يکسال پس از آن قيام دوران ساز

يادداشت يوردنت

 

يکسال پس از قيام ملي خرداد آذربايجان که آن را اينک ديگر ميشود با لفظ دوران ساز توصيف کرد، صحنه سياسي در ايران شاهد دسته بندي جديدي بوده و همراه با آن مرزهاي اخلاقي جديدي نيز تعريف ميشود.

اين از تاثيرات استثنائي قيام خرداد بود که حاکمان جمهوري اسلامي و مخالفان در انتظار قدرت نشسته وي، به يک اندازه آشفته شدند. در واقع اينان خيلي روشن ديدند که کليت ملت تورک به روشني به قصد ويران کردن پايه هاي ساختار نابرابر سياسي، اقتصادي و فرهنگي در ايران به حرکت درآمده است. شرکت کنندگان در اين قيام که با "شعار هاراي هاراي من تورکم" خود را تعريف کردند، بصورت جدي قصد درهم شکستن سيستم حاکم شووينيستي موجود را نشان دادند.

مردم شرکت کننده در قيام با صريح ترين کلام و در عين حال کوبنده ترين لحن، تعلق خود را به آنچه که به آن وابسته اند بيان کردند و با روشن ترين وجهي نفرت و انزجار خود را از سيستم تحميلي تک ملتي که مترادف رذيلانه ترين سياست هاي فاشيستي است اعلام نمودند.

با اين شعار محوري و پر معني، مردم آذربايجان ضمن اينکه همه تئوري هاي آريا پرستان را مردود اعلام ميکردند، در عين حال وابستگي خود را به جمع خانواده ملت هاي تورک اعلام و جدائي خودرا از قيموميت فاشيزم و شووينيسم فارس بدنيا فرياد ميکردند.

بدنبال اين قيام، حاکميت اسلامي دريافت که با يک نيروي توده اي در مقابله قرار گرفته که محدود به قشر و طبقه و ايدئولوژي خاصي نميباشد. مجموعه ملتي را ديد که به همت فعالان سياسي خود و به مدد قدرت ارتباطات، به هويت ذاتي خود واقف شده و با قيام خرداد نشان ميدهد که اعتماد به نفس خود را نيز بازيافته است.

وحشت گروه هاي مخالف جمهوري اسلامي در مقابل اين قيام نيز دست کمي از نگراني هاي خود حاکميت اسلامي نداشت. اينان خيلي روشن ديدند که نيروي عظيمي سر بر آورده که در شرائط تزلزل جمهوري اسلامي، قدرت عمل را از اينها خواهد گرفت . نيرويي که به کمتر از درهم شکستن کليت ساختار شووينيستي و توتاليتر موجود رضايت نخواهد داد.

بر پايه اين فاکتور جديد است که در طول يکسال اخير صحنه سياسي ايران شاهد ائتلاف محسوس حاکمان اسلامي و مخالفان وي که تا ديروز به خون هم تشنه بودند، بر عليه اين خطر ساختار شکن گرديده است. اينک اغلب بخش هاي اپوزيسيون جمهوري اسلامي از شاه پرستانش گرفته تا انواع طيف هاي ملي گرا و چپ براي حفظ قيموميت شووينيستي خود در عمل در کنار جمهوري اسلامي قرار گرفته اند.

از يکطرف اوپوزيسيون داخل و خارج با بزرگنمايي و عمده کردن خطر آمريکا، ناگهان نگران مداخله خارجي و "فاجعه" تجزيه کشور گرديده و از طرف ديگر جمهوري اسلامي نيز براي بدست آوردن دل اين اپوزيسيون "مترقي"، بيشتر از هميشه به افسانه سازي هاي باستان گرايانه آريامهري روي خوش نشان ميدهد و در شيپور آن ميدمد.

اين بده و بستان هاي سياسي قند در دل دوطرف آب ميکند. در اين طرف جمهوري اسلامي متحداني در صحنه بين المللي پيدا کرده که همراه عناصر خود حکومت، از جامعه بين المللي ميخواهند که کاري به کار ايران نداشته باشند و با اين درخواست، غير مستقيم ميگويند ماهم کاري به کار شما نداريم. در آن طرف جمهوري اسلامي که زماني خود بدنبال ويران کردن خرابه هاي تخت جمشيد هم بود، ناگهان خواب نما شده و با دميدن به شعارهاي باستان گرايانه، از تقديس منشور جعلي کورش گرفته تا به ثريا فرستادن مردان پارسي و عکس العمل هاي غير متعارف در مقابل يک فيلم ساخت هاليوود در تقبيح لشگر کشي خشايارشاه به يونان، به اين اپوزيسيون "محترم" اداي دين ميکند.

 

اما در اين ميان مردم آذربايجان راه خود را يافته اند و نشان داده اند که از تجارب گذشته بخوبي آموخته اند. نسل جوان آذربايجاني بروشني نشان داده که ديگر هر حرکت اجتماعي را - خواه سياسي و خواه فرهنگي - از منظر انطباق آن با مساله آزادي هويت تحت سرکوب خود ميبيند و مثل دوران تحولات گذشته بخصوص انقلاب بهمن، بدنبال سراب تشکيلات خود خوانده سراسري نيست. براي نسل جوان آذربايجاني، تشکيلات سياسي با عنوان سراسري ايراني به تاريخ پيوسته است. آنان صرفا در تشکيلاتي که هدف اوليه آن پرداختن به آزادي ملي است داخل ميشوند و در چارچوب اين هدف فعاليت ميکنند و به اين ترتيب اعتقاد به حاکميت ملي را در عمل سياسي و کار روزمره خود پياده ميکنند.

 

نسل جوان آذربايجاني ديگر نگاه خود را به آينده دوخته و به دنياي مدرني فکر ميکند که در چارچوب هاي دموکراسي و در لواي حاکميت ملي با مشخصه هويتي تورک خود، کسي را در آنجا به دليل حرف زدن بزبان مادري خود تنبيه نميکنند، منابع مادي سرزمينش را غارت نکرده و فرزندانش را براي کار آواره مناطق ديگر نميکنند، وي را با آن چيزي که هست ميپذيرند و در پي تغيير زبان و هويت وي نيستند، جوانانش را بدليل گوش دادن به موسيقي ملي خود به گلوله نميبندند، زنانش را در توبره در زمين چال نکرده و بر سرش سنگ نميزنند، براي زنان و مردان به يک اندازه حرمت ميگذارند و زنانش را مجبور نميکنند که بنام مذهب در چادرهاي به يادگار مانده از ساسانيان خود را مخفي کنند، و بطور خلاصه به جامعه اي فکر ميکنند که در آن انسانها بدون توجه به هويت اتنيکي و باور هاي سياسي و مذهبي آنها، آزاد و خوشبخت بوده و همه با يکديگر برابرند.

 

جالب است که قيام ملي خرداد آذربايجان در ميان مدعيان حقوق بشر نيز تاثير خود را بر جا گذاشته و مرز بندي جديدي ايجاد کرده است. اينک ديگر پرداختن به مطالبات اين قيام را ميشود بصورت ملاکي براي تشخيص صداقت اين ها در ادعاهايشان ديد . بر حسب اينکه اينان اين خيزش يک ملت در زنجير را ميببينند، درک ميکنند و سپس فريادش ميکنند و يا اينکه از اساس چشم خود را بر آن ميبندند و آنرا انکار ميکنند، مرز صداقت عمل اين ها در ادعا هايشان قابل تشخيص است.

اما اگر اين مرز در مورد مدعيان مدافع حقوق بشر که اصل و نسب غير تورک دارند به حساب داشتن و نداشتن صداقت تعبير شود، در مورد آنهائي که اصل و نسب تورک دارند تفسير متفاوتي پيدا ميکند. کسي که خود با علم و اطلاع بر عليه کيستي خود و اوليه ترين حقوق انساني ملت خود بر ميخيزد، قطعا با آنکسي که صرفا ادعائي را مطرح ميکند ولي به آن عمل نميکند خيلي فرق ميکند.

بر اين اساس مواضع خود تورکها در برخورد به سيستم شووينيستي ايران، ديگر در چارچوب مساله صداقت عمل سياسي قرار نميگيرد. اينجا مساله شرف انساني مطرح است و از اين زاويه بايستي به آن نگاه کرد و نيز از اين زاويه است که بطور نمونه ميشود عمل شخصيتي مثل اکبر اعلمي را درک کرد که عليرغم اينکه خود وي از اعضاي مجلس همين حاکميت است و اعتبار نامه وي از طرف ارگانهاي همين حاکميت تائيد شده و عليرغم مشي سياسي وي در اعتقاد به يگانگي به اصطلاح ملت ايران، اما آنجا که به آن جوهر انساني يعني هويت و ذات وجودي خود بر ميخورد، با وجود همه پيامدهاي احتمالي براي وي، بي محابا و بي تزلزل به مدافعه از حقوق ملي ملتي که خود از ميان آنان برخواسته است بر ميخيزد و با همين تصميم شرافتمندانه، در قلب ملت خود عزيز ميشود.

در طرف ديگر،- بطور مثال- شخصيت ديگري را نيز ميشود ديد که هر چند رسما وابسته به اين حاکميت نيست و هر چند ادعاهاي مدافعه از حقوق بشر وي گوش فلک را کر کرده و جايزه نوبل را نيز برايش آورده است، وقتي به خيزش ملت در بندش بي انصافانه پشت ميکند و با انکار آن در واقع خود را به قدرت شووينيسم مسلط ميفروشد، طبعا خود را در آنور مرز قرار ميدهد.

 

شکي نيست که با اوج گيري جنبش ملي آذربايجان اين داشتن يا نداشتن شرف انساني، خيلي ازتورکهاي صاحب نظر و يا وابسته به حکومت را در معرض تصميم سرنوشت سازي قرار خواهد داد. . اينجا ديگر بهانه مامور بودن و معذور بودن نميتواند توجيه به حساب بيايد. هيچ ماموري معذور به خيانت به ذات هستي و شرف انساني خود نيست و هيچ کسي نيز مختار به فروش کيستي خود نميباشد.

 

با ياد همه شهداي سرفراز و مجروحين رنجديده و زندانيان در بند قيام ملي خرداد آذربايجان- 17 ماه مه  2007

http://www.yurd.net/ART/2007/05-15.htm

 

 

 

ملت دلاور آذربایجان، مردم  شریف سلماس

ملت بزرگ آذربایجان، بار دیگر همانند همیشه تاریخ، در اول خرداد ماه پیش روی، مشعل حریت برخواهد افروخت و مادر رنجدیده وطن را از تونلهای تنگ، تاریک و سرد فاشیزم عبور خواهد داد. میلیونها انسان آذربایجانی، چون بحر طوفنده خزر، موج خواهند برداشت و به مانند صاعقه ای از ابرهای انبوه خشم، بر فرق آپارتاید فرود خواهند آمد.

 

ای آذربایجان، ای مشعلدار آزادی بشر، ای خون جوشان تاریخ؛

سوگند به عظمت نام تو، سوگند به ابهت تاریخ تو، سوگند به شوکت ملت تو؛ که ما فرد فرد فرزندان آذربایجان در دفاع از ناموس وطن،  جان و مال خویش را هدیه وقار تو خواهیم کرد.

اگر بابکها در بغداد قطعه قطعه شدند، اگر ستارخانها در تهران گلوله باران شدند، اگر فریدون ابراهیمی ها در تبریز به دار آویخته شدند، اگر پروفسور زهتابی ها در شبستر کشته شدند و اگر خون پاک صبوحی نژادها، جلیل عابدیها و توحید آذرییونها بر سنگفرشهای داغ تبریز، مشکین شهر و سولدوز ریخته شد تنها یک پیام داشت: زنده باد آذربایجان!

 

مردم مبارز سلماس

به نخستین سالگرد قیام عظیم ملی آذربایجان در اول خرداد ماه نزدیکتر می شویم.

- به یاد بیاورید اهانت بغایت متعفن روزنامه ای را که ملت آذربایجان را با بی شرمی تمام سوسک نجاست خوار توالتهای فارس نامید.

- به یاد بیاورید که چگونه ملت آذربایجان از تهران تا مغان و از زنجان تا همدان، همچون مشت واحدی بر سر شوونیسم فرود امدند.

- بیاد بیاورید قیام میلیونی شهر تبریز، و قیامهای چند صد هزار نفری شهرهای اورمو و اردبیل را.

 

اهالی غیرتمند سلماس

آنروزها ملت غیرتمند آذربایجان بر علیه یکی از کثیفترین اهانتهای روزگار به پاخاست. قیام عظیم و سلسله وار ملت دشمن شکن تورک، بخوبی مبین قدرت اراده معترضین بود. اما شوونیزم  فارس که طی هشتاد ساله گذشته با بهره گیری از سیاهترین و غیر انسانی ترین شیوه ها، خنجر بر گلوی آذربایجان نهاده ، نه تنها اسارت آذربایجان بلکه جان آذربایجان را نیز می خواهد.

فاشیستهای آریایی دشمنان ملت آذربایجان هستند. آنهایی که در آذربایجان شمالی، کفتار های هار ارمنی را به جان عزیزان ما می اندازند و در آذربایجان حنوبی دست در دست تروریستهای پ ک ک و پژاک می گذراند تا هست آذربایجان را نیست کنند، برای بریدن زبان اطفال ما، محو هویت ملی ما و تاراج ثروتهای طبیعی ما برنامه ریزی می کنند.

فقر و فلاکت آذربایجانی را ببینید. روزگاری نه چندان دور، وطن ما را طاووس شرق می خواندند. اکنون همانهایی که در نهضت کبیر مشروطه، انقلاب عظیم سال 57 و جنگ ایران و عراق نجاتشان دادیم، آذربایجان را برای مقاصد ننگین فاشیستی خود چقدر  راحت به قربانگاه می برند.

اعتراض علیه این همه ستم حق ما است. انسانی که ستم را به پذیرد انسان نیست. مرگ سرخ بهتر از حیات توام با ترس و خفت است.

اما یقین داشته باشید که این آذربایجان است که خواهد ماند و تا به ابد خواهد زیست. چراکه ما حقیم و دشمن ما باطل و این فرموده قران کریم است که حق ماندنی است و باطل رفتنی.

 

مردم فداکار سلماس

لحظه ای بی تفاوتی، آنی درنگ و ثانیه ای سستی، دشمن را در رسیدن به اهداف ضد بشری خود یاری خواهد کرد. ما فرزندان موجیم. آسودگی ما عدم ما است.

جرم ما چیست؟!

جرم ما تنها و تنها تورک بودن ما است. آنها می خواهند که با قطع زبان و امحای تاریخ ما، آذربایجان را آذرآبادگان فاشیستها کنند. اما آذربایجانی که مولایی چون عباس دارد هرگز ستم را نمی پذیرد. 

به رژیم آپارتاید بگویید که تورک آذربایجان، فرزند سخت ترین زمانها است. یک تورک همانند کوراوغلو، باید که در شبهای سرد زمستان ستم، چشمهایش بسان گویهای آتشین افروخته باشد، نخوابد و نترسد.

همراه و هم زبان با سراسر آذربایجان، اولین سالگرد عظیمترین قیام ضد اپارتاید ملت آذربایجان را در اول خرداد ماه، با حضور انبوه خود در خیابانها گرامی خواهیم داشت.

 

وعده قیام ما:

اول خرداد ماه 1386، ساعت 5 بعد از ظهر

مکان: میدان مرکزی شهر

جمعی از فعالین حرکت ملی آذربایجان- سلماس