زبان تركي از نان شب واجب تر است!

  یاشار تبریزلی

اين ادعا حكمي است كه امروز مصلحت و معتبربوده و  اما ديروز و فردا را شايد حكمي ديگر صادق باشد. حاكمان و امراي ترك طي چندين صد سال گذشته و انديشمندان و قلم به دستان ترك در اواخر قرن نوزده و بيستم در ايران به اهميت اين موضوع واقف نبودند. اگرچه ازقرن 13 ميلادي به اينسوي شاعراني چون حسن اوغلو ، نصير باكويي ، ضرير ، واقف ، نباتي ، نسيمي ، فضولي ، معجز شبستري ، سهند ، شهريار و.....دهها شاعر و نويسنده ديگر به زبان تركي شعر گفته و نوشته اند و نامه هاي زيادي به زبان تركي در داخل دربار و به خارج آن  مرقوم و مكاتبه گرديده است، اما بودند حاكمان و شاعران تركي كه به ترويج زبان فارسي و رسميت آن همت گماردند ، همچون غزنويان كه دربارشان ماؤاي شاعران فارس زبان بود ، قاجارها كه به فارسي در ايران رسميت دادند ، شمس تبريزي ، نظامي گنجوي ، خاقاني شيرواني ، علامه دهخدا و شاملو و ديگران . چرا اين چنين بوده است بحثي جدا است كه در جاهاي ديگر به آن پرداخته شده است * و در اينجا فقط به ذكر اين موضوع بسنده مي كنيم كه زبان مادري زماني اهميت خود را بيشتر يافت كه تحصيل و سواد آموزي كيفيتي عمومي و گسترده پيدا كرد. 100 سال پيش كه دايره استفاده از زبان در جامعه ايران بيشتر محاوره بود تا نوشتار (اين نسبت از 100 به يك نيز بيشتر بود.) ترك و فارس اجازه داشتند به هردو زبان محاوره داشته باشند و قليل با سوادان نيز حداقل از نوشتن به زبان مادري خود منع نشده بودند. ميرزا حسن رشديه ، بنيان گذار سيستم نوين آموزشي ، مدارسي را به هردو زبان تركي و فارسي در ايران داير نمود. امابا شروع انحصار زبان فارسي در ايران مقارن با سر كار آمدن حكومت پهلوي در ايران   و گسترش سواد آموزي عمومي و گذر از محاوره به مكاتبه در استفاده از زبان ، تبعيضها نمايان گشت. ازسرآغاز اين تبعيضها در ايران نيز خواهيم نوشت. اما قبل از آن در باب اهميت آموزش به زبان مادري به نتيجه تحقيقات قرن اخير مي توان اشاره نمود كه بر اساس آن تكميل سواد آموزي به زبان مادري و ادامه آن از محاوره به مكاتبه امري حياتي براي رشد فكري ، شخصيتي و خلاقيت انسان شناخته شده است. حتي جلال آل احمد نيز دهها سال پيش انحصار زباني در ايران را به باد انتقاد گرفته بود كه چرا تركان ايران را از ابزار خلاقيت و   روشنفكري محروم مي كنيد؟ اگرچه چنين محروميتي به نفع كل كشور ايران نيست ، اما اين محروميت ضرورت استعمار يك ملت است. اينجاست كه اگر ديد خود را از تنها يك قدم پيشرو به افق عمر انسان و جامعه گسترش دهيم ميتوانيم   ادعا كنيم كه زبان مادري از نان شب واجبتر است.  اين جمله شروع يك مرزبندي است. اول  مرزبندي بين متفكراني كه غم  جامعه  را دارند(متفكران جامعه گرا)  و كسي كه مشغله هاي تامين نان شب افكارش راگرفتار نموده. دوم مرزبندي بين حقوق حاكميت  و حقوق ملت . سوم مرزبندي بين متفكرجامعه گرا و متفكراني كه خواسته و ناخواسته از جنس حاكميت مي انديشند( متفكر حكومت گرا). در اصطلاحات به كار رفته در اين مرزبندي بيشتر كشوراستبداد زده ايران مد نظر است كه در طول تاريخ حاكميت و استعمار به دو كلمه مترداف تبديل شده اند.

اينجاست كه درد متفكرجامعه گرا شروع مي شود. او نمي خواهد ملتش را از نان شب محروم كند اما در تفهيم اين موضوع كه استهلاكي دراز مدت ملت را تهديد مي كند سختي مي كشد.   انكار هاي پدر و مادر آذربايجاني كه تسليم نظام آموزش اجباري زبان فارسي شده اند براي او زجر آور است. ايجاد ارتباط با ملت با وجود فضاي اختنا ق و سانسور كار را دشوارتر مي سازد. حاكميت را كه گوش شنوا نيست . چراكه تبعيض بنيان حكومت را تشكيل مي دهد. حاكميتها خوب مي دانند كه بايد ابتدا زبان و فرهنگ مردم را نابود نمود، او را از خلاقيت و روشنفكري بازداشت   ، او را دچار حس خود كم بيني و حقارت كرد تا بتوان نانش را از دستش بگيرند. حكومتها به خوبي اهميت‌ جمله " اول زبان مادري بعد نان شب را مي دانند" كه اكنون 84 سال است با صرف هزينه هاي زياد و بر نامه ريزي هاي دراز مدت به تخريب و استهاله فرهنگي ملتهاي ايراني ترك و كرد و عرب و بلوچ و... پرداخته اند. لذا مشكل متفكر جامعه گرا با حاكميت نه در تفهيم اين جمله ، بلكه در وادار نمودن آن به اعتراف و عمل به اين جمله است. نوجوان تركي را كه مشابهش كم نيست مي شناختم كه به فارسي تكلم مي كرد. در جواب اين سئوال و انتقاد كه چرا به زبان مادري خود صحبت نمي كند گفت "من به زبان مغولهاي خونخوار صحبت نمي كنم". مسلما اين جمله ابتكار اين جوان 12 ساله نبود ، بلكه سيستم آپارتايد ملي و شونيسم فارس در طول 84 سال فعاليت مداوم چنين فكري را به او القاء كرده بودند. با خود انديشيدم. اين نوجوان نسبت به پدر و مادر خود كه به زبان مغولهاي خونخوار سخن مي گويند چه نگرشي خواهد داشت؟ آيا به آنها احترام گذاشته و مطيع مصلحتهاي والدين خواهد بود يا از آنها گريزان خواهد بود؟ آيا اين جوان توانسته است از طريق زبان مغولهاي خونخوارعواطف مادري را كسب كرده و شخصيتش شكل بگيرد؟ او چگونه استراكچر تفكر به زبان تركي را در گفتار و خلاقيت به زبان فارسي به كار خواهد برد؟ او به همشهريان خونخوار خود به چه ديدي مي نگرد ؟ با عزت و احترام يا تحقير ؟ آيا اين نوجوان كه فردا صاحب سرمايه اي شد يا حرفه و پيشه اي فرا گرفت   دستاورد خود ، والدين و جامعه اش را در همان محل سكونت خود خرج خواهد كرد؟ يا با جرقه اي و بهانه اي سرزمين خود را ترك كرده و راهي سرزمين پاكان آريايي خواهد شد؟   تسهيلات نابرابر در سرزمين انيرانيان و آرياييان نيز راه را براي چنين مهاجرتي فراهم مي كند. اگر هم نتوانست در سرزمين خود به تحصيلات يا سرمايه اي برسد . حداقل مي تواند تامين كننده نيروي كار براي كارهاي سطح پايين در سرزمين آرياييان باشد در اينصورت حداقل با ادعاي اينكه من تهراني ام اندكي از هويت تحقير شده خود را فراموش خواهد كرد. آيا اين نوعي استعمار نيست ؟ استعماري از نوع تدريجي و مهلك؟ حتي بعضي وقتها استعمار شونده نيز از استعمار خود بي خبر است. البته قيامهاي وسيع  اخير در  25شهر آذربايجان و اعتراضهاي دانشجويان آذربايجاني در اعتراض به تبعيضات موجود ، باعث رفع نگراني و نا اميدي موجود تا حد زيادي شد و نشان داد كه جمع كثيري از ملت آذربايجان مي دانند كه زبان مادريشان به اندازه نان شب و حتي بيشتر ارزشمند است. اين موضوع علاوه بر اين كه براي متفكر آذربايجاني تا حدودي غير منتظره بود براي طرفداران سيستم آپارتايد نيز غير مترقبه بود و نشان داد كه حتي با 84 سال سياست اتنو سايد (نسل كشي فرهنگي در مقابل با جنوسايد) نتوانستند و نمي توانند ملتي را محو كرده و صدايش را خفه كنند. مشكل ديگر متفكر جامعه گرا با فعالان  و متفكراني است كه از نوع حكومت مي انديشند. آنها عموما موضوع آپارتايد و ستم ملي را انكار مي كنند و اگر هم قبول كنند آنرا مصلحت مي دانند. مي گويند ستم ملي در حق تركان نشده است آنها در سطوح حاكميت و سطوح اقتصادي موفق حضور دارند و وضع بهتري از ملت كرد و عرب و بلوچ در ايران دارند . جا دارد همينجا به اين موضوع به صراحت پاسخ داده شود. ورود تركان به مجموعه حكومتي و دولتي نه به معناي اقتدار ملت ترك در اداره امور خويش و احيا و حفظ حقوق خود بلكه به مفهوم ورود به سيستم تبعيضگري است كه در آن سيستم بايد حقوق ملت خود را منكر شود. لذا اصرار جامعه گراي آذربايجان نيز محوهمين سيستم تبعيض و اصلاح و تغيير آن است ،   نه ورود به داخل اين سيستم. چه بسا  اگر همه اعضاي حكومتي ترك هم باشند ، باز در حق تركان تبعيض روا شود ، مگر اينكه سيستم فكري- سياسي تبعيض در ايران بر چيده شود. دعوا بر سر حكومت كردن نيست ، دعوا بر سر عادلانه حكومت كردن است. مگر محمد علي شاه كه آذربايجان عليه او قيام كرد ترك نبود؟!

 آري ، زماني تركان بر سر حكومت بودند ، اما تكليف امروز چيست ؟ چون تركها هزار سال حكومت كردند ، هزار سال نيز بايد فارسها حكومت كنند و از ظلم و تبعيضهايي كه در 84 سال گذشته در حق تركان شده و مي شود بايد چشم پوشي نمود؟

بازار تهران را تركان تصاحب كردند و تركها وضع اقتصاديشان خوب است. اين هم از ادله متفكران حكومت انديش است.   آيا سرمايه هاي چندين تاجر و كارحانه دار ترك ، چند در صد از سرمايه ايست كه عملا توسط حكومت تبعيض گر اداره مي شود؟ آيا اين تركان سرمايه دار با سرمايه هاي خود آذربايجان را آباد مي كنند يا تهران ، يزد ، مشهد را؟ آيا ملت آذربايجان براي بهره برداري از سرمايه اش بايد ديار خود را ترك كند؟ از 10 سرمايه دار ، مهندس و دكتر تهراني چند نفر ترك و از چند نفر شاغلين در مشاغل سخت و كم در آمد و...در تهران   چند نفر ترك هستند ؟ ( از هموطنان ترك خود به خاطر ذكر اين واقعيت تلخ عذر مي خواهم.) چه در صدي از ساكنين نياوران و فرمانيه ، كامرانيه تركند و چه درصدي از جمعيت اسلام شهر ، شهريار و اكبر آباد؟ اگر تركان از لحاط افتصادي مرفه اند پس چرا استانهاي ترك در صدر مهاجر فرست ترين استانهاي ايران قرار دارند و در آمد سرانه در اين استانها 26% پايين تر از متوسط كشوري است؟ (به روايت از  بيانيه اخير جبهه مشاركت) و چندين هزار سرمايه گذار آذربايجاني در شهر يزد از سرمايه خود بهره برداري مي كنند ؟ ( به روايت اخير يكي از نمايندگان آذربايجان در مجلس ) و چرا متقابلا از مهاجرين جوياي كار و سرمايه گذاران غير آذربايجاني در آذربايجان خبري نيست و....؟

آيا مي توان ترك و بلوچ و كرد و عرب را باهم مقايسه كرد و حكم بر رفاه آذربايجاني داد؟! و بدين ترتيب موضوع تفاوتها بين استانهاي مركزي و آذربايجان را پنهان نمود؟ آيا پيشينه و پتانسيلهاي اقتصادي آذربايجان و نوع استعماري كه مي شود با ملتهاي فوق الذكر برابر و قابل مقايسه است؟ آيا مگر حكومت گرايان به كرد و عرب و بلوچ كه از آذربايجاني وضع اقتصاديشان ضعيفتر است حق مي دهند؟ حقيقت اين است كه به تمامي ملتهاي غير فارس تبعيض روا گشته اما پتانسيل بعضي ملتها به تهران اجازه استعمارهاي كلانتري را مي دهد و دليل نمي شود كه ملتهايي با وضع اقتصادي بهتر حقوق استعمار شده خود را مطالبه نكنند.

 متفكر حكومتگرا خود يكي از دغدغه هاي جامعه ما مي تواند باشد. آنهاعلي رغم داعيه دموكراسي در ايران خود پتانسيل تداوم ديكتاتوري در ايران هستند. آنها مي گويند اگر آذربايجاني به زبان مادري خود بنويسد و بخواند ايران از هم خواهد پاشيد و تماميت ارضي به مخاطره خواهد افتاد. آنها مي گويند حكومت حق دارد در استانهاي مرزي و پر خطر سرمايه گذاري كمتري كند و..... آنها خود را قيم آذربايجاني مي پندارند و براي آذربايجاني تعيين تكليف مي كنند كه نان شب از زبان مادري مهمتر است. واي به روزي كه اين متفكرين بر اريكه قدرت بنشينند.

آري زبان مادري براي ملت آذربايجان از نان شب واجبتر است حتي اگر اين چنين هم نباشد باز اين حق خود ملت است كه تصميم بگيرد به چه زباني تكلم كند ، تحصيل كند و خلق كند و ملت براي اين انتخاب احتياج به ارائه دليل و منطق و قانع كردن ديگران ندارد.

اما چگونه شد  كه در اين مملكت " زبان تركي از نان شب تركان كم اهميت تر " و " زبان فارسي از نان شب تركان پراهميت تر" شد!؟ و بودجه و ماليات تركها جهت گسترش و تقويت زبان فارسي و تحميل آن بر ترك زبان به كار گرفته مي شود؟

داستان با به قدرت رسيدن حكومت پهلوي در ايران شروع مي شود. البته بي توجهي بعضي انديشمندان و حاكمان ترك به زبان مادري خود كه به اهميت زبان مادري در هويت و اقتدار يك ملت   واقف نبودند زمينه را مهيا نموده بود. انديشمندان ترك در ايران زماني به اشتباه خود و نسلهاي پيشين پي بردند كه كار از كار گذشته بود و متفكران حكومت گرا گوي سبقت را ربوده و بيرق تك زباني و تك فرهنگي را در كشور به اهتزار در آورده بودند.

با سر كار آمدن حكومت پهلوي در ايران دو جريان به موازات هم و به كمك هم در ايران شكل يافت : مركزگرايي و نژاد پرستي. مركزگرايي به دنبال اجراي كوركورانه مدل دولت ملت شناخته شده در غرب آغاز گرديد. يعني يك ملت در ازاي يك دولت . اقتدار گرايان و استعمارگران داخلي و خارجي نياز به يك دولت در سرزمين پهناور و كثيرالمله ايران داشتند. اما با چندين ملت با زبان ها و فرهنگهاي گوناگون مواجه بودند. آنها به جاي تمركززدايي از دولت همانگونه كه در قانون اساسي مشروطه نيز تحت عنوان انجمنهاي ايالتي و ولايتي آغاز گرديده بود به يكسان سازي ملتهاي ايراني مبادرت كردند. آنها به يك ملت با يك زبان و فرهنگ نياز داشتند. زبان فارسي ( لهجه استاندارد نزديك به لهجه رايج در تهران ) را مبنا قرار داده و شروع به تخريب هويتي ملتهاي ترك و عرب و بلوچ و كرد و لر و... در ايران   و هويت سازي براي فارس زبانهايي نمودند كه به لهجه هاي گوناگون سخن مي گفتند.

مركزگرايي شايد ذاتا براي به اقتدار رسيدن ملت فارس در ايران شكل نگرفته بود بلكه براي تسلطي يكپارچه به كشور ايران ايجاد شده بود. همسر هر دو شاه پهلوي و تعدادي از تئوريسينهاي مركزگرايي در ايران نيز خود ترك بودند. اما چرا قرعه به نام ملت فارس خورد و زبان و هويت فارسي به عنوان يگانه زبان رسمي كشور گزيده شد؟ اهمال انديشمندان ترك در توجه به زبان مادري خود ، اشتباهات دولت قاجار كه به حساب حكومت تركان نوشته شد ، شكل گيري انديشه هاي آريا گرايي در غرب و تاثير آن در ايران ، نگراني بين المللي از اقتدار تركان پس از شكست عثماني از اروپا   ، نفوذ عناصري فارسگرايي چون اردشير ريپورترچي و محمد علي فروغي و محمود افشاريزدي و .... در دربار كه تاثير زيادي بر روي شخص رضا شاه داشتند و... را مي توان  از عوامل اين تحول در ايران دانست.

البته همانطور كه گفته شد انديشه هاي نژاد پرستي از نوع آريايي و فارس گرا نيز به موازات در حال شكل گيري بود. كشفيات و جعليات باستانشناسان غربي در ايران به موازات تئوريهاي باستانگرايي آريا پرستانه ، عده اي از روشنفكران ايراني ( فارس و حتي ترك) را شيفته خود ساخت . تا بدينگونه اگر هم از غافله علم و صنعت و تمدن اروپا عقب مانده اند ، حداقل در عالم تخيلات به گذشته ها پناه آورند و از ريشه مشترك با اروپاييان احساس افتخار نمايند.

مركزگرايان براي تئوريزه و عملي كردن سياستهاي خود به انديشه هاي نژاد پرستي احتياج داشتند و نژاد پرستان نيز مركزگرايي را با بخت و اقبال خود همگون يافتند. همكاري و قرابت اين دو انديشه تا امروز آنقدر ادامه يافته است كه ديگر بتوان نژادپرستي آريايي يا شونيسم فارس را با مركزگرايي در ايران مترادف دانست.

مركز گرايي در عمل به نفع ملت فارس منجر شد ، سرمايه هاي مادي فراواني روانه سرزمينهاي فارس نشين گشت و زبان و هويت آنها در سايه توجه و اختصاص بودجه بيشتر رشد و تكامل ياقت. غروري البته از نوع كاذب نيز چاشني اين رفاه نسبي گشت.ترس از از دست دادن سرمايه هاي نفتي و غير نفتي كه از چهار گوشه ايران و از زير پاي ملتهاي مختلف روانه تهران و با در صدي كمتر روانه ديگر شهرها مي شود تا جمعيتي را بدون تلاش و توليد واقعي صاحب سرمايه كند ، ملتهاي ساكن ايران به خصوص ملت فارس را نگران تماميت ارضي ايران نموده و در نتيجه روشنفكراني از جنس حكومت پرورش مي يابد. اما متاسفانه 84 سال مركزگرايي با چاشني نژاد پرستي ، افرادي مغرور و خيالاتي از ميان ملت فارس ساخته است . كه به جاي سازندگي و پيشرفت واقعي به از دست رفته هاي هزاره هاي پيشين مغروربوده و تحقير و تمسخر ملتهاي ديگر را تفريح خويش ساخته است( از ملت فارس به خاطر ذكر اين واقعيت تلخ عذر مي خواهم) اما جوك سازي هاي رايج در جامعه كه تبلور آنرا مي توان در كاريكاتور انسان بخت برگشته اي به نام مانا نيستاني يافت نشاني از اين بيماري است. سرمايه هاي مادي هم كه از مركزگرايي نصيب حاكمان تهران و اربابان آن شد بيش از آن چيزي بود كه ملت فارس بهره برد. با رشد فكري و هويتي ملتهاي غير فارس نيز اين ملت ممكن است به آتش آنچه مركزگرايان برايشان برپا كرده اند سوخته و هويت و اعتبار باقي مانده شان خدشه دار شود. پس ملت فارس نيز در دراز مدت نمي توانند برندگان واقعي مركزگرايي محسوب گردند. و اين وظيفه متفكران اين قشر است كه طرز تفكر خود را از نوع جنس حكومتي عوض كرده و زمينه را براي اجراي عدالت و دموكراسي واقعي در منطقه فراهم سازند.

اما در باره ملتهاي غير فارس و ملت ترك كه در اين مبحث بيشتر بر رويش تمركز شد. متاسفانه همانطور كه گفته شد قربانيان سيستم پيچيده فكري- سياسي شونيسم در ايران بودند. هويت و فرهنگشان در معرض تخريب قرار گرفته و سرمايه هاي مادي و معنويشان استعمار مي گردد.بعضي از آنها دچار حس خود كم بيني  و خود باختگي مي شوند و گاه در همراهي با شونيسم فارس دست به خودكشي اجتماعي مي زنند. نظير جوكهايي ضد تركي كه توسط خود تركها روايت مي شود.

 البته چنانچه گفته شد پس از وقايع اخير آذربايجان در اعتراض به تبعيضات فرهنگي و اقتصادي و سياسي موجود كه با جرقه كاريكاتور روزنامه ايران آغاز گشت، هر دو متفكر جامعه گرا و حكومت گرا بايد معادلات خود را از نوع بنويسند. متفكر جامعه گرا كه مي انديشيد ملت را به مسير منفعتش هدايت مي كند ، امروز كم و بيش خود را از غافله عقب مي بيند! فشار انباشت مطالبات مردمي بيش از آنچه بود كه اين متفكران تصور مي كردند. حال وظيفه آنها قرابت بيشتر و مبادله فكري بيشتر با ملتشان هست. اما متفكر حكومت گرا نيز امروز در كمال تعجب نظاره گر شكست تئوري هاي فاشيستي و شونيستي است و اكنون دو راه بيشتر ندارد يا بايد با درك صحيحي از دموكراسي به خواست انسانها و ملتها تسليم شود و يا حاكميت را در استفاده از خشونت عريان ترغيب نمايد.  

اكنون ما دوران مدرنيسم را پشت سر گذاشتيم. حقانيت با ملتها است نه با دولتها. ملتها مي توانند هم هويت خود را حفظ كنند و هم پيمانهاي اقتصادي و سياسي مشترك   داشته باشند. در نظم نوين جهاني مقارن با عصر پست مدرنيسم  با وجود سيستم اقتصاد جهاني و غير دولتي نيازهاي قدرتهاي اقتصادي   به تقويت قطبهاي مركزي سياسي قدرت و شكل گيري ملتها بر اساس اين قطبها كمتر شده است. در اين هنگام ملتها با هويتها و فرهنگهايشان هستند كه عرض اندام خواهند كرد   و مرزهاي سياسي كمرنگتر خواهند شد. زبان ارتباطي در كنار زبان مادري نياز ارتباطي ملتها را بر طرف خواهد نمود. هر نوع تعجيلي خارج از ظرفيت براي جهش به مرحله يكزبانگي كل دنيا يكي از اركان انديشه هاي در حال منسوخ مدرنيسم است كه با عكس العملي متقابل رشد طبيعي بشريت را مختل خواهد ساخت . اين درسي است كه با شكست 84 سال سياست يكسان سازي اجباري هويتي و زباني در ايران ديگر بايستي آموخته باشيم.

 

15.06.06

 

 

لحظه ارسال خبر ساعت 19:00 بعد از ظهر

لسانی اجازه وصل سرم هم نمی دهد

خانم رقیه لسانی همسر عباس لسانی که امروز با اجازه قاضی پرونده همسرش در دادگاه انقلاب اردبیل قصد ملاقات همسرش را داشت با ممانعت رئیس زندان مواجه شد.وی به خبرنگار وبلاگ حق گفت:با وجود اینکه قاضی به ما اجازه نامه داده بود تا عباس را ملاقات کنیم اما رئیس زندان مانع شد و گفت او اعتصاب کرده است و حالش اصلا خوب نیست و ما نمی توانیم به شما اجازه دهیم که ملاقاتش کنید. خانم لسانی افزود:عباس از ۶ روز قبل آب هم نمی خورد. به همین خاطر چند روز قبل حالش خراب شده است و  دو بار به او سرم وصل کرده اند.اما بار سوم که می خواسته اند سرم وصل کنند اجازه نداده است و آن را از دستش کنده است.وی گفت:امروز مادر و خواهرش هم به زندان رفته اند اما به آنها هم اجازه ملاقات نداده اند. خانم لسانی ضمن ابراز نگرانی از وضعیت همسرش از مسئولان قضایی استان اردبیل خواست  سلامت او را به خطر نیاندازند.

همچنین از اردبیل گزارش شده است که دو نفر از فعالان ملی این شهر به نامهای علیرضا یوسفی و بهروز علیزاده نیز سه روز قبل دستگیر شده اند.این دو در زمان پخش اعلامیه درخواست آزادی عباس لسانی دستگیر و بازداشت شده اند.یوسفی و علیزاده در جریان تظاهرات مردم اردبیل نیز دستگیر شده و به مدت حدود دو هفته در زندان بودند.این دو از زمان بازداشت دست به اعتصاب غذا زده اند.

 

آقاي حميد خان احمدي توسط نيروهاي امنيتي دستگير شده است

از يك منبع موثق خبر رسيد كه آقاي حميد خان احمدي يكي از فعالين حركت ملي آذربايجان جنوبي در روستاي بدل آباد شهرستان خوي روز چهارشنبه توسط نيروهاي امنيتي دستگير شده است.

اين شخص كه نخواست نامش فاش شود ؛ گفت روز چهارشنبه نيروهاي امنيتي به خبري شهرستان خوي

مغازه عكاسي آقاي حميد خان‌احمدي حجوم برده مورد تفكيك قرار داده‌اند و بدليل وجود عكسهاي پرچم آذربايجان، قلعه بابك، ستارخان، و چندين عكس ديگر قهرمانان آذربايجان در هارد كامپيوتر ايشان را دسگير و بازداشت كرده‌اند.

روز پنجشنبه قاضي پرونده با حكم چند روز زندان و چهار ميليون تومان وثيقه اين فعال حركت ملي را روانه زندان كرد. و اكنون چند روزي است كه آقاي حميد خان‌احمدي در زندان آپارتايدي مورد بازجوي قرار گرفته است.

اتهامات حميد خان‌احمدي:

1- تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي.

2- تبليغ افكار پان‌توركيسم و قوميت‌گراي.

3- اخلال در نظم عمومي .

4- و تبليغ مراسم بزرگ داشت قلعه‌ بابك.

 

صالح کامراني در شعبه 14 بازپرسی دادگاه انقلاب تهران

 

صالح کامراني از فعالين حرکت ملی آذربايجان که پروندهای بساياری از فعالان حرکت ملي آذربايجان و همچنين ساير گروههای سياسی را وکالت نموده است در شعبه 14 بازپرسی دادگاه انقلاب تهران به همراه 2 نفر لباس شخص میباشد. خانم اصغری همسر ايشان عنوان نموده که هنوز اجازه ملاقات حضوری و حتی تماس تلفنی به وی داده نشده است. وی در تلاش است همسر خود را حضوراً ملاقات نموده و از وضعيت ايشان اطلاعی دقيقی کسب نمايد.

لازم به ذکر است آقای صالح کامراني ساعت سه و نيم بعد از ظهر چهارشنبه 24 خردادماه پس از انجام يک مصاحبه مطبوعاتي در دفترش در تهران آن محل را به قصد منزل ترک کرد، ليکن تاکنون به خانه خود مراجعت نکرده است.

 

ایا تیم قتلهای زنجیره ای مجددا فعال شده است؟! - از سرنوشت صالح کامرانی خبری در دست نیست

صالح کامرانی وکیل برجسته حرکت ملی آذربایجان، عصر روز چهارشنبه بعد از گفتگو با خبرنگار رادیو بی بی سی در تهران در رابطه با حوادث اخیر آذربایجان،  از خیابان ربوده شده و تاکنون نیز با خانواده خود تماس نگرفته است.

وی که یکی از سرشناس ترین فعالین حرکت ملی آذربایجان است و تاکنون وکالت دهها تن از فعالین را برعهده داشته است در حال حاضر مفقود است و خانواده و دوستان وی در نگرانی شدیدی بسر می برند.

برخی از فعال شدن تیم قتلهای زنجیره ای در ایران بعد از سلسله قیامهای ضد آپارتاید ملت آذربایجان خبر می دهند!

 

استيضاح وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: مجلس

احتمال منتتفي شدن طرح استيضاح وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي كه توسط برخي نمايندگان آذري زبان امضا شده بود، قوي است.

حميدرضا حاجي‌بابايي در گفت و گو با خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: امضاكنندگان طرح استيضاح ظاهرا جلساتي با نايب رييس مجلس داشته و پي‌گيري‌هايي كرده‌اند و مطلبي مبتني بر ارايه طرح به صحن علني مجلس، دريافت نشده است.

وي تاكيد كرد: اخبار حاكي از اين است كه توافقاتي مبني بر منتفي شدن طرح استيضاح صفارهرندي در حال انجام است.

 

http://sa-news.blogfa.com/

 

سانیوز:حیات حامد یگانه پور در خطر است!

 وضعیت حامد یگانه پور که به همراه داود عظیم زاده-یاشار حکاک پور-علیرضا حقی و مجید پژوه فام در زندان مراغه محبوس است وخیم می باشد.یگانه پور که از ناراحتی شدید قلبی رنج می برد از چند روز پیش به دلیل اتمام دارو در وضعیت فوق العاده خطرناکی به سر می برد .متاسفانه مسئولین زندان امکان رسانیدن دارو به ایشان از طرف خانواده وی را نداده اند.در حال حاضر یگانه پور از کوچکترین امکانات درمانی در زندان محروم می باشد.ایشان دانشجوی رشته عمران می باشند که با توجه به امتحانات پایان ترم از حضور در آزمونها نیز محروم گشته اند.در صورت خودداری مسئولان زندان از امداد به ایشان امکان بروز فاجعه انسانی در زندان مراغه بعید نمی باشد.

در همین حال قاضی پرونده این ۵ زندانی اهل مراغه در اقدامی خلاف قانون از تمدید بازداشت موقت ایشان به مدت ۲ ماه سخن رانده است.

 

http://haqqimiz.blogsky.com/

 

شنبه 27 خرداد ماه سال 1385

حال حامد یگانه پور وخیم است

وضع عمومی حامد یگانه پور فعال حرکت ملی آذربایجان و دانشجوی دانشگاه مراغه که در زندان این شهر محبوس می باشد وخیم گزارش شده است.در چند هفته گذشته اداره اطلاعات و اداره زندانهای مراغه در مقابل درخواست های مرخصی حامد یگانه پور و خانواده اش که از بیماری قلبی رنج می برد هیچ اقدامی نکرده اند تا اینکه امروز صبح حال وی وخیم شده است.کمتر از یک ساعت پیش یکی از زندانیان در تماس با بیرون با اعلام این خبر تاکید کرد که با این وجود هنوز هم مسئولان زندان برای انتقال وی به بیمارستان اقدام نمی کنند.یگانه پور در طول هفته گذشته چند بار دچار تشنج شده است.خانواده وی اکنون در مقابل زندان مراغه منتظر جواب و اقدام مقتضی از طرف مقامات مربوطه هستند.

 

25 نفر از بازداشت شدگان تظاهرات 6 خرداد مردم اردبیل هنوز در زندان به سر می برند.

ودود اسدی دبیر انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اردبیل که همراه دوستان خود روز جمعه یک روز قبل از تظاهرات مردم اردبیل دستگیر شده بود هنوز در زندان به سر میبرد.

اتهامات و سایر دوستانش تبلیغ علیه نظام -رواج پان ترکیسم - ارتباط با گروههای سیاسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فعالیت علیه نظام از طریق پخش اعلامیه

خبرهای رسیده حاکی از آن است که این افراد به اداره اطلاعات تبریز منتقل شوند.

اسامی تعدادی از این افراد به قرار زیر است:

1- عباس لسانی

2-سلیمان محمدی

3-ودود اسدی

4-جعفر همکار لسانی

5-جلال تقوی

6-مهدی محمدی

7-قدیر آذردخت به همراه پسر 14 ساله اش

در ضمن هفته گذشته بهروز علیزاده به همراه علیرضا یوسفی که به تازگی آزاد شده بودند دوباره دستگیر شدند

از وضعیت اکبر قربانی و اسفندیار باوفا هنوز خبری در دست نیست.

علی بابایی هفته قبل بعد از 5 روز اعتصاب غذا و 12 روز بازداشت به همراه دوستانش آزاد شد.

خبرهای رسیده حاکی از آن است وضعیت جسمانی عباس لسانی در اثر اعتصاب غذا بسیار بحرانی است.

 

حكم تعليق از تحصيل براي دانشجويان آذربايجاني دانشگاه اورميه

 

اورمونيوز(25 خرداد 1385):

از سوي كميته انضباطي دانشگاه اورميه پنج تن از دانشجويان اين دانشگاه به نامهاي الهه رادمهر، مهدي حاج محمدي، محمد حسين زاده، ابراهيم دهقان و مجيد ماكويي به يك ترم تعليق از تحصيل محكوم شدند. اين حكم به دليل امضاي نامه درخواست تحصني كه ماه گذشته و در اعتراض به اقدام اهانت آميز روزنامه ايران صادر شده است. اتهام عنوان شده به اين دانشجويان از سوي كميته انضباطي دانشگاه، نشر اكاذيب، دامن زدن به مسائل قوميتي و جعل اسناد دولتي مي باشد.

اين پنج نفر از دانشجويان دانشگاه اورميه ذيل نامه رييس دانشگاه اورميه براي برگزاري تريبون آزاد و تحصن در محوطه دانشكده كشاورزي دانشگاه اورميه را امضا كرده بودند. در 26 ارديبهشت ماه امسال را امضا كرده بودند.

گفتني است اين حكم در زمان امتحانات پايان ترم صادر گشته و بعد از دراعتراض اين دانشجويان به حكم صادره، جلسه كميته تجديد نظر به دلايل نامعلومي به تعويق افتاده است.

 

افزايش فشارها بر نشريات مستقل اورميه

اورمونيوز(24 خرداد 1385):

در جلسه اي كه با حضور مقامات استانداري آذربايجان غربي و مديران مسئول نشريات محلي در اورميه برگزار شده است، جمشيد محمدزاده معاون سياسي و امنيتي استاندار از مديران مسئول نشريات خواسته تا هرگونه مطلبي كه در خصوص مسائل قوميتي در استان به چاپ مي رسد پيش از چاپ به رويت مقامات استانداري برسد.

اين درخواست با اعتراض برخي از حاضران در جلسه مواجه شده است. اين اعتراضات به حدي بوده است كه جلسه مذكور بودن رسيدن به نتيجه خاصي نيمه تمام مانده است. گفته مي شود بين اعضاي جامعه مطبوعاتي اورميه و مقامات استانداري درگيري نيز صورت گرفته است.

در عين حال در روزهاي اخير فشارهاي وارد بر نشريات محلي اورميه افزايش يافته است. عمده اين فشارها متوجه هفته نامه هاي صداي اورميه و فرداي ما مي باشد. اين نشريات در روزهاي اخير و عليرغم فشار مقامات دولتي به نحو مناسبي اخبار ناآرامي هاي اخير آذربايجان را پوشش داده بودند.

درعين حال استانداري آذربايجان غربي با تامين منابع مالي برخي از نشريات معلوم الحال از آنها در جهت پيشبرد منافع خود استفاده مي كند. يكي از اين نشريات كه شوراي سردبيري آن را دو تن از كاركنان روابط عمومي استانداري تشكيل مي دهند در آخرين شماره خود با اشاره به شايعات موجود در زمينه وابستگي اش به استانداري اعلام نموده است كه "ما تنها به اطلاع رساني مناسب از اقدامات دولت نهم مي پردازيم." اين هفته نامه كه اولدوز نام دارد و پس از روي كار آمدن استاندار جديد آذربايجان غربي كوچكترين اعمال وي را نيز به عنوان خبر مهم درج مي كند تا پيش از روي كار آمدن دولت جديد توان انتشار منظم و حتي نامنظم را نيز نداشته است. هفته نامه امانت ديگر نشريه اي است كه نقش خود را با چاپ مقالات توهين آميز به هفته نامه نويد آذربايجان آغاز نمود و در نهايت ثمره تلاشهاي خود را در توقيف اين نشريه مشاهده نمود.

اين دو نشريه در ناآرامي هاي اخير آذربايجان ضمن حمايت از راهپيمايي دولتي برگزار شده در روز 5 خرداد ماه، شركت كنندگان در راهپيمايي نخست اورميه را عده اي اراذل و اوباش ناميده اند. هم چنين اينان با درج مقالاتي سعي در تحريف خواسته هاي اعتراض كنندگان داشته اند.

 

نشريات فعال آذربايجاني به منع انتشار دائم محكوم گرديدند

اورمونيوز(25 خرداد 1385):

از سوي كميته ناظر بر نشريات دانشجويي دانشگاه اورميه، نشريات اولوس، اويانيش و ياشيل به منع دائم از انتشار محكوم گرديدند.

در حكم ابلاغ شده به اين نشريات اتهام نشر اكاذيب، دامن زدن به مسائل قوميتي، تضعيف همبستگي ملي و نيز اتهام تحريف و جعل فرهنگ و تاريخ آذربايجان عنوان شده است. احكام صادره بر عليه اين نشريات بدون فراخواندن مديران مسئول براي اداي توضيح و نيز امكان دفاع از خود صورت گرفته كه خود تخلفي آشكار از آيين نامه نشريات دانشجويي مي باشد. اين حكم در جلسه مورخ دهم خرداد ماه صادر شده است.

اين در حالي است كه در مقالات تاريخي قيد شده در اين نشريات عمدتا از منابع موثق و مورد اعتماد تاريخ پژوهان مستقل آذربايجان استفاده شده است. هم چنين اين منابع در مطابق قوانين جمهوري اسلامي ايران اجازه انتشار يافته اند.

به اتهام اثبات نشده ايجاد اغتشاش پس از مسابقه فوتبال انجام شد

 

دفتركانون شهريار در دانشگاه اورميه پلمپ شد

 

اورمونيوز(22 خرداد 1385):

از سوي شوراي فرهنگي دانشگاه اورميه مجوز فعاليت كانون استاد شهريار در دانشگاه اورميه لغو و دفتر آن از سوي حراست دانشگاه مصادره شد. اين اقدام بدون ارائه توضيح از سوي مسئولان دانشگاه صورت پذيرفته است.

گفتني است لغو مجوز اين كانون در ايام امتحانات صورت گرفته و دفتر آن زماني پلمپ مي شود كه دانشگاه به دليل قرار گرفتن در ايام امتحانات در حالت نيمه تعطيل به سر مي برد. در عين حال به دليل سفر دانشجويان شهرستاني به شهرهاي خود عملا امكان هر گونه اعتراض از سوي دانشجويان سلب شده است.

كانون شهريار كه سهم مهمي در حركات دانشجويان آذربايجاني دانشگاه اورميه داشته است پيش از اين بارها و بارها از سوي مسئولين دانشگاه تهديد به لغو مجوز شده بود. در آخرين اقدام مسئولين دانشگاه از اواخر سال گذشته سخن از تاسيس كانون ايران زمين نمودند تا در قابل آن كليه حركت هاي هويت خواهانه در دانشگاه را زير يك چتر واحد جمع كرده امكان هرگونه فعاليت مستقل را از آنان سلب نمايند.

گفتني است اكبر پاشايي دبير كانون شهريار نيز به دليل آنچه تحريك دانشجويان ناميده شده توبيخ كتبي دريافت كرده است.

 

احضار يك دانشجوي دانشگاه اورميه به كميته انضباطي

اورمونيوز(21 خرداد 1385):

بعد از پايان ديدار فوتبال بين تيمهاي ايران و مكزيك و در گيريهاي صورت گرفته پس از آن در محوطه خوابگاههاي پرديس دانشگاه اورميه، يكي از دانشجويان فعال آذربايجاني اين دانشگاه به اتهام اهانت به پرچم ايران،‌توهين به نظام جمهوري اسلامي، تضعيف وحدت و تلاش براي ايجاد اغتشاش در دانشگاه به كميته انضباطي فراخوانده شد. اين اغتشاشات پس از آن صورت گرفت كه پس از باخت تيم فوتبال ايران مقابل مكزيك، دانشجويان فارس زبان به دليل ناراحتي از نتيجه مسابقه به ايجاد اغتشاش و نا آرامي در دانشگاه پرداخته بودند اما دامنه اين اغتشاشات متوجه يكي از دانشجويان فعال آذربايجاني شده است. شاهدان عيني مي گويند دانشجوي مذكور بدون اينكه دخالتي در نا آرامي هاي بعد از مسابقه فوتبال داشته باشد به كميته دانشجويي فراخوانده شده است. هم چنين در اثر هجوم دانشجويان فارس زبان اين دانشجو مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.



دموکراسی طلبی از نوع شمس الواعظین ها /محمد بودونچو


جلادترین و منفور ترین افراد تاریخ را به یاد بیاورید،دادگاه ها یا خاطرات آن را به یاد بیاورید،آیا تاکنون کسی را دیدید که خود را گناهگار و مستحق مجازات بداند،زیاد بر حافظه تان فشار نیاورید چه کسی بر جانی بودن صدام حسین مشکوک است ،جالب است صدام در تمام دادگاه هایش خود را موکل مردم یعنی ریس جمهور می نامد او جنایت های خود را جنایت نه بلکه خدمت به وطن می نامد،یا طرفداران تروریسم خطرناکی چون الزرقاوی او  را جهادگر راه  خدا می دانند چرا که این یک عادت و یا منطق خدشه ناپذیر اصحاب تمامیت خواه،مقدس گرا و دگماتیسم است که متهمان و مجرمان این طوایف خود و اطرافیان خود را تحت هر شرایطی مبرا می دانند.وای یر کشور و مردمانی که نیروهای دموکراتیک خواه و مدعیان حقوق بشرشان بر اثر مقدس گرایی و تمامیت خواهی یا حق را به زبان نمی آورند و یا جانب ناحق را می گیرند.بایکوت هشتاد ساله سیاست های آپارتایدی رژیم های ایران بر علیه ملت های غیر فارس از طرف روسنفکران فارس به استثناء جلال آل احمد نشان تقدس گرا بودن یا نژاد پرست بودن آنان است چرا که متاسفانه اکثر آنان نسبت به مسله ملل غیر فارس در ایران دگماتیسم بوده و این دگماتیسمی آنان یا ناشی از مقدس بودن وحدت تحمیلی سیاسی در مقابل تولئرانت و پلورالیسم  است و یا ناشی از نژاد پرست بودن آنان که اینگونه سیاست های آپارتاید دولت های ایران در 80 سال اخیر را تایید و به مدد ایدلوژیکی این تفکرات می پردازند.اگر مونتیسکیو می گوید کشوری قانون مدار است که در آن قانون به منزله مرگ برای همه تعریف شده باشد ،به نظر من نیز حقوق بشر طلبی و دموکراسی نیز باید همچون تفکری داشته باشد چرا که مستثنا قایل شدن بر مستحق نبودن بودن بعضی از هستی ها به حقوق خود نشان بارزی از دگماتیسم بودن این نیروها نسبت به مسایل خلاف نظر آنان است.در حقوق سیاسی و فلسفه تاریخ اصل است که وقتی نهادهای مسول از قدرت قضاوت بر موضوعی باز بمانند موضوع جهت حل و فصل و یا روشن شدن موضوع به افکار عمومی سپرده می شود، رای افکار عمومی بالاتر از رای هر نهادی است.مثلاًدر اکثر حقوق اساسی کشورهای دموکراتیک وقتی مسله ای لاینحل و یا پیچیده بین قوه مجریه و قوه مقننه بوجود می آید حل و نظر نهایی را به رای مردم ملزم می کنند. امااشخاصی همچون شمس الواعظین ها صدای انزاجار و محکومییت میلیون ها آذربایجانی نسبت به اهاهنت روزنامه ایران و سیاست های آپارتایدی رژیم و نخبگان فارس را کافی ندانسته و عقل کل را در  كميته‌هاى تخصصى و اتحاديه روزنامه نگاران جستجو می کند بگذاریم از این حرف ها .
آذربایجان از انقلاب مشروطه بر "حق تعیین سرنوشت" خود در قالب "انجمن ایالتی و ولایتی"تاکید داشت و هزینه سنگین آنرا نیز پرداخت. درهر بحبوحه زمانی دیگر نیز همواره هم بر این حق دموکراتیک و استاندارد خود که در ماده یک میثاقهای حقوق بشر نیز بر آن بصورت صریح اشاره شده تاکید داشته و علاوه بر آن بر ستم ها و ظلم های ناشی از سیاست های نژاد پرستی حکومت و بعضی از هموطنان فارس همیشه معترض بوده و هست چنانکه حتی شاعر ایران پرست آذربایجان استاد شهریار نیز آخر سر صبرش لبریز شد و شکواییه خود را در قالب شعری بیان داشت. ولی متاسفانه  قسمتی ازمردم و روشنفکران فارس  در این مسله همگام با حکومت آپارتاید ایران در تمام زوایه ها و امکان های موجود به کرامت ملی و انسانی و ارکان هویتی ملت های غیر فارس حمله برده و می کنند.
شمس الواعظین یکی از نیروهای مدعی دموکراسی در ایران است ولی هم در زمان اوج قدرت یاران خود در قدرت و هم در دوره بعد آن نیز همیشه  نسبت به مسله آذربایجان پارادوکس تفکری از خود نشان داده است مثلاً همشیه در مقابل قلع و قمع روزنامه ها و نهادهای دموکراتیکی آذربایجان سکوت اختیار کرده است حتی در نامه معروف بعضی از نیروهای ملی- مذهبی  که در آن از دستگاهای حکومتی خواسته بودند نسبت به قلع و قمع نمودن روزنامه ها و نهادها ی آذربایجان اقدام کنند به حمایت معنوی از آنها اقدام  نمودند.در قیام ضد آپارتاید ملت آذربایجان نیز بر خلاف یک نیرو دموکراتیک طلب هیچ عکس العمل رسمی از خود نشان نداد و باز نیز به همراه اهل قلم همچون گذشته به بایکوت خبری آن پرداختند. آذربایجانیان از سکوت شمس الواعظین ها  در مقابل کشتار و مجروح ساختن و دستگیری های فله ای آذربایجانیان و بستن روزنامه ها و دستگیری روزنامه نگاران آذربایجانی و درست کردن پیراهن عثمان  از دستگیری موقت دو متهم  و توقیف روزنامه ایران متعجب نشدند چرا که می دانند طایفه مقدس گرایان از مذهبی و قومی و ایدولوژیک همیشه نیسبت به حقایقی که ممکن است با مقدسات و جارچوب های ذهنی آنان همسو نباشد دگماتیسم بوده و خواهند بود و شاید خارج شدن نیروهای دموکراتیک ملل غیر فارس  از حرکات به ظاهر دموکراتیک آنها کشف همین نقطه باشد

ترک جلسه نشست فعالین آذربایجان با روزنامه نگاران ایران و مصاحیبه شمس الواعظین با صدای آلمان را مقایسه کنید  و پارادوکس تفکرات این مدعی دموکراتیک طلب را به عینه ببیند کسی که در  حمایت از بازداشت دو مامور دولتی اجرا کننده سایست های  آپارتایدی کاسه داغ تر از آش شده و در مقابل کشتار،دستگیری فله،توقیف روزنامه های آذربایجان و دستگیری ژورنالیست های آنان سکوت اختیار کرده و یا به امضاء یک بیانه بعد از یک ماه  اکتفا می کند.

مصاحیبه شمس اواعظین با صدای آلمان:


تشخيص خطای روزنامه‌نگاران با دستگاه قضایی نیست، گفتگوی مريم انصاری با شمس الواعظين، صدای آلمان
"
كميته‌هاى تخصصى و اتحاديه روزنامه نگاران شايستگى بررسى خطاى روزنامه‌نگاران را دارند."


ناآرامی‌هاى وسيعى كه در برخى شهرهاى آذربايجان ايران در اعتراض به كاريكاتور چاپ شده در روزنامه ايران بوجود آمد، به دستگيرى مانا نيستانى كاريكاتوريست، مهرداد قاسم‌فر، سردبير "ايران جمعه" و توقيف روزنامه ايران انجاميد. امروز گفته شده كه روزنامه احتمالاً از روز شنبه‌ی آينده انتشار دوباره‌ی خودرا آغاز خواهد كرد، اما دو روزنامه‌نگار هم‌چنان در انتظار دادگاه‌اند و اين بار گويا نوبت روزنامه شرق است كه به اتهام دامن زدن به اختلافات قومى به دادگاه احضار شود.
سوال اين جاست كه حتى اگر اشتباه يا خلافى هم در مطبوعات صورت گيرد، آيا بايد با دخالت قوه قضاييه آنرا حل كرد؟ دخالت قضايی در امر تخلفات مطبوعاتی كه در ايران غالباً با توقيف روزنامه و بازداشت روزنامه‌نگاران همراه بوده، به غير از ايجاد فضاى ترس و نگرانى و خودسانسوری در جامعه خبرنگارى، نتيجه ديگرى هم دارد؟
روز گذشته نشستى با حضور روزنامه نگاران و نويسندگان به منظور بررسى همين موضوع برگزارشد. دويچه وله در مورد نتايج اين نشست از ماشاءالله شمس الواعظين سخنگوى انجمن دفاع از آزادى مطبوعات و نايب رئيس انجمن صنفى روزنامه‌نگاران ايران پرسيده است.
گفتگو: مریم انصاری
آقای شمس‌الواعظین شما در نشست بررسی کاریکاتور ایران گفته‌اید که احتمال وقوع چنین رویدادهایی بسیار است و اشاره کردید که اتخاذ روش‌های خشنی مثل توقیف یک روزنامه‌ یا دستگیری یک کاریکاتوریست و سیاسی کردن ماجرا صحیح نیست و باید برخورد کارشناسانه با این مسئله می‌شد. یعنی به نظر شما مسئولان باید در قبال موضوع کاریکاتورها چه روشی را در پیش می‌گرفتند و اساسا برخورد کارشناسانه چه برخوردی است؟
ماشااله شمس‌الواعظین: به نظر می‌رسد که این تحولات و این دگرگونی‌ها یا این مسایل و حتا این خطاها در مطبوعات بشکل کاملا طبیعی تکرار شدنی‌ست و این مختص به‌ روزنامه ایران یا سایر روزنامه‌های معمول از این قبیل خطاها صورت می‌گیرد. اگرچه ما معتقد نیستیم که این خطا خطایی عمدی بوده و اهانت کردن به اقوام ایرانی نه هدف کاریکاتوریست بوده که خودش از آذری‌هاست و ترک‌زبان است و نه هدفش ایجاد تضاد بین اقوام ایرانی یا اهانت به اقوام ایرانی بوده، بلکه یک خطایی ست که صرفا مطبوعاتی و غیرعمدی بوده. ما معتقدیم، بعنوان انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران باید خطاهایی از این قبیل مانند نظام پزشکی کشور و مانند نظام مهندسی کشور این خطا برود به کمیته انضباطی مورد بررسی قرار بگیرد و در صورت تشخیص عمدی بودن چنین خطایی، بعد کمیته انضباطی می‌تواند وارد عمل بشود و اتحادیه روزنامه‌نگاران تنبیه کند خاطی را دراین زمینه که عضوش هم محسوب می‌شود. در غیراینصورت بیانیه بدهد و به افکار عمومی، داوری نهایی خودش را در مورد آن خطا اعلام بکند و درنهایت موضوع خاتمه یافته تلقی بشود. ورود دستگاه قضایی به این ماجرا به نظر من وضعیت را خشونت بار می‌کند، و واکنش‌های دیگر را می‌آفریند که هیچکدام از مسایل نه به نفع همزیستی مسالمت‌آمیز قومیت‌ها در ایران است و نه به نفع آزادی مطبوعات است و ادامه یک سیاستی‌ست که طی چندسال اخیر تداوم داشته و تاکنون پیامدهای مخاطره‌آمیزی بهمراه داشته است. موضوع جلسه یا نشست دیروز انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران که به دعوت کاریکاتوریست‌های کشور صورت گرفت حول و حوش همین مسئله برگزار شد و موفقیت خوبی هم بهمراه داشت.
حال تکلیف مانا نیستانی چه می‌شود، چون آقای کریمی راد (سخنگوی قوه قضاییه) اتهام او را توهین و اهانت به مردم اعلام کرده که موجب اخلال در نظم عمومی شده و این اتهام بزرگی‌ست؟
ماشااله شمس‌الواعظین: من فکر می‌کنم که این اتهام به يك كاريكاتوريست به نام كشور به حجم خود برخورد غلط قوه قضاییه خیلی بالاست و خیلی سنگین است. به نظر می‌رسد دستگاه قضاییه با طرح این موضوع قصد دارد به مردم آذربایجان بفهماند یا بگوید که من متناسب با حجم این واقعه برخورد کردم و دیگر نیازی به اعتراض‌ها یا موج اعتراض‌ها نیست. ولی ما معتقدیم بهتر آنست که با مردم صادقانه رفتار کنیم و واکنشی عمل نکنیم و از طریق افزایش یا سنگین‌کردن پرونده روزنامه‌نگاران یا کاریکاتوریست‌ها نخواهیم که گرایش‌های طبیعی و بعضا به حق مردم در ارتباط با مندرجات پاره‌ای از روزنامه‌ها بخواهیم از آن استفاده کنیم و روزنامه‌نگاران یا کاریکاتوریست‌ها را قربانی بکنیم. بهتر آنست که، به نظر من، با سعه صدر بیشتری با این موضوعات برخورد کرد و این موضوع را به کمیته‌های کارشناسی واگذار کرد تا آنها نظر خودشان را ارائه بکنند و من معتقدم، مردم منطقه آذربایجان چندان خرسند نخواهند شد از اینکه مانا نیستانی حکم سنگینی در این چارچوب بگیرد، بلکه این اقدام قوه قضاییه را در ردیف ادامه سیاست‌های سرکوبگرانه قوه قضاییه در سال‌های اخیر علیه مطبوعات و مطبوعات آزاد و علیه آزادی مطبوعات تلقی خواهند کرد. برای همین بهتر آن است که قوه قضاییه پای خودش را از این ماجرا بکشد بیرون و این را واگذار کند به کمیته‌های تخصصی و اتحادیه روزنامه‌نگاران تا تکلیف این موضوع و سایر موضوعات مشابه را روشن کنند و خود این اتحادیه روزنامه‌نگاران ایران باشد که در این زمینه‌ها داوری نهایی را بعهده بگیرد.
آیا از این پس باید هر کاریکاتوریست یا هر روزنامه‌نگاری جرات ارائه هیچ کاری نداشته باشد، چون ممکن است انگ توهین به قومیت‌ها یا به شخصیت‌ها و غیره را به آن بزنند؟ یعنی حالا روزنامه ایران دوباره آزاد شد،‌ ولی همان مشکل به نظر می‌آید برای روزنامه شرق دارد پیش می‌آید.
ماشااله شمس‌الواعظین: براساس بخشی از رسالت حرفه‌ای و نظامنامه‌ی اخلاق حرفه‌ای مطبوعات در سراسر جهان که بوسیله روزنامه‌نگاران ایران بصورت یک میثاق نامه هم به امضا رسیده و مورد قبول روزنامه‌نگاران ایران واقع شده،‌ ما باید احترام به قومیت‌ها، زبان و فرهنگها و سنت‌های ملتهای مختلف را بعنوان بخشی از رسالت روزنامه‌نگاران در سراسر جهان تلقی بکنیم. همانطور که یک روزنامه‌نگار از ارزشهای والایی در شرایطی از دمکراسی و حقوق بشر باید دفاع بکند و با جنگهای مثلا ویرانگر یا سلاحهای کشتار جمعی مخالفت بکند و اعتراض‌اش را بیان بکند،‌ به همان اندازه باید احترام بگذارد به سنت‌ها و آیین‌های اقوام مختلف و به آنها توهین نکند یا اقدامی بعمل نیاورد که از دید آن قومیت‌ها اهانت یا توهین تلقی بشود. بنابراین تشخیص اینکه آیا یک کاریکاتوریست یا یک نوشتار یا یک تصویر اهانت آمیز است یا نه، به نظر من با دستگاه قضایی نیست. چرا؟ برای اینکه ما این سیستم را در بدنه اجتماعی‌مان داریم، مثلا یک پزشک معالج یا یک جراح اگر دچار خطایی شد در حین عمل جراحی، فورا او را احاله نمی‌دهند به دادگاه. بلکه او را احاله می‌دهند به کمیته انضباطی نظام پزشکی و گروههایی از پزشکان جمع می‌شوند و نظر نهایی‌شان را پیرامون آن نکته می‌دهند. اگر چنانچه قصد مجرمانه‌ای پشت انگیزه‌ی آن پزشک تشخیص دادند، می‌توانند پرونده‌اش را به یک دادگاه صالحه ارجاع بدهند و احاله بکنند. آنچه به یک پزشک مربوط می‌شود و یک بیمار که در حوزه‌ی شخصی قابل جمع‌آوری و قابل کنترل است،‌ چنین برخوردی با آن می‌شود، چه رسد به یک روزنامه‌نگار که آثارش و تصویرش و کاریکاتورش جنبه‌ها و پیامدهای جدی می‌تواند داشته باشد. چرا با چنین عنصری که روزنامه‌نگار محسوب می‌شود و آثارش، کارش جنبه ملی و اهمیت ملی دارد، چرا خطاهایش را ما نداریم در کمیته‌های کارشناسی و آنها نباشند که در این زمینه‌ها نظر نهایی خودشان را بدهند. چرا ما تلاش می‌کنیم ساده‌ترین راه را، یعنی استفاده از روشهای سرکوبگرایانه یا خشونت‌بار در برخورد با پاره‌ای از خطاها که ممکن است بسیار محدود رخ بدهد که تعمدی باشد و بعضا می‌تواند از روی کاملا حس غیرعمدی یا حس فرض کنید غیرحرفه‌ای حتا صورت بگیرد و این آن کمیته‌ها باشند که در این زمینه‌ها نظر نهایی خودشان را بیان کنند.
سوال آخرم از شما آقای شمس‌الواعظین در مورد جو عمومی‌ست که الان برای خبرنگاران و کلا برای حرفه‌ی خبرنگاری بوجود آمده که عده‌ای تنها بخاطر تهيه گزارش مثلا از تجمع زنان حتا دستگیر می‌شوند و گروهی هم باید با ترس از اخراج بیکاری سر کنند. انجمن صنفی روزنامه‌نگاران تا چه اندازه قادر به کمک همکاران خودش است؟

 

ماشااله شمس‌الواعظین: ببینید، از پریروز که این ماجرای تجمع زنان اتفاق افتاد در تهران و خبرهایی که رسید به انجمن صنفی روزنامه‌نگاران مبنی بر دستگیری تعدادی از روزنامه‌نگاران، و همکاران زن در روزنامه‌های ایران و رسانه‌های گروهی ایران، بلافاصله انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران وارد عمل شد و امروز خوشحالم که بیان می‌کنم که به استثنای یک الی دو نفر که نه به دلیل کار روزنامه نگاری، بلکه به دلیل فعالیت مربوط به جنبش زنان دستگیر شدند و در عین‌حال روزنامه‌نگار هم محسوب می‌شوند، همگی آزاد شدند و ما خوشحالیم از این اقدام و امیدواریم حتا این یکی دو همکار زن روزنامه‌نگار ایران که همچنان در بازداشت بسر می‌برند، با زمینه‌هایی که بعمل می‌آید امیدوارم که باقی‌مانده روزنامه‌نگاران دستگیرشده که تعدادشان از انگشتان یک دست هم کمتر است هرچه زودتر برگردند به آغوش خانواده‌شان. منتها اگر پرسش‌تان در مورد فقدان امنیت حرفه‌ای و امنیت شغلی روزنامه‌نگاران و امنیت سیاسی‌شان است که این سالهاست متاسفانه ادامه دارد. ببینید، روزنامه نگاران مظلومترین و ضعیف‌ترین و ناامن‌ترین قشر و طبقه ایران محسوب می‌شوند. از آنجا که ما می‌بینیم بسیاری از مقامات و بسیاری از نهادها براحتی هرگونه اتهامهای ناروایی را علیه روزنامه‌نگاران تنظیم و اعلام می‌کنند،‌ از قبیل اینکه اینها از خارج پول می‌گیرند، چمدانهای پر از دلار در میان آنها تقسیم می‌شود، هیچ نهادی خودش را مسئول پاسخگویی به این مسئله یا پیگیری این ماجرا و مسئول قراردادن اتهام‌کنندگان هیچ نوع دخالتی نمی‌کند، اما به‌محض اینکه یک روزنامه‌نگار دست به کاری می‌زند یا گزارش یا حتا خطایی از او مرتکب می‌شود، می‌بینید چگونه دارند با او برخورد می‌کنند،‌ می‌بینید با چه رفتار خشونت‌باری پاسخ می‌دهند حتا به خطاها. این دوگانه برخورد کردن‌ها و معیارهای دوگانه معقتدیم که به زیان منافع ملی است و نه نباید دولت به اینکارش ادامه بدهد، بلکه باید از این قشر آسیب‌پذیر روزنامه‌نگار که نماینده افکار عمومی‌ محسوب می‌شود بخاطر رفتارهای خشنی که طی سالهای اخیر با آنها شده از سوی دولت عذرخواهی بشود و در موردشان اعاده حیثیت صورت بگیرد.