به مناسبت گرامی داشت روز جهانی زن

جنبش زنان پیشقراول جنبش مدنی

 

یونس شاملی

 

اینک هشت مارس، روز جهانی زن فرارسیده است. روز جهانی زن همواره سه نوع انسان و یک نوع نظام سیاسی را به چالش می کشد؛

یک: انسان مذکر (مرد)،

دوم: انسان مونثی (زنی) که آگاهی جنسیتی ندارد

سوم: انسان مونثی (زنی) که آگاهی جنسیتی دارد و

چهارم: نظام سیاسی مرد سالار از هر نوعش. 

 

انسان مذکر (مرد)، مقصود فرهنگ مردسالارانه ایست که بر فکر و فرهنگ وی طی قرون اعصار نفوذ کرده و خود را در قدرقدرتی، خود بزرگ بینی، سیطره طلبی و برتری جویی اش توضیح میدهد. فرهنگی که مرد در تکوین تاریخ حیات انسان آن را با تکیه بر عنصر قدرت فیزیکی و در واقع زوری تاریخا برآمده از ساختار بیولوژیک وی، شکل داده و آن را به انحای مختلف و در دوره های متفاوت بازتولید کرده است. گذشت زمان و تغییرات ساختاری درمناسبات اقتصادی اجتماعی و فرهنگی، مناسبات مردان با زنان را دستخوش دگرگونیهای جدی کرده است. اما به نظر میرسد که برای دستیابی به شرایط ایده آل راه طولانی در پیش است. امروز عناصر سود و قدرت در نظامهای سیاسی به مثابه مهمترین موانع در تغییر شرایط به نفع زنان عمل کرد است. اما با تبدیل توانایی های فکری بشر در عرصه های سیاسی، اجتماعی، علمی و فرهنگی  به عناصر جدید قدرت، زمینه برای تغییرات اساسی به نفع زنان فراهم آمده است. امروز مردان حداقل در جوامع مدرن و حتی گاه نیمه مدرن خود را در چالش با این تغییر می بینند و بخشی از زنان به تدریج از موقعیت پست تر به موقعیتی بسیار بهتر اجتماعی صعود کرده و  حتی  خود را در رقابت با مردان جهت کسب موقعیتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و علمی قرار داده اند.

 

انسان مونث (زن) بدون آگاهی جنسیتی، در اعماق تاریخ قربانی قدرت، قدرتمداری و سودجویی مرد و بعدها نظام مردسالار و سپس نظامهای فکری و دینی توجیه کننده مردسالاری بوده است. اینک حتی درصد بزرگی از زنان همچنان در چنبره هیولای قدرت دین و دولت و فرهنگ منحط آن گرفتارند. اگر اسارت زن به دلیل عدم آگاهی و عدم وجود امکانات لازم برای دفاع از حقوق خود بوده است، دلیل رهایی زن از قید اسارتهای فکری فرهنگی و حتی اقتصادی سیاسی نیز در آگاهی جنستی او نهفته است. تمکین زن نسبت به مرد در تمامی عرصه ها، وی را به اسارت نظامی مردسالار در آورده است، در خانواده، در شهر و روستا، در محل کار و حتی محل تفریح. خود ازدواج نیز، که بایستی مامنی برای عشق ورزیدن و رهایی احساسی انسانی و عاشقانه باشد، عموما به قربانگاه اسارت برای زنان بدل شده است و با هر ازدواجی فرهنگ تمکین، خواه ناخواه زن را در اختبار تصمیمات مرد قرار میدهد و عشق ورزیدن ( به مرد) به قفسی طلایی برای زنان در یک جامعه مردسالار تبدیل می شود.  

 

اما اینک با گذشت زمان و البته حتی با سرعتی باورنکردنی، باروهای قدرتمداری مردان و حتی مردسالاری در حال فروریختن است. این آن زمینی است بایستی بذر آگاهی برآن پاشید و به نقش قدرتمند زنان در تکوین نهادهای قدرت (دولت) بصورت موثر بها داد.

 

انسان مونث (زن) با آگاهی جنسیتی، امروز بیش از هر زن دیگری از این رفتار تاریخا تحقیرآمیز علیه زنان در رنج و عذاب است. اگر زنان بدون آگاهی جنسیتی فشار و ناهنجاریهای اجتماعی اقتصادی را بر دوش خود هموار می بینند، اما زنان با آگاهی جنستی جدا از درک این ناهنجاریها، رنج و مرارت زنان را با اگاهی و ناخواسته به احساسشان منتقل می کنند و روحشان از این بی عدالتی مملو از شکوه است. اما همین زنان در اتصال به هم از یک منطقه کوچک تا سلولهای مبارزاتی در شهرها و کشورهای مختلف، امروز جنبشی را سازماندهی می کنند که شهرتی جهانی یافته و این جنبش موفق شده است یکروز را (روز جهانی زن) به مشغله فکری و عملی تمامی جوامع تبدیل کند. این گامی بسیار موثر در راستای عادلانه کردن مناسبات مردان با زنان در جامعه است. حقوق زنان معیار و محک دمکراتیک بودن یک جامعه و حتی یک دولت است. به مراتبی که در یک جامعه زنان دارای حقوق بهتر نسبت به جوامع عقب مانده تر از خود هستند، به همان اندازه جامعه به سوی ترقی و معیارهای دمکراتیک نزدیکتر شده است. در واقع برابری زنان با مردان یکی از مهمترین پارامترهای عادلانه بودن مناسبات اجتماعی است.  

 

و بالاخره دولتهای مردسالار، و بویژه کشورهای استبدادزده بزرگترین موانع کسب حقوق برابر زنان با مردان در هر جامعه ایست. اینک جمهوری اسلامی در ایران ملغمه ای از دیکتاتوری، مذهب سالاری و نژادمحوری را درهم آمیخته و زن در زندان استبداد سیاسی، استبداد دینی و استبداد نژادی این رژیم گرفتار آمده است.  

 

تاریخ فرهنگ مردسالار، در واقع تاریخ همان چهرهء کریه دشمنی و قصاوت مردان علیه مادران، دختران، خواهران و یا همسران خویش بوده است. در جمهوری اسلامی به این چهره کریه فرصت ارض و اندام قانونی داده شده است. سنگسار زنان، اعدام و قصاص، زن به مثابه یک نیمه در مقایسه با مرد و عدم امکان اشتغال مشاغل بصورت تساوی با مردان، رسمی شدن چند همسری در قانون، حجاب اجباری، تاکید به تمکین همه جانبه زن در قبال شوهر (مرد)، جداسازی زنان با مردان در تمامی عرصه های اجتماعی و خلاصه انواع  فرودستی ها، تحقیر ها و تظلم هایی است زن امروز در تمامی مناطق ایران با آن دست به گریبان است.  

 

اینک رهایی زن، در مرحله نخست به رهایی از چنگال جمهوری اسلامی گره خورده است و رهایی از چنگال جمهوری اسلامی به گسترش بیداری و سازمان یابی جنبش زنان از یکسو و سازمان یابی جنبش کارگران و زحمتکشان و همچنین گسترش جنبشهای ملی دمکراتیک خلقهای ایران گره خورد است. اتحاد عمل این سه جنبش در راستای تامین پلورالیسم، دمکراسی، فمنیسم و عدالت اجتماعی، تنها راه تمرکز قوای اجتماعی سیاسی در راستای تحمیل تغییرات دمکراتیک به ایران فردا است. نادیده انگاشتن هر یک از بلوک بندی های فوق (زنان، کارگران و خلقها) پرورندان ابتر و ناقص یک جنبش عدالت خواهانه در سراسر ایران و فراهم کردن شرایطی است که به بازتولید یک استبداد سیاسی نژادی دیگری خواهد انجامید.

Yunes.shameli@gmail.com

2010-03-07