فدرالیسم با ادبیات سیاسی دموکراتیک یا مستبدانه!

پاسخی به مقاله آقای دکتر اسماعیل نوری علا

 

آیدین تبریزی

 

آقای دکتر اسماعیل نوری علا که با دومقاله اخیرشان در مورد فدرالیسم " ايالات متحده ايران، پاد زهر تجزيه و استبداد 1" و " فدراليسم مدرن، سيستمی ضد قومگرائی 2" نور امیدی ایجاد کرده بودند که فریادهای ما ملیتهای ایرانی آب در هاون کوبیدن نبوده و صداهای همدلی و هم دردی از درون جامعه روشنفکری فارس هم شنیده می شود، با نوشته اخیر خود با عنوان " همبستگی با تجزيه طلبان؟3" که در سایت ایران گلوبال منتشر شده است، بی هیچ دلیل قابل درکی، با پناه بردن به ادبیات سیاسی مستبدانه شناخته شده چند دهه اخیر ایران در قبال ملیتها، که متکی بر داستانهای تاریخی و مظلومیت فارس ها در برابر تهاجم عربها، ترکها و مغولها و غیره استوار است، تمام آن امیدها را در یک چشم برهم زدن نابود کرده است.

برای من قابل درک نیست که چرا آقای نوری علا با آن روشن بینی که در دو مقاله اولشان داشته اند و در حالیکه پیشنهاد ایالات متحده ایرانشان قسمت اعظم خواسته های ملیتهای ایرانی را پوشش می داد (هر چند نقایصی داشت که به نظر من به سادگی قابل برطرف کردن است) چرا مصرند تا برائت خود را از "موجودات" موهومی که "قوم گرایان" می نامد اعلام کند و از چنان تعبیرهای زننده ای استفاده می کند که تنها به درد تجزیه ایران می خورد تا حفظ یکپارچگی ایران؟! من چون شخصا همیشه اصل را بر حسن نیت هر انسانی قرار می دهم و این امر را لازمه برقراری یک دیالوگ دموکراتیک می دانم، در این نوشته خواهم کوشید تا آقای نوری علا را با همان اندیشه های آزادیخواهانه و بشردوستانه دو مقاله اولشان بشناسم و تناقض ادبیات سیاسی مقاله اخیرشان را با همان ایده آلهای حقوق بشری نشان دهم.

 

1. آقای نوری علا شما نوشته اید: "من به وجود اقوام مختلف در سرزمين کنونی ايران اعتقاد ندارم و اساساً استعمال اين کلمه را، جز در مورد مناطق عقب افتادهء آفريقا و استراليا و نيز سرخپوستان جدا نگاه داشتهء آمريکا و احياناً ـ تا حدودی ـ عشاير اسکان نيافته ی خاورميانه، بی معنی می دانم. مفهوم قوم از مفاهيم قرابت و خويشاوندی خونی گرفته شده و در قرن بيست و يکم ديگر خبری از اينگونه روابط مابين گروه های جمعيتی وسيع و ساکن در مناطق مختلف وجود ندارد." این مساله دقیقا مورد اعتراض ما هم هست چرا که واژه قوم در ترکیب قوم و خویش به معنی ارتباط فامیلی در یک خاندان اشاره دارد و بسیار تحقیر آمیز است که یک گروه چند ده میلیونی از انسانها را یک قوم و فامیل بنامیم! اما اشکال در نتیجه گیری است که در بند های دیگر از این حقیقت کرده اید.

 

2. شما نوشته اید: "بنظرم می رسد که در اغلب گفتارها واژهء قوميت برای رساندن مفهوم اصليت بکار می رود که بکلی با مفهوم قوميت تفاوت دارد. مثلاً، من اصليتی مازندرانی (يا دقيق تر بگويم، نور و کجوری دارم) اما نه در مازندران زيسته ام و نه به زبان مازندرانی تکلم می کنم " آیا به نظر شما این که بگوییم فردی "قومیت مازندرانی" دارد بنابراین چون "قوم گراست" زبان مادریش را دوست دارد و به آن تکلم می کند ولی وقتی همان شخص بداند که "اصلیت مازندرانی" دارد دیگر متمدن تر می شود و مثل خود شما به زبان مازندرانی تکلم نمی کند؟! چون آن را قوم گرایانه و متحجرانه می داند؟

 

3. شما نوشته اید: "در عين حال، سخن آنها که می کوشند مرزهای قومی را با مرزهای زبانی يکی کنند نيز هيچ پايه و مايه ای ندارد. ترک خراسانی و شيرازی و آذری اگرچه در زبان مشترکند اما اين اشتراک ربطی به قوميتشان، که دارای معناهای سرزمينی روشن نيز باشد، ندارد. همانگونه که نمی توانيم فارسی زبانان شيرازی و بخارائی و تاجيکی را يک قوم بخوانيم؛ و نظاير آن." باز این حرف شما منطقی است اما من نمی دانم کدام "قوم گرایی" گفته است که "ترک خراسانی و شيرازی و آذری" باید (لابد به زور و با کوچ اجباری!) در یک ایالت از ایران فدرال آینده جمع شوند تا مرزهای ایالتها براساس زبان تشکیل شود! هر آنچه من تاکنون شنیده ام این بوده که مردم هر بخش از ایران با توجه به گستره زبانی موجود، بدون دخل و تصرف از طرف هر کسی، کاملا آگاهانه و از روی انتخابات و با رفراندوم تصمیم بگیرند که می خواهند عضو کدام ایالت باشند.

در مورد تقسیمات کشوری، باید ببینیم که می خواهیم یک مشکلی را که وجود دارد را حل کنیم یا فقط می خواهیم آن مشکل را به چند بخش کوچک تقسیم کنیم که دوباره همان مشکل اولیه در داخل آن بخش های کوچک باقی باشد؟ این که اصلا مساله زبان در تعیین حدود ایالتها دخیل نباشد و مثلا با چسباندن بخشی از مناطق کرد نشین به آذربایجان و برعکس به نوعی ایالتها به هم دوخته شوند تا امکان اینکه بگوییم این ایالت ترک نشین است یا کردنشین وجود نداشته باشد با چه منطقی قابل توجیه است؟!شاید به این دلیل که بدین ترتیب خطر تجزیه ایران را کم کنیم!؟ خوب این چه کاری است که همان مشکل چند زبانگی را بدون حل فقط تقسیمش کنیم؟ اگر نمی خواهیم مساله را حل کنیم، حداقل خود و دیگران را گمراه نکنیم. به این مساله باید به شکل یک مساله بهینه سازی مدیریتی نگریست یعنی اینکه هدف از تقسیم بندی کشوری علاوه بر تقسیم قدرت، تقسیم وظایف نیز هست، مثلا برای اینکه باید سیستم آموزشی به زبان مادری در هر منطقه تشکیل شود، چند زبانه کردن عمدی ایالتها مشکلات آموزشی و همچنین اداری را برای دولتهای محلی به بار خواهد آورد و اصلا عاقلانه به نظر نمی رسد. اما به هر حال باید داور نهایی باید رای مردم باشد و محدوده نواحی با رای مردم هر منطقه تعیین شود (نه لزوما با تست زبانی یا ژنتیک!) تا مثلا اگر مردم مهاباد در آذربایجان غربی رای به پیوستن به ایالت آذربایجان دادند، می توانند به آن بپیوندند ولی کسی نمی تواند برای دوختن ایالتها به هم آنها را مجبور به این کار کند که نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه خود مشکل ساز می شود و باعث اختلافات منطقه ای می گردد. البته برخی شهرها ترکیب جمعیتی چند زبانه دارند که اجتناب ناپذیر است ولی در آنها هم باید زمینه آموزش زبانهای همه گروههای زبانی فراهم شود.

شما گفته اید: "... ايالت ها را نه زبانی خاص، نه مذهبی يگانه، و نه قوميتی ويژه از هم جدا می سازند. هرکس بيش از شش ماه در کلرادو ساکن باشد و پروانهء رانندگی اين ايالت را بگيرد شهروند اين ايالت محسوب می شود و در تعيين حيات و ممات آن سهم دارد."  من نمی دانم کدام "قوم گرایی" به شما گفته است که باید دروازه ایالات بسته شود و مثلا هیچ فارسی حق سکونت در ایالت آذربایجان و شرکت در انتخابات و انتخاب کردن و انتخاب شدن را ندارد؟! و اصولا کدام کشور فدرالی را در دنیا سراغ دارید که چنین قوانین نژاد پرستانه ای در آن برقرار باشد؟ چرا تصورات خودتان را به عنوان خواستهای ملیتها مطرح و محکوم می کنید؟!

 

4. شما نوشته اید: "تکيه بر تکه های انتخابی تاريخ نيز امری بيهوده است. بخاطر قرن ها (بگيريم از حمله اعراب تا عهد شاه عباس صفوی) فقدان يک حکومت مرکزی در سرزمينی به نام ايران (و نه فارس)، هرکس می تواند برای موطن خود تاريخکی مستقل بتراشد و بنويسد. در اين زمينه اما تنها همسرنوشتی مردم از يکسو، و همگرائی تاريخی شان از سوی ديگر، می توانند تاريخ واقعی گروه بندی های جمعيت های بشری را تعيين کنند." باز اینجا حق با شماست. هم آنهایی که بدنبال تجزیه ایران با ارائه سندهای غیرقابل اثبات تاریخی هستند در اشتباهند و هم آنها که تمامیت ارضی ایران را با تاریخ اثبات می کنند، به بیراهه می روند. اگر مردم یک کشور، آگاهانه و آزادانه و با داشتن حق انتخاب، زندگی در زیر یک پرچم مشترک را بپذیرند، تمامیت ارضی آن کشور تضمین خواهد شد. اما هر بخشی از یک کشور حتی اگر هیچ تاریخی هم نداشته باشد و هیچ زبان و نژاد متفاوتی هم نداشته باشد، اگر خواست عمومی اش با اکثریت آرا به نفع جدایی باشد، هیچ قدرت دموکراتیکی نمی تواند آنها را در داخل مرزها نگهدارد مگر آنکه حکومت مرکزی پایبندی به حقوق شهروندی و آزادی شهروندانش را زیر پا بگذارد و به سرکوب خشن خواست عمومی اقدام کند.

 

5. شما نوشته اید: " بنظر من، امروزه مفهوم قوميت تنها به آن دليل در ميان ما مطرح می شود که از دل آن موجود موهومی به نام قوم فارس (نه به معنی مردم ساکن استان فارس) سر برکشد و مشغول اعمال ستم مضاعف بر قوم های ديگر شود. چنين موجودی وجود خارجی ندارد و، درطول تاريخ، بر متن طبيعت سياسی وحشی مخلوق اعراب و مغول ها، همهء گروه های ايرانی (و بخصوص ترک زبانان) در اعمال ستم بر يکديگر شراکت داشته اند. " من نمی دانم آیا واقعا از روی اعتقاد تمام گناهها را به گردن " طبيعت سياسی وحشی مخلوق اعراب و مغول ها " می اندازید یا این فقط مد روز روشنفکری است که هرکس سخنش را با تعظیم در برابر کوروش و حمله به اعراب و مغولها و نقل وحشی گریشان آغاز کند؟! من نمی دانم این عربها و مغولها چه قدرتی داشته اند که هنوز پس از صدها سال تمام مشکلات ما از "وحشیت" آنهاست؟! آیا شما معتقد به شمول زمان در مورد وقایع تاریخی نیستید؟! ببینید متفقین در جنگ دوم جهانی آلمان را با خاک یکسان کردند ولی تنها پنجاه سال بعد آلمان دوباره قدرت اول اقتصادی اروپا شد!

در همین زمینه من سال پیش در مقاله ای با عنوان " فدرالیسم گزینه ای مناسب و ضروری برای ایران 4"  در سایت اخبار روز نوشته ام "نژادپرستان متحجر پان فارسیست، ترکهای آذربایجانی را به دلیل خشونتهای چنگیزخان مغول!!! که هرچند آذربایجانی نبوده ولی گویا قرابتی نژادی با آنها دارد، برای همیشه تاریخ مستحق تحقیر و توهین می دانند و عربهای خوزستان را به دلیل ساقط شدن سلسله ساسانی در ۱۴۰۰ سال پیش!!! بدست اعراب عربستان تا ابد لایق توهین و تحقیر می دانند. واقعا اینگونه تفکرات مایه تاسف عمیق است. در حالیکه در علم حقوق هیچ فرزندی را به جرم پدر نمی توان مجازات کرد، معلوم نیست این متحجرین که دچار مالیخولیا شده اند و در خیالات باطل خود سیر می کنند، با چه منطقی چنین افکاری را ترویج می کنند .

این در واقع نشان می دهد که ما هنوز درک درستی از علم تاریخ نداریم و به جای آنکه مطالعه تاریخ، ما را از تکرار اشتباهات گذشتگان برحذر دارد و راهنمای حال و آینده ما باشد به منبع لایزال کینه ها و نفرت های ما تبدیل شده است!!! شخصیتهای تاریخی متعلق به هیچ ملتی نیستند و برای هیچ ملتی نه مایه افتخارند و نه مایه شرمساری. چرا که اگر غیر از این باشد در تاریخ چندین هزارساله تمام ملتهای منطقه به وفور می توان شخصیتهای مثبت و منفی زیادی پیدا کرد و ما هیچگاه از شر این مجادلات بی حاصل تاریخی خلاص نخواهیم شد. همچنین در دنیای امروز ملتهایی مانند ملل شمال اروپا مثل نروژی ها، سوئدی ها و ... برغم اینکه به نقل از کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت تا قرن یازده پس از میلاد مسیح کاملا وحشی و حتی آدمخوار بوده اند، امروزه متمدنترین، مرفه ترین و باسوادترین مردم کل جهان هستند و آمار جرایم و فساد مالی در این کشورها پایینترین سطح را در تمام دنیا دارد! پس خود را گول نزنیم و بیش از اندازه به تاریخ گذشتگان فخر بیجا نفروشیم و زمان حال را دریابیم ."

 

6. شما نوشته اید: "تا آغاز عصر مدرن، مفهومی بنام ملت (به معنی مردمانی که تحت حاکميتی واحد و پذيرفتهء شده از جانب جامعهء بين المللی در سرزمينی با مرزهای معين بين المللی زندگی می کنند) وجود نداشته است و، در نتيجه، استفاده از عبارت مليت های ايرانی يا حاصل جهل مرکب است و يا نتيجه اعمال غرض؛ عملی که می کوشد پوچ بودن مفهوم قوميت را در دل مفهومی متورم تر همچون مليت پنهان کند. " اینجا در واقع شما به اصل مطلب که به نظر می رسد به گره به ظاهر غیرقابل گشایش مساله ملی در ایران تبدیل شده است، پرداخته اید. مساله ای که به نظر من نه تنها اساسی نیست بلکه کاملا فرعی است و یک مساله ای است که اساتید ادبیات باید به آن پاسخ دهند و نه سیاستمداران. من سئوالی از شما دارم که اگر فردا "ایالات متحده ایران" برقرار شد، در اصطلاح روزمره سیاسی مردم هر ایالت را چه خواهید نامید؟ آیا باید اصطلاحی سیاسی برای آن موجود باشد یا نه؟ من تعریف شما از ملت را می پذیرم پس کردها نه قومند و نه ملت پس چه هستند؟ این مساله را آقای کیومرث نویدی به خوبی در مقاله " مشکل نشست پاریس مشکل آیندة ایران 5" باز کرده اند که باید اصطلاحی باشد که در ادبیات سیاسی روزمره بکاربرده شود و جایگزین عبارت "SubNation" شود. شما یکبار دیگر نوشته تان را بخوانید، این که شما می گویید " چيزی به نام ملت کرد وجود ندارد تا زمانی که چنين ملتی (در داخل مرزهای معين و با حکومتی واحد) تشکيل شود و جامعهء بين المللی هم آن را برسميت بشناسد. " آیا این تعبیر تحقیر آمیز و نفی کننده شما هر کردی را به برداشتن سلاح و پناه بردن به کوهها تشویق نمی کند تا اثبات کند که ملت کرد وجود دارد و پاسخ کسانی را که وجودش را نفی می کنند با اسلحه و بمب بدهد! چرا تبلیغ می کنید که چند ملت در یک کشور نمی توانند زندگی کنند تا اگر روزی ثابت شد که جهان ترک ها و کردها و ... را در ایران یک ملیت غیر از فارس می داند، تمامیت ارضی ایران قابل تداوم نباشد. برای اطلاع شما سخنان اخیر جرج بوش را عینا نقل می کنم 6:

" پیش از همه، شما حتما درک می کنید که ایران یک ملت اکثرا شیعه است. اما کاملا جالب است که بدانید تنها 50 درصد از آن ملت، فارس هستند. بخش بزرگی از ایران، آذری ، بلوچ و دیگر ملیتها (اصطلاح انگلیسی اش " other kinds of nationalities ") هستند که کشورشان را تشکیل می دهند." من نمی دانم چرا وقتی شما آنقدر دموکرات و آزاد اندیش هستید که می گویید: " در اينجا البته منظورم اين نيست که علاقمندان به تجزيه و مستقل کردن بخش هائی از يک سرزمين حق سخن گفتن ندارند و يا بايد جلوی سخن گفتن آنان را گرفت. " از چه چیزی هراس دارید که به خاطر یک واژه به نام ملت یا ملیت، چنان خط مجازی پر رنگی بین خود و به اصطلاح، "قوم گرایان" می کشید که هیچ گفتگویی هم نمی تواند بین شما و آنها انجام شود! آیا واقعا فکر می کنید که ملیتهای ایرانی یا به قول شما اقوام همچون کودکان صغیری هستند که تنها با یک کلمه تحریک می شوند و هیچ گونه عقل و شعوری ندارند که بتوانند فکر کنند و تصمیم بگیرند؟! چرا شما آنها را "موجوداتی" می دانید که حتی نمی توان با آنها دور یک میز نشست و صحبت کرد!؟ البته من بیشتر از شما مخالف این هستم که کسی خود را نماینده خود خوانده اقوام بداند و از جانب آنها سخن بگوید و تصمیم بگیرد و تفاهم نامه امضا کند! اما من فکر نمی کنم هیچ کس خود را نماینده اقوام نامیده باشد و این بیشتر اصطلاح کسانی است که سعی در کوچک کردن و بی اهمیت نشان دادن ملیتهای ایرانی دارند که گویا چند قوم و قبیله ناراضی هم در ایران وجود دارد که با گفتگو با کدخدا هایشان مساله حل خواهد شد! اما مطمئنا همانطور که هیچ یک از فعالین سیاسی دیگر هیچ نمایندگی قابل اثباتی ندارند، نمایندگان تشکل های غیر فارس نیز به نمایندگی از تشکل خود می توانند در هر تجمع سیاسی شرکت کنند. اگر منظورتان اعتراض به نمایندگی از جانب ملت است می توانید همین موضوع را با رعایت ادب و متانت و بدون "موجودات" نامیدن آنها که شائبه غیر انسان بودنشان را به ذهن متبادر می کند، خواستار اصلاح این عنوان شوید، اما به نظر می رسد هدف شما مخالفت با هر دیالوگی است و این بسیار خطرناک است.من نمی توانم درک کنم که شما چطور دو موضع کاملا منتاقض "اعتقاد به حق سخن گفتن علاقمندان به تجزيه و مستقل کردن بخش هائی از يک سرزمين" را با "نفی هرگونه دیالوگ با کسانی که خود می گویند طرفدار فدرالیسم هستند ولی شما بنا به علم غیب تان تشخیص می دهید که دروغ می گویند و هدفشان تجزیه کشور است" را یکجا جمع می کنید؟!!

اینجا یک انحراف بزرگ در رفتار اکثر ما ایرانیان به وضوح خودنمایی می کند. این که هر کدام از ما فکر می کند که عقل کل است و تمام آنچه که به آن معتقد است، حقیقت مسلم است و به خود این اجازه را می دهد که برای جلوگیری از انحراف مردم صغیری که چون موم در دست جاهلان گرفتارند، حکم شدیدترین سرکوب ها را بر عیله کسانی که بنا به مکاشفاتش، منحرف بودنشان را تشخیص می دهد، صادر نماید! بسیاری از روحانیون حاکم بر ایران (بویژه در اوایل انقلاب)، حقیقتا معتقدند که مردم دچار وسوسه شیطان شده اند و می خواهند عذاب آخرت را به جان بخرند و چون فکر می کنند بنا به علمی که دارند، درجه سختی عذاب الهی را بهتر از مردم تشخیص می دهند، برای نجات آنها حتی حاضر به کشتنشان هستند، تا بدین ترتیب جلوی افزایش گناهان و سخت تر شدن عذابشان را در آخرت بگیرند و کشتن معاندین را خدمت به آنها می دانند!؟ مواظب باشیم در همان دام مشابه نیافتیم. شما گفته اید:" اگر کسی ثابت کند که تجزيه راه حل مسائل مناطق مختلف ايران است من سخنان امروزم را، با استغفار تمام، پس می گيرم." من هم با شما موافقم و می توانم ساعتها در مزایای فدرالیسم و مضرات تجزیه ایران سخن بگویم همانطور که در بسیاری از مقالاتم نوشته ام. مثلا در همان مقاله 4 نوشته ام:

" موفقیت ما در ایجاد یک سیستم فدرال در داخل کشور، این قابلیت را به ما خواهد داد تا فعالانه در جهت ایجاد اتحادیه ای منطقه ای گام برداریم بدون آنکه نگران رشد ملی گرایی در بین ملیت ها و تمامیت ارضی کشور باشیم. ما می توانیم با اتصال خاورمیانه بزرگ به آسیای مرکزی و قفقاز یک اتحادیه منطقه ای قدرتمند را تشکیل دهیم که شاید یادآور امپراتوریهای بزرگ منطقه در سالهای گذشته باشد و بتواند شکوه وجلال گذشته را به مردم این منطقه از جهان که به واقع گهواره تمدن بوده است، برگرداند. شاید این طرح در نظر اول بسیار بلندپروازانه و غیر عملی بنظر برسد زیرا برخی از کشورهای منطقه اختلافات عمیقی دارند. اما باید بدانیم که در دنیای آینده تنها ملتهایی حرفی برای گفتن خواهند داشت که آرزوهای بزرگی در سر داشته باشند و با جدیت برای تحقق آنها تلاش نمایند و فراموش نکنیم که همین کشورهای اروپایی در گذشته ای نه چندان دور (در کمتر از صد سال اخیر) بر سر اختلافات نژادی دو جنگ بزرگ جهانی به راه انداختند که در آن جنگها میلیونها نفر کشته شدند. و این در واقع مصداق همان عقب ماندگی بزرگ ما نسبت به کشورهای پیشرفته در زمینه علوم سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است که آن کشورها به سادگی توانستند اختلافات عمیق صد سال اخیر خود را حل و فصل کنند و این اختلافات نژادی را به صورت رقابتی سالم و قانونمند در صحنه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، ورزشی و غیره مدیریت نمایند؛ ولی ما در داخل کشورمان همچنان گرفتار اختلافات هزاران سال قبل هستیم ! "

اما نه من و نه شما حق نداریم مردم را به زور به بهشت مد نظرمان هدایت کنیم، نه به این دلیل که عقایدمان لزوما اشتباه است بلکه به این دلیل که حتی عقاید صحیح هم تنها موقعی که با استقبال آگاهانه و از روی اختیار مردم روبرو شود، شانس پیاده شدن در جامعه را دارد و ما هر چه آنها را بیشتر از یک چیزی به صورت آمرانه نهی کنیم، آنها بیشتر به سمت فرار از خواسته ما حرکت خواهند کرد! همچنین مطمئن باشید که اگر ایالات متحده ایران را با این ادبیات سیاسی مستبدانه بسازیم، در نهایت به اتحاد جماهیر ایران تبدیل خواهیم شد!

شما نوشته اید که : " حتی، از پس ماجرای يازدهم سپتامبر که دولت مرکزی جمهوری خواه کوشيده است تا، به نام تأمين امنيت عمومی، بر اختيارات خود بيافزايد، اين امر با مقاومت گستردهء مردمان معتقد به ساختار برآمده از قانون اساسی آمريکا مواجهه شده است؛ تا آن حد که يک جنبش رو به گسترش تجزيه طلبی را می توان در برخی از ايالت ها در حال شکل گرفتن يافت. " مطمئنا شما این اخبار را از منابع رسمی و از طرف گروههای سیاسی که آزادانه عقایدشان را مطرح می کنند و تحت پی گرد هم نیستند، بدست آورده اید و به قوه مکاشفه و علم غیب به وجود تجزیه طلبان در آمریکا پی نبرده اید، اما ببینید در همان ایالات متحده آمریکا با این مساله چگونه برخورد می شود؟ آیا آنها را هم هر روز قوم گرا، قبیله گرا و ... می نامند؟ آیا فکر می کنید اگر همین فردا جرج بوش در یک نطق سیاسی اش دقیقا همان عباراتی را که شما برای ملیتهای ایرانی استفاده کرده اید استفاده کند، چه پیش خواهد آمد؟ مثلا جرج بوش بگوید: "این تجزیه طلبان قوم گرا دیگر چه موجوداتی هستند که عده ای قصد گفتگو با آنها را دارند! چيزی به نام ملت کلرادو (به عنوان مثال) وجود ندارد تا زمانی که چنين ملتی (در داخل مرزهای معين و با حکومتی واحد) تشکيل شود و جامعهء بين المللی هم آن را برسميت بشناسد. شما بدون ملت آمریکا قابل تعریف هم نیستید، نه قومید و نه ملت" آیا فکر می کنید در آن صورت می توان جلوی فروپاشی ایالات متحده را گرفت؟ مطمئنا آن روز آخرین روز ریاست جمهوری بوش خواهد بود و تمام سیاستمداران آمریکایی از حزب دموکرات گرفته تا جمهوری خواه، خواستار استعفای بدون معطلی بوش خواهند شد تا شاید بتوان خشم مردم ایالات را فرونشاند! اگر حرف مرا باور ندارید آن را به صورت سئوالی کتبی از احزاب آمریکا بپرسید و پاسخشان را منتشر کنید.

باور کنید هر چه شما مردم آذربایجان، بلوچستان، کردستان و ... را بیشتر از استقلال منع کنید و آنها را به "برائت از تجزیه طلبی" به عنوان پیش شرط به رسمیت شناخته شدن، مجبور کنید، بیشتر با رشد عقاید تجزیه طلبانه روبرو خواهید شد؟ آیا فکر می کنید تمامیت ارضی ایران پیش مردم از دین اسلام و باورهای مذهبی شان در اوایل انقلاب قدرتمند تر است که امروز می بینیم، ایران به بی دین ترین کشور اسلامی تبدیل شده است! آیا نمی خواهید از سرنوشت جمهوری اسلامی درس عبرت بگیرید؟ باور کنید اگر این شیوه تکفیر و ترد به اصطلاح تجزیه طلبان ادامه یابد، همان مردم نجیبی که به درستی نوشته اید: " برای درک مطلب لازم نيست به صد سال پيش حتی برگرديم؛ امروز هم هرکس که پای سخن دوستان آذری و کرد و لر و بلوچ و خوزستانی خود نشسته باشد، نمی تواند از اين همه وفادری که آنان به ايران دارند شگفت زده نشود. وقتی پای در مدرسه بگذاری و با تو به زبانی سخن بگويند که با آن آشنا نيستی، وقتی که بعلت نفهميدن اين زبان ترا تنبيه کنند، کتک بزنند، و روح کودک ات را بيازارند، تو بايد دارای ريشه های فرهنگی بسيار کهن بيخی باشی تا بتوانی اين همه را تحمل کنی و نخواهی که از ميهن/مادر خود جدا شوی. " چنان عاصی خواهند شد که نخواهند خواست که سر به تن این مادر باشد! اخطار از روی خیرخواهی مرا بدون توجه به این پیش فرض که من به قول شما یک "قوم گرا" هستم مورد بررسی قرار دهید، شاید فردا خیلی دیر باشد.

 

 

1. http://www.puyeshgaraan.com/ES.Notes/2006/ES.Notes.120106-federalism.htm

2. http://www.puyeshgaraan.com/ES.Notes/2007/ES.Notes.030907-federalism2.htm

3. http://www.iranglobal.info/emtyseite3.php?news-id=2820&nid=haupt

4. http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=3837

5. http://www.iranglobal.info/emtyseite3.php?news-id=2762&nid=archive1

 

6. http://www.standardnewswire.com/news/86294972.html :

 " First of all, you do understand Iran is a Shia nation primarily.  Interestingly enough, though, only 50 percent of the nation is Persian.  A great portion of Iran is Azeri, Baloch, other kinds of nationalities make up their country. "