تحلیلی بر اعتراضات اول خردادماه در آذربایجان

 

آیدین تبریزی

 

اعتراضات مردم آذربایجان در سالگرد قیام سرتاسری اول خرداد سال گذشته بار دیگر نشان داد که چرا در تمام حرکتهای اجتماعی یکصد سال اخیر همواره آذربایجان طلایه دار و خط شکن بوده است. حضور دهها هزار نفر از مردم تبریز در خیابانها و موفقیت آنها در برپایی راهپیمایی از پیش برنامه ریزی شده (به استناد تصاویر و ویدیوهای منتشر شده در رسانه ها*) با وجود آمادگی کامل نیروهای رژیم و برقراری حکومت نظامی اعلان نشده بار دیگر نشان داد که هیچ نیرویی توان رویارویی با اراده ملت آذربایجان را ندارد.

تحلیل راهپیمایی امسال مردم آذربایجان از نظر جامعه شناسی ایران امروز حائز اهمیت بسیار بالایی است. هرچند تظاهرات امسال در تبریز، ارومیه و برخی شهرهای دیگر آذربایجان از نظر کمیت به مراتب کمتر از تظاهرات چند صدهزار نفری سال پیش بود اما از نظر سیاسی بسیار مهمتر و با ارزش تر از سال پیش بود. زیرا شاید عده ای تصور می کردند که حرکت سال گذشته آذربایجان تنها یک حرکت احساسی و تنها در اعتراض به یک کاریکاتور بود اما تداوم حرکت در یکسال گذشته از اعتراضات اول مهرماه گرفته تا روز جهانی زبان مادری و بخصوص تظاهرات خردادماه امسال ثابت کرد که این حرکت کاملا ریشه دار است. برای درک اهمیت این حرکت مروری بر اوضاع سیاسی و اجتماعی جامعه امروز ایران ضروری است.

حاکمان امروز ایران که خود زاییده یک انقلاب نافرجامند، یک استراتژی کاملا حساب شده را برای جلوگیری از تکرار انقلابی مشابه در عمل پیاده کرده اند. استراتژیست های حکومت اسلامی به درستی دریافته اند که بزرگترین خطری که حکومت آنها را تهدید می کند نه هجوم خارجی بلکه قیام عمومی مردمی است که میزان نارضایتیشان از حکومت بصورت روز افزونی در حال اوج گیری است. آنها گاه با صراحت به این موضوع اعتراف می کنند و دشمنان را به براندازی نرم و برپایی انقلاب مخملین در ایران متهم می کنند. می توان با اطمینان اعلام کرد که در حال حاضر میزان نارضایتی عمومی از حکومت فعلی ایران بیشتر از دیکتاتوری پهلوی ها در روز سقوطش در 22 بهمن 57 است. زیرا حکومت پهلوی در میان بخش هایی از جامعه آن روز ایران طرفدارانی وفادار داشت هرچند آنها در اقلیت بودند.

اما نکته شگفت انگیز اینجاست که چرا حکومتی با این درجه از نارضایتی عمومی همچنان توانسته است با کمترین اعتراضات عمومی به حیات خود ادامه دهد و گاه ثبات ظاهری جامعه امروز ایران یک ناظر خارجی و حتی داخلی را در ارزیابی میزان محبوبیت حکومت نزد مردم دچار گمراهی می کند! این امر برخی از مخالفین جمهوری اسلامی را به استیصال در برابر حکومت معترف کرده است و امروز بسیاری از مردمی که مخالف سرسخت جمهوری اسلامی هستند به این باور رسیده اند که این حکومت تغییر ناپذیر است! آنها عدم توفیق در ایجاد حرکتهای اعتراضی قابل توجهی در ایران را به خشونت بی رحمانه نیروهای حکومتی و یا قدرت مخوف وزارت اطلاعات رژیم نسبت می دهند.

شاید هریک از استدلال های فوق رگه هایی از حقیقت را در خود داشته باشد اما واقعیت آن است که سازمان ساواک رژیم سابق نیز دست کمی از وزارت اطلاعات حکومت فعلی نداشت. اما راز ماجرا آنجاست که استراتژیستهای جمهوری اسلامی با پیگیری تاکتیکهایی زیرکانه جامعه امروز ایران را نسبت به امکان موفقیت هر حرکت اعتراضی مایوس کرده اند و در این راه اشتباهات   شکست خوردگان و پس مانده های رژیم سابق که در چهره هخا ها ظاهر شده و با وعده های دروغین سعی در کپی برداری ناشیانه از روش خمینی داشتند و با دادن وعده هایی همچون بازگشت به ایران با هواپیمای اختصاصی برای سرنگونی رژیم، در گسترش این یاس نقش به سزایی داشتند.

اگر کمی به گذشته برگردیم خواهیم دید که در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی که به دلیل سیاستهای اقتصادی نامتعادلی که تعدیل اقتصادی خوانده می شد، تورم و گرانی فزاینده باعث بروز اعتراضات گسترده خیابانی در شهرهای مختلف می گردید در حالیکه در آن دوران حکومت همچنان محبوبیت نسبتا بالایی در ایران داشت که حضور میلیونی در مراسم درگذشت خمینی مثالی بارز برای این ادعاست. اما سوال اساسی اینجاست که امروز چه شده است که با وجود نارضایتی عمومی بسیار شدید در ایران، هیچ عاملی مردم را به خیابانها نمی کشد؟ اگر در آن دوران افزایش ناقابل قیمت بلیط اتوبوس به یک آشوب اجتماعی منجر می شد، چرا امروز چند برابر شدن قیمتها در یک شب هم منجر به هیچ اعتراضی نمی شود؟

استراتژیستهای جمهوری اسلامی یک اصل نانوشته را در تمام شئون اجتماعی ایران جاری کرده اند و آن اینکه به هر قیمتی هم که شده نباید به اعتراضات مردم ترتیب اثر داد حتی اگر این اعتراضات به موضوع بسیار کم اهمیتی همچون جدا کردن یک روستا از یک شهر و الحاق آن به شهر مجاور مربوط باشد. این موضوع به ظاهر هیچ ارتباطی با حاکمیت رژیم ندارد زیرا این که آن روستا در محدوده جغرافیایی کدام شهر باشد مساله ای اساسی برای حکومت نیست که نتواند از آن عقب نشینی کند اما این که چرا حکومت حاضر است که خشم عمومی مردمی را به جان بخرد و آبروی خود را نزد جهانیان و سازمانهای حقوق بشر ببرد ولی حاضر نیست در برابر اعتراض مردم عقب نشینی کند از آن روست که براساس استراتژی مقابله با براندازی نرم رژیم، مردم باید به تجربه دریابند که اعتراضات آنها هیچ فایده ای ندارد جز آنکه معترضین دستگیر و شکنجه می شوند ولی هیچ توجهی به خواسته های مردم نخواهد شد حتی اگر این خواسته برای رژیم کاملا بی ضرر هم باشد. مردم باید در زندگی روزمره به تجربه ببینند که حتی اگر به یک مامور دون پایه اداری اعتراضی کاملا قانونی نمایند و وظایف قانونی اش را به او تذکر دهند، نه تنها فایده ای نخواهد داشت بلکه همان مامور دون پایه به شکلی کاملا غیر قانونی از اجرای وظایفش امتناع کرده و مانع از به جریان افتادن کار او در اداره خواهد شد و اعتراض به مقامات بالاتر نیز جز اتلاف وقت نیست ولی اگر همان شخص از در چاپلوسی و تملق در آید و حق قانونی خود را از مامور خاطی با التماس تمنا کند نتیجه بهتری خواهد گرفت. بنابراین مردم باید براساس حساب سرانگشتی سود و زیان به این نتیجه برسند که ضرر اعتراض به این حکومت از منفعتش بیشتر است!

وقتی به حوادث کوی دانشگاه نگاه می کنیم می بینیم که چگونه حکومت یک اعتراض کوچک دانشجویی به بسته شدن روزنامه سلام را به بحرانی بزرگ مبدل کرد ولی با نهایت سماجتی که شاید قابل درک نباشد بدون کوچکترین عقب نشینی حتی یک نفر را در قبال این حوادث مقصر ندانست و برای دهن کجی به تمام کسانی که اعتراضات خیابانی به راه انداخته بودند تنها چند نفر را به جرمهایی چون دزدیدن ریش تراش دانشجویان و غیره متهم کرد! همین سیاست در برابر اعتراضات سال گذشته آذربایجان به شکلی متفاوت تکرار شد. عظمت قیام مردم آذربایجان به حدی بود که رژیم ناچار شد به صورت موقت از اصل فوق عدول کند و روزنامه دولتی ایران را ببندد و نویسندگان مطلب موهن را دستگیر کند اما وقتی متوجه شد که نه تنها اعتراضات پایان نیافت بلکه ابعاد گسترده تری گرفت و سطح خواسته های عمومی به سرعت افزایش یافت، با تیر اندازی مستقیم و از روی عمد به سوی تظاهر کنندگان در شهر کوچک نقده (سولدوز) که به کشته شدن حدود ده نفر و زخمی شدن صدها نفر تنها در این شهر کوچک منجر شد و سپس اعلام حکومت نظامی در تمام آذربایجان به سرکوب حرکت پرداخت.

پس از آنکه رژیم از آرام شدن نسبی اوضاع مطمئن شد نه تنها هیچ گزارشی از سوی کمیته قلابی تحقیق در مورد عاملان شلیک مستقیم به سوی مردم ارائه نشد بلکه پس از چند ماه رژیم برای دهن کجی به مردم، روزنامه ایران را دوباره منتشر کرد و درست چند هفته مانده به سالگرد حوادث خردادماه گذشته خبری را در اختیار خبرگذاری ها قرار داد به این مضمون که نویسنده مطلب موهن روزنامه ایران در دوران مرخصی به فرانسه رفته و در آنجا مشغول به تحصیل است!  

انتشار این خبر تحریک کننده که رژیم عمدا درست در آستانه سالگرد حوادث پارسال منتشر کرد با هدف تحقیر و بی اثر نشان دادن آنهمه اعتراضات گسترده و در نهایت مایوس کردن آذربایجانیان از ادامه پی گیری اعتراضات خود انجام شد. از طرف دیگر رژیم مطمئن بود با اقدامات گسترده ای که انجام داده است و دستگیری و احضار هزاران نفر از فعالین آذربایجانی و گرفتن تعهد از آنها به منظور عدم شرکت در اجتماعات اول خرداد ماه، خواهد توانست مانع از برگزاری هر تجمعی شود. در واقع رژیم از این تحریک عمدی آذربایجانیان با انتشار خبر فوق و اخبار دیگری چون امتناع وزیر کشور از حضور در مجلس برای پاسخ به سوال نماینده تبریز آقای اعلمی در مورد نحوه برخورد با مردم در سال گذشته، هدف بزرگتری نیز داشت و آن شکستن روحیه آذربایجانیان و به کرسی نشاندن اقتدار خود و این که گویا هیچ ترسی از آذربایجانیان ندارد و حتی خود عمدا به تحریک آنها اقدام می کند.

اما تظاهرات دهها هزار نفر از مردم تبریز درست در تاریخ از پیش تعیین شده و موفقیت فعالین آذربایجانی در ارسال اسناد این حرکت تاریخی به خارج از کشور، به کلی نتیجه ای معکوس به بار آورد و اعتماد به نفسی وصف ناپذیر به این حرکت داد. ملت آذربایجان با راهپیمانی مدنی خود در شرایط حکومت نظامی اعلام نشده، به غاصبان انقلاب مردمی بهمن 57 اعلام کرد که اگر شما زاییده انقلاب هستید و به استراتژیستهای خود که راههای مقابله با تکرار انقلاب را به ظاهر به درستی یافته اند نیز اعتماد راسخ دارید، ما ملت آذربایجان آفرینندگان همان انقلاب و انقلابهای پیشین هستیم ما همان ملتی هستیم که ماهها محاصره کامل شهر تبریز را در دوران مشروطه با تحمل گرسنگی در نهایت شکستیم و انقلاب مشروطه را به ثمر رساندیم.

رژیم و همراهان آن در خارج از کشور که گویا اپوزوسیون رژیم هستند اما هرجا که مساله ملت آذربایجان و سایر ملیتهای ایرانی مطرح باشد، هم پیمان سرسخت آنند باید بدانند که بر روی مهره خطرناکی شرط بندی کرده اند. آنها که با بایکوت اخبار قیام آذربایجان و گاه حتی با سیاه نمایی حرکت حق طلبانه آنان با رژیم فاشیست اسلامی هم قسم شده اند تا اراده ملت آذربایجان را بشکنند باید کمی تامل کرده و به مطالعه تاریخ صد سال اخیر ایران بپردازند. این به اصطلاح اپوزوسیون با نفوذی که در رسانه های سرتاسری دارند به خفه کردن صدای حق طلبانه آذربایجان می پردازند و هیچ ابائی هم ندارند از این که کاملا مخالف شعارهای دمکراتیکشان رفتار کنند گویا آنها هدفی مقدس دارند که هر وسیله غیر انسانی ای را توجیه می کند! در اینجا لازم می دانم که از معدود رسانه های سرتاسری که به انعکاس اخبار آذربایجان پرداخته اند ازجمله اخبار روز و ادوار نیوز و پیک نت تشکر نمایم.

تظاهرات امسال مردم آذربایجان از جهات دیگری نیز بسیار پخته تر بود. برخلاف انتظار رژیم و دشمنان سرسخت آذربایجان در اردوگاه اپوزوسیون، هیچ شعاری برضد رونامه ایران و یا کاریکاتوریست آن که به تازگی خبر خروجش از کشور منتشر شده بود، داده نشد. همچنین شعارهای احساسی سال گذشته که انتقاداتی را نیز موجب شده بود این بار شنیده نشد. مردم آذربایجان به خوبی می دانند که کاریکاتور بهانه ای بیش نبود و خواسته اصلی مردم آزادی، دموکراسی و حقوق بشر و در راس آنها حقوق فرهنگی و ملی آذربایجان بود که در شعارهای "اولوم اولسون فاشیسته" (مرگ بر فاشیست) "تورک دیلینده مدرسه" (مدرسه به زبان ترکی) انعکاس یافت و شاه بیت این شعارها "بیز اولمه یه حاضیریق -   بابکین سربازییق" (ما آماده مردنیم سربازان بابکیم) بود که پاسخی بود به سیاست کثیف رژیم در اشاعه جو یاس و نا امیدی در میان مبارزان راه آزادی که فکر نکنید می توانید اراده آهنین آذربایجان را بشکنید زیرا ملت آذربایجان براساس حساب سود و زیان روزمره و زودگذر تصمیم نمی گیرند و برای رسیدن به آرمانهای بلندشان حاضر به پرداختن هزینه هایی تا سرحد جان می باشند چون فرزندان قهرمان ملی شان بابک خرم دین اند.

جمهوری اسلامی دو راه بیشتر پیش رو ندارد. یا می تواند با روی کارآمدن عقلا به تدریج حاکمیت را به مردم واگذار کند و با ایجاد تغییرات بنیادی در کشور موافقت نماید و قدرت روحانیت را تنها به واتیکان اسلامی که می تواند در قم باشد محدود کرده و از دخالت دین در سیاست بپرهیزد و تنها در این صورت است که امکان اصلاح امور بدون نیاز به انقلابی دیگرممکن است، چشم اندازی که بیشتر به یک رویا شبیه است زیرا حداقل در حال حاضر نه تنها هیچ اراده ای برای حرکت در این مسیر مشاهده نمی شود بلکه رژیم روز به روز عقبگرد کرده و مختصر تغییرات نیم بند دوران خاتمی را نیز به دوران پیش از آن بر می گرداند.

با این اوصاف تنها آینده ای که در انتظار رژیم است، بروز یک قیام عمومی همانند بهمن 57 است. تلاش های استراتژیست های حکومت برای طولانی کردن عمر رژیم شاید به ظاهر تا کنون موفق بوده باشد اما ادامه وضع موجود تا ابد امکان ندارد زیرا به تدریج نسل جدید جوانان که با نفرتی فروخفته نسبت به تنگ نظری های رژیم بزرگ شده اند و بارها توسط حکومت تحقیر شده اند، جایگزین نسل محافظه کار پا به سن گذاشته می شوند. حکومت چاره ای ندارد که برخی از بخش های حساس امور کشور را به بخشهای خاموشی از این جوانان محول کند. با سیاست تحقیر مداوم مردم با سرکوب هرگونه اعتراض مدنی روز به روز به جمعیت مخالفان رژیم افزوده می شود هرچند درست به همان دلیل سیاست های رژیم این مخالفان همچنان در خاموشی به سر می برند و با چراغ خاموش در حال نفوذ به ارگانهای حکومتی هستند. به همین دلیل رژیم در ارزیابی اش از قدرتی که دارد دچار خود فریبی می شود و چنان است که رژیم خود در تله ای که برای آذربایجانیان دست و پا کرده است گرفتار می شود!

استراتژیست های حکومت باید بدانند که شیوه به کار گرفته شده آنها تنها تا یک آستانه تحملی قابل تداوم است و درست هنگامی که درصد مخالفان رژیم نسبت به موافقان آن به نقطه بحرانی برسد، بروز یک حادثه، باعث انفجاری اجتماعی خواهد شد و رژیم به یکباره متوجه خواهد شد که پایگاه اجتماعی اش به شدت تضیف شده است و نیروهایی که برای سرکوب مردم تدارک دیده بودند در برابر فرمان کشتار مردم به نافرمانی روی خواهند آورد. این داستان تکراری تمام دیکتاتورهاست اما عجیب آن است که عبرت نمی گیرند.

از طرف دیگر نیروهای به اصطلاح اپوزوسیون نیز چاره ای ندارند جز آنکه به بازنگری در برخوردشان با مساله ملیتها و بویژه ملت آذربایجان بپردازند. آنهایی که هنوز در رویای شیرین برپایی امپراتوری پارس هستند و آرزویشان آن است که روزی نام ایران را به پرشیا تغییر دهند و به این نیز بسنده نکرده و دیوانه وار به همسایگان ایران نیز شاخ و شانه می کشند باید بدانند که دوران امپراتوریهای زور مدتهاست که به پایان رسیده است. آنها دوقلوهای فاشیستهای اسلامی مانند "محمدمهدی عبدخدایی**" هستند که هنوز میزان اورانیوم غنی شده شان از چند گرم فراتر نرفته، دچار توهمات مالیخولیایی شده اند و خود را ابرقدرت منطقه می بینند که آشکارا استقلال کشورهای عضو سازمان ملل متحد را به زیر سوال می برند؟! آنها هنوز در دخمه های تنگ و تاریک تفکرات متحجرانه شان اسیرند و پیام دنیای مدرن را که در اعلامیه جهانی حقوق بشر منعکس شده است نمی شنوند که می گوید کرامت انسان بالاترین مرجع قانون جهان است و هر انسانی حق حاکمیت بر سرنوشت خود را دارد. اما این فاشیستهای متحجر به دنبال اثبات حق حاکمیت خود بر انسانهای آزاد دیگر به استناد قباله های پوسیده شان هستند و مقدرات انسانهای آزاد را ارث پدریشان می دانند!

آنها هنوز درک نمی کنند که در دنیای امروز مرزهای قراردادی کشورها که روز به روز بیشتر رنگ می بازد تنها با رضایت تمام ساکنان آن سرزمین قابل تداومند و روزی که بخشی از مردمان یک سرزمین اراده کنند که حق حاکمیت بر سرنوشتشان را با هیچ کسی به اشتراک نگذارند، دیگر آن خطوط جغرافیایی اعتبار خود را از دست می دهند. امپراتوریهای دنیای امروز بر پایه برابری تمام انسانها و ملتها و احترام متقابل و به رسمیت شناختن حقوق یکدیگر شکل می گیرد. تنها در این صورت است که حتی کشورها و ملتهای مستقل با کمال میل و حتی با خواهش و تمنا حاضر خواهند شد تا از بخشی از استقلال خود صرفنظر کرده و آن را در قالب بزرگتری با دیگر ملتهای آزاد و مستقل به اشتراک بگذارند و این چنین است که اتحادیه ای بزرگ براساس ارزشهای انسانی شکل می گیرد. اتحادیه اروپا نمونه بارز این اتحادیه هاست.

من روی سخنم با اپوزوسیون جمهوری اسلامی است. آیا شما هیچ اندیشیده اید که در فردای پس از فروپاشی جمهوری اسلامی چگونه با موج قدرتمند هویت خواهی ملیتهای ساکن ایران روبرو خواهید شد؟ آیا هنگامی که در با ثبات ترین دوران حاکمیت جمهوری اسلامی صدها هزار نفر، تنها در شهر تبریز به خیابان ها می ریزند و شعار مدرسه به زبان مادریم سر می دهند، فکر می کنید پس از سقوط جمهوری اسلامی و در خلا دستگاه سرکوب مرکزی چند میلیون نفر در سراسر آذربایجان شبانه روز را در خیابانها به سر خواهند برد و تا رسیدن به کلیه حقوقشان به خانه برنخواهند گشت؟ آیا به خاطر ممانعت از اعاده حقوق انسانی ترکهای آذربایجانی، تا ابد ننگ حکومتی متحجر را به جان خواهید خرید و همراه و همگام با رژیم به خفه کردن صدای حق طلبی آذربایجان ادامه خواهید داد؟ دچار این توهم نشوید که موج هویت خواهی در آذربایجان یک حرکت زودگذر است. این جمله ستارخان سردار مشروطیت را فراموش نکنید: آذربایجان همچون دیگی سنگی است که دیر به جوش می آید ولی اگر به جوش آمد به این زودیها سرد نخواهد شد. تظاهرات امسال مردم آذربایجان با وجود حکومت نظامی اعلان نشده این مدعا را دوباره اثبات کرد.

این تنها آذربایجان نیست با نهضت ملی عربها، بلوچ ها، کردها، ترکمن ها و ... چه خواهید کرد؟ پس از اول خرداد 1385 تنها روزنه امید برای حفظ یکپارچگی ایران به رسمیت شناختن تمامی حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ملیتهای ایرانی در قالب یک سیستم مدرن فدرال با به رسمیت شناختن حق حاکمیت بر سرنوشت خویش برای تمام ملیتهای ساکن ایرانی است. باید شرایط جدید را بدرستی تجزیه و تحلیل کنید، امروز دیگر فدرالیسم امتیازی نیست که به ملیتها داده شود بلکه باید بسیار تلاش کنید تا ملیتهای ساکن ایران را به قبول آن راضی نمایید. امروز وقتی امثال من از فدرالیسم دفاع می کند همیشه مورد این سوال بی جواب قرار می گیرد که چگونه می توان با اپوزوسیونی که هنوز به قدرت نرسیده، بدتر از حاکمیت به سانسور اخبار و خواسته های برحق آذربایجان و دیگر ملیتها می پردازد و حتی شعار ساده ای چون مدرسه به زبان مادریم را برنمی تابد، وارد تعامل شد و حکومتی فدرالی را تشکیل داد؟! زمان به سرعت می گذرد و همه چیز به زیان یکپارچگی ایران به پیش می رود و تنها اراده ای محکم و تحلیلی عاقلانه و منطقی می تواند روند حوادث را معکوس کند.