آب را گل نکنیم " سولاری بولاندیرمیاق"
سفر کوتاه ایران شناسی در پیوند با نوشتار مزدک بامدادان، جلیل دوستخواه و نسیم نسرین

 

ح. اهرابی

زبان مردمی مورد اهانت قرار میگیرد و بر زمینه تاریخی دیر سال واکنشی بر می انگیزد. البته روشن است که میوه چینان مغرضی هم ممکن است خواسته روشن، قانونی، مدنی و صلح آمیز مردم را بخواهند در راه منافع فکری خویش هدایت کنند و به خشونت متوسل شوند، آهنگ جدائی بنوازند که بر حقانیت اعتراض مردم خدشه وارد نمی کند. درک علل اعتراض مردم به کاریکاتور در شهرهای آذربایجان در واقع بیانگر اعتراض آنان به تضییع حقوق شهروندی خویش است. ...

تا نباشی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام و سروش
نکته: دقت کرده اید که چرا به کاریکاتوری که در روزنامه ای چاپ گردید و عده ای را به شمایل سوسک تشبیه نمود تنها در بخش خاصی از کشور ایران اعتراض بر پاشد؟ چرا در زادگاه ایران شناس ما یعنی اصفهان برای مثال حرکتی دیده نشد؟ حال آن که کاریکاتور به زبان مردم آن شهرهم تحریر شده بود؟ کدام هویتی است که بر آن توهین شد اما هرگز چهره ها ی معروفی که به ایران شناسی معروفند را به مرحله واکنش نرساند؟ اگر هویت ایرانی چیزی متمرکز و یکسان است چرا مردم شیراز چیزی نگفتند؟این نوشتار تلاش دارد به این نکته بپردازد.
اختلاط مسائل و موضوعات ادبی ، فرهنگی و پژوهشی با مسائل سیاسی و عقیدتی خاص از ابتدا کار   کند و کاو علمی را با اشکال روبرو می کند و آن را از اعتبار می اندازد. به ویژه در جامعه های چند فرهنگی زبانی که ساختار جامعه هموژن و همگون نیست   تلاش برای یکسان کردن جامعه   به نوعی استبداد فرا می روید که جامعه ایران سده هاست از آن رنج می برد. تداوم سیکل دیکتاتوری در این جوامع از همین مرکزگرائی و سلطه گری ناشی می شود که در روند این نظم موجودیت، هویت و کیستی اجزا مختلف تشکیل دهنده این موزائیک انسانی   انکار می گردد، مشارکت مجموعه های ویژه انسانی ( (
entity   که بهتر است با واژه ملیت از آن نام برد از متن جامعه حذف می گردد   و جامعه چند زبانی و چند فرهنگی که در صورت انکشاف توانائیهای همه   سازندگان این مجموعه می تواند به یک شکوفائی   دلپذیر برسد، بر سیکل استبداد دچار می آید. درست است که در تعبیر عامه و رایج کلیه شهروندان یک کشور را ملت آن کشور می نامند مثل ملت روس، هر چند که ملیتهای متفاوتی با زبان و فرهنگ دیگرگونه در همان کشور   زندگی کنند. در هفته های اخیر واکنشهای عمومی مردم شمال غرب ایران، یعنی مردمی که به زبان ترکی آذربایجانی سخن می گویند   به کاریکاتوری که یک هنرمند به" بیان خودش ناآگاهانه"   زبان و موجودیت مردمی را با مضمون سوسک نواخته بود نویسندگان ایرانی را نیز متاثر نمود تا از خود واکنش نشان دهند. بیشتر این نوشته ها که اگر به دقت مطالعه شود بیشتر جنبه هیجانی و احساسی داشت و در مواردی اندیشه نویسنده مقهور سمت گیریهای سیاسی عقیدتی شده بود و بر همان مدار رایج اندیشه قدرت در ایران که از دوران پهلویها بیشتر رواج دارد دور می زد. در این رهگذر ایران شناسی از مرکز با ارزش ایران شناسی دانشگاه تانزویل امریکا قبل از این که اصلا به خود مسئله ، به خواسته ساده مردم توجه کند به بهانه برخورد با یک نویسنده دیگر، دکتر براهنی، سخنانی ارائه داشته که بهتر آن دیدم برای روشن شدن بیشتر زوایای مختلف این مسئله با خود ایشان سفری داشته باشیم ایران شناسانه به همان مناطقی که مردمانش تنها شعار مهمی که در تمام شهرها سر می دادند این بود که " هارای من تورکم" .
با توجه به این نکته که این موضوع با هویت تاریخی مردم ارتباط دارد   مناسب است که نقل قولی از زبان یکی از پیش کسوتان بومیان امریکای شمالی بیاورم که بی شک ایران شناس ما آنرا معتبر خواهد یافت، او می گوید: وقتی سفید پوستی در مورد زبان و تاریخ انسان بومی (سرخ پوست) سخن می گوید بغض در گلوی من جمع می شود"(نقل به معنی از اثر دکتر سیلیا براون)۱ درک مسئله هویت و غرور ملی مردم را مشکل بتوان در یک مرکز ایران شناسی در امریکا درک کرد بنابر این صواب آن دیدم که همراه این ایران شناس سفری داشته باشیم به میان مردمی که زبان به اعتراض گشوده اند.و در این مورد راهمان به شمال غرب ایران، جائی   که محل تلاقی تمدنهای سومری وایلامی بوده و قرنهاست مردم آن سامان به گواه تاریخ مدون در حقظ و پاسداری از کیان کشوری ایران پیشقراول بوده اند؛ هر چند که بارها ملیت و هویتشان مورد هتاکی و بی حرمتی قرار گرفته و نهایتشان داستان سوسک است.(استاد شهریار در شعر معروف الا تهرانیا حدودنیم قرن پیش به این فرهنگ بی حرمتی با زبان نظم پاسخ ماندگار داده است) اما در روش و آئینهای پژوهش مردم شناسی و اتنوگرافی اصولی تدوین شده که بدون تسلیح پژوهشگر با آن اصول ورود به متن جامعه و تماس با موضوعات تحقیق( در این رابطه مردمی که سوسک خوانده شدند )امکان پذیر نیست.
  مردم شناسان بزرگی که خواسته اند با روش تحقیق کیفی   وارد زندگی و حیات روزانه مردم بومی شوند ناچار شده اند مرارتها بر خود هموار سازند،   تا ابتدا زبان و فرهنگ آنان را بیاموزند آن گاه اجازه یابند تا وارد خانه گردند.اولین شرط علمی پژوهش این است که زبان و فرهنگ و سنن مردمی راکه   قصد مطالعه داری بیاموزی، آن گاه به سخن اتنوگرافها با احتیاط وارد جامعه شوی تا مورد پذیرش قرار گیری و "بیگانه " محسوب نگردی.چرا که پژوهشگر اطلاعات و داده هائی را می خواهد از متن جامعه با تماس با مردم،مشاهده آنان و مصاحبه و یا حضور در مراسمشان جمعاوری و استخراج کند که بتواند با پردازش آن داده ها به داوری بپردازد.آقای ایران شناس با چه مسئولیتی و با استناد به کدامین سند عینی و علمی برای مردم این سامان زبان می تراشد؟ شما موسسه ایران شناسی ای را در نظر بگیرید که زبان و هویت تاریخی مردمی را که حضوری معین و عمیق دارند نه تنها به رسمیت نمی شناسد، نه تنها با زبان و فرهنگ آنها در گذر تاریخ آشنا نیست، نه تنها اثری در باب شعر وادب و زبان مشخص آنان در محافل ایران شناسی منتشر نکرده از سوئی برای ملیتی زبان جعل می کتد و آن گاه فرزند خلف ملیتی را که در برابر اهانتهای سخیف زبان اعتراض منطقی و مدنی گشوده به باد انتقاد گرفته و از ریشه و بن حضور مردم ترک زبان را انکار میکند بی آن که بذل نظری داشته باشد به آثار زبان شناسی و رساله های دانشگاهی در این مورد، از جمله "تاریخ باستانی ترکان ایران"به قلم پروفسور زهتابی و دیگران. ایران شناس ما در مقدمه نوشتارش زادگاه خود اصفهان زیبا و نیز محل تولد استاد براهنی، شهر تبریز را انکار کرده تادرجه وقف صادقانه خود را به ایران احتمالن نشان دهد بی آن که توجه نماید که این دو شهر تاریخی عزیمتگاه سلاله بزرگی از تاریخ ایران بوده اند که ایران شناسی بر آن است که بر نکات تاریک این راه نور بتابد . این قبیل طرفندها هیچ نتیجه ای عاید محافل ایران شناسی نخواهد کرد. بهتر بود آقای دوستخواه مقاله دکتر براهنی را در کتاب تاریخ مذکر، فصل دهم در مورد هویت گمشده ایرانی   مطالعه نماید که حدود دو دهه پیش نوشته شده است . حال به کاریکاتور و بازتاب آن در جامعه نگاه کنیم.
                کاریکاتوری به بازار می آید "نیستانی" را آتش می زند و جامعه ای را در گیر می کند بی آن که فهمیده شود این اخگر چرا برافروخته شد و چرا اینهمه تلاطم و واکنش بر پاگشت؟ روشن است در هیرارشی قدرت و سنت آنچه که امکان تنفس نمی یابد اندیشه آگاهانه است و آن چه که در تاریکی می ماند درک حضور مجموعه گروههای انسانی است که به حاشیه انداخته می شوند و کیستی و هویت آنان در بوته فراموشی می ماند.
  کاریکا توری نشر می یابد و در آن حضور ملیتی به شیوه غیر انسانی تصویر می گردد، آن گاه تا اقصی نقاط یک جامعه خبرش رسوخ پیدا می کند.و سپس سیل نظرات رسانه ها را پر می کند. در این رسانه ها سخن از حق شهروندی هر روز مطرح می شود و نیز بنیادهای مرتبط با ایران و ایران شناسی نیز   از این حقوق سخن به میان می آورند؛ به ویژه که مرکب و   غیر هموژن بودن ساختار جامعه ایران موضوع حق شهروندی را هر روز بیشتر دامن می زند؛ چرا که حقوق شهروندی و عناصر تشکیل دهنده آن   در واقع جز تفکیک ناپذیر زندگی مردم است و از حیات و معیشت روزانه آ نا ن جدا نیست.مطالعه نوشتار آ قای جلیل دوستخواه، از مرکز ایران شناسی در امریکا مرا بر آن داشت   با متدولوژی پژوهش کیفی از نزدیک در مورد این حقوق شهروندی کند وکاو نمایم. آماح این سخن پاسخ دادن به نوشته ایشان و دفاع از دکتر براهنی نیست و نویسنده این مطلب با برخی از دیگاههای استاد موافقت ندارد . چرا که ایران شناس محترم کسی را در این ماجراها به باد حمله گرفته که اثر معروف ادبی خود را"رازهای سرزمین من" گذاشته،( یعنی ایران) سرزمینی که شما مدعی شناسائی آنید.و اگر اندکی با منطق و استدلال با این مسائل روبرو می شدید متوجه می گشتید که ما خوانندگان از دکتر براهنی مقاله ای هم خواندیم تحت عنوان "تبریز بعد از دور دنیا"، که نشانگر حضور دائمی این پیر فرهیخته در آن آب و خاک است. پس جای جای این خاک پهناور سکونتگاه مردمانی است با زبان و فرهنگ های دگرگونه و زیبا، که موزائیک مشعشعی از یک آب و خاک را به نام ایران پدید می آورد و لازم هم نبود که شما آقای دوستخواه در مقدمه نوشتار خویش منکر زادگاه خویش اصفهان و یا زادگاه دکتر براهنی هم می شدید. ایران از همین اجزائی ساخته می شود که هر کسی   به گوشه ای از آن تعلق دارد و حق شهروندی برابر دارند. با چاپ کاریکاتور نژادپرستانه بخشی از مردم ما آزرده شدند که مردم منطقه کوهستانی مرند هم جز آن بود. منطقه ای که در آن مورد سخن گفته می شود "کش سرای" است و توابع آن، که ممکن است برخی از ایران شناسان مثل آقای جلیل دوستخواه هنوز نامی هم از این منطقه ایران نشنیده باشد و یا کسانی مثل مزدک بامدادان و یا خانم نسیم نسرین که با یک نثر کیله دمنه ای دکتر براهنی و همه را درس وطن پرستی می دهد هنوز   پایشان به این مناطق نرسیده و نمی دانند که خواسته مردم چیست . اما چون طرح مسئله کاریکاتور و واکنش مردم به آن به اشکال مختلفی برخورد شده است من بر آن شدم که درک حقوق شهروندی را از پشت مبلهای تحقیق و میزهای سالنهای اکادمی ها و یا تله- ویزیونهای لس آنجلسی   بر سر سفره مردم و محل زندگی و کار آنان بکشانم تا بلکه این حقوق شهروندی که در حرف کسی منکرش نیست را معنی نمایم و اجزا تشکیل دهنده آنرا بشکافم. چرا این روش پیش گرفته شده، به این جهت که آقای جلیل دوست خواه از مرکز ایران شناسی دانشگاه تانزویل امریکا به بهانه برخورد با دکتر براهنی در مورد حرکات اخیر مردم آذربایجان و حقوق شهروندی آنان نظر داده حتی در چند جمله خواسته اوج جبروت ایران شناسی را با جعل زبان مردم آذربایجان و اتهام ضمنی جدائی طلبی اثبات نماید. بهتر است به این سفر بیائید .
" کش سرای" منطقه کوهستانی در حومه مرند است که مردم این سامان نیز در جریان اعتراض ترکان آذربایجان به سوسک شدنشان   بیرون آمدند و حرکت آنان نیز در تیتر خبرها مطرح شد. مردم این سامان وقتی شنیدند که کسی به زبان آنها اهانت کرده بی آن که فکر نان کنند و نگران محصولات و احشام خویش باشند، به صورت مدنی از خرد و کبار، فریاد اعتراض گشودند. و از اولین، بدیهی ترین حق شهروندی خویش که همان تکلم آزاد و آموزش به زبان مادری است   حکایت خود را بیان کردند.اما گویا این صدا هنوز به گوش این روشنفکران نرسیده و یا تجاهل به معنی در میان است.
                منطقه کشسرا را می گویم که محصور است مابین کوه کئچی قالاسی( قلعه بز- به سبب ریزشی بودن آن این نام داده شده، به شرطی که ایران شناسی در صدد فارسلیزه کردن آن بر نیاید) و کوههای گوی زنگی ومیشو داغی...و مردم مهمان دوست این خطه از آذربایجان ایران از قدیم الایام به زبان ترکی سخن گفته و در دفاع از استقلال و تمامیت ارضی ایران پیشقراول بوده اند. اما بر خلاف نظر آقای مزدک بامدادن یا نسیم نسرین که حقوق شهروندی را در آسمانها میخواهند ؛ منتظر نشداه اند تا محافل ایران شناسی به دادشان برسد. چرا که در   محافل ایران شناسی هیچ زبان و فرهنگ دیگری   جز زبان رسمی رسمیت ندارد و حرف زدن از ملیتی که طبق اسناد کتبی موجود و سنگ نبشته ها به عنوان ترکان آذربایجان ریشه در اعماق دارند   زبانشان مورد پذیرش محافل زبان شناسی ایرانی نیست ، محافلی ک ه بیشتر منافع ایدئولوژیک دنبال می کنند تا حقایق را.
با اوج گیری عصر اطلاعات   و دانش پژوهی حرکات هویت یابی ملیتهای به حاشیه رانده شده در بیشتر مناطق جهان دیده می شود و مردم آذربایجان نیز بر همین موج رنسانس فرهنگی زبانی خود پیوسته و می خواهند وجدانهای بیدار را از تاریخ کتابسوزی در ایران در ۱٣۲۵ آگاه کنند ، بلکه روشنفکران و محافل ایران شناسی به خود آیند.   اما گویا دوستان محافل ایران شناسی ما چنان در ورطه تحقیق غرقند که صدای خود این مردم را به زبان خویش هم نمی خواهند بشنوند: "که بابا ما ترکیم برای ما شناسنامه قلابی درست نکنید" .حتی این ایران شناسی به آثار علمی بزرگترین زبان شناس تاریخی جهان مریت روهلن۲ که در کتاب "ریشه زبان مادری"درخت زبانشناسی جهان را کشیده و شجره خانواده های زبان ترکی را نیر بر شمرده ارجی نمی نهند و همچنان بر همان اندیشه جعلی زبان آذری پای می فشارند. و این همه در حالی صورت می گیرد که رساله های علمی فراوانی در مورد زبانهای التصاقی به رشته تحریر در امده است. نکته ای که ثحقیقات پروفسور زهتابی٣ در کتاب "تورکلرین اسکی تاریخی" به وضوح بیان کرده و اخیرا دکتر جواد هیئت۴ در مورد ریشه زبان ترکی آذربایجانی و مقایسه آن با زبان فارسی نیز رساله ای تهیه کرده ند. ایران شناسی وقتی مورد قبول مردم کشسرا و صدها شهر و روستای آذربایجان و سایر نقاط ایران واقع میشود که محصولی پدید آورد تا خصلت نگاری مردم ایران را به وضوح و با شفافیت بیان کند و توضیح دهد که این حقوق شهروندی در منطقه کشسرا یا تبریز چه نمودی دارد. نسیم نسرین وقتی دکتر براهنی را همگام با نژادپرستان و فاشیستها ردیف میکند و نگران تجزیه ایران است اصلا توجه نمی کند که استقلال امروزی ایران مدیون همین کسانی اسنت که امروز تا مرحله سوسک بودن تنزل یافته اند. مگر یادتان رفته است چگونه گردان مشروطه، به سخن پژوهشگران مشروطه؛ دکتر رحیم رئیس نیا و عبدالحسین ناهید، ۴وقتی که پرچمهای تسلیم روسی بر سر   در خانه ها بلند شد؛ از آخرین سنگر آزادی در ایران؛ یعنی "امره قیز محله سی"، محله امیر خیز تبریز حرکتی آغاز کردند و به پائین کشیدن این نشانه های استعماری و عبودیت ملی   خون تازه ای به بدن نیمه جان ایران دمیدند.
                فریاد مردم کش سرای را باید همه روشنفکران بشنوند. حقوق شهروندی را در کجا می جویند؟ ایران شناسی بر سر سفره های مردم باید کشیده شود و الا آن ایران شناسی که زمان پهلویها و با دستان   افشارها و روشنفکران مشابه گذاشته شد ؛ ایران را ملک طلق شاهان پهلوی دانست و هر گز نتوانست وارد خانه و زندگی مردم شود و متاعی یا   رساله ای پدید آورد که   مدافع   حقوق شهروندی مردم باشد.   چاپ کاریکاتور در واقع درد پزرگ مردم آذربایجان را که دهه هاست در معرض اهانت زبانی فرهنگی قرار داشتند نشتر زد. مردمی که حتی نام شهرها و روستاها و اماکن تاریخی جفرافیائی آنان هم مورد هجوم واقع می شود و از معنی تاریخی اشان که در زبان اصلی پر محتواست تغییر داده می شوند. جای تعجب است که در رفتار تحقیقی و سنن آکادمیک رایج تلاش بر آن است تا اصالت اسامی حفظ گردد اما   در مورد نامهای این مناظق   روند دیگری در پیش گرفته می شود. در سفر ایران شناسی به منطقه تورک نشین ایران با دو رودخانه برای مثال دیدار می کنیم که در کتب جغرافیا   با نامهای زرینه رود و سیمینه رود نام برده می شود. اما برای مردم این سامان نام تاریخی این دو رودخانه از اصالت بیشتری برخوردار است که یادگار دوران مقاومت مردم با تهاجم هلاکوخان به منطقه است یعنی رودخانه های "جیغاتی" و تتتوهی. دکنر فرزانه۵، پژوهشگر نامدار و ماندگار زبان تورکی و نیر   جمع آوری کننده ادیات عامیانه مردم آذربایجان در این زمینه آثار گرانقدری آفریده اند که مفید خواهد بود برای غنای مباحث توسط ایران شناسان مطالعه گردد. اگر ایران شناس ما یا کسانی که نگران هویت ایرانی هستند به این مناطق سفر کنند و با مردم نه به عنوان جهانگرد بلکه پژوهشگر بیامیزند خواهند دید که اصلن مردم دهه هاست به این نامهای قلابی و واهی توجهی نمی کنند.مردم زبانی خود را که با شیر مادر، به زبان زباشناسان فر می گیرند از نان شب بیشتر نیاز دارند و این نکته مرکزی سازنده هویت در جوامع مولتی کالچر است.   هنگام بررسی نام دیگر امکنه در آذربایجان من تعجت کردم که کلمه" متعلق" را به جای" مو تاللی" و یا" گرم رود" را به جای "ایستی بولاغ" گذاشته   و صدها جعل عمدی نامهای امکنه را   دیدم.خدشه دار کردن اجزا هویت مردم در یک بستر تاریخی جراحاتی بر روح و روان مردم وارد میکند که زمانی این   سرباز میکند.   باید با وجدانی حقیقت جو و با شجاعت وارد گود پژوهش شویم.چرا که حق شهروندی که شما نیز در حرف در پی آنید از همان مدرسه و دادگاه و خانواده آغاز می شود. شما چگونه در برابر تاریخ و نسلهای آینده پاسخ گو خواهید بود که ادعای ایران شناسی دارید، از حقوق شهروندی حرف می زنید اما صدای مردم ما را نمی شنوید.مثال دیگری موضوع را روشنتر میکند.آیا مادری می خواهد در دادگاهی در منطقه زیستی خودش در شهر بیله سواراز حقوق خویش دفاع کند و زبان رسمی را نمیداند و مجبور است با مترجم در دادگاه حاضر شود و یا در دیگر مکاتبات، شما انتظار دارید وقتی سوسک هم نامیده شود از خود چه واکنشی نشان دهد.؟ ایران شناسان و طالبان حقوق شهروندی چرا نشریات دوزبانه منتشر نمی کنند؟ چرا زبان و فرهنگ میلیونها ترک زبان ایرانی را پزوهش نمی کنند؟. چون ایران شناسی نوعی ابزار ایدئولوژی در دست کسا نی است که در نوستالژی سلطنت روزگار می گذرانند؟
  چرا مردم اعتراض کرده اند؟چرا در همه شهرها و روستاها مردم ترک زبان شعار ترکی می دهند؟ روشن است کسی که   آشنا با موضوع هویت زدائی نباشد و مزه تلخ سوسک شدن را نچشد و زبان و فرهنگ خود را در تاراج توهین و مذمت و سرکوب نبیند و در پایتخت کشورش قفسه ای از کتابخانه به زبان و فرهنگ خویش را نیابد و یا در محافل ایران شناسی   مورد تفقد محققین واقع نگردد که هیچ، بیشتر به حاشیه رانده گردد مشگل بتواند از این باغ بری چیند. آن پیر مرد فرهیخته از بومیان امریکای شمالی در مصاحبه با دکتر سیلیا هق براون در کتاب مقاومت و تجدید حیات۶(
Resistance and Renewal ) حق داشت بگوید: " وقتی که سفید پوستی در مورد ما بومیان اصیل حرف می زند بغض در گلویم جمع می شود". این فرد از بقایای کودکانی است که در جریان تهاجم استعماری اروپائیان به امریکای شمالی تحت برنامه آموزش:اهلی کردن انسان وحشی" فرزندان سرخ پوستان را به زور از خانه هایشان جدا می کردند و در مدارس موسوم به :شبانه روزی ( Residential Schools ) انان را تحت سرپرستان مسیحی قرار می داند تا از آنان هویت زدائی گرد د، زبان و فرهنگ خود را فراموش کنند و به هیئت انسان استعمارگر در بیایند. حاصل این برنامه ها چه شد؟ آقای ایران شناس ما از باب عبرت تاریخی هم شده بداند. بومیان از زبان خویش تا حدودی بریدند. هویت جدید را بر نتافتند و نتوانستند هضم کنند، در نتیجه طبق دهها مطالعه به بی هویتی رسیده، بیسوادی، الکلیسم، خودکشی، و جنایت به سراغشان آمد که امروز زندانهای امریکا و کانادا مملو از این انسانهای بیگناهند که قربانی استعمارگران شدند. چرا   در شهرها و روستاهای غیر فارسی زبان فرار از مدرسه و نی سوادی زیاد است. شما ایران شناس محترم آثار ارزشمند آموزشگر شهیر برزیلی پائولوفرئیر مطالعه کنید تا به الگوهائی انیشگی خود تکانی بدهید. هر چند که دولتهای امروزی به ویژه در کانادا از سرخ پوستان به خاطر آن جنایات رسما عذرخواهی کرده اند اما آب رفته به جو دیگر ناید.درست مشابه همین برنامه را رضا شاه به وزیر فرهنگ خویش دیکته کرد. بخشنامه ای به امضای علی سهیلی به شماره ٣٣۵۴/۷٨۰۱۰ به تاریخ ۲۱/۱۱/۱٣۱۹ به آذربایجان ارسال می گردد.
وزارت کشور، اداره اطلاعات۷
.. .ترتیبی داده شود که کارمندان تمام وزارتخانه ها و ادارات دولتی و بنگاهها فارسی زبان بوده و برای مامورین نامبرده حرف زدن ترکی با ارباب رجوع مطلقا ممنوع شود.....همچنین کودکستانهای شبانه روزی برای کودکان تحت آموزش آموزگاران فارسی زبان تاسیس گردد..... وزیر کشور-امضا-علی سهیلی
اقای دوست خواه " اوندا کی اولاد وطن خامیدی-آی نئجه کیف چکمه لی ایامیدی.
اما آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. مسئله امروزی مسئله جنگ، جدائی، تجزیه ، شورش، خیزش نیست. باید ایرا نشناس ما خوب دقت کند و متن جامعه   و خواسته ساده مردم ما را درک کند.تمام شد داستان کسانی که مثل آقای دکتر خنخی برای ما زبان جعل کند. و بر آتش خشونت دامن زند. باید وجدانی حقیقت خو، پویا، ومسئول و شجاع داشت و با هویت و زبان مردم بازی نکرد. کسانی مثل دکتر خنجی که گاهی از صدای امریکا در مورد زبان مردم آذربایجان داوری می کند و یا ایران شناس مورد نظر ما باید بدانند که زمان عوض شده و مغزهای آسیمله شده که از دور دستی بر آتش دارند و نوعی به اندیشه یکسان سازی توتالیتریستی باورمندند هیچ کمکی به بهبود وضع نمی کنند. اینجا موضوع خصومت با ملتی یا زبانی خاص نیست، نه زبان فارسی ، نه توطئه اجنبی و نه دشمنی ملتی   دیگر در میان است. نکته ای که برای بعضی ها قابل درک نیست خدشه دار شدن هویت زبانی و غرور ملی مردمی است که در متن تاریخ حضوری گسترده دارند. زمانی منطقه کش سرای تا دره خوی ادامه باغی بوده که باغ عدن نام گرفته بود و مردمی که زبانشان ترکی   است قرنهاست در این آب و خاک زیسته اند. تاریخ سیر می کندو به سخن چارلی چاپلین "آخر و عاقبت خوبی می نویسد. با زبان شاعری در سالهای قبل از مشروطیت این قافله هویت را بازگو کنیم:
زمانی صابر شاعر بلند آوازه ترکان آذربایجان با مشاهده اوضاع و ستم زمانه درد درونی اش را از همه دغلبازی و غداری موجود چنین می گوید:
بنزه رم بیر قوجامان داغه، کی دریادا دورار به کوهسار سالخورده ای همانندم که در میان دریا ایستاده است." کوهی که از هر سوی امواج کوبنده بر آن وزان است . اما این کوه همچنان استوار ایستاده، هر چند   هر از گاهی "خامان ره نرفته" که ذوق عشق ندانند بر این پیر نستوه می تازند . پس بهتر آن است که ایران را نه از منظر ایران شناسی امریکائی از نوع آقای دوست خواه بلکه از زبان مستقیم خود مردم و یاران راه که سرآمدند و دریادل بشناسیم. وجه مشترک بیشتر نوشتار های نویسندگانی چون جلیل دئستخواه، دکتر خنجی و نسیم نسرین در انکار هویت زبانی مردم آذربایجان متمرکز بوده و بر همان نظر غالب دوره رضاخانی استوار بود که از نظر زبانشناسی اعتبار ندارد . مردم "کش سرای" که در دامنه کوههای پر سنگلاخ حومه مرند زندگی می کنند و در این مقال از زندگی آنان اندکی سخن رفت پس از چاپ کاریکاتور حتی قبل از این که متن این اثر هنری به آن سامان برسد، هویت خود را زیر حمله دیده   با زبان خویش حرف دلشان را زدند، زبانی که در متن تاریخ زنده است   و از نظر چهارچوب زبان شناسی تاریخی از شاخه زبانهای ترکی است که خصلت عمومی    آنها التصاقی بودن است ، زبانی که در رساله های متعدد از نظر ساختار صرفی و نحوی توضیح داده شده و در این قسمت برای آشنائی بیشتر آقای دوستخواه و دیگران از این زبان، به فشرده رساله "مقایسه اللغتین" ، در خصوص مقایسه زبان تورکی با فارسی اثر دکتر جواد هیئت٨ اشاره می شود تا جعل کنندگان زبان یک ملیتی با واقعیات علمی آشنا شوند:
....از نظر ساختمان و مورفولوژی زبانها به سه دسته تقسیم می شوند:
۱-زبانهای تک هجائی و یا تجریدی: مانند زبان چین جنوب شرقی آسیا.   در این زبانها کلمات صرف نمی شوند و پسوند وپیشوند نمی گیرند و تغییر نمی کنند....
۲-زبانهای تحلیلی یا صرفی: در این کاتاگوری از زبانها ریشه کلمات هم ضمن صرف تعییر می کند.مانند : گفتن-می گویم. زبانهای هند واروپائی و از آن جمله زبان فارسی جزو این گروه می باشند.
٣- زبانهای التصاقی یا پسوندی: در این زبانها کلمات جدید و صرف افعال از چسبانیدن پسوندهای مخصوص به ریشه کلمات ایجاد می شوند و این مسئله سبب پیدایش لغات جدید و غنای لغوی می گردد. در این زبانها ریشه ثابت و در موقع صرف تغییر نمی یابد.   پسوندها تابع   آهنگ   ریشه بوده و به آسانی از آنها قابل تشخیص اند. زبان تورکی و گروه زبانهای اورال- آلتائی جزو این دسته هستند .برای مطالعه کل نوشتار به اثر ارزشمند دکتر هیئت مراجعه کنید.
به ساختار ویژه زبان   تورکی آذربایجانی اشاره شد   مناسبت دارد که به یک نکته مهم دیگر در مورد زبان و تفکر نیز اشاره شود. زبانی که به سخنی ظرف تفکر است و فقط نشانه های قراردادی نیست. زبانی که نگهدارنده میراث ادبی و تاریخی هر ملتی است. بنابر این وقتی مردمی زبانشان مورد هتک و حرمت قرار می گیرد یا در مورد ایران مورد انکار قرار می گیرد و از صحنه علمی، ادبی، و آکوزشی حذف می گردد، پیامدهای روانی مخربی در صاحبان آن زبان می گذارد و از سوئی بر میراث تمدن بشری نیز اسیب وارد میکند. رابین بارو، محقق انگلیسی زبانشناسی اجتماعی معتقد است که انسانها به زبان مادری خویش نهتر اندیشه می کنند. اگر زمانی مجبور شوند اندیشه و تفکرات خویش را به زبان دیگری بیان کنند به نوعی ترجمه شباهت خواهد داشت که در این صورت تمامی دقائق و ظرایف اندیشه و بصیرت آنان بیان نخواهد شد.
 
                حال زبان مردمی مورد اهانت قرار میگیرد و بر زمینه تاریخی دیر سال واکنشی بر می انگیزد. البته روشن است که میوه چینان مغرضی هم ممکن است خواسته روشن، قانونی ، مدنی و صلح آمیز مردم را بخواهند در راه منافع فکری خویش هدایت کنند و به خشونت متوسل شوند، آهنگ جدائی بنوازند که بر حقانیت اعتراض مردم خدشه وارد نمی کند.
  درک علل اعتراض مردم به کاریکاتور در شهرهای آذربایجان    در واقع   بیانگر اعتراض آنان به تضییع حقوق شهروندی خویش است. نکته ای که   نه ایران شناس ما آقای دوستخواه   به آن توجه کرده و نه کسانی که اسیر زنجیرهای ایدئولوژیک منجمد خویشند   و همچون سعید کرامت بی هیچ دانشی از ساختار زبان شناسی و هیچ علمی از بستر خصلت نگاری انتروپولوژیک مردم قلم خود را با رنگ نفرت و خشونت آلوده است. اگر مردمی با زبان خویش خواسته اند فریاد بر آرند و از حقوق خویش سخن گویند شما چرا نگران شده اید؟ هنوز از منطقه "کشسرای مرند" خارج نشده ایم تا سفر ایران شناسی را ادامه دهیم و گر نه آقای دوستخواه در مقابله با خواسته های مردم قاراداغ و تبریز نمیدانم چسان واکنش از خود نشان خواهد داد.
از زبان مردم خواسته آنان   گفته آمد،و با استناد با مدارک علمی هم   زبان مردم آذربایجان، در حد یک مقال کوتاه قلمی شد، الآن از زبان یک نماینده تبریز ( دکتر اعلمی) گوشه های از نوشتارش نیز درج می گردد،این که   گوش شنوائی باشد و فریاد "هارای من تورکم" مردم که بیانگر همه حقوق شهروندی و انسانی آنانست   را به جان شنیده باشد و با مردم نه به شیوه مقابله و سرکوب بل ار سر پذیرش سودا کند چیزی است که وجدانهای بیدار خواهان آنند ؛ تا چه قبول افتد و چه در نظر آید:
"...اگر دقت کرده باشید اکثریت کسانی که در چند روز   اخیر خصوصا در تظاهرات تبریز به خیابانها آمده و اعتراضات و مطالبات خود را مطرح میکرده اند، جملگی از نسل انقلابند و به تیرع و طایفه همان کسانی نعلق دارند که همواره دژ مستحکمی در برابر بیگانگان و متجاوزان به خاک عزیزمان ایران بوده اند. آری این تظاهر کنندگان که ابتدا به نحو مسالمت آمیزی و کاملات به روشهای مدنی مراتب اعتراض خود را بیان می کردنذ از برادران و فرزندان و پدران شهید باکری ها، ثقه ا لاسلام ها، ستارخانها ، باقر خانها و دهها قهرمان ملی هستند که جان خود را در دفاع از وطن خویش قربانی کرده اند." سپس با در نظر گرفتن محتوای برخوردهای نهادی شده نژاد پرستانه در عرصه های مختلف با مردم غیر فارس این نماینده چنین ادامه می دهد:
"مادامی که افراد بد نام و شخصیتهای منفی فیلمها   و داستانها نظیر چاپلوسان، ارادل و اوباش جامعه، افراد نادان و ساده لوح در کسوت قومیت   ها به نمایش در می آید و زبان و لهجه ها و گویشهای ترکی نه از باب مزاح بلکه با هدف کودن جلوه دادن و تحقیر و تمسخر و نیز مشاهیر ترک زبان به فراموشی سپرده می شود، و در کنج انزوا قرار گرفته و امکان بزرگداشت شخصیتهائ بی نظیری چون ثقته الاسلام، نویسنده اولین قانون اساسی   در ایران، شیخ محمد خیابانی و باقر خان و ستارخان، قهرمانان ملی و بابک خرمدین، انترناسیونالیستی که برای آزادی ایران پرچم ظلم ستیزی را بر افراشته..... میسر نمی شود، و مادام که فرهنگ و موسیقی و زبان و آداب و سنن ترکان و آذربایجانیان و سایر اقوام به نحو دلخواه امکان ظهور و بروز را نمی یابد و آثار باستانی آنها نظیر ارک مورد بی مهری قرار می گیرد.   گاه اعتبارات به طور نا عادلانه به مناطق ترک زبان توزیع می شود، شعار تیم ملی فوتبال ایران " ستارگان پارسی" تعیین میشود؛ جمله گی زخمهائی است که در یک جا سر باز می کند و جرقه ای است که در مواجهه با گستاخی روزنامه ایران به آتش تبدیل می شود".
 
زبان در گرانبهائی است که در درونش موجودیت و حیات هر ملت و قومی نهفته است.سفر از همین نکته آغاز می شود. عزیمتگاه ما زبان مادری است این زبان "این جائی و آن جائی هم نیست. نسیم نسرین می گوید "تاریخی و زمانی هم نیست". نه،این زبان در تاریخ روان است.در جای جای آن خاک ریشه دارد. در متن تاریخ حضور دارد. تازبانی است که مفتون امینی شعر معروف خود در مورد "ساوالان"{سبلان) را به این زبان سروده و بیش از شش قرن است که فضولی غزلیاتش را با جوهر این زبان نگاشته و امروز در دامنه های سهند و بزغوش آذربایجان ورد زبان عاشقان است. "ناواختا جان دخمه لرده گیجلمک- دلی کونول چیخ بو داغدا هاوالان. تا کی در دخمه ها بپوسی. اندکی بیرون آمده و در دامنه های این کوه سر به فلک کشیده آران گیر.) نسیم نسرین می نویسد" در زبان جوانان تهرانی "نمنه" جای "چه   یا "یعنی چه" را گرفته و حال آن که ایشان توجهی نمی کند که مسئله یک واژه و یا یک کاریکاتور نیست. اینجا صحبت از ذوق ملی و غرور مردمی می رود که دهه هاست شنیعانه زیر برنامه های اهانت و تحقیر قرار گرفته و زبانشان تحریم شده است. و گرنه بیش از ده در صد واژه هائی که شما خود هر روز تکلم می کنید ریشه در همین زبانی دارد که ممنوعه است.اینجا "مسابقه گذاشتن" زبانی مطرح نیست که شما به آن اشاره می کنید ، این جا حیرت و تعجب   از عجز و ناتوانی روشنفکرانی از طیف چپ و راست است که قادر نیستند نقش زبان مادری را در ساختار هویت و موجودیت ملیتی درک کنند. و نیز ضربات روحی و روانی وارده به ملیتی آزاده و سر بلند را که ناشی از ژنوساید زبانی است   در بستر یک تاریخی هضم کنند. حیرت من از همین نسیم نسرین ها ست که قادر به درک عمق مسئله نیست و تنها در یک واژه "نمنه" و یک کارکاتور گیر کرده است.   تا نباشی آشنا زین پرده رمزی نشنوی.از زبانی سخن در میان است که زبان ورزانش هر چند مجبورشان کرده اند که نوشتار تورکی خود را بلیسند همچنان هودج آزاد فکری را بر شانه های خود حمل می کنند هر چند زبانشان بسته است.این زبان زبانی است که در سال ۱٣۲۵   آثار مکتوب به آن خاکستر شدند. زبانی است که عمادالین نسیمی و محمد فضولی به آن سخن گفته اند. " منده مجنوندان فزون عاشیقلیق استعدادی وار . هنوز هم این زبان با این واژه ها زنده است.زبانی است که گردان مشروطه در انجمن غیبی به آن زبان می اندیشیده و سخن می گفتند، زبان مولیر وار "حیدر بابایه سلام" استاد شهریار به این زبان تحریر شده است. مقصد مقایسه زبانها نیست   و کوبین زبانی هم در میان نیست، چر که در سنت زبان شناسی هیچ زبانی بر زبان دیگر برتری ندارد. سخن از درک حقوق شهروندی و رابطه آن با اصلی ترین جزء تشکیل دهندء این حقوق یعنی زبان مادری است.حقوق شهروندی مردم هم باید با این ابزار تفکر بر زبان جاری شود.
      هنوز در راهیم.و سفر ما ادامه دارد. پس ار کشسرای به منطقه ای می رسیم که چون زبانشان در بند است حرف دلشان را با " ساز عاشقانشان" بیان می کنند. منطقه قارا داغ که ارسباران هم می گویند.با ما همراه شوید به منطفه عاشقان و با زبان آنان و ساز شان بشنوید سوز دلهاشان را.
"
 

 
حیدر بابا گون دالیوی داغلاسین،
اوزون گولسون بولاغلارین آغلاسین،
اوشاقلارین بیر دسته گول باغلاسین،
یئل گلنده وئر گتیر سین بویانا
بلکه منیم یاتمیش بختیم اویانا.
(حیدر بابا نام کوهی در آذربایجان)
 
بینه لری چادر چادر
چوخ گزمیشم اوزوم داغلار
الهامینی سیزدن آلیب
منیم سازیم سوزوم داغلار