http://www.oyrenci.mihanblog.com/

تبریزده حکومت نظامی

یایلمیش بعضی خبرلره گوره اردیبهشت آی نین 25 اینده ن باشلایاراق گونئی آذربایجان ین بوتون شهرلرینده و اوزه للیکله تبریزده نظامی حکومت اعلان ائدیلیب. خبرده خورداد آی نین بیرینده کئچن ایلین شهیدلری و میلی قیامی عزیزله مک اوزه ره بویوک آنتی شونیسم گوستری لرین یاپیلماسیندان قورخان گونلیک قوه لری حاضیرلیق حاله گلدیکلری سویله نیر.

 

جمهور باشقانی بیناسی قارشیسیندا بیر کیشی اوزونه اود ووروب

ایرانا-نین یایدیغی خبره گوره یکشنبه گونو نهار چاغیندا تهران شهرینده اولان جمهور باشقانی بیناسی قارشیسیندا بیریسی اوزونه اود ووراراق یاندیریب. یانان شخص درحال خسته خانایا قالدیریلیب و دورومونون آغیر اولدوغو سویله نیلیر. بو آدامین هله لیک کیم لیگی و اوزونه اود وورما نده نلری آچیقلانمامیشدیر.

 

در آستانه اول خرداد سالروز قیام ملی در آذربایجان

برگرفته از: سایت درباره آزادگی

ما بین ترک ستیزی سیاسی- استراتژیک و ترک ستیزی عوامانه، نوع دیگری از ترک ستیزی درمیان بخشی از اهل قلم ایران رایج است که می‌توان آنرا ترک ستیزی ناشی از سرگشتگی ایدئولوژیک نامید. این عده خود را دموکرات و مترقی معرفی می‌کنند ولی آلوده به تفکرات نژادپرستانه هستند. با حکومت دیکتاتوری مخالفت میکنند و بزندان می‌روند اما درست مانند دیکتاتورها با ملل غیر فارس برخورد می‌کنند. خود را جهان وطن و انترناسیونالیست می‌نامند اما مصداق بارز شوونیسم فارس هستند و درموضع گیریهای سیاسی، خاک را به مردمی که روی آن خاک زندگی می‌کنند مقدم می‌شمارند.

این عده بخاطر مخالفت با دیکتاتوری و سابقه وابستگی به گروههای چپ، اصطلاحا به روشنفکر معروف شده‌اند اما فاقد معیار‌های روشنفکری جهان مدرن هستند. شاید هم بخاطر اینکه جامعه ایران هرگز یک جامعه آزاد نبوده لذا نتوانسته است روشنفکران آزاده تولید و تربیت بکند. تعریف اصطلاحات میهن، ملت و فرهنگ در نزد این روشنفکران همان تعریف‌های رضاشاه و کسانی است که رضاشاه را به سلطنت رسانده بودند چهره ایران معاصر تا حد زیادی نتیجه سیاستهای رضا شاه است. او بر اقلیت‌های خود مختار و عشایر چیره شد و آنها را گرد هم آورد تا کشوری واحد با ملتی واحد و زبانی واحد تشکیل دهد. اساس سیاست رژیم پهلوی برای ادغام اقلیت‌های ملی در «ایران پارسی» یکپارچه با مرکزیت سیاسی – اقتصادی تهران، تخریب پایه‌های اقتصادی ملل غیر فارس بود. از اینجاست که تهران به بهای ویرانی اقتصاد مناطق ملی نشین به قطب توسعه اقتصادی ایران بدل می‌شود. رضا شاه مسئول ایجاد تغییرات زیادی در جامعه ایران است. او به تقلید از آتا تورک به یک سری اصلاحات مدرن دست زد در ضمن با سردادن شعارهای ملی پارسی علیرغم مخالفت مردم، کوشید عظمت امپراطوری باستان را در عرصه تبلیغات احیا کند. با توجه به اینکه بعضی از روشنفکران حتی درصدر مشروطه نیز تفکرات عظمت طلبانه باستانی داشتند لذا رژیم رضاشاه موفق شد نظر روشنفکران دهه ١٩٣٠ را برای تشکیل خط مشی ایدئولوژیک جلب کند. زیرا با این زمینه‌ها برخی از ارزش‌های ایدئولوژیک رژیم با روشنفکران مشترک شده بود.»زبان فارسی هسته ایدئولوژیک رژیم پهلوی و دست آویزی برای تحریک احساسات میهن پرستانه و غرور فرهنگی و در نهایت ابزاری برای تظاهر به یکپارچگی ملی بود. در اینجا و در برخورد با موضوع زبان نیز بار دیگر هماندیشی بنیانی رژیم پهلوی با تمایلات روشنفکران آن زمان آشکار می‌شود. زبان فارسی از انقلاب مشروطه به بعد بخشی از گفتمان بزرگ هویت یابی ایرانی بود و رژیم پهلوی قصد داشت هویت ملی و بومی غیر فارس زبانان ایران را تغییر دهد و آنان را زیر پرچم فارس گرد آورد بدینجهت آموزش و پرورش عمومی در انحصار زبان فارسی قرار می‌گیرد وخواندن و نوشتن به زبان‌های ملی غیر فارس ممنوع میشود.

بزرگ نمائی عظمت ایران باستان و به عرش اعلا ء بردن زبان فارسی از مشخصات ناسیونالیسم رضا شاهی است که همچنان عده‌ای از مخالفان آن رژیم نیز همان سیاست را دنبال می‌کنند و سیاست جمهوری اسلامی هم در عرصه آموزش و پرورش همان سیاست دوران رضاشاه با عناوین اسلامی است. بعنوان مثال زمانی که در دوره ریاست جمهوری‌هاشمی رفسنجانی روسای کشور‌های تازه استقلال یافته آسیای مرکزی به خراسان دعوت شده بودند و رفسنجانی در زیر چادر بزرگی برای آنان سخنرانی می‌کرد ، گفت که جمهوری اسلامی می‌خواهد زبان فارسی را زبان سیاسی اسلام بکند و محمد خاتمی رئیس جمهور بعدی نیز بار‌ها گفته است که زبان فارسی و دین اسلام مشترکا هویت ایرانی را می‌سازند. و این در حالی است که اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی در کنار فارسی، زبان‌های ملی غیر فارس را نیز می‌پذیرد که البته طی ٢٧ سال گذشته با وجود خواست تمامی ملل غیر فارس ایرانی. این قانون تا کنون اجرا نشده است. اصل ١٥ قانون اساسی جمهوری اسلامی بشرح زیر است:  « زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ، ولی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است » در سال‌های اخیر ، شروع تحریکات و توهین‌ها از کانال‌های دولتی بخاطر اینست که هرچه مردم از مذهب دولتی بیشتر فاصله می‌گیرند، حکومت بیشتر به ناسیونالیسم ایرانی متوصل می‌شود و چون پان ایرانیست‌ها بعنوان مدافع ناسیونالیسم ایرانی و کارشناس مسائل ملی در دستگاههای تبلیغی حکومت بکار گرفته شده‌اند لذا خط فکری نژاد پرستانه خود را پیش می‌برند و چون معتقد به مستحیل کردن ترک‌ها هستند، از هر امکانی برای تحقیر و توهین به ترک‌ها استفاده می‌کنند و می‌بینیم که نتیجه عکس می‌گیرند. اصلیت ترک بعضی از رهبران جمهوری اسلامی بهانه‌ای است تا ترک ستیزان ادعا بکنند که کارهای کلیدی حکومت در دست ترک‌هاست. این فقط ظاهر قضیه است و گرنه نظام سیاسی و فرهنگی ایران رسما برپایه زبان فارسی و غیر رسمی کردن سایر زبان‌ها گذاشته شده است و بودن چند غیرفارس در راس امور تغییری در اصل مساله ایجاد نمی‌کند بعنوان مثال استالین خود گرجی بود ولی در خدمت زبان و فرهنگ روسی قرارگرفته بود و در زمان او، گرجیها بیشتر از هرزمانی آسیمیله شدند و روسها با « کون سیاه » نامیدن گرجی‌ها در دوره استالین ، هم غیر مستقیم مخالفت خودشان را با استالین نشان می‌دادند و هم گرجی‌ها را تحقیر می‌کردند.

نتیجه گیری:

قیام خردادماه ١٣٨٥ آذربایجان بار دیگر مساله ملی در ایران را در صدر مباحثات سیاسی قرار داده است. این مباحث هنوز تعمیق نیافته است و از طرف کسانی که مسله ملی در ایران را قبول ندارند و یا معتقدند که آذربایجان مساله ملی ندارد، پرخاشجویانه و غیر منطقی است اما شروع مساله خود گام بزرگی است که به جلو برداشته شده است. قالبی و کهنه بودن استدلالهای پان ایرانیست‌ها و قضاوت آنان در باره ترک‌ها نشان می‌دهد که آنها بعد از فروریختن دیوار برلین هیچ خانه تکانی سیاسی – ایدئولوژیک انجام نداده‌اند و شکست آنها در هر مباحثه نو محرز است. در مقابل آنها روشنفکران ملل غیر فارس در ایران ، طی دو دهه گذشته بنیانهای اندیشگی خود را باز سازی کرده و تجربیات زیادی از تحولات بین المللی اندوخته‌اند و می‌بینیم که سوژه‌های مدرن مرتبا از طرف اینان مطرح می‌شودو فعالین جنبش‌های ملی ، خطوط قرمزی را که خط تبعیض هستند هر روز در عمل زیر پا می‌گذارند. پان ایرانیست‌ها علیرغم اینکه نیروی سرکوب دولتی را همراه خود دارند، در موضع تدافعی قرار کرفته‌اند و پرخاشجویانه برخورد می‌کنند. اینان اگر همچنان هم موضع با حاکمیت به توهین و تحقیر ملل غیر فارس ادامه بدهند ، آگاهانه یا نا آگاهانه سرنوشت خود را به سرنوشت حکومت گره می‌زنند و این قمار خطرناکی است.

اینان باید در موضع گیریهایشان دقت بکنند و گرنه آتش به خرمن آرزوهای خودشان می‌زنند ، مگر نمی‌بینند که طی یک سال اخیر توهین به ملل غیر فارس سه شورش خونین درایران ایجاد کرده است.

اول نامه توهین آمیز منتسب به معاون اول ریاست جمهوری که در آن خواهان پاسازی قومی در خوزستان شده بود ، اعراب خوزستان را به شورش وا داشت. بعد از آن توهین به اهل تسنن در سریال امام علی در تلویزیون جمهوری اسلامی، کردستان و بلوچستان را به طغیان و شورش وا داشت.و اکنون مقاله و کاریکاتور روزنامه رسمی دولت باعث قیام آذربایجان شده است. با گذشت زمان توهین‌ها علنی و اعتراضات رادیکال تر می‌شود.

ترک‌ها بخش بزرگی از جمعیت ایران هستند و چگونگی حل مساله ملی در آینده با حرکت آذربایجانی‌ها رقم خواهد خورد چون ایران بدون آذربایجان معنی ندارد و نیروی میلیونی آذربایجان اکنون به میدان آمده است ، نیروی صدها هزار نفری که در قلعه بابک هویت ملی خودرا اعلام می‌کرد اکنون بطور آشکار موجودیت خود را در شهرها نشان می‌دهد واین درست عکس نظربرنارد اورکاد است که خیال می‌کرد با انقلاب اسلامی ، مساله اقلیت‌های ملی در ایران برای همیشه حل شده است ولی وقایع سال‌های اخیر بیانگر آنست که:  

آتشفشان خاموش از خواب دیرمان بیدار گشته است

http://www.oyrenci.mihanblog.com/More-555.ASPX

گزارش یک روزنامه نگار ترکیه ای از تظاهرات میلیونی ملت آذربایجان جنوبی در خرداد ماه 1385

 

İran’da Türkler sokağa döküldü


İran’da son iki gündür Türkler’in yoğun olduğu bütün bölgelerde, kitleler sokaklarda. Tebriz, Urumiye, Zencan, Meraga, Erdebil, Halhal, Bicar, Koçan, Şiraz, İsfahan, Mahabad, Tahran ve hatta dinî merkez Kum’da patlak veren olaylar, devletin resmi haber ajansı İRNA’ya bağlı İRAN adlı gazetenin haftalık çocuk ekinde, Türkler’e hakaret içeren bir yazı ve karikatür yayınlaması ile başladı.
Karikatür 19 Mayıs tarihinde yayınlandı. Karikatürde bir çocuk, bir hamam böceği ile konuşmakta. Hamam böceği olarak gösterilen Türk, ‘Ne?’ diye soruyor. Karikatürün altında ise ‘Ne yapalım ki biz de bu aşağılık hamam böceklerine dönüşmeyelim. Onların kuralsız, gramersiz ilkel bir dilleri var. Kendileri bile kendi dillerini anlamadıkları için başka dillerde konuşuyorlar. Bunların en çok barındıkları yerler tuvaletlerdir. Bunlar .ok ile beslenirler. Bunları mahvetmet için yeter ki bir kaç gün tuvaletlere gitmeyelim. Açlıktan gebersinler. Bunun yerine bahçelerdeki çiçekleri gübreleyin. Daha yararlı olur’ yazısı yer alıyor.
Tepki hareketleri, çoğu üniversiteli olmak üzere gençler tarafından başlatıldı. Türk asıllı öğrenciler bir çok bildiriler yayınladılar. Bildirilerde Türklüğün İran Devleti’ne bugüne kadar olan katkıları vurgulanarak ‘Biz tarih boyunca muhafaza ettiğimiz devlet’in dönüp de Türkler’e saldırmasına müsaade etmeyiz. İçteki ve dıştaki Pan İran yanlıları ve Fars şovenleri unutmasınlar: Şah’ı kovabildiğimiz gibi, bize karşı duran diğer güçlere de cevap verebiliriz!’ deniyor.


Gazete kapatıldı

tepkiler sürüyor
Değişik bildirilerde İran devlet kademelerinde, İran Ordusu’nda ve İran Futbol Takımı’nda yer alan Türkler’e artık uyanarak kendi haklarını savunmaları ve bunu gerçekleştiremedikleri takdirde, bu kurumlardan ayrılmaları yönünde çağrıda bulunuldu. Çoğunluğu Türkler’den oluşan İran Futbol Milli Takımı’nın Pers Yıldızları sloganının da kaldırılması istendi.

Tepkilerin yoğunlaşması üzerine söz konusu gazete, İran Türkleri’nden iki defa özür diledi. Ve sonunda kapatıldı. Yöneticileri tutuklandı. Ne var ki Türk grupların sözcüleri, bu hakaretin özür ile geciştirilemeyecek kadar önem taşıdığı ve uzun yıllardır devam eden sistematik aşağılama ve baskıların bir uzantısı olduğunu belirterek başta cumhurbaşkanlığı ve kültür bakanlığı olmak üzere devlet kurumlarının da özür dilemesi gerektiğini belirttiler.
Türkler’in protesto gösterilerine İran’da yaşamakta olan diğer etnik gruplardan da destek gelmeye başladı. Söz gelimi İran’daki Arap kökenlilerin oluşturduğu ARAP HALKI’NIN DEMOKRATİK CEPHESİ örgütünün sözcüsü Refik Ebu Şerif, yayınladığı bildiride ‘Biz son olayları kınayarak Arap Ulusu’nun Türkler’i desteklediğini açıklıyoruz’ dedi.


Bankalar ateşe verildi

Yaralılar ve ölüler var
Protesto eylemleri, İran Parlamentosu’nda da yankı buldu. Türk kökenli milletvekillerinden Rıza Rahmanî, Ekber Elemî ve İşret Şaik Meclis’te birer konuşma yaparak gazetenin yayınını protesto ettiler. Konu ile ilgili olarak Cumhurbaşkanlığı, Kültür Bakanlığı ve İslámî İrşad Bakanlığı’nın sorumluluk taşıdıkları ve olayın inceleme altına alınması gerektiğine işaret ettiler.
Rahmanî şunları söyledi: ‘Böyle bir yazı ve karikatürün basılması bilinçli bir amaca yöneliktir. Gazete bunu kendi başına yapamaz. Olaya açıklık getirilmediği takdirde, durum kontroldan çıkabilir
Son olarak dün öğle saatlerinde Tebriz’de 8 banka binası ve çok sayıda benzin istasyonu ateşe verildi. Tebriz ve Urumiye’de İRAN gazetesinin büroları yakıldı. Emniyet Kuvvetleri, halkın üzerine ateş açtı. Yaralılar ve kesin olmayan haberlere göre ölenler de var.
Gösterilerde kullanılan sloganlardan bazıları şunlar: ‘Haray haray men Türkem’ (Yeter, yeter ben Türk’üm)... ‘Türk’ün dili ölen değil, Fars diline çönen değil’ (Türk’ün dili ölmez, Fars diline dönüşmez)... ‘Ya Azadlık ya ölüm... Kızıldan (altın) olsa da kafesim, azadlığa var hevesim.... Ölüm olsun aparthayda (ırkçılığa)...’ ‘Türk Dili azad olmalı

 

چرا حرکت ملی آذربایجان از کمبود روشنفکر رنج می برد؟

مجید نظری

( رضا جان راهت ادامه دارد...)***

بارها گفتیم که گسست تاریخی بین فعالین حرکت ملی آذربایجان در یکصد سال اخیر از پیدایش نهله فکری هویت طلب ملی در آذربایجان جنوبی جلوگیری نموده است. تبریز اگرچه در ایامی نه چندان دور به عنوان یک مکتب فکری- سیاسی- اجتماعی و فرهنگی و پرچمدار شهر اولین ها بوده است، اما متاسفانه در مقطع زمانی فعلی اهمیت تاریخی خود را از نظر پرورش تئوریسینهایی در خدمت حرکت ملی آذربایجان از دست داده است. متاسفانه روشنفکران بسیاری از آذربایجان با افتادن در تله شونیسم فارس به اردوگاههای شرق و غرب گرویده و در خارج از جغرافیای آذربایجان جنوبی و بدور از هرگونه احساس و تفکر ملی به تبیین مبانی فکری و نظری شونیسم فارس روی آورده و یا حداکثر با مسائل غیر ملی بویژه در ارتباط با آذربایجان کار فکری انجام داده اند. متاسفانه دانشگاههای آذربایجان جنوبی بویژه در حوزه علوم اجتماعی و سیاسی تهی از هر گونه اندیشمند خلاق بوده است (به روح پاک پروفسور محمد تقی زهتابی و دکتر حمید نطقی درود می فرستم).

من منکر وجود فضای امنیتی برای روشنفکران ملی نیستم، اما حداقل این را می دانم که می شود در چهار دیواری خانه به تولید اندیشه و مبانی نظری حرکت ملی آذربایجان اقدام نمود و در فضای اینترنتی موجود در اختیار علاقمندان گذاشت. در یک سال گذشته علیرغم اینکه سالی پر التهاب برای آذربایجان جنوبی بوده، اما تعداد نویسندگانی که بتوانند با نوشته های خود گره از بحرانهای فکری پیش روی حرکت بردارند شاید کمتر از تعداد انگشتان یک دست نبود. نوشته های موجود (از جمله حقیر) نیز همه در حد کلی گوئیهایی بیش نبوده است.

بنظر می رسد اراده ای محکم و جدی برای تحصیلکردگان آذربایجانی جهت مطالعه وجود نداشته و آنها متاسفانه اغلب عادت به گوش دادن دارند و زحمت فکر کردن و نوشتن را بخود نمی دهند. حتی جنبش دانشجوئی آذربایجان نیز در این میان نتوانسته نیازهای تئوریکی حرکت و جنبش را تامین کند. دانشجویان ما در طول دو سال گذشته با بسته شدن اغلب نشریات دانشجوئی و دستگیر شدن بعضی از آنها گویا حال و حوصله ای نه برای خواندن و نه برای نوشتن ندارند.

در طول سالیان گذشته نوشته های جالبی از بعضی دوستان دیده می شد که متاسفانه آنها نیز ظاهرا تا اطلاع ثانوی سکوت را ترجیح داده اند. نویسندگانی چون آیدین، یاشار، تقی، احسان، اویماز ...تبریزلی، احسان آستارالی، محمد بودونجو، یاشار خلخالی، آراز، عارف، علیرضا اردبیللی، سعید نعیمی، سعید متین پور، آیدین صادقی، قولونجو، تورک اوغلو و ... فعلا کنج عزلت گزیده اند و منتظر هستند تا دیگران بنویسند و آنها بخوانند.

حرکت ملی آذربایجان این روزها بیشتر از هر روز دیگری به تئوریسینهای بی مدعا نیاز دارد. من صحبت از لیدرهای پهلوان پنبه و موج سوار نمی کنم. روی حرف من با کسانی است که می توانند بخوانند، بنویسند و موانع فکری و استراتژیکی پیش روی حرکت ملی را برداشته بدون اینکه فصد رهبری بر آن را داشته باشند، هست.

حرکت ملی آذربایجان محتاج روشنفکرانی مسئولیت پذیر و متعهد است تا آنرا بدون هر گونه مشکل و انحرافی به سر منزل مقصود برسانند. قرار نیست که ما هر پنجاه سال یک انقلاب کنیم و دهها هزار شهید بدهیم و سپس پنجاه سال دیگر صبر کنیم تا دوباره جوانه هایی سر بزند و مبارزات ما چرخه تاریخی شکست خود را طی کند. حرکت نیاز به پویائی و نوسازی دائمی دارد. هر روز بایستی آنرا با اندیشه هایی نوین به روز کرد و از افتادن در دام لمپنهای ناآگاه رهانید.

تنها با گفتن "گله جک بیزیمدیر" مشکلی حل نخواهد شد. آنهائی که به این شعار اعتقاد دارند از هم این لحظه برای ساختن این گله جک دست بکار شوند. ما کار عقب افتاده خیلی زیادی داریم. زمان خوابهای طولانی گذشته است. آنهائیکه مشکل امنیتی دارند حداقل با نامهای مستعار به خلق آثاری بپردازند که چراغ راه آینده ما باشد.

***- این نوشته کوتاه را به دوست عزیز در بندم رضا عباسی تقدیم کردم.

http://www.oyrenci.mihanblog.com /

 

سیاسی یادداشت

دیری لیگیمیز بیرلیگیمیزده دیر

 

گونلر بیر به بیر گلیب و کئچیر. بو آرادا گونده ن گونه گونئی آذربایجان میللی حرکاتی گوجلنیر و یئنی بیر سیاسی دوروم اورتایا چیخیر. توتوقلانانلارین سایی سینین آرتماسی، متینگ لرین چوخالماسی، اینترنت سایت لارینین فعال اولماسی و میللی تلویزیونوموزن یاشاماسی هامیسی میللی حرکتین ایلرله مه سینین گوسترگه سی دیر. خورداد آیی نین بیری آذربایجان تاریخینده ابدی لشن بیر گوندور. نئیه کی بو گونده میللی حرکتیمیزده اولان ایلرله مه ذیروه یه چاتمیش دیر. یوز مینلر انساندان آرتیق انسانیمیز خیاوانلاردا میللی گوجلرین نمایشه قویموشلار. بو تاریخی گون میللتیمیزین نه قده ر گوجلو اولماسین گوستریر. میللی حرکتیمیز او قده ر گوجلنمیش کی بو گون ایران آدلی توتالیتر اولکه و سیستمین بیرینجی سورونو حالینه گلمک ده دیر. هر گون دسته دسته انسانلار منلیک لرینه گئری دونور و سیاسی موجادیله میزین اون صفلری و سیرالارینا کئچیرلر. باسقی، هده قورخو و خیانت لر حرکتیمیزی دوردورا بیلمیر. گنج لریمیز میللی وارلیقلارینا صاحیب چیخیر و جانلا-باشلا مدنی موباریزه لرینه گوج وئریرلر. با خمایاراق کی اوچ بئش لمپن ده بو آرادا اوز اربابلاری بویوک لمپن لره دستک اولور و حرکتیمیزده نفاق سالماغا چالیشیرلار، آما یقین کی اونلارین دا زامانی بیتمک اوزه ره دیر. میللی موباریزه میز ان دویارلی گونلرین کئچیریر. بو گونلرین گره کچه سی یالنیز و یالنیز بیر ال و بیر یوموروق اولماقدیر. چئشیدلی مفکوره لره صاحیب اولملارینا باخمایاراق مدنیت لی انسانلار سایاغی بیرلشمک زامانی گلمیشدیر. هرکس باشقاسینا سایقی دویمالی دیر و حرکتیمیز ایچینده بیرلیگیمیزه مانع اولان انگل لر هر کسه تانیتدیریلیب و حرکتده ن اوزاق توتولمالی دیرلار. منم منم لیک سوره سی بیتمکده دیر. ایندی آذربایجانین بیر یوخ بلکه مینلر لیدری واردیر. اساس لیدرلر ایسه سس سیز-سمیرسیز چالیشیب و فارس شونیزمی نی گیجلده ن گنج لریمیزدیر. وحید بی داورپناه دئمیشکن ال-اله، قول قولا، چیگین-چیگینه و اوموز-اوموزا خیاوانلارا توپلاشاراق سسیمیزی دونیایا چاتدیریب و میللی حرکتی ایره لی گوتورمه لییک.

ایرانین بوتون بولگه لرینده یاشایان آذربایجانلی لاری باغریمیزا باساراق، اونلارلا برابر میللی حاقلاریمیزی طلب ائتمه لییک. تهراندا اولان میللی فعاللاریمیزین یوکو داهادا آغیردیر. تهراندا اولان اویرنجی لر اوجاغین تام ایچینده دیرلر. اونلارین حتی کیچیک بیر گوستریسی بویوک سیاسی سونوچلارا یول آچا بیله ر. دونیا مئدیاسینین دایما گوزو تهراندادیر. تهران ایسه فتح ائدیلمه سی گره کن بیرینجی سنگریمیزدیر.

عرب، کورد، تورکمن، بلوچ و لر میلتلری جانا گلیب لر. اونلاردا بیزه تای فارس شونیزمی الینده ن بئزار اولموشلار. اونلاری اوز سیرالاریمیزا گتیرمه لییک. اویرتمن لر، ایشچی لر و قادینلارلا بیر آرایا گله ره ک محض آذربایجان میللی منافعی اوغروندا موباریزه ائتمه لی ییک. قوی آذربایجانین اویرتمنی، ایشچیسی و قادینی دا اوزگور و دینج یاشاسین. آذربایجان میللی حرکتی بوتون اعتراض روحیه لری اولانلاری قوجاغینا آلمالی دیر. بیزیم حرکت بویوک حرکت دیر. آذربایجانین هر نه یی بیزیمدیر. قوی بوتون آذربایجان اینسانی سعادتده یاشاسین. آذربایجان میللی حرکتی اومید قایناغی اولمالی دیر. نئیه کی آذربایجان میللی حرکتی چیزدیگی مدرن گله جکده توپلومون بوتون قاتلاری دینج و اوزگور یاشایاجاق.

بو گون بیرلشمه زامانی دیر. شونیزمین دیزه چوکمک زامانی یاخینلاشیر و گله جک بیزیم یولوموزا گوزله ییر.

گله جک بیزیمدیر                     http://www.oyrenci.mihanblog.com/

 

 

ظالیم او دئیل کی گزه ظولمون سوراغیندا     ظالیم اودوکی باش اگه ظولمون قاباغیندا

 منوچهر عزیزی(هارای)

زیبایی خلقت انسان در معنویت اشرفیت وی و ضمانت حقوق آزادی با تمام تنوّعات و اجرای عدالت اجتماعی و فرهنگی است. بدون این تعریف انسان هر چه که باشد اشرف مخلوقات نیست. اما به جز انسان هیچ حیوانی به پست ترین درجه سقوط نمی کند. وحشی ترین خوی حیوانی به حکم تنازع بقاست که بعد از رفع احتیاج حتی به نزدیکترین حیوانی حمله نمی کند. اما نفس انسان وی را به پست ترین درجه ظالمیت سوق می دهد و نه تنها سیری نمی پذیرد ، عطش سیری ناپذیری وی ، او را به درجه پستی استثمار هزاران هزاران انسان ، به خاطر تأمین سیری پایان ناپذیر هفت پشت خود می کشاند و هنگامی که به درجه پستی قدرت سقوط کرد ، او دیگر انسان نیست ، حیوان هم نیست. او فقط ظالم زاییده مظلوم است! آری این حقیقت تلخ را باید پذیرفت که ظالم را مظلوم خلق می کند! عامل مظلومیت انسان چیست؟! ترس!! عامل اصلی ایجاد ترس چیست؟! فراموش کردن یا به هیچ شمردن ارزش معنویت اشرفیّت خویش که ظالم را به سوء استفاده از این ضعف انسانی وادار می کند. وقتی که انسان قبول کند روزی خواهد مرد و در دوران زندگی وی انسان زیستن با تمام کیفیات متنوع آزادی در معنویت اشرافیت انسانی است و حاضر نباشد از ذره ای از آنها محروم شود ، خوشبخت ترین انسانی است که از آزادی انسانی مغتنم می شود .

ترس ، از غرایز انسانی نیست بلکه از توهمات ناشی از ضعف اوست. وقتی با تمرین جسارت به ضعف خود چیره شدیم ، دیگر ترسی وجود نخواهد داشت که هر لحظه ما را به مرگ تهدید کند! اصلاً مرگ و ترس ربطی به هم ندارند. مرگ یک امر طبیعی است اما ترس هزاران بار انسان را در زندگی مرگ وار پست زندانی می کند. ، هر لحظه که انسان می ترسد مقداری از کیفیت آزادی معنویت اشرفیت خود را از دست می دهد. ترس دائمی انسان را از ارزشهای شرافت انسانی که همان آزادی و تنوعات افکار و عدالت اجتماعی به عنوان حافظ این ارزشهاست ، خالی می کند.

هیچ تردیدی نیست که اکثریت انسانها ترسوست. و این ترس از قدیم الایّام به وسیله ظالمان سربرافراشته از ترس انسانها بر ترسویان مستولی شده است. در این دنیای وحشت ، انسانهای جسور اندیشمندی یافت می شوند که سنگینی تاریخ تمدن بشریت ، علم ، تکنولوژی ، فلسفه آزادی و عدالت اجتماعی بر دوش آنهاست.

اینها آزادی شرافتمند انسانی را همراه با عدالت اجتماعی به پیش می برند. ظالمان عدالت اجتمای را مغایر با آزادی می دانند ، زیرا با وجود عدالت اجتماعی دیگر جایی به آزادی های بی حد و حصر برای اعمال تنگ نظریهای استعمار گرانه و ذبح عدالت اجتماعی باقی نمی ماند.

اگر شرافتی به اشرافیت انسانی باقی نماند ، دیگر از کدام اخلاقیت و انسانیت و عدالت و دین و مذهب می توان سخن گفت؟! فقط انسان است که فجایع ناشی از این رذایل را بار می آورد و به آن تمکین می کند. یعنی اگر انسانی انسانیت خود را در شرف خویش ارج بنهد ، نباید به پستی های مظلومیت سقوط کند. اگر انسانی در اثر ترس از جباریّت به اجباریّت کشیده می شود ، نباید هیچ تردیدی برای شکستن اجباریت برای محو جباریت به خود راه دهد.

شرافت و شخصیت انسانیت به قدری والاست که ارزان ترین بهای حفظ آن نثار جان است.

کسی که خود را در دنیا انسان می پندارد ، نخستین وظیفه اش حفظ شرافت و شخصیت انسانی به عنوان تضمین آزادی و عدالت اجتماعی خویش است. وقتی که چنین نیّت والایی با اراده پولادین در روح انسانی نهادینه شد ، دیگر ظلم و ظالمی معنا پیدا نمی کند . در غیر این صورت تا زمانی که خود انسان متوجه این قضیه نباشد که تنها وسیله رواج ظلم و ظالم از غفلت وی در وظیفه حفظ ارزش شرافت خویش بوده ، در دره سقوط ارزشهایی که هستیم ، باقی خواهیم ماند! اگر خود را به آن راه ...؟! نزنیم ، باید یکی از این دو منطق ارزش و ضد ارزش را بپذیریم که «آیا انسانیم یا نه؟» اگر انسانیم ، با کدام منطق ارزشهای اصول حاکم انسانیم! و اگر نیستیم در حالی که می توانیم به آن برسیم ، پس معطّل چه هستیم؟ منتظر آمریکا یا امدادهای غیبی؟!