سخنرانی دوم خانم اونگ سان سوکی

 

سخنرانی دوم خانم سان سوکی ، چند ماه قبل از انتخابات دیروز انجام گرفته است. ولی مسائل طرح شده در آن ، اهمیتی فراتر از مرزهای خود برمه دارد. سان سوکی ، طرفدار شیوه های میارزه مسالمت آمیز بود ، بی آنکه با نظامیان و دیکتاتوری کنار آید و یا از رادیکالیسم سیاسی خود برای تغییرات بزرگ در جامعه برمه صرفنظر کند. او سمبل و سرمشقی برای پاره ای از جنبش ها در خاورمیانه تبدیل شده است. آینده برمه ،آزمونی برای ایده های انسانی او خواهد بود وبی تردید ، شکست و یا موفقیت آنها ، بازتاب های ایدوئولوژیکی در دیگر جنبش ها ی سیاسی بجا خواهد گذاشت.

 

ناهید ناظمی

 

سولولی :سلام و خیر مفدم به شما برای آمدن به ایستگاه رادیوئی لندن.

 

در طول بیست و سه سال گذشته، آنگ سو کی، رهبر آزادی خواه برمه، به خاطر آزادی علیه دیکتاتوری نظامی که بر برمه حاکومت می کند جنگیده است.

امروز او دومین سخنرانی از دو سخنرانی خود در بی بی سی را با تیتر" تامین آزادی"ارائه می دهد، که به صورت مخفی در خانه اش در برمه ضبط شده است.

 

در اولین سخنرانی خود آنگ سان سوکی در باره آنچه که او "عدم آزادی" مینامد که مردم برمه در آن زندگی می کنند بحث می کند، و اشتیاقی را که او و حامیانش در جستجو برای آزادی و دموکراسی ، همانند آنانی که اخیرا در خاورمیانه به خیابانها ریختند، داشتند را شرح می دهد.

 

در این دومین سخنرانی ، آنگ سان سوکی شرح می دهد که چطور جزب او اتجاد ملی برای دموکراسی،-NLD - علی رغم این که به طور رسمی از زمان پیروزی با اکثریت قاطع در انتخابات سال 1990 ازطرف رژیم مورد انکار قرار گرفته بود، باقی مانده است. او مقایساتی را در مورد مخالفین عقیدتی سر تا سر دنیا برای آنانی که مانند خودش، مبارزه کار زندگیشان شده است مطرح می کند. خانمها ،آقایان، اولین سخنران سال 2011رادیو بی بی سی، آنگ سان سوکی.

 

کف زدن تماشاچیان

 

 

آنگ سان سوکی: زمانی که من با دلهره بسیار موافقت کردم که سخنرانی در آمفی تاتر Reithرا انجام دهم، تنها بر اساس اشتیاق به دریافتن اینکه ما چه هستیم بود. منظور من از" ما"، اتحاد ملی برای دموکراسی، NLD ، ونیز دیگر گروه ها و افرادی است که در گیر مبارزه برای دموکراسی در برمه هستند.

 

ما بیشتر از بیست سال است که درگیر مبارزه برای دموکراسی بوده ایم،بنابراین شما ممکن است فکر کنید که، ما باید بدانیم که چه هستیم. آری این درست، ما می دانیم چه هستیم، اما فقط تا درجه معینی. گفتن این که ما بگوئیم عضو یک حزب یا سازمانی مثل NLD هستیم کار ساده ای است، اما قضایا پیچیده تر از آنست . زمانی که من از سومین دور حبس خانگی در نوامبر گدشته آزاد شدم دقیقا از این وضعیت آگاه بودم. شاید من می باید توضیح می دادم که در زمانی که من در حبس خانگی و بی ارتباط با دنیای خارج بودم بسیاری چیزها اتفاق افتاد ه است.دو حادثه مهم ، یا بهتر است بگویم دو حادثه با پی آمد ناگوار قابل توجه تر است .اولی ، همان رفراندوم سال 2008 در برمه بود ، و دومی مر بوط می شود به انتخابات عمومی در نوامبر سال گذشته. رفراندم می باید نشان می داد-یا حد اقل دار و دسته حاکم نظامی چنین امیدواری داشتند که بیشتر از 90% رای دهندگان به نفع قانون اساسی جدید رای خواهند داد ، یعنی قانون اساسی که به دار و دسته نظامی حاکم حق میدهد که هر زمان که آنها فکر کردند برای ملت مفید است ، تمام قدرت حکومتی را در اختیار بگبرند. اولین انتخابات عمومی حدود بیست سال پیش انجام گرفت که هدف از آن پیروی از آنچیزی بود که ژنرالها به نحو خیلی مضحکی آنرا " تقشه راه به سوی دموکراسی مبتنی بر نظم و انضباط " می خواندند.

 

این آن هنگامی است که اوضاع شروع به پیچیده شدن می کند. برای شرکت کردن در این انتخابات، احزاب جدید می باید همراه با همه آن احزابی که قبلا در سال 1998 نام نویسی کرده بودند در کمیسیون انتخابات ثبت نام می کردند. این احزاب ، همچنین می باید متعهد به پشتیبانی و دفاع از قانون اساسی ایی می شدند که دو سال پیش تدوین شده بود.آنها همچنین باید متعهد به اخراج اعضای زندانی خود از حزب، از جمله اعضای زندانی ای می شدند که تقاضای تجدید نظر علیه حکم خود را داده بودند. این شرط شامل من هم می شد. برای اینکه ، اگر NLD می خواست که ثبت نام بکند مراهم می باید از حز ب اخراج می کرد. بجای تن دادن به چنین شرطی ، NLD برای حفظ حق خود برای باقی ماندن به عنوان یک حزب سیاسی ، متوسل به دادگاه های حقوقی شد ، اگر چه ما کاملا نسبت فقدان یک سیستم قضائی مستقل در برمه آگاه بودیم.

 

بنابراین وقتی من درسال گدشته ، تنها چند روز بعد از انتحابات از حبس خانگی آزاد شدم، ، با انبوهی از سوالات روبرو بودم. دو سؤال بیشتر از هر چیزی ذهن مرا بخود مشغول کرده بود . اول فهمیدن این موضوع بود که آیا "اتحاد ملی برای دموکراسی "تبدیل به یک سازمان غیر قانونی شده است؟. سوال دوم این بود که حالا که در برمه یک اپوزیسیون رسمی وجود دارد که در بر گیرنده مانیست ، من نقش حزب خود مان را چگونه می بینم؟ ولی ما متوجه شدیم که این اوپوزیسیون رسمی ،چیزی جز عده کوچکی از احزاب نیست که فقط کرسی هائی کمتر از 15 در صد از نمایندگی مجلس ملی در برمه را در اشغال کرده اند.

 

پاسخ دادن به سوال اول آسان بود . ما سازمان غیر قانونی نبودیم به دلیل این که ما هیچ موردی از قانون را نقض نکرده بودیم که مشمول سازمانهای خلاف قانون شویم. پاسخ به سؤال دوم در خصوص نقش حزب، مشکل تر بود ، به دلیل این که بعد از برگزاری انتخابات در سال 1990 که ما بیش از90درصد آرائ انتخابات را بردیم و" شورای احیای نظم و قانون " نام رسمی رژیم نظامی در برمه، دچار شوک کرد ، موقعیت NLD دچار وضع مبهمی شده بود.

سالهای حکومت نظامی ، مجموعه بسیار غنی از اصطلاحات جرج اورولی در مورد آنرا ارائه داده است.

 

در دنیا کشورهائی هستند که در برگزاری انتخابات در آنجا ها تقلب یا سوء استفاده شده، یا در آنجا ها نتایج انتخابات مورد اعتراض بوده یا نفی گردیده است، اما مطمئنا برمه تنها کشوری است که در آنجا نتایج انتخابات در روزنامه دولتی آن بطور رسمی تایید شده بود. اما انگار که هیچ چیزی اتفاق نیافتاده است!. علی رغم قولهای اولیه رهبران کودتا دال بر این که هنگامی که بعد از اعلام نتایج انتخابات ، ارتش به پادگان های نظامی خود باز خواهد گشت و مسئولیت حکومت رابه برنده گان انتخابات واگذار خواهد کرد ، ولی هیچ نقش واقعی برای حزب برنده و یا نمایندگان منتخب آن قائل نشد.

 

بجای عملی ساختن وعده های خود ، آنها بعد از انتخابات 1990 ، به سرکوب سیستماتیک همه احزاب و سازمانهای رسمی یا غیر رسمی، همچنین افرادی که درمورد ضرورت خواست مردم برمه برای تحقق یافتن یک حکومت دموکراتیک اصرار می ورزیدند، روی آوردند.

 

ما انتخابات را برده بودیم ، اما انتخابات سال 1990 پیام آور سالهای قحطی برای اتحادیه ملی برای دموکراسی بود. حزب به تلاشهای مصممانه ای برای زنده ماندن خود مبادرت ورزید - تلاش کرد که زنده بماند اما نه به بهای تحقیر و لگد مال شدن خود. برای ناظران غیر دقیق، به نظر می رسید که حزب در شرف نابودی است. زیرا درست تا همین یک سال قبل رهبر حزب، یو تین او، و دیگر اعضائ جنبش برای دموکراسی در زندان بودند و من نیز بنوبه خود در حبس خانگی یسر می بردم.

 

زمانی که من و یو تین او 6 سال بعد آزاد شدیم ، دریافتیم که اغلب فعالین موثر ما یا هنوز در زندان هستند، یا به تبعید رفته و یا مرده اند- بعضی از آنها زمانی که در حبس بودند فوت کرده بودند. دیگران در وضعیت بد سلامتی قرار داشتند که نتیجه گذراندن سالهای سخت در زندانهائی بود که کمترین حد اقل مراقبت پزشکی را هم برای آنان فراهم نمی کردند. اغلب دفاتر ما برای بسته شدن تحت فشار قرار گرفته بودند. فعالیت های ما به دلیل شمار زیاد قوانین و مقررات بطور جدی کاهش پیدا کرده بود، و هر حرکت ما دقیقا تحت مراقبت سرویسهای امنیتی در همه جا حاضر قرار داشت!

 

سرویس امنیتی همانطور که بعضی با چهره ای افسرده به آشنائی با آن اشاره می کنند- می تواند هر کدام ما را در هر زمان به زور بیرون بی اندازد- آنها مرگ شبانه را ترجیح می دهند- با هر اتهامی که خوش آیند شان باشد.

 

در سال 1997" شورای دولتی احیاء نظم و قانون" نام خود را به " شورای دولتی صلح و پیشرفت" تغییر داد. دلیل این تغییر یا این بود که پیشگویان و ستاره شناسان توصیه کرده بودند که چنین عملی برای جلوگیری از تغیر رژیم لازم است، یا به این دلیل که دولت نظامی دیگر از جوک هائی که به خاطر اسم اختصاری"ش.د.ا.ن.ق" ساخته میشد که به طرز آزار دهنده ای نشان از سازمانهای جعلی چون " درهم کوبیدن" را در خود داشت، به تنگ آمده بود؟ ما هرگز این را نخواهیم فهمید.توضیح رسمی این بود که نام جدید نشان دهنده این بود که برای دولت نظامی وقت ان رسیده که به دلیل موفقیتی که در تصمیم صریح شان برای برقرار کردن نظم و قانون کسب کرده اند به طرف چیزهای بزرگ تر و خوب تر حرکت کنند.

شاید ما با توجه به این که اصطلاح برمه ای برای نظم و قانون ترجمه کاملی از عدم فعالیت، کز کردن، خورد شدن و پوزه به خاک مالیده شد ن است ، چندان هم دور از خقیقت نباشیم.

 

تعریف رژیم از نظم و قانون ، اوضاع و شرایطی بود که ما کاملا با آن مخالف بودیم: یک ملت غیر فعال، کز کرده ، خورد شده و پوزه به خاک مالیده شده نقطه مقابل آن چیزی بود که ما تلاش داشتیم به آن برسیم.

به دلیل این که ما به عنوان یک حزب سیاسی موجود تحت حکومت دیکتاتوری با گرفتاریهای مبارزه برای بقاء روبرو بودیم ، برای مقابله با چالش های مبارزه برای بقای خود بعنوان یک وجود سیاسی در زیر یک دیکتاتوری نظامی ، اتحادیه ملی برای دموکراسی ، یک تغییر شکل جدی در خود بوجود آورد.

 

ما نظرات و فکرهای بکر را در فرهنگ کشور خودمان ،در مبارزه دیگر کشورها برای تغییر انقلابی، در افکار فیلسوفان، در حرفهای انتقادی خودمان، در افکار ناظران و دانشمندان، در پند و اندرز ئوستان و حامیان خود دنبال می کردیم. ما در حالیکه برای گسترش آخرین یافته های ممکن تلاش می کردیم هم زمان می باید وسایل و راه های عملی را پیدا کینم که با توجه به محدودیت های تحمیل شده از طرف حکومت نظامی علیه ما ، تا حد ممکن اشکال موثری باشند و دایره ممکنات را وسیع تر سازیم..مطمئنا ما نمی توانستیم اعمالی را که به طور عادی از یک حزب مخالف انتظار می رود انجام دهیم.

 

هنگامی که سرکوب شدید شد، شماری از ما در اتحاد ملی برای دموکراسی حس کردیم که سرشت اصلی ما فاصله بیشتر و بیشتری از یک حزب مخالف متداول دارد. ما به عنوان یک حزب سیاسی با بیشبرین حمایت، هم در داخل کشور و هم در خارج آن شناخته می شدیم و با خودمان بار مسئو.لیت چینن شناحته شدنی را حمل می کردیم.اما ما هیچ یک از امتیازاتی راکه ممکن بود به چنین حزبی در یک دموکراسی واقعی داده شده باشد ، و به طور سر راست، هیچ یک از حقوق اولیه یک سازمان سیاسی مشروع را نداشتیم. ما حتی بسیار کمتر از یک حزب مخالف بحساب می آمدیم.

 

من در یکی از سخنرانیهای عمومی که در سال 1988 ایراد کردم، اظهار داشتم که ما در حال راه انداختن دور دوم مبارزه برای استقلال هستیم. اولین دور، در اواسط قرن گذشته، آزادی ازسلطه استعمار را برای ما آورد. ما امیدواریم که دور دوم مبارزه برای استقلال ، آزادی از حکومت نظامیان را برای ما به ارمغان آورد.

 

 

نقش برجسته ا ی که دانشجویان ایفا کردند زمانی بود که آنها در نظاهراتی در که سال 1998 براه انداختند ، یاد آورصحنه هائی از تظاهرات دانشجویان در سال 1930 برای استقلال بود که سراسر کشور را فراگرفته بود. بعضی ازاین دانشجویان متعلق به یک دور گذشته ، شخصیت های ملی برجسته ای شدند و تا زمان کودتای نظامی در سال 1962 که به زور از صحنه سیاسی رانده شدند ، به عنوان اعضاء یک حکومت مستقل یارهبران حزبی خدمت کردند. بسیاری از این خادمان مستقل مبارز ، به سرعت به جنبش برای دموکراسی پیوستند و بنابراین مبارزه کنونی را به گذشته آن پیوند دادند. با این همه تفاوت زیادی بین این دو وجود داشت. آشکارترین تفاوت آنها این بود که پدران ما بر علیه یک قدرت خارجی جنگیده بودند ، حال آنکه ما درگیر جنگ با مخالفینی بودیم که ملیتی یکسان، نژادی یکسان، و رنگ و مذهبی یکسان با ما داشتند،. تفاوت محوری دیگری که به ندرت به آن توجه شده است، این بود که حکومت استعماری یک حکومت خود کامه ای بود ، لیکن به طرز چشمگیری کمتر از حکومت نظامیان که در سال 1988 به قدرت رسیده بود خصلت توتالیتری داشت.

 

یک نویسنده مشهور که به عنوان یک دانشجوی جوان در جنبش مستقل درگیر شده بود، کسی که به خاطر مقاومت در طول اشغال ژاپونیها درگیر مبارزه زیرزمینی شده بود، در سال 1989 به من گفت که او فکر می کند که چالش هائی که ما می باید با آنها مقابله می کردیم خیلی سخت تر از آنهائی بود که او و هم عصرانش با آن دست و پنجه نرم می کردند.قبل و بعد از جنگ دوم جهانی حاکمیت قانون، از جنبش استقلال در برابر روش ها و اقدامات افراطی حکومت انگلیس حمایت کرد.وفتی که جنگ یه سراغ کشور ما نیز آمد و ارتش ژاپن وارد برمه شد، حضور نظامی ارتش تازه تاسیس برمه ، به رهبری پدر من چون سپری بین نهضت مقاومت و بدترین عناصر نیروهای اشغالگر عمل کرد. ما ممکن است از موفقیت های پیشروان خود الهام بگیریم، اما ما نمیتوانیم در جستجوی یافتن نظرات و تاکتیکهائی که می تواند ما را در مبارزات مان یاری دهد خود را محدود به تاریخ خودمان بکنیم. ما باید فراتر از تجربه استعماری خودمان برویم.

 

 

رژیم در این میان ترجیح داد که در قید و بندهای گذشته باقی بماند و استعمار را برای تمام بدبختی های ملت سرزنش کند و به اتحادیه ملی برای دموکراسی و هوادارانش انگ استعمار جدید را بچسباند. در بررسی دنیا در مورد ایده ها و افکار، این بسیار طبیعی بود که ما به طرف همسایه نزدیک مان هند بچرخیم. ما تاکتیک ها و مبارزات جنبش استقلال هند و افکار و فلسفه های رهبرانش را، درجستجوی آنچه که ممکن بود به ما مربوط بوده و یا مفید باشد، مورد کنکاش قرار دادیم.

آموزه های گاندی در مورد ئهضت مقاومت مدنی غیر خشونت آمیز که در آن تئوری هایش را در بوته عمل گذاشته بود، بخشی از شیوه کار آن کسانی شد که مایل بودند حکومتهای خود کامه را از طرق مسالمت آمیز تغییر دهند. من به سوی راه غیر خشونت آمیز جذب شدم، اما نه به خاطر دلایل اخلاقی ، آنگونه که بعضی اعتقاد دارند. بلکه فقط به خاطر دلایل سیاسیِ عملی. این راه چندان به روشهای پیچیده و مبهم یا عمل گرا و یا گوناگون غیر خشونت آمیز که به گاندی و حقوق مدنی مارتین لوبر کینگ نسبت داده شده شباهت ندارد. این فقط بر پایه باور من به این است که ما به نقطه پایان گذاشتن به شیوه تغییر رژیم از راه خشونت نیاز داریم ، شیوه ای که زخم چرکینِ سیاسستهای برمه شده است.

 

زمانی که نظامیان قیام مردم در سال 1998 را با تیر اندازی به روی تظاهر کنندگان با یک بیرحمی مهار نشدنی و بدون تمایز سرکوب کردند، صدها تن از دانشجویان و فعالین به اطراف مرز تایلند فرار کردند. بسیاری از آنها بر این اعتقاد بودند که آنانی که با تفنگ زندگی می کنند فقط از طریق تفنگ است که شکست می خورند، و تصمیم گرفتند که ارتش دانشجوئی برای دموکراسی را شکل دهند.

 

من هرگز آنها را محکوم نکردم و هرگز هم راهی را که آنها انتخاب کرده اند محکوم نخواهم کرد ، زیرا که دلایل متعددی وجود داشته که آنها به این نتیجه برسند که تنها راه برون رفت از حکومت سرکوب، مقاومت مسلحانه است.، معهذا من خودم آن راه را رد می کنم به خاطر این که من اعتقاد ندارم که این راه ملت من را به جائی که من آرزو دارم ببرد.

 

 

آنهائی که برای رهائی خود از تسلط عیر عادلانه سلاح بر می دازند به عنوان مبارزان آزادی دیده می شوند. آنها ممکن است برای تمام کشور یا مردم ، تحت نام وطن پرستی یا ایدئولوژی ، یا برای یک نژاد خاص یا اقلیت گروهی یا مذهبی به نام برابری و حقوق بشر مبارزه کنند. تمام این ها برای ازادی مبارزه میکنند.

 

 

هنگامی که سلاحی در کار نباشد ، "فعالین" بنظر می رسد که نام عامی برای آنهائی باشد که به خاطر یک هدف سیاسی مبارزه می کنند: فعالین حقوق مدنی، فعالین ضد تبعیض نژادی، فعالین حقوق بشر، فعالین دموکراسی. بنابراین آیا ما از هنگامی که به طور پیوسته برای آزادی و حقوق بشر فریاد می زنیم به دو دسته اخیر متعلقیم؟ گفتن این که آنهائی از ما که در برمه درگیر در جنبش برای دموکراسی هستند فعالین دموکراسی هستند ممکن است درست باشد، لیکن این تعریف محدودی برای بازتاب جوهر اصلی مبارزه ای است که ما در پیش گرفته ایم.

 

یک پژوهشگر ، در مقایسه ائدونزی تحت حکومت پرزیدنت سوهارتو با برمه تحت دیکتاتوری ارتش نوشت که در مورد برمه ،حکومت نظامیان " بطور کلی یک کودتا علیه سیاست مدنی بود".

 

در پرتو این نگرش خردمندانه، می توان چنین نتیجه گرفت که هدف اتحاد ملی برای دموکراسی، صرفا بمعنی در گیر شدن در فعالیت های سیاسی نبود، بلکه همچنین میخواست که تمامی بافت جامعه ما ترمیم و احیاء شود و شهروندان مطمنن شوند که از فضای اجتماعی حقوق مندی بر خوردار خواهند بود .

 

ما منحصرا دست اندر کار جانشین کردن یک حکومت با حکومت دیگر نبودیم، که ممکن است وظیفه یک حزب مخالف پنداشته شود. ما ابدا برای تغییرات ویژه ای در سیستم ، آنگونه که فعالین سیاسی ممکن است انتظار داشته باشند انجام بگیرد تبلیغ نمی کردیم. بلکه ما برای آرمانی تلاش و زندگی می کردیم که آن حاصل جمع خواستهای ما برای مردم مان بود ، که در نهایت، خیلی متفاوت با خواستهای مردمان در دیگر نقاط جهان نبود.

 

 

علی رغم تلاشهای سخت رژیم نظامی برای منزوی کردن ما از بقیه جهان ، ما هرگز خود را در مبارزه مان تنها حس نکردیم. ما هرگز خود را تنها حس نکردیم به دلیل این که مبارزه علیه سرکوبگری و ستمدیده گی، تمام مردم دنیا را شامل می شودو از مرزهای سیاسی و فرهنگی عبور می کند.

 

در طول سال هائی که من در حبس خانگی بودم، رادیو، که ارتباط من با جهان بزرگ بود، مثل رفتن به سر خیابان خودم، مرا به آسانی به دور دستهای جهان می برد.

از رادیو بود که من در باره فغالیت های اتحادیه ملی برای دموکراسی در د ور و اطراف خانه ام شنیدم، درست همان گونه که از طریق رادیو بود که من شکستن دیوار برلین، سرنگونی بلوک سوسیالیستی، جنبشهای معطوف به تغییر قانون اساسی در شیلی، پروسه دموکراتیزه شدن در کره جنوبی، جمع شدن بساط تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی را فهمیدم. کتاب هائی که به طور متناوب از طرف خانواده ام دریافت کردم شامل کارهای واسلاو هاول، خاطرات ساخارف، زندگی نامه نلسون و وینی ماندلا، نوشته های تیموتی گارتن اش بود. در اروپا، آفریقای جنوبی، آمریکای جنوبی، آسیا هر کجا که مردمانی بودند که برای آزادی و عدالت فریاد می زدند، دوستان ومتحدین ما بودند.

 

زمانی که من از حبس خانگی رها شدم، از هر فرصتی برای صحبت کردن با مردم مان در باره شجاعت و رنجهای سیاهان آفریقای جنیوبی، در باره زندگی کردن باوفاداری به حقیقت، در باره قدرت بی قدرتان، در باره درسهائی که ما می توانیم از آنهائی فرا گیریم که مبارزه شان زندگی شان بود، همان گونه که مبارزه ما زندگی ما است.

شاید به دلیل این که من اغلب اوقات ازجنبش اروپای شرفی به خاطر آزادی صحبت کردم، به عنوان"ناراضی سیاسی" ترسیم شدم.در اصل به نظر نمی رسید که واسلاو هاول از ترم " ناراضی سیاسی" هیجان زده شده باشد به این دلیل که این ترم توسط روزنامه نگاران غربی به او و کسان دیگر در درون جنبش حقوق بشر چکسلواکی تحمیل شده بود. بنابر این او به شرح مفصل آن کلمه ای پرداخت که می باید بر روی ناراضیان سیاسی و جنبش ناراضیان سیاسی به صورتی که در کشورش اتفاق می افتد چه نامی باید گذاشته شود. او اعتقاد داشت که کار اول یک ناراضی سیاسی، خدمت کردن به حقیقت است - که این خدمت کردن به اهداف حقییقی زندگی است- و آنکه این مجاهد ت باید به دفاع از فرد و حق آن زن یا مرد برای یک زندکی صادقانه بسط یابد. این دفاع از حقوق بشر و مبارزه ای است برای مشاهده این که به قوانین احترام گداشته شود.

 

این شاید برای توصیف آنچه که اتحاد ملی برای دموکراسی در طول سالیان انجام داده است کفایت بکند و من با کمال میل پذیرفتم که ما ناراضیان سیاسی بودیم.این که موقعیت رسمی حزب از طرف صاحبان قدرت چگونه دیده می شود موضوع بی اهمیتی است به این دلیل که وظیفه اولیه ما به عنوان یک ناراضی سیاسی آن چنان که در طول سالیان بوده ، همچنان ادامه دارد، و اهداف ما به عنوان ناراضیان سیاسی همچنان به قوت خود باقی است.

 

کف زدن تماشاچیان

 

 

سولولی: بسیار خوب حالا ما امیدواریم که خانم سان سو کی را که آن سخنرانی را در خانه اش در برمه ضبط کرده است بر روی خط تلفن از همان مکان داشته باشیم. خانم سو، آیا شما در آنجا هستید؟

 

 

آنگ سان سو کی: بله، من این جا هستم.

 

 

سو لولی: خوش آمدید. در ابتدا در این جا به من اجازه بدهید توضیح دهم که در ایستگاه رادیوئی لندن رابرت گوردون نیز حضور دارد که شما او را خیلی خوب می شناسید . ایشان دراواخر دهه 90 سفیر انگلیس در برمه بودند ، و بعدا بخش آسیای جنوب شرقی را در وزارت امور خارجه را اداره می کردند. من همچنین با خودم شنی درماندی کسی که مدیر آسیای جنوبی برای کاخ سفید بود و اکنون یک عضو ارشد Chatham House ست ، در استودیو رادیو بامن هستند .همچنین ما تماشاچیانی از سیاسیون و متخصصین و ناراضیان سیاسی از چین و خاور میانه، همان طور از خود برمه را داریم.

 

من با سوال از رابرت گوردن شروع می کنم، کسی که به مدت چهار سال در برمه بود و شاهد بود که حکومت با شما بعنوان یک ناراضی چگونه رفتار کرد: آیا رابرت این همان لحظه ای نبود که نارضائی اتحاد ملی برای دموکراسی شروع به نتیجه دادن میکرد، یعنی زمانی که رژیم با آنگ سان سوکی وارد درگیری شده بود؟

رابرت گوردن: بله درست است . درست قبل از آخرین دور حبس خانگی خانم سونگ در سال 2002/2003، یک بهار برمه ی کوچکی شروع شده بود و این زمانی بود که خانم سونگ توانسته بود از نواحی دور افتاده هرچه بیشتری دربرمه دیدن کند و در تجمعات رو به افزایش با آنها سخن بگوید ، تا این که آن لحظه خوفناک در ماه می 2003 فرا رسید. زمانی که فشار و سرکوب آغاز گردید، به گروه محافظ او حمله بردند ، 70 تن از همکاران او کشته شدند، و خود او نزدیک بود زندگی اش را از دست بدهد. اما درست اخیرا واین آن چیزی است که خانم سومی تواند خود بیشتر آنرا روشن نماید - گزارشی بوده است دال بر این که در حقیقت در پشت صحنه ،بین اتحادیه ملی برای دموکراسی و حکومت نظامیان با مشارکت نخست وزیر و ژنرال خین نیانت مذاکره ای در جریان بود.و، گزارش در تایید مطلب می گوید، بین حکومت و اتحادیه ملی برای دموکراسی یک نوع قرار داد به امضاء رسید ه بود که بر اساس آن اتحاد ملی برای دموکراسی می توانست به مجمع ملی بپیوندد. شاید ، خانم سو بتواند در این مورد توضیح بیشتری بدهد که آیا این گزارش صحت داشت یا خیر؟

 

آنگ سان سو کی: بله، من کفتگو هائی با سه نماینده رژیم داشتم و حس کردم که این گفتگوها صادقانه است. من فکر می کنم ما تلاش داشتیم به نوعی توافق برسیم. و تا آنجائی که من می توانم تشخیص دهم آنهانی هم که با من صحبت می کردند نیز فکر می کردند که ما به نوعی توافق رسیده ایم. اما در آحرین لحظه، درست چند روز قبل از تشکیل مجمع ملی، همه این ها تغییر کرد.

 

سو لولی: ولی شما اکنون در تنگنای سختی هستید شما این سخنرانی ها را به بی بی سی داده اید، شما دارید در باره قصدتان برای سفر به دور برمه- صحبت می کنید-سفر به استانها. تاحالا ژنرال ها شکیبائی خرج داده اند. تا چه حد شما ترس این را دارید که صبر و طاقت آنها تمام شود؟

 

آنگ سان سو کی: من مطمئن نیستم که صبر و شکیبائی آن کلمه ای است که شما باید در مورد آنها به کار ببرید.

ما برای مدت 23 سال صبر کرده ایم. و علی رغم این، وقتی شما اظهار می کنید که آنها شکیبا هستند، منظور شما چیست؟ با این همه، من حق دارم اگر که مایل باشم به عنوان یک شهروند به اطراف این کشور مسافرت کنم واین حق من است که به عنوان یک شهروند هر آنچه را که فکر می کنم به آن کسانی که از من سوال می کنند من چگونه فکر میکنم ،بیان کنم.

 

سولو لی: من قصد دارم که از شنیا دور ماندی کسی که عضو عالی رتبه در Chatham House و یک متخصص در منطقه شما است ، سؤال کنم. شنیا، عکس العمل شما در مورد طریقی که آنگ سان سوکی در باره تاریخ مبارزه اش شرح داده است چیست؟ بنظر شما چه درسهائی می توان از برمه گرفت ، بر روی حوادث جاری، و بعنوان مثال بر روی آنچه که در خاورمیانه می گذرد ، اثر گذاشت؟

 

شنیا دور ماندی: من فکر می کنم که این سوال فوق العاده ای است. من فکر می کنم که پیامی وجود دارد که می توان آنرا آموخت. در بعضی مناطق خاور میانه موفقیت هائی وجود داشته است. در بعضی دیگر ، درجه موفقیت کمتر بوده است. من فکر می کنم ما همه می توانیم حدس بزنیم که کدام یک از این موفقیت ها در مورد کدامیک از مناطق بیشتر صدق می کند. وسوال این است که آیا ما می توانیم روی موفقیت استفاده از تکنولوژی حساب کنیم؟ تفاوت بین یک رژیم خود کامه ای که به روی مردم خود شلیک می کند در مقایسه با آنهائی که این کار را نمی کنند در کجاست؟ و من مایلم ازخانم سو سوال کنم آیا جامعه بین المللی چه درسهائی می تواند از تجربه شما بگیرد ، و شما فکر می کنید که جامعه بین المللی به چه اقداماتی در خاورمیانه باید مبادرت ورزد که در مورد برمه به عمل نیاورد؟

 

آنگ سان سوکی: من فکر نمی کنم که دنیا آن گونه که اکنون نسبت به آنچه که در خاور میانه می گذرد علاقه نشان می دهد، در مورد آنچه که در برمه می گذشت علاقمند بود. این شاید به این دلیل است که ما در مورد آنچه که در آنجا می گذزد آگاه تر هستیم. این شاید به این دلیل باشد که نفاوتهائی بین موقعیت استراتژیک مصر وموقعییت استراتژیک برمه وجود دارد. اما من فکر می کنم که مایلم وقتی که احتیاجات اساسی انسان پیش می آید ، جهان برای هر کدام و هر بخشی از دنیا به یک اندازه توجه کند.

 

سو لولی: من قصد دارم که مالک آل-عبدا را بیاورم. شما در آن سخنرانی در باره روشهای کاربرد نارضائی سیاسی و در باره خشونت در مقابل عدم خشونت گفتگو کردید.مالک آل- عبدا یک ناراضی سیاسی سوریه ای و یک روزنامه نگار تلویزیون است که اکنون در تبعید در لندن است.مالک، لطفا سوالتان را از داوسو مطرح کنید.

مالک آل- عبدا: در اولین سخنرانی تان، شما در باره احتمال یک تغییر در تاکتیک مورد نطر ذاتا سبعانه رژیم نظامی در برمه سخن گفتید. شما تا چه حد جدی مایلید حمایت کردن از خشونت را برای رسیدن به اهداف مورد توجه قرار دهید؟

 

آنگ سان سوکی: من مایل نیستم که یک عمل مسلحانه را فقط به دلیل این که یک فرد دیگر برای آن فراخوان داده حمایت کنم. من تمام امیدم هایم را به افراد جوان کشورمان می سپارم ، اما من از عمل مسلحانه فقط به خاطر این که آنها فرا خوانش را داده اند حمایت نمی کنم. من فکر می کنم که اگر من حامی خشونت بودم، فقط برای این بود که اگر شما دوست داشته باشید به یک فوران کوتاه خشونت معتقد بودم، که از وخیم شدن چیزهائی که اتفاق می افتد در یک دور طولانی جلوگیری خواهد کرد.اگر من روزی روزگاری از آن حمایت می کردم تنها به خاطر آن دلیل ممکن بود از خشونت حمایت کنم.

 

سو توتی: خانم سو من اکنون سو لوید رابرتز میخواهد از شما سؤال کند .ایشان روز نامه نگار روابط خارجی هستند و برای بسیاری از کانال های خبری انگلیس کار کرده اند. او در در همین اواخر در سوریه خبرنگار مخفی بوده ، بنابراین او با فعالیت های رژیمهای سرکوبگر نا آشنا نیست . سو، سوال شما چیست. ؟

 

سو لوید رابرتز: بله، حانم سو ، من همین حالا از دمشق آمده ام، و شما ممکن است که بدانید و یا ندانید که شما در خیابانهای دمشق یک سمبل هستید. من یک زن معترض سوریه ای را ملاقات کردم، زن بسیار شجاعی که علی رغم این واقعیت که تک تیر اندازان ارتش از پشت بام ها در حال تیر اندازی بودند زنان منطقه خود را به خیابانها هدایت می کرد واو گفت که شما الهام بخش او بوده اید. من سوالی از شما دارم.نقل قول می شود که شما اخیرا چنین گفته اید " ادای دموکراسی را در آوردن می تواند بسیار خطر ناکتر از یک دیکتا توری مستقیم باشد"

من تصور می کنم که ، منظور شما انتخابات اخیر حکومت نظامیان است. آیا شما فکر می کنید که جامعه بین المللی و بعضی از مردم برمه بوسیله آنها تحمیق شده اند؟

 

آنگ سان سو کی: بیشتر از تحمیق، من فکر می کنم مردم تغییر را تا آن حدی میخواهند که خودشان را بتوانند گول بزنند. آنها می خواهند تغییر را ببینند. بنابراین آنها می خواهند تغییر را آنقدر ببینند که شروع می کنند به گفتن این که تغییری صورت گرفته است. تا این جائی که من می توانم ببینم، هنوزهیچ نوع تغییر واقعی وجود نداشته است. کلمات بسیار زیبائی وجود داشته، اما آنها کافی نیستند.

 

سولولی: (به سو لوید رابرتز) آلبرت نظر شما در مورد انتخابات اخیر این است که، آنها دستکاری شده بودند، اما آزاد کردن آنگ سو کی به مورد دموکراسی در برمه ضربه زده است؟ آیا این آن چیزی است که شما تصور می کنید؟

 

سو لوید- برایتر: آزاد کردن نه، به خاطر این که او ثابت کرده است که الهام بخش بزرگی است و از زمانی که آزاد شده است کار عظیمی در حمایت از دموکراسی انجام داده است. اما شکی وجود ندارد که من فکر کنم که انتخابات به تعداد زیادی از مردم فرصت رها شدن از مخمصه را می دهد.شما از بسیاری از سیاست مداران شنیده اید که می گویند خب این ژنرال ها دارند تلاش می کنند. و مطمئنا این گونه فکر کردن می تواند چیز خیلی خطر ناکی باشد، که چرائی آن است که آنگ سان سوکی بسیاربه درستی گفت که ادای دموکراسی را در آوردن می تواند خیلی خطرناک تر باشد.

 

سو لولی: رابرت گوردون، تا چه اندازه ، مردم برمه بوسیله این بازی دموکراسی تحمیق شده اند؟ بلاخره آنها در محاصره کشورهای خود کامه هستند ، آیا چنین نیست؟ ممکن است مردم برمه در واقع بطور همگانی فکر کنند که آنها کار خیلی بدی هم انجام نمی دهند؟

 

رابرت گوردون: نه این حقیقتی است که کشورهای عضو ) ASEAN سازمان کشورهای آسیای جنوب شرقی) که اشکال متفاوتی از حکومت ها و دموکراسی را شامل می شود- بعضی از آنها در کیفیت بالائی قرار دارند.بنابراین با ملاک و معیار ASEAN ، این امکان هست که حتی این انتخابات بسیار مشکوک ، خیلی هم بی مضمون نباشد. اما من فکر می کنم که مردم برمه در گوش دادن خیلی دقیق هستند-به خصوص با بی بی سی و دیگر ایستگاههای رادیوئی در برمه- در باره خودشان شنیده م آنها مطمئنا بسیاری از بی قاعده گیهای انجام گرفته در این انتخابات را متوجه شده اند وآنها خواهند دید که چقدر زیاد این انتخابات با اخرین انتخابات واقعی در سال 1990 ، متفاوت بوده است.

 

سو لولی: خانم سو آیا این یکی از دلایلی است که شما مایلید به استانها بروید؟ آیا شما در واقع مایلید با مردم فراتر از پایتحت ، یعنی فراتر از مردم Rangoon صحبت کنید تا دریابید که آنها به چه چیزی فکر می کنند؟

 

آنگ سان سو کی: بله، من فکر می کنم با مردم ارتباط داشتن امر خیلی مهمی است. گذشته از این ، وقتی شما سیاسی هستید این به این معنی است که شما باید با مردم کار کتیذ. و این چنین نیست که فقط بیرون بروید و کمپین انتخاباتی بگذارید.

مردم کلمه کمپین را به کار نمی برند آنها میگویند من برای سفر انتخاباتی بیرون می روم. این به آن حد نیست

اجازه بدهید بگویم که من برای برقراری ارتباط به سفر می روم.

 

سو لولی: اما مشکل شما آیا این نیست که حزب شما منشعب شده است به این دلیل که شما بنا بر دلایلی که به ما توضیح دادید انتخابات را تحریم کردید، اما دیگر احزاب داوطلب انتخابات شدند، اعضاء دیگر حزب شما می خواستند داوطلب شوند و اقلیت های قومی در برمه نیز داوطلب انتخابات شدند. بنابراین اپوزیسیون به نحوی پراکنده شده است ، که این درست همان چیزی است که رژیم می خواست آیا چنین نیست؟

 

آنگ سان سو کی: من مایل نیستم بگویم که اپوزیسیون پراکنده شده است، به خاطر این که باید صادقانه ،بگویم که اتحاد ملی برای دموکراسی هنوز بزرگ ترین حمایت را در برمه دارد، و با حمایت مردم ، ما همچنان یک نیروی سیاسی هستیم.

 

سو لولی: شنیا دوماندی، اجازه بدهید که در مورد تحریم و تجارت صحبت کنیم.چین 4 بلیون دلار خرج می کند. خب خرج چه می کند؟ چین در برمه چه خرجی میکند؟

 

شنیا دوماندی: پول بسیار قابل توجهی ( خنده حضار) .

 

سو لولی: یک مبلع عظیم.

 

شنیا دوماندی: من فکر می کنم که مسئله در رابطه با چین، باهند، با ایالات متحده، با اروپا، تقابل منافع با اصول اخلاقی است. شاید یک دین اخلاقی برای عمل کردن وجود داشته باشد.ما شنیدیم که پرزیدنت اباما زمانی که درگیر شدن ایالات متحده در لیبی را انتخاب میکند در باره تعهد اخلاقی صحبت می کند، اما شما این صحبت از دین اخلاقی را با توجه به منافع ملی، یا تجاری با لیبی ، یا منابع انرژی آن، یا دفاع کردن یکی از مرزهایش ارزیابی میکنید؟

و من فکر می کنم اگر که شما به فعالیت های جامعه جهانی در برمه ، یا فقدان فعالیت آنها نگاه کنید و آنرا مقایسه کنید با آنچه که در خاور میانه و شمال آفریقا در جریان است، بسیاری از آنها در این خلاصه می شود که آیا توازن تعهد اخلاقی در مقایسه با منافع ملی ، در این فعالیت های ما در کجاست ؟ *

 

سو لولی: اجازه بدهید که سیمون تیس دال ، مقاله نویس وزارت امور خارجه، و سر مقاله نویس گاردین، و همچنین دستیار ویراستار سؤال خود را بکند. سیمون تیس دال، تقاضا می کنم، سؤال خود را مطرح بفرمائید.

 

سیمون تیس د ال: بسیار خوب خانم سو، شما مبارزه برمه ایها رادر یک زمینه بین المللی قرار داده اید، در واقع یک مفهوم بین المللی حقوق و تعهدات. من میخواستم بدانم که آیا شما دلسرد و حتی نا امید نیستید ، که کشورهائی که از وضعیت های بعد از دوران استعمار بیرون آمده اند مثل آفریقای جنوبی که شما مبارزه در آنجا را ستودید- هند، برزیل ، به همان اندازه چین ، این قدرتهای پیشتاز در حال رشد، ، موضع قوی تر در مورد برمه اتخاذ نکرده اند، یا حمایت و هیچگونه همبستگی از خود نشان نداده اند؟ اگر ما واقعاخواهان آزادی در برمه هستیم ، آیاجامعه بین المللی نباید فشار بیشتری بیاورد؟.*

 

آنگ سان سوکی: البته که برای من مایوس کننده است، اما در همان حال من نگران این هستم ، و این خیلی عادی شده است که وقتی موضوع یک جنبش برای دموکراسی دربین است ، ویک جنبش جقوق بشر نقش اپوزیسیون را دارد، قضیه در مسیر دیگری می افتد. اما بعضی از آنها زمانی که به قدرت می رسند حامی مبارزات در دیگر نقاط دنیا آن چنان که ما انتظار داریم باشند ، نیستند. البته استثناء هائی هم وجود دارند، مثل چکسلواکی- یا در واقع جمهوری چک کنونی.پرزیدنت واسلاو هاول زمانی که در اوپوزیسیون بود بسیار زیاد پشتیبان جنبش مبارزه ما برای دموکراسی بود، و هنگامی هم که رئیس جمهور شد درست به همان اندازه پشتیبان بود. و افراد منفردی هم هستند مانند دسموند تو تو که آنها هم دقیقا همان گونه هستند. من آرزو می کنم که بیشتر کشورها و بیشتر رهبران مثل آنها باشند، به خاطر باقی ماندن ارزش هائی که آنها برایش جنگیدند، پس از آن که آنها در مبارزاتشان موفق شدند آنهائی را که هنوز در حال مبارزه اند را فراموش نکنند.

 

سو لولی: من قصد دارم که دیوید استیل را فرا بحوانم به خاطر این که من فکر می کنم که وقت ما کم کم دارد تمام می شود و من می خواهم نا قبل از خاتمه وقت سوال شما را دریافت کنم. لرد استیل؟

 

لرد استیل: من بیشتر می خواهم یک سوال شخصی بکنم. من همسر شما مایکل را در طول بیماری درمان ناپذیرش می شناختم و میدانم که هر دوتای شما چقدر غمزده و دلتنگ بودید زمانی که و.یزای او برای آمدن به برمه و ادای آحرین خدا خافظی رد شد. من همچنین اخیرا در قاهره هم بوده ام در گفتگو با اعضاء ائتلاف جوا ن ، کسانی که بعضی از همقطارانشان را دیدند که کشته شدند. . سوال من این است. آیا قیمت بسیار بالائی باید برای مخالف سیاسی بودن پرداخت؟

 

آنگ سان سو کی: من اینچنین فکر نمی کنم به خاطر این که اگر شما فکر کنید که چه تعداد از همکاران من ناچار شدند دست از مبارزه بکشند و چه می باید متحمل شده باشند، انوقت من فکر نمی کنم شما ممکن بود حتی این سوال را از من بکنید- اگر من بهای خیلی بالائی پرداخته ام. بسیاری دیگر هستند که بسیار بیشتر پرداخت کرده اند،بهای بسیار سنگین تر از من به خاطر اعتقادات اشان.

 

سولولی: ( با خنده) دیوید استیل آیا از او انتظار داشتید چیز دیگری بگوید؟

 

سو لولی: برد آامز بگوئید که شما که هستید؟ خانم سو، من یک مورد دیگری برای شما دارم.

 

من برد آدامز ، مدیر بخش آسیائی دیده بان خقوق بشر هستم. یکی از چیزهائی که در سخنرانی گذشته شما بیشترین اثر را داشت ، آن بود که شما حس کردید که در میان همه مشکلات خود را از نطر فکری آزاد حس می کردید، و آن چه که ما از تغییر در دیگر کشورها دیده ایم این است که تغییر هنگامی صورت می گیرد که چیزی در داخل رژیم اتفاق می افتد. حالت روحی آنها تغییر می کند،و من سوالم این است که به نظر شما چه چیزی می تواند رهبری رژیم را تغییر دهد؟ سرباز صقرهای درون ارتش؟ چه چیزی آنها را وادار به تغییر دنیای فکری شان می کند به طوری که آ نها اصول و ارزشهائی را بپذیرند که شما از آنها دفاع می کنید؟

 

آنگ سان سو کی: من فکر می کنم که این کمک بسیار بزرگی است اگر آنها خیلی بیشتر در معرض افکار مردم دیگر قرار بگیرند. ما نمی توانیم به اندازه کافی به رژیم نزدیک شویم.بخشا به این دلیل که آنها خودشان عمدا از مردم بریده اند، و بخشا به این علت که کوشش کافی همه جانبه ای صورت نگرفته که آنها را وادار کند که ببینند که اوضاع و احوال ضرورتا به همان گونه ای که آنها فکر می کنند نیست.

 

سو. لو.لی: شنیا دور ماندی، آیا شما حس می کنید که ممکن است لحظه ای وجود داشته باشد که شما میدانید که ژنرالها اشتباه بزرگ دیگری را مرتکب شوند؟ البته آنها چنین خطائی را وقتی که مانکها در سال 2007 بپا خواستند مرتکب شدند- آنها ناگهان قیمت غذا را بالا بردند یا ارزش پس اندازها را کاهش دادند. آیا شما حس می کنید که بالاخره آنها مرتکب یک اشتباه بزرگی خواهند شد؟ یعنی اینکه ژنرالها یک اشتباه بزرگ مرتکب می شوند و در نتیجه آن زمینه ارتباط بسیار بیشتری ، همان گونه که در خاور میانه وجود دارد بوجود میاید و همه چیز روی غلطک می افتد؟

 

شنیا دور ماندی: من فکر می کنم شاید که به دو موضوعی که پرزیدنت اوباما در دو ماه گذشته یا چیزی در این حدود گفته است مراجعه کنم. یکی از آنها این است که این انگیزه ها باید به صورت داخلی هدایت بشود تا بیرونی. و دومی مربوط می گردد باین که پرزیدنت اوباما تاکید داشت به اینکه عملیات آمریکا در لیبی بیش از هر چیزی دیگری ازیک تعهد اخلاقی نشات می گیرد. من فکر نمی کنم که کسی باید انتظار داشته باشد که ایالات متحده، جامعه اروپا و دیگر قدرتهای غربی ، اصول اخلاقی را بر منافع ملی خود در برمه راترجیح خواهند داد. و بنابراین من فکر میکنم که می باید همین مساله برای انان که در برمه هستند نیز وجود داشته باشد-ایا راهی برای تغییر محاسبه وجود دارد به طوری که منافع ملی خود را قوی تر ومرتبط تر نشان دهندد؟ آیا تعریفی وجود دارد که بتواند توضیح دهد که چرا دموکراسی در برمه آنقدر مهم است که جامعه بین المللی می باید دست به اقداماتی بزند ، که در این اقدامات بظاهر منافع ملی مستقیمی در آن دیده نمی شود؟

 

سولولی: اوم خانم سو، آیا این نظر شبیه یک موسیقی برای شما نمی آید؟

 

آنگ سان سوکی : بله اما من مایلم بگویم که ما آنچه را که مایلیم بر اساس آن کاری انجام بگیرد نه فقط دموکراسی در برمه بلکه انصاف و عدالت در سرتاسر دنیا است. و ما بخشی از این دنیا هستیم، و فقط این نیست که وقتی شمابرای جنبش دموکراسی ما به ما کمک می کنید شما دارید ، فقط کاری برای برمه انجام می دهید. من قکر می کنم، شما با کمک به جنبش دموکراسی در برمه ، به تمام دنیا کمک می کنید تا به انصاف، عدالت، امنیت ، آزادی دسترسی داشته باشند. من دلم می خواهد که مردم به آن چنین فکر بکنند که ، ماوقتی که به این یا آن کشور خاص کمک می کنیم بخاطر اینست که میخواهیم که امنیت بیشتر، آزادی بیشتر و عدالت بیشتری را در این دنیا ارتقاء دهیم.

 

کف زدن نماشاچیان

 

 

سو لولی: رابرت گوردن قیل از این که ما خداحافظی کنیم،حرف آخر را از شما بشنویم. گفتن این که اتحاد

ملی برای دموکراسی در طول 23 سال گدشته دست آورد کوچکی داشته است ، به خاطر این که هیچ

درگیری واقعی مداومی وجود ندشته است ، یا شروعی برای این درگیری وجود داشته ، فقط آن طوری که ما

شنیده ایم شروع یک درگیری کوچک با رژیم بوده . نه آزادی به دست آمده، نه گفتگوئی درکاراست ونه به

هدف کوچکی دست یافته است . آیا وقتی شما در آنجا بودید حس کردید که چیزی به دست آمده است؟

شما می توانید اکنون به خاطر کارهای فهرمانانه آنگ سان سو کی انگشت خود را روی دست آوردی

بگذارید.؟

رابرت گوردن: بسیار خوب من فکر می کنم که او دروناٌ شعله امید را در یک دوره تاریک و طولانی سیاستهای برمه ا یها روشن نگه داشته است، و این خود یک دست آورد عظیمی بوده است. و ما از سو لوید رابرتز و دیگران می شنویم که در سوریه امروز و دیگر کشورها ، مردمان و افراد بسیار زیادی در بیرون وجود دارند که به آنچه که خانم سو در کشور خودش سعی در انجام آن دارد نگاه می کنند و از آن برای کشور خودشان الهام می گیرند.

 

سولولی: خانم سو، آیا شما ازاین که شعله ای را روشن نگه داشته اید، به عنوان شمه ای از دست آوردهای خود راضی هستید؟

 

آنگ سان سو کی: من دلم نمی خواهد گفتگو در مورد آنچه که اتحادیه ملی برای دموکراسی انجام داده و یا نداده به عنوان دست آورد خودم فکر کنم. اما به طور خلاصه، من فکر می کنم که ما بیشتر از آنچه که هر حزب دیگری می توانست تحت آن شرایط انجام بدهد، کار انجام داده ایم.

 

سو لولی: و در این جا یک سوال آسان از شما برای حسن ختام. نا جه اندازه شما از سخنران بودن در ایستگاه رادیویی ما در سال 2011 راضی بودید؟

 

آنگ سان سو کی: من فوق العاده لذت بردم. من خیلی در مورد آن نگران بودم، اما من خیلی لذت برده ام به دلیل این که این مصاحبه به من فرصت داد که من آنچه را که از انجامش لذت می برم ، انجام دهم- خواندن و نوشتن و ارتباط با مردمی که علاقمند به آن نوع چیز هائی هستند که من به آنها علاقمندم.

 

 

سو لولی: من فکر می کنم که دنیا علاقه مند به آن نوع چیزهائی هست که شما به آن علاقه مندید. آنگ سان سوکی، در واقع از شما بسیار متشکرم. ما در این جا به گفتگوی خود خاتمه میدهیم.

در ماه سپتامبر، ده سال بعد از 9/11 مدیر کل قبلی سرویس امنیتی انگلیسMI5 الیزابت منینگهام- بلر، سه سخنرانی خواهد داشت. همچنین او تحت عنوان " تامین آزادی" برای ما هائی که از ازادی بهره مندیم ، در برابر افرادی که میخواهند آزادی را ازما سلب کنند. اما در حال حاضر، تشکر ما از تماشاچیان ما در لندن و تشکر خیلی مخصوص از آنگ سان سوکی، اولین سخنران اول ما در سال 2011.

 

 

ترجمه ناهید ناظمی

14 فروردین 1391