بیاد فرزانه بزرگ سر زمینما ن

بیاد فرزانه بزرگ سر زمینما ن

 

 

هدایت سلطان زاده

 2007

موریس سیماچکو ، نویسنده روسی ، از جمله نویسندگانی است که سرگذشت و سرکوب جنبش مزدک توسط پادشاه ساسانی و اشراف همدست وی را  با نثری شعر گونه وصف کرده است. داستان  بصورت گریز های ذهنی مداوم به جنبش مزدک ، کلمات آتش گون او و بخون کشیده شدن نخستین جنبش شبه کمونیستی جهان در قرن  ششم میلادی بر می گردد، واز زبان دبیری بنام آورام، روایت میشود که اکنون  با پیکری منکوب شده و دور از دیار خود ، در جاده سرنوشت راه می سپارد. او خاطره آن جنبش و همه آنهائی است که رفته اند و با هر گامی ، مرکب بی مهار خیال ، باز اورا به کانون حادثه بر می گرداند.گوئی با تک تک بازیگران این درام خونین  تاریخ زیسته بود و دیگر او نه باز مانده ای تنها ، که پیک و پیام امید آنان برای نسل های دیگر است.

 

بی تردید ، جنبش فرقه دموکرات برهبری پیشه وری در آذربایجان ، جنبش بی همتایی از نظر ابعاد متفاوت اجتماعی و سیاسی در ایران بود .کیفیت اجتماعی آنرا در تاریخ می توان با کمون پاریس مقایسه کرد ، که سرانجام توسط محمد رضا شاه و همدستان خوانین وی بخاک و خون کشیده شد. و فرزانه ، همانند دبیر منکوب شده جنبش مزدک ، یادگار و یاد آن جنبش شکوهمندی بود که همواره در میدان خیال ، بازیگران را به تکرار حادثه فرا میخواند.

 

نخستین زمان آشنائی من با او ، به چهل سال پیش بر می گردد . من در سنین آغازین جوانی بودم ، نا آشنا با راه پر سنگلاخ سیاسی و بلاهای در کمین نشسته زندگی ، که برای تحصیل به تهران آمده بودم  و او فرزانه مردی با سرشت پاک در نیمه راه زندگی که پای آبله راه بیابان و دانه دانه کلوخ خراب آنرا در نوشته بود. بدینسان ، دوستی من و عده ای دیگر از دوستانم   با او آغاز  گردید ، و در تمامی این مدت او تکیه گاه روحی و معنوی برای من و بسیاری دیگر باقی ماند . و او همواره استاد بود و ما شاگرد.

 

فرزانه ، در تهران و رانده شده از دیار خود ، بتدریج به کانون مراودات و دیدار جوانان و نویسندگان آذربایجانی تبدیل گردید که گذارشان به تهران می افتاد. او ، شاهد و روایتگر و بازیگری از جنبش بی همتائی بود که در آذربایجان گذشته بود و او  اینک حامل و پیام  رسان آن برای نسل تازه ای بود که قدم در سنین جوانی گذاشته بودند.

 

لیک ، طوفان سالهای چهل ببعد  چنان تاختن گرفت که در اندک زمانی ، بسیاری از آنان نظیر مناف فلکی و علیرضا نابدل  و دیگران، یا به جوخه های اعدام سپرده شدند و یا راهی زندان ها شدند و یا مثل بهروز دهقانی و مرضیه اسکوئی ، در در گیری های خیابانی با نیروهای پلیس و ساواک ، به قتل رسیدند ، وبا هر مرگی زخمی تازه در دل  فرزانه گشوده شد. او تک تک این قربانیان تازه را می شناخت ، که پیش از آنکه بشکفند ، زندگی شان چه بی رحمانه قیچی شد ه بود.

 

لیکن آسمانی تیره تر هنوز در انتظار بود تا پنجه سیاه خود را بر سرتاسر کشور بگسترد . با انقلاب بهمن و پیروزی شیخ بر شاه ، شکارچیان مرگ تازه ای راه افتادند تا به تاراج جان آنهائی روی آورند که از دام مرگ شاه گریخته بودند .هزاران جوان و بازماندگان دونسل گذشته ، توسط خمینی و اطرافیان او درو شدند ، که پاره ای از آنان ، نظیر یوسف آلیاری و چنگیز احمدی ، و بسیاری دیگر، دوستی و الفت نزدیکی با فرزانه داشتند. کسان دیگری ، نا خواسته راهی تبعید شدند ، که من و عده ای دیگر  از دوستانمان  را، در زمره آنان می توان شمرد.

 

در آخرین سال های زندگی ، موج حادثه ، فرزانه را نیز به سرزمینی دور از شهر و دیار خود پر تاب کرد. زمانی که من بعد از سال های دراز  او را دوباره دیدم ، قامت بلندش کاسته بود و   همچون گیرائی  منظره غروب می نمود.   با اینهمه ، حضور او فر صتی غنیمت بود تا خرد این فرزانه سرزمین مان ، "چراغی برای راه آ ینده" مان باشد.

 

در تمام مذاکرات مربوط به تشکیل " جنبش فدرال دموکرات آذربایجان " او طر ف مشورت ما و نخستین امضاء کننده پلاتفرم آن و نیز افتتاح کننده کنگره موسس و ریاست سنی هردو کنگره ما را بر عهده داشت. با فقدان او ، ما تکیه گاهی بزرگ و یار و همرزم بی جانشینی را از دست دا ده ایم. با اینهمه ، گوهر پاک اعتقاد و مرام و مسلک او که گوئی ودیعه دار راه پیشه وری بود ، همچنان چراغ راه آینده مان خواهد بود.

 

فرزانه ، در تمامی زندگی خود ، بر آیده آل سوسیالیستی خود و همدلی با لایه های محروم جامعه ، خواسته ملی مردم آذربایجان و راه و رسم پیشه وری  وفادار ماند . هنگامی که سخن می گفت ، گاهی ایده آل های انسانی او در رجعتی بی زمان ، تاریخ را با اساطیر سرزمین خود گره می زد : " در تاریخ ما ، در دده قورقود ، زنان همدوش و برابر  مردان بوده و احترامی داشتند ..نگار در کوراوغلو، هاجر در قاچاق نبی و.. سر انجام در جنبش فرقه .. " که خود یکی از آخرین یادگارهای بزرگ آن بود ، تاریخ و اسطوره  در ذهن وجان او همچون سمفونی بزرگی بهم آمیخته وگوئی  در مجموعه ای تفکیک ناپذیر ، طنین رهائی انسان را می نواخت.

 

 فرزانه بزرگ سرزمین ما ، با این ایده آل ها زیست ، امین و پارسا ، و بی سودای سود و زیان از آغاز جوانی  در راهی گام گذاشته بود که بگفته حکیم نظامی ، در آن انده خرند و جان فروشند.  و هنوز اندوه رفتنش با ماست! گرامی باد یاد گرام او!

 2007 - هدايت سلطانزاده