداعم حقا لحقوق الشعب الفلسطینی. وقد قتلت قوات امنه شابا اهوازیا واعتقلت العشرات لان الشباب العربی فی الاهواز تجرأوا بالقیام بمظاهرات مستقله للتعبیر عن سخطهم ضد الکیان الاسرائیلی عقب غزوه لقطاع غزه فی ینایر
۲۰۰۹.
ادلجه الدین خلال العقود الثلاث المنصرمه ادت الی إضعاف الدین فی المجتمع الایرانی واصبحت الناس تمیل اکثر فاکثر الی فصل الدین عن الدوله. لذا انی احذرکم من هذا الامر وکذلک من موامرات المستبدین فی طهران ومحاولاتهم للتغلغل فی صفوفکم او منح صبغه دینیه لثورتکم الدیمقراطیه التی تتوق للتعددیه والحریه فی المجتمع المصری. وانتم تعرفون سیاساته الطائفیه وتدخلاته فی شوون البلدان العربیه من العراق الی المغرب ومن لبنان الی الیمن. کما انی سعید لردفعلکم الاخیر الرافض لتدخل النظام الایرانی فی شوون ثورتکم.
واقول لکم ان النظام التیوقراطی فی ایران نموذج ردئ وهو مریض حالیا یعانی من ثوره شبابیه کما هی ثورتکم وقد مارس قمعا وحشیا ضدهم ولا یسمح بای مظاهرات واجتماعات بسبب طبیعته الاستبدادیه. فالمزید من الحذر من کل القوی المعادیه للدیمقراطیه وحقوق الانسان، والمزید من التضامن والوحده فیما بینکم یا ابناء الکنانه، والسلام علیکم.

یوسف عزیزی
۲۰۱۱/۲/۹