ترکیب اتنو – دموگرافیک

و

تحولات اجتماعی و اقتصادی آذربایجان

1905 - 1828

م. ائینالی

06-11-2020

 

توضیحی کوتاه در بارۀ متن و ترجمۀ این نوشته

 

نوشته ای را که در پیشرو دارید حدود 22 سال پیش به رشتۀ تحریر در آمده و در یکی از دانشگاههای اروپائی بعنوان یک مادۀ درسی ارائه شده بود.محتوای این نوشته مربوط به بررسی یک واقعۀ تاریخی در منطقۀ ماست که گذشت زمان نه تنها از اهمیت و ضرورت تحقیق  پیرامون آن نکاسته بلکه دقت و تمرکز در ابعاد چند جانبۀ آن را بیشتر از پیش ساخته است. تبعات این واقعه، در تاریخ بیش از 180 سال اخیر ، از یک طرف مدام در حال باز تولید و ایفای نقش در فضای سیاسی و روابط اجتماعی کشورها و ملتهای منطقه بوده و از طرف دیگر هم اکنون بعنوان منبع و منشاء بحران در صحنۀ بین المللی نیز تبلور یافته است. با حرکت از این واقعیت ، و درک اهمیت آن ، بر آن شدم تا با مروری کوتاه متن نوشتۀ فوق را به زبان فارسی ترجمه و در اختیار علاقمندان ایرانی قرار دهم.

در این راستا ، و برای دستیابی به نتایج مطلوب تر، تلاش کردم تا محتوای اساسی نوشته تا حد امکان بدون دست خورده گی باقی مانده و تنها سطوری را که برای خوانده ایرانی از بدیهیات بوده لیکن برای خواننده اروپائی نیازمند توضیح و تشریح است از متن اصلی حذف و یا برعکس مطالبی را بدان اضافه کنم. بدین منظور پیوستهای ثانوی را به طور عمده به زیر نویسهای نوشته منتقل کرده و منابع استفاده شدۀ اولیه را آپ دیت (Update) کردم و اسامی منابع جدید را نیز به فهرست قبلی پیوست دادم.

از آن گذشته در ترجمۀ متن تلاش کرده ام ، تا جائی که مقدور بوده ، بیشتر محتوای اساسی و پیام اصلی نوشته را ملاک قرار داده و از ترجمۀ کلمه به کلمۀ آن خوداری کنم. همین امر را در ترجمۀ اسناد (که از متن انگلیسی به فارسی ترجمه شده اند) رعایت کرده ام. تیترها ، صفحه بندی و توضیحات متن بطورعمده و بدون دست خورده گی ترجمه شده اند. باشد که این نوشته قدمی کوچک در جهت آگاهی بیشتر در بارۀ حوادث تاریخی منطقۀ ما و مورد استفادۀ جویندگان حقیقت قرار گیرد.

م. ائینالی

 

 

 

فهرست مطالب:

 

 

 

پیشگفتار   ............................................................................................................... 4

اهداف و سئولات  ..................................................................................................... 5

منابع و متدُ  ............................................................................................................. 6

تاریخچه   ............................................................................................................... 7

شرایط اقتصادی - اجتماعی آذربایجان در 1828  .............................................................. 9

ترکیب اتنو - دموگرافیک آذربایجان قبل و بعد از اشغال قفقاز  ............................................ 12

تحولات اقتصادی - اجتماعی آذربایجان بعد از 1828  ...................................................... 34

نتیجه گیری  .......................................................................................................... 38

اسناد .................................................................................................................... 40

نقشه ها ................................................................................................................ 45

فهرست منابع  ........................................................................................................ 47

 

پیشگفتار

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پیدایش دولتهای مستقل علاقه برای شناخت تاریخ جمهوریهای نو پا ، هم در داخل و هم در خارخ اتحاد جماهیر شوروی سابق ، بطور روزافزونی افزایش یافته است. این علاقه بطور کلّی دلایل آکادمیک و علل سیاسی – اقتصادی داشته است. در حالی که تاریخ نگاری داخل جمهوریهای نوپا خود را متمرکز به پرتوافکنی بر تحولات تاریخ ملی داشته است علایق خارجی به طورعمده و فزاینده ای دارای انگیزه های سیاسی – اقتصادی بوده است. توجه و علاقه فوق در بالاترین درجات شامل منطقۀ قفقاز نیز بوده است که در آنجا عنصر " تاریخ " فاکتور مهمی در پروسۀ ملت سازی بوده است.

منطقه قفقاز تا اواسط قرن شانزده میلادی از صحنۀ بین المللی ایزوله شده بود. این منطقه متشکّل از خلقها و گروهای اتنیکی - مذهبی گوناگونی بود [1]  که در کنار یکدیگر طی قرون متمادی و بطور عمده در صلح و آرامش به حیات خود ادامه می دادند. اما هنگامی که "ایوان مخوف " (تزار روسیه) شهر "آستارخان " (در شمال دریای خزر) را به تصرف در آورد این تصویر به یکباره دگرگون شد. اشغال آستارخان منجر به مخالفت و بحران بین اللملی شد که از آن به عنوان " بازی بزرگ" (Great game) نام برده می شود. بازیگران این بحران بین المللی " مسکوویتها " (Muscovits) [2]  و " نوقای هورد بزرگ" (Great Nogay Hord) [3]  در شمال ، شیبانیها [4]  در شرق (آسیای مرکزی)  ، خانات کریمه و امپراطوری عثمانی در غرب و ایران ( امپراطوری ترکان قاجار) در جنوب بودند. بدین ترتیب قفقاز بر خلاف میل و اراده خود به درون یک کشمکش و رقابت بین المللی کشیده شده بود.

در آغاز بحران ، کشمکش اصلی بر سر شمال قفقاز بود. هیچکس مشتاق به تصرّف و الحاق سرزمینهائی که فاقد منابع و امکانات اقتصادی بود نبود. بنابر این شمال قفقاز تنها دارای اهمیت حیاتی از نظر استراتژی نظامی بود. برای مسکوویتها قفقاز قدمی بطرف " آبهای گرم "، سرزمینهای ترکیه ، ایران و واقعیت بخشیدن به یک رؤیای قدیمی در مورد هندوستان بود. بعد از قفقاز شمالی ، ترانس قفقاز (قفقاز جنوبی) ، آسیای مرکزی ، ایران و افغانستان در صف انتظار ایستاده بودند.

مسکو بازی را با تصرّف آستارخان آغاز کرد و برای الحاق سرزمین ها و مطیع کردن اهالی ساکن آن از تمامی حربه ها و متُدهای شناخته شده از قبیل: مجبور کردن اهالی به تغییر دین خود، گروگانگیری، قتل عام ، نسل کشی ، آسیمولاسیون ، حکومت نظامی ، همکاری با زبده های محلی و کوچ دادن اجباری اهالی را مورد استفاده قرارداد. در تبعیّت از این استراتژی نیز ، هم تزارهای جانشین و هم دولتهای جایگزین تزاریسم یعنی " اتحاد جماهیر شوروی" ، وفاداری خود را بکرّات نشان داده اند. هم اکنون نیز هیچ دلیل و مدرک قابل استنادی که نشان دهد مسکو (روسیۀ فدراتیو) از استراتژی سنتی خود دست برداشته باشد وجود ندارد هر چند که امپراطوری ضربات و زخم های مهلکی از اضمحلال و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برداشته است. جنگ چچن و حضور دائمی نیروهای نظامی روسیه در بسیاری از جمهوریهای سابق شوروی مدرکی زنده در این رابطه میباشد.

ورود عنصر روسیه به قفقاز دارای پیامدهای بسیاری برای اهالی بومی منطقه نیز بوده است. یکی از این پیامدها تغییر تصویر اتنو - دموگرافیک (ترکیب جمعیتی) در مناطق گوناکون قفقاز بوده است که همواره به بحرانها و تعارضات خونین در دوره های طلاطمات سیاسی روسیه دامن زده است. علاوه بر تأثیر تعیین کنندۀ فاکتور روسیه ، ترکیب جمعیتی کنونی در منطقۀ قفقاز ، حاصل فاکتورهای دیگری نیز بوده است. جنگ ها ، انقلابات ، تحولات سیاسی و اقتصادی ، هم در روسیه و هم در کشورهای هم مرز ، در شکل دادن به این ترکیب جمعیتی دخیل بوده اند. این امر در بالاترین درجه شامل جمهوری آذربایجان ، که بیش از 180 سال تحت تسلّط روسیه بسر برده ، نیز شده است.

اهداف و سئولات 

هدف اصلی این نوشته بررسی و تحقیق در بارۀ ترکیب اتنو – دموگرافیک منطقه ترانس قفقاز (قفقاز جنوبی) می باشد. این بررسی محدود به منطقه ای در قفقاز می شود که تاریخاً بدان آذربایجان اطلاق شده و پریود 1905 – 1828 را مورد بررسی قرار می دهد. در این نوشته من به مقایسۀ گروههای اتنیک (ملی و مذهبی) بومی ، گروهای اسکان (کوچ) داده شده ، تعداد آنها و هم چنین پراکندگی جغرافیائی این گروهها به مقداری که منابع موجود اجازه می دهد خواهم پرداخت. اما در این بین بیشترین تأکید من ، همچون خط قرمزی که تمامی این نوشته را در بر خواهد گرفت ، بر بررسی نقش قدرت مرکزی (روسیه) در تغییر تصویر اتنوگرافیک منطقه در فاصله زمانی ذکر شده خواهد بود. در کنار این امر ، هم چنین ، من به بررسی مهمترین تحولات اقتصادی – اجتماعی و سیاسی منطقه برای پرتو افکندن بر دیگر جنبه های پشت پرده سیاست مهاجرت و اسکان دهی دولت مرکزی خواهم پرداخت. لازم به توضیح است که این نوشته بدنبال نتیجه گیریها و استنطاجات سیاسی با استفاده از فاکتهای تاریخی نیست. لذا با تذکّر این موضوع سئوالات مشخص من به شرح زیر خلاصه می شود:

1 – اشغال قفقاز توسط روسیه کدام نتایج مشخص در ترکیب اتنیک آذربایجان را بدنبال خود داشت ؟

2 – به چه میزان شکل گیری ترکیب اتنو- دموگرافیک آذربایجان از نیازها و منافع (اقتصادی، سیاسی و نظامی) دولت مرکزی نشئت می گرفت ؟

3 – شرایط اقتصادی و اجتماعی آذربایجان قبل و بعد از اشغال قفقاز توسط روسیه چگونه بود ؟

منابع و متُد 

منابع و ماتریال کاری که من در موضوع تحقیقی خود بکار برده ام بطور کلّی شامل کتابها ، مقالات و اسناد و مدارک تاریخی می باشد. در این نوشته تحقیقی وزن اصلی برروی پاسخگوئی به سئوالات اساسی طرح شده قرارداشته و برای روشن شدن آنها بطور عمده بر اسناد و مدارک مستند تاریخی (facts) تکیه خواهم کرد. چرا که به نظر نویسنده اسناد و مدارک مستند تاریخی منابع بسیار مطمئن تری نسبت به منابع دست دوم (همچون مقالات و کتابهای تاریخی) می باشند. این مسئله خصوصاً از این واقعیت نیز نشئت می گیرد که تاریخ نویسی در قفقاز (و در بارۀ قفقاز) تاریخاً به رنگ مذهبی ، اتنیک و ملی آغشته بوده و هست. اسناد و مدارک تاریخی (منابع دست اول و یا فاکتها) در قاعده بیشتر از کار و تلاش محققّین و عاری از باورها ، ارزشها ، نتیجه گیریها و استدلالات آنان بوده و بنابراین می توانند تصویر روشن تر و واقعی تری از پروسۀ تحولات تاریخی ارائه دهند. روشن است که به غیر از قرائت های ویژه و استدلال های محققّین (از اسناد تاریخی) می توان خود این اسناد و مدارک را نیز از زوایای گوناگون زیر سئوال کشیده و نقد کرد!

در این نوشته من محتوای اسناد اورگینال را در کنار استدلال ها و دلایل خود بکار خواهم برد. در خاتمه این نوشته نیز متن فارسی اسناد اصلی (ترجمه شده از متن انگلیسی) را ارائه خواهم داد تا خواننده خود بدون دخالت دادن بحثها و نتیجه گیریهای من امکان برداشت و درک مستقل مسئله را در مورد موضوع تحقیق بدست آورد.

اولین سندی که من در نوشته خود بکار خواهم برد مربوط به یک نامۀ گزارشی به تزار روسیه است. این نامه توسط دیپلمات و نویسنده روسی ای. اس. گریبایدوف (A. S. Gribiyedov) در سال 1828 نوشته شده است. گریبایدوف سفیر روسیه در ایران (دربار فتحعلی شاه قاجار) بین سالهای 1818 –1829 میلادی بود. وی یکی از مجریان اصلی ایدۀ اسکان ارامنه در ترانس قفقاز بود که همراه با مقامات نظامی روسیه رهبری کوچاندن و اسکان اقلیتهای مسیحی از مناطق مختلف ایران به آذربایجان روسیه (آذربایجان شمالی) را نیز عهده دار بوده است. گریبایدوف همچنین از طراحان و تنظیم کننده های اصلی متن "قرارداد ترکمن چای" بود.

سند دوم مقاله ای است که توسط نویسنده روسی ان. آی. شاورُو (N. I. Shavrov) نوشته شده است.  شاورُو یک مونارشیست (سلطنت طلب) و طرفدار سرسخت تزاریسم روسیه است که دسترسی کامل به آمار و ارقام مورد نیاز مقالۀ خود در آرشیوهای روسیۀ سال 1908 میلادی را دارد. در این سند (مقاله): " تهدیدات جدید علیه روسیه در ترانس قفقاز: در باره فروش مُغان به بیگانه ها ( New threat to Russian cause in Transcaucasia: Forthcoming sale of Mugan to aliens”  ) وی از سیاست روسیه تزاری در مورد نقل و انتقال و اسکان اقوام غیر اسلاو (مسیحی) به منطقه قفقاز جنوبی انتقاد می کند. مقاله وی با نقد سیاست حکومت روسیه خواستار آن بود که روسیه بجای اقوام مسیحی دیگر (ارامنه و ...) می باید اتباع روسی و اسلاو را به منطقه گسیل داشته و اسکان می داد. در این نوشته شاورُو صرفاً از نقطه نظر منافع روسیه به مسئلۀ اسکان گروهای مسیحی در قفقاز پرداخته است. بنابراین داده های او بسیار پر ارزش و با اهمیت است.

در کنار اسناد ذکر شدۀ بالا من همچنین در نوشتۀ خود از منابع و ماتریال ثانوی ، که توسط متخصّصین مسائل قفقاز نوشته شده ، استفاده خواهم کرد. این منابع حاوی اطلاعات ارزشمندی در مورد منطقۀ قفقاز و آذربایجان است. در این رابطه من محتوای برخی منابع ثانوی را با استناد و استفاده از اسناد ارائه شدۀ خود به زیر سئوال کشیده ، مقایسه کرده و در چهارچوب اهداف اصلی نوشته خود مورد نقد و تنقید قرار خواهم داد. متُدیکه من در این نوشته بکار می برم متُد کیفی (Qualitative) در بارۀ بررسی ترکیب اتنیک آذربایجان است.

 

تاریخچه

سلسله کوههای مابین دریای خزر و دریای سیاه ، که اکثراً به عنوان مرزهای جنوبی اروپا و آسیا خوانده میشود، قفقاز خوانده می شود. منطقه قفقاز از دو قسمت شمالی (قفقاز بزرگ) و جنوبی (قفقاز کوچک) تشکیل شده است. قفقاز بزرگ " قفقاز شمالی" و قفقاز کوچک " ترانس قفقاز" نامیده می شود. در دورۀ اتحاد جماهیر شوروی کلّ قفقاز از سه جمهوری مستقل و چندین جمهوری ، منطقه  و ناحیۀ خود مختار تشکیل شده بود. در حال حاضر نیز قفقاز شمالی از چندین منطقۀ خودمختار و بخش های گوناگون تشکیل یافته است که بطور رسمی جزو روسیه فدراتیو بحساب می آید. در مقابل ترانس قفقاز از سه جمهوری مستقل آذربایجان ، ارمنستان و گرجستان تشکیل شده است.

منطقۀ قفقاز از تاریخ بسیار غنی برخوردار است. اثرات حضور و اسکان انسان در قفقاز به دوران پارینه سنگی برمی گردد و بعد از آن تعداد زیادی از دولتها و گروهای اتنیک مُهر فرهنگی و قومی خود را بر این منطقۀ استراتژیک زده اند. اولین دولت بزرگ تأسیس یافته در آذربایجان حکومت پادشاهی " ماننا" در 900 سال قبل از میلاد مسیح بود. سلسلۀ پادشاهی " اورآرتو " در سالهای 800 قبل از میلاد و حکومت پادشاهی " آلبانیا " ، که جوهر و هستۀ اصلی دولت کنونی آذربایجان را تشکیل می دهد ، در سالهای 400 قبل از میلاد به ظهور رسیدند. [5]  سرزمین آذربایجان در این دوران شاهد مهاجرت گروه های اتنیک بسیاری همچون هونها ، ساویرها ، خزرها ، بلغارها ، اونوقورها و ... از طریق گذرگاه دربند (دار بئت) بود که برخی در منطقه اسکان یاقته و با اهالی محلی آمیخه شدند و برخی دیگر در اثر مقاومتهای متعدّد مجبور به ترک منطقه شده اند.  در صده های اول میلادی ، که قفقاز صحنۀ جنگ و کشمکش ما بین امپراطوری روم  و فدراسیون ترکهای شمال قفقاز بود ، مسیحیّت در قفقاز گسترش می یابد (حدود 400 میلادی).  لیکن با تصرّفات اعراب طی قرن 7 میلادی موقعیّت اسلام تحکیم می گردد. این طی صده های 7 – 8 میلادی است که اکثریت آذربایجانیهای منطقۀ نیز بتدریج به دین اسلام می گروند.

طی قرون ما بین 9 - 10 میلادی ، حکومتهای محلی و مستقل آذربایجانی "شیروانشاهان" ، شروع به قدرت یابی در منطقه می کنند. [6] طی قرن 11 میلادی هر چند قسمتهای عمدۀ آذربایجان جزوی از امپراطوری ترکان سلجوقی بود لیکن حکومت پادشاهی شیروانشاهان همچنان استقلال سیاسی خود حفظ کرده بود. [7] در قرن 13 میلادی آذربایجان جزوی از امپراطوری ایلخانیان به پایتختی تبریز و مراغه بود. در دورۀ ایلخانیان اقتصاد منطقه شکوفا شده و با پیشرفت علم و تجارت چهرۀ  شهرها با ایجاد پل ها ، کاروانسراها، مساجد، مدرسه ها و خانقاها متحوّل می شود. طی قرن 14 میلادی آذربایجان شاهد ظهور حکومتهای آق قویونلو و قره قویونلو ها بود. پادشاه آق قویونلوها " اوزون حسن" (1453 - 1478) نه تنها بانی ایجاد روابط دیپلوماتیک با کشورهای اروپائی همچون واتیکان، اطریش، مجارستان، لهستان، فرانسه، انگلیس، اسپانیا و پرتغال بود بلکه برای نخستین بار منطقه را بصورت جدّی وارد معادلات بین المللی می کند.

از اوایل قرن 15 تا اوایل دومین دهۀ قرن 17 میلادی (1722) آذربایجان خواستگاه و مهد سلسلۀ آذربایجانی "صفویان" بود که بیش از دو قرن بر تمامی فلات ایران و منطقه قفقاز حکومت می راند. صفویان با شکست دادن آق قویونلوها بر استقلال شیروانشاهان آذربایجان نیز پایان داده و تمامی آذربایجان را ضمیمۀ امپراطوری خود می کنند. تحت حکومت صفویان آذربایجان به وحدت جغرافیائی خود نائل آمده و ایران نیز به وحدت سیاسی دست می یابد و بنوعی شبیه به یک دولت ملی (متمرکز) ، بیشتر در مفهوم اروپائی آن، می شود. این در دوران حکومت صفویان است که فرهنگ و زبان ترکی آذربایجانی ، بعنوان زبان رسمی دولتی و درباری ، موقعیت ویژه و ممتازی در سرتاسر فلات ایران و قفقاز پیدا می کند. ظهور حکومت صفویان باعث تحکیم بندهای آذربایجان با ایران بلحاض تعلقات مذهبی (شیعه) و فاصله گیری از سایر ترکان ، خصوصاً ترکان عثمانی (سنّی) ، بلحاظ اتنیک شد.

با انقراض صفویان "نادر شاه افشار" (1736 – 1747) در صدد برپائی شکوفائی دوران صفوی و وحدت اراضی آن برمی آید. اما هنگامی که  نادر شاه در یک کودتای درباری کشته می شود، امپراطوری ترکان دستخوش هرج و مرج سیاسی شده و کنترل بر حدود ارضی آن کاهش می یابد. طی این سالها است که حکومتهای محلی آذربایجانی ، موسوم به " خانات " ، در سرتاسر آذربایجان شکل می گیرند. این خانات از " دربند " (دار بئت) در آذربایجان شمالی (روسیه کنونی) شروع و تا " ارومیه " در آذربایجان جنوبی (ایران) امتداد و گسترش داشت. [8]  در اوایل قرن 18 میلادی آذربایجان متشکّل از واحدهای سیاسی مستقل و نیمه مستقل بود و طی همین دوره بود که روسیه گسترش مرزهای خود به طرف جنوت قفقاز را آغاز می کند. علاقه روسیه به قفقاز از نیمه اول قرن 17 میلادی با نقشه های "پتر کبیر" برای دستیابی به " آبهای گرم " در " خلیج فارس " آغاز شده بود. [9]   در سال 1801 " آلکساندر اول " با فتح گرجستان قسمتهایی از آذربایجان نیمه مستقل را متصرّف می شود. در سال 1804 شهر باستانی " گنجه " (که بعدها الیزابت پل نام گرفت) به اشغال روسیه در می آید. تصرّفات و پیشروی روسیه در قفقاز منجر به یک جنگ ده ساله با ایران می شود که قرنها بخشهایی از این منطقه را تحت کنترل خود گرفته بود. جنگهای ده سالۀ ایران و روسیه با قرارداد گلستان در سال 1813 به پایان می رسد. با این قرارداد خانات باکو ، قره باغ ، شکی ، شیروان ، قوبا ، و دربند یعنی قسمت اعظم آذربایجان شمالی ضمیمۀ خاک روسیه می شود. دوران دوم جنگهای ایران و روسیه (1826-1828) منجر به انعقاد " قرارداد  ترکمن چای " در سال 1828 میشود. در این زمان قوای روسیه به مرکز آذربایجان جنوبی ، " تبریز"، رسیده و پایتخت ایران را مورد تهدید قرار داده بود. طبق " قرارداد ترکمن چای" خانات نخجیوان ، منطقۀ اوردوباد و خانات ایراوان ، یعنی تمامی آذربایجان شمالی ، تحت تسلّط روسیه قرار می گیرد. در عمل " قرارداد ترکمن چای " آذربایجان را به دو قسمت شمال و جنوب تقسیم نمود.  قسمت شمال (در قفقاز) به روسیه الحاق شده و قسمت جنوب همچنان تحت تسلط ایران باقی می ماند. [10]

شرایط اجتماعی – اقتصادی آذربایجان قبل از 1828

در آغاز قرن 18 میلادی ، قبل از اینکه روسیه قفقاز را اشغال کند ، آذربایجان متشکّل از دولتهای کوچک مستقل و نیمه مستقل محلی (خانات) بود. [11]  خانات مجموعۀ (اجتماعی – اقتصادی) از حکومتهای فئودالی آذربایجانی [12] و مینیاتوری از دولتهای پادشاهی ترکان ایران بود [13]  که بنوبه خود به " ماهال " ها منقسم می شدند . تمامی این واحدهای سیاسی توسط مسلمانان محلی (آذربایجانیها) اداره می شدند. اکثریت خانات (و نه تمامی آنها) تحت نفوذ و یا تسلط امپراطوری ترکان قاجار در ایران و یا امپراطوری ترکان عثمانی بودند که به قدرت مرکزی " خراج " می پرداختند. [14]  در کنار خانات واحدهای سیاسی کوچکتری به نام " سلطانات " وجود داشتند که وابسته به خانات بودند.

اسلام طی قرون متمادی نقش دین مسلط در منطقه را داشته و هویت عمومی مردم متشکّل از امتزاجی از فرهنگ ما قبل اسلامی ، قومیت و مذهب بود. زبان مسلّط منطقه ترکی آذربایجانی یعنی لهجه ای از زبان ترکی بود که طی قرون متمادی تکوین یافته بود.

هنگامی که روسیه منطقه را اشغال کرد آذربایجان حدود 500.000 نفر جمعیت داشت. [15]  مسلمانان (و در وحلۀ اول آذربایجانیها بعنوان بزرگترین گروه ملی منطقه) اکثریت مطلق جمعیت منطقه را تشکیل می دادند. اقلیتهای مسلمان در آذربایجان شامل لزگیها در شمال ، تالشها در کنارهای بحر خزر و " تره کمنها"  و همچنین عشایر کُرد بودند. به غیر از مسلمانان اقلیتهای کوچک مسیحی مانند آلبانیائیها [16] ، گرجیها ، ارامنه و همچنین یهودیها نیز در آذربایجان زندگی می کردند. اکثریت مسیحیان گرجی بصورت عمده در شمال غرب ترانس قفقاز و بیشتر در سرزمینهای سنتی خود متمرکز بوده و قبل از الحاق منطقه به روسیه (همچون خانات) دارای حکومت محلی بودند. در مقابل یهودیها و ارامنه در درون مناطق مسلمان نشین و بمانند کلونیهای بسیار کوچک و پراکنده به حیات خود ادامه می دادند. اقلیت ارامنه بیشتر در مناطق غربی آذربایجان (ایراوان و نخجیوان) پراکنده بودند. [17]  نه ارامنه و نه یهودیها در هیچیک از مناطق و یا بخشهای مذکور دارای اکثریت جمعیتی نبودند.

زبده های آذربایجانی متشکل از مقامات بلند پایۀ بروکراسی ، فرماندهان نظامی ، رهبران مذهبی و طبقۀ تجّار بود. اشراف آذربایجانی نیز متشکل از " خانها " ، " آقا لار " و " بی لر " بودند که دارای بندهای نزدیک با مقامات دولتی و لشکری بودند. طبقۀ دهقانان جمعیّت اصلی را تشکیل داده و همچون جمعیت شهری عمدتاً متشکّل از ترکان آذربایجانی بودند. ظهور شهرها در آذربایجان دارای ریشه های قدیمی بوده و مهمترین و بزرگترین شهر، شهر باستانی گنجه بود. [18]  به غیر از جمعیت شهری و دهقانان در روستاها گروه هائی از ایل ها و عشایر نیز در سرتاسر منطقه پراکنده بودند. این گروه های جمعیتی بطور عمده متشکّل از قبایل و عشایر کُرد و ترک زبانان تره کمن و برخی مسیحیان از جمله ارامنه بودند. تقریباً تمامی کُردها بصورت عشیره ای زندگی می کردند در حالی که سهم ارامنه در زندگی عشایری و ایلی کمتر بود. [19]  قسمت اعظم ارامنه ، متشکل از دهقانان و دستفروشها بودند. [20]

زمین متعلق به دولت بود و دهقانان بر آب و زمینی که می کاشتند مالیات می پرداختند. تولیدات اصلی آذربایجان متشکل از محصولات کشاورزی و مواد معدنی بود.  پنبه ، پوست ، پشم ، میوه های خشک شده ، نمک ، ماهی ، روغن و نفت بیشتر محصولات صادراتی آذربایجان را تشکیل می دادند. اما مهمترین کالای داد وستد نفت بود. [21]  صادرات تولیدات صنایع دستی در درجۀ اول متشکل از فرش و گلیم بود. که در کارخانه های کوچک در شهرها و یا در روستاها توسط دهقانان و عشایر بافته می شد. عشایر با تولیدات خود از قبیل گوشت و لبنیات احتیاجات شهرها را فراهم می کردند. [22]

در کنار کشاورزی ، تجارت بخش مهمی از حیات اقتصادی را تشکیل می داد. تماس با روسیه ، ایران (آذربایجان جنوبی) ، آسیای مرکزی و امپراطوری عثمانی و از آن طریق اروپا بصورت سنتی تجارت فعّال و سود آوری را دامن زده و باعث ظهور طبقۀ تجّار بسیار قوی شده بود. تجارت بصورت سنتی در شهرهای آذربایجان متمرکز بود. در میان کالاهای وارداتی ادویه جات و سنگهای قیمتی از هندوستان ، جایگاه ویژه ای داشت که به روسیه و عثمانی صادر می شد. [23]  واردات از روسیه بیشتر شامل شیشه ، آینه ، کاغذ ، ساعت و اشیائ لوکس می شد. از تمامی کالاهای وارداتی و صادراتی نسبت به ارزش آنها مالیات گمرکی دریافت می شد . [24]

هرچند شرایط زندگی و میزان رفاه عمومی در تمامی نقاط آذربایجان یکسان نبود اما تلاشهای زیادی برای بهبود آن خصوصاً با نزدیکی خطر روسیه از طرف حکومتهای محلی و مرکزی صورت می گرفت. این مسئله در مناطق نزدیک به جبهه های جنگ از جمله خانات غرب آذربایجان (ایراوان) بیشتر بود. مثلاً هنگامی که " حسین قلی خان قاجار" ((1740-1830 در سال 1807 از طرف فتحعلیشاه قاجار به فرمانداری منطقه انتخاب گردید اصلاحات مهم اجتماعی و اقتصادی در منطقه آغاز شد. او همراه با رهبر نظامی و افسانه ای و فرمانده کلّ قوا " عباس میرزا " (1797-1833)، ولیعهد و پسر شاه و قهرمان ملی در جنگ با روسها ، وظیفه داشت تا دستگاه اداری را بازسازی و مقاومت علیه روسیه را مؤثرتر و کاراتر سازد. [25]  تحت رهبری آنها و همکاری اهالی محلی موفقیتهای مهمّی، نه تنها بر علیه تجاوز روسها، بلکه در ارتقاع سطح زندگی مردم بدست آمد. ایجاد راههای امن ، کاروانسراها ، کارکنان گمرکات با یونیفرم و تشویق تجارت از جمله اصلاحات آنان بود. افزایش میزان محصولات کشاورزی، تولیدات حیوانی و تعداد افراد مرفّه منعکس شده در منابع و اسناد روسی نشان می دهد که اهالی منطقه در امنیت و رفاه نسبی زندگی می کردند. تعداد دهقانان بی زمین کمتر بوده و مدرکی که نشان از نارضایتی اجتماعی باشد ، حداقل در دوران آخر حکومت سلسلۀ قاجار ، در اسناد دیده نمی شود. [26]

اقلیتهای قومی و مذهبی خصوصاً مسیحیان نیز از آزادی نسبتاً گسترده ای بر خوردار بودند. [27]  اقلیتهای مسیحی در آذربایجان معمولاً در محله های مخصوص خود در شهرها و دهات زندگی می کردند اما تماس و روابط فرهنگی و اجتماعی – اقتصادی نیز با مسلمانان داشتند. در هیچیک از اسناد و مدارک موجود ، قبل از تصرّف منطقه توسط روسیه ، رویاروئی ، اختلاف و یا درگیریهای جدّی وگسترده ما بین مسلمانان و مسیحیان  گزارش نشده است . مسیحیان و مسلمانان قرنها در کنار یکدیگر در صلح و احترام متقابل زندگی می کردند. [28]  برای مثال محققین ارمنی مثل " ان. جی. قاروسیان " و " جی. ای. بورنوآتیان " می نویسند که اقلیتهای قومی و مذهبی ، خصوصاً مسیحیان ارمنی ، در امنیت زندگی کرده و از آزادی اجتماعی - اقتصادی و مذهبی برخودار بودند. مقامات دولتی حتیّ در برخی نقاط آذربایجان در بنا کردن اماکن مذهبی و کلیسا برای مسیحیان فعّال بوده اند. [29]

ترکیب اتنو – دموگرافیک آذربایجان قبل و بعد از اشغال قفقاز

هنگامی که روسیه خانات آذربایجان را به خاک خود ضمیمه کرد در وحلۀ اول ترکیب اتنو – دموگرافیک و بعدها تصویر روابط اجتماعی – اقتصادی منطقه بکلّی دگرگون شد. همزیستی مسالمت آمیز، زندگی توأم با احترام متقابل و صلح و آرامش نسبی که مشخصۀ روابط گروهای اتنیک و مذهبی منطقۀ بود در اثر دگرگونیهایی که ورود عنصر روسیه به منطقه پدید آورده بود جای خود را به تخریب این روابط بخشید. پیامدهای این دگرگونیها تأثیرات خود را بر روی تمامی گروهای اتنیک و مذهبی در تمامی نقاط قفقاز بخشید.

همانگونه که شماری از مورخین اشاره کرده اند ، استعمار روسیه مشکل چندانی در مجبور کردن اهالی مستعمرات خود برای تبعیت از قدرت مرکزی نداشته است. چرا که بعد از هر تصرّف اتباع روسیه (و در وحلۀ اول اسلاوها) مجبور به مهاجرت و اسکان در اراضی تازه اشغال شده می شدند. با توسّل به این اسکان یافته ها بود که روسیه می توانست قدرت در مستعمرات خود را حفظ و تحکیم بخشد. [30]  بدین جهت نیز بود که نویسندۀ روسی " سرگئی کلینکا " (Sergej Glinka) در سال 1831 در مورد امنیت مرزهای روسیه در قفقاز تأکید میکرد که :

 " افزایش اسکان گروههای مسیحی در مرزهای روسیه (آذربایجان) میتواند دژ مستحکمی بر علیه عملیات دشمنانه اهالی هم مرز خصوصاً ترکها (عثمانی)، ایرانیها (آذربایجانیها) و اهالی مناطق کوهستانی ایجاد کند.[31]

اما بر خلاف سیاست معمول مستعمراتی در آسیای مرکزی و شمال قفقاز روسیه در آذربایجان مستعمره گری خود را نه با اسکان دادن اسلاوها بلکه با کوچ دادن و اسکان مسیحیان غیر اسلاو شروع کرد. [32] هرچند روسیه قبل از انعقاد قرارداد گلستان تلاشهایی را برای اسکان اتباع مسیحی خود در خانات قفقاز جنوبی کرده بود و بدین منظور گروههایی از ارامنه و آسوریها را بعد از فتح خانات قره باغ و گنجه (1804- 1805) به آذربایجان گسیل داشته بود لیکن این اسکانها بر خلاف مناطق شمال قفقاز از ابعاد چندان جدّی برخوردار نبود. [33]  تعداد مهاجرین این دوره که بیشتر در مناطق قره باغ و گنجه اسکان داده شدند دقیقاً مشخص نیست. [34]

دومین گروه قومی که تا پریود انعقاد قرارداد ترکمن چای در آذربایجان اسکان داده شدند " آلمانیهای وئرتئمبرگ " (Wurtemberg) در سال 1819 بود. تعداد این آلمانیها حدود 500 خانوار بود که در مناطق " تفلیس " و " گنجه " (Elizavetpol) ، که شامل قره باغ نیز می شد ، اسکان داده شدند. [35]  مابین سالهای 1825- 1826 و طی جنگهای ایران و روس حدود 18.000 خانوار ارمنی در منطقۀ قره باغ و نواحی کوهستانی آن (داغلیق قراباغ) اسکان یافتند. [36] لیکن موج اصلی اسکانها بعد از انعقاد " قرارداد  ترکمن چای " و در سال 1828 بطور جدّی آغاز و مرحله به مرحله افزایش یافت. مراحل رشد این اسکانها را می توان با توجه به پریود زمانی و تعداد گروههای مهاجر به سه دورۀ متفاوت از سال 1828 تا 1905 تقسیم کرد.

 

1 : اولین موج اصلی اسکانها در آذربایجان در سال 1828 یعنی سالی که " قرارداد  ترکمن چای " منعقد شد بوقوع پیوست. لیکن آمادگی برای انتقال مسیحیان ایران به آذربایجان شمالی قبل از پایان جنگ ایران - روس و از سال 1827 شروع شده بود. بدین منظور نیز کنت پاسکوویچ - ایراوانسکی فرمانده کلّ نیروهای روسیه در قفقاز کلنل لازارف (Egizar Lasaryan) [37] را به دلیل منشاء ارمنی و پرستیژ وی در میان ارامنه انتخاب کرده و به مأموریت گماشته بود. مسئلۀ انتقال مسیحیان ایران به مناطق تازه اشغال شده روسیه همچنین توسط گریبایدف ، سفیر روسیه در ایران، به اطلاع مقامات ایران نیز رسانده شده بود. [38] لیکن چهار چوب اساسی انتقال ارامنه به خانات آذربایجان شمالی با انعقاد عهد نامۀ ترکمن چای رسمیت پیدا کرد و یکی از بندهای "قرارداد  ترکمن چای" مشخصاً شامل مسیحیان ساکن ایران می شد. طبق فصل 15 این قرارداد دولت ایران می بایست از مجازات و تنبیه گروهای قومی و اتباع خود که در اشغال اراضی ایران با قوای دشمن (روسیه) همکاری کرده بودند انصراف کرده و اجازۀ مهاجرت آنها به روسیه را صادر می نمود. [39]  در واقع همین مادۀ عهدنامۀ فوق بود که پایه های حقوقی انتقال مسیحیان ایران به خانات قفقاز را فراهم آورد. قوای روسیه در آن ایّام آذربایجان ایران را در اشغال خود داشته و پایتخت کشور را مورد تهدید قرار داده بود. [40]

علاوه بر برنامه های دراز مدت روسیه در رابطه با اسکان مسیحیان در خانات قفقاز تلاشهای صدر کلیسای ارامنه ، نرسس (Nerses Ashtaraketsi) ، که مقرّ خود را در سن پترزبورک داشت نیز قابل ذکر است. او با فرستادن هیئتی به نزد پاسکوویچ از وی درخواست کرده بود  که به اسکان ارامنه در خانات قفقاز توجه و روی خوش نشان دهد. پاسکوویچ نیز با آگاهی از اینکه در خانات اورمیّه و خانات خوی 15.000 ارمنی، آسوری و یونانی زندگی می کنند در صدد انتقال آنها به مناطق مرزی روسیه بود. در همین رابطه سرهنک لازارف در گزارشات خود به پاسکوویچ مکرراً متذکّر می شد که:

" ارامنۀ ایران هر چه از دستشان بر می آمد برای روسیه در جنگ با ایران کرده اند و اکنون نوبت روسیه است که آنها را در خاک خود اسکان داده  و از آنها قدردانی کند. " [41] 

او همچنین از پاسکوویچ تقاضای بدست گرفتن رهبری مهاجرت ارامنه به قفقاز را طلب می کرد که این درخواست او مورد قبول واقع شده و تعدای از پرسنل ارمنی ارتش روسیه در اختیار وی گذاشته شد. کلنل لازارف در آخرین نامۀ خود به پاسکوویچ در سال 1829 تاریخ  شروع انتقال مسیحیان ایران به آذربایجان شمالی را 26 فوریۀ 1828 اعلام کرد. مهاجرین مسیحی بطور عمده متشکل از ارامنه و در مقیاس کمتری آسوریها از ایران بودند. [42] برای تسهیل و تشویق مسیحیان به مهاجرت از ایران (و بعدها از امپراطوری عثمانی) به قفقاز جنوبی مقامات نظامی روسیه از مشوّق های اقتصادی گوناگونی استفاده می کردند. برای مثال آنها در میان مسیحیان ایران اقدام به پخش ارزاق عمومی و پول نقد کردند. [43]  در کنار کمکهای اقتصادی قولهای سیاسی نیز در بارۀ ایجاد یک منطقۀ ویژۀ ارمنی در مناطق مسلمان نشین قفقاز به رهبران مذهبی و کلیسای ارمنی (نرسس) داده شد. [44]  لیکن پیاده کردن طرح مهاجرت مسیحیان ایران تنها از طریق تشویق صلح آمیز آنها به مهاجرت همراه نبود بلکه در مواردی از نیروی زور نیز برای مجبور کردن اهالی مسیحی به مهاجرت استفاده می شد. [45]

انعقاد " قرارداد  ترکمن چای " و سپس " قرارداد ادرینه "( آدریان پُل) [46] در سال 1829 (مابین روسیه و دولت عثمانی) و هم چنین ابتکارهای سیاسی – اقتصادی دولت روسیه در عمل منجر به کوچ و مهاجرت تعداد کثیری از ارامنۀ ایران و عثمانی (و در ابعاد کمتری آسوریها) به قفقاز گردید. ما بین سالهای 1828 و 1830 مقامات نظامی روسیه بیش از 40.000 ارمنی از ایران و 84.600 ارمنی از امپراطوری عثمانی را در آذربایجان شمالی اسکان دادند. [47]  تمرکز مهاجرین در ایالتهای گنجه و ایراوان بود. [48]  اما تعدادی از مهاجرین ارمنی همچنین در مناطق کوهستانی ایالت گنجه (که هم اکنون به عنوان " داغلیق قراباغ " و یا قره باغ کوهستانی شناخته میشود) [49] و اطراف دریاچۀ " گویچه " (اکنون دریاچۀ "سوان") و مناطق "نوُوبایزید" (ینی بایزید) اسکان داده شدند. [50]  تعداد کلّ مسیحیان در مناطق فوق و همچنین بخشهای تفلیس ، بورچالی ، آخالتیسخ (Akhaltsikh) و آخالکالاخ (Akhalkalakh) (در گرجستان کنونی) به اندازه ای کم و بی اهمیت بوده است که حتی در اسناد از آنها یاد نمی شود. [51]

از دیگر کمکها و ابتکارات اقتصادی مقامات نظامی روسیه برای جلب و گره زدن مهاجرین به منطقۀ جنوب قفقاز تقسیم اراضی کشاورزی مابین مهاجرین بود. [52]  برای مثال مورخ ارمنی " پاسدر ماجیان " (H. Pasder Majyan)  می نویسد:

" مقامات روسی زمینهای کشاورزی (در قفقار) را در بین ارامنۀ مهاجر تقسیم کرده ، به آنان در تأمین وسایل کشاورزی کمک و به مدت پنچ سال آنها را از پرداخت مالیات معاف کردند. "[53]

در همین رابطه ژنرال پاسکوویچ نیز در دستورات خود به کمیتۀ مهاجرتی ایراوان متذکّر شده بود که:

"مهاجرینی که جزو تجّار و کسبه هستند باید در شهرها و آنانی که دهقان هستند باید در دهات و قصبه ها اسکان یابند. دهقانان میبایستی با اختصاص اراضی کافی تأمین شده و از پرداخت مالیات بمدت 6 سال و نیز از پرداخت مخارج (duties) زمین بمدت 3 سال معاف شوند." [54]

زمینهای بزرگ و حاصلخیز کشاورزی که مابین مهاجرین تقسیم می شد بطور عمده مجانی بود. [55] تقسیم اراضی کشاورزی ما بین مهاجرین معمولاً از طریق مصادره زمینهای مسلمانان و با توسل به خشونت همراه بود. قیمت زمینهایی که به اجبار خریداری می شدند بسته به نظرات شخصی مقامات روس و بصورت دلبخواهی تعیین شده و اغلب به پائین ترین قیمت بسنده می شد. [56]  اراضی مصادره شده در منابع و اسناد روسی تحت نام " زمینهای دولتی " ثبت می شد در حالی که اراضی که با توسل به زور خریداری میشد تحت نام " زمینهای مسلمانان " به ثبت می رسید. [57]  تا اوایل قرن 19 در مجموع بیش از 540.000 آرسه (هر آرسه برابر با 4.047 مترمربع) به ارزش دو میلیون روبل از زمینهای مسلمانان در میان مسیحیان مهاجر ، و بطور عمده ما بین ارامنه ، تقسیم شد. [58]

سیل مسیحیان مهاجر بعد از مدتی به اندازه ای افزایش یافت که تزار روسیه نیکولای اول (1855 - 1825) در 21 مارس 1828 فرمانی (ukase) مبنی بر ایجاد یک منطقۀ (Oblast) ارمنی در خانات آذربایجانی ایراوان و نخجیوان را ، که تمرکز مهاجرین در آنها بیشتر شده بود ، صادر کرد. [59]  در فرمان  تزار روسیه ، که در طی همان روز از سنای روسیه نیز گذشت ، اینگونه گفته می شد:

"متعاقب قرارداد با پرشیا (ایران)، که در 10 فوریۀ 1828 امضاء شد، فرمان می دهیم که خانات ایراوان و خانات نخجیوان، که هر دو به روسیه ضمیمه شده اند، از این پس منطقۀ (Oblast)  ارمنی خوانده شود."[60]

بدین ترتیب مقامات نظامی روسیه وعده های سیاسی خود به مبنی بر ایجاد یک منطقۀ ارمنی نشین در قفقاز را جامۀ عمل پوشاندند.

به غیر از مسیحیان ایران و عثمانی مسیحیان دیگری نیز که عمدتاً متشکل از مهاجرین اسلاو می شدند هم زمان به منطقه گسیل داده می شدند. این مهاجرین در وحلۀ اول شامل لهستانیها ، چکها ، لیتوانیها ، مولداوها ، یونانیها و استونی ها و همچنین یهودیان می شدند. [61] بدین ترتیب مجموع کلّ مهاجرین در ترانس قفقاز ما بین سالهای 1828 تا 1830 بر طبق اسناد روسی (داده های شاورُو) به 200.000 بالغ شده بود. [62] از این تعداد 124.600 نفر مهاجرین " رسمی" بوده و توسط مقامات نظامی روسیه ثبت نام شده بودند. لیکن در کنار آنها مهاجرین " غیر رسمی " نیز بودند که در منابع آماری روسها ثبت نشده بودند. [63]  تعداد این مهاجرین، طبق همان اسناد ، به رقمی حدود 75.400 نفر بالغ می شده است. [64]

اینکه سهم هر یک از گروهای قومی مهاجر در داده های ذکر شده به چه مقداری بوده است در منابع و اسناد دقیقاً روشن نیست. اما آنچه منابع بدان تأکید داشته و ما امروز به اطمینان بدان آگاهی داریم دال بر متشکّل شدن اکثریت مطلق مهاجرین از ارامنۀ ایران و عثمانی است. کوچ های اجباری و سپس مهاجرین و بعد از آن پناهنده هایی که وارد قفقاز می شدند بطور عمده در روستاهای (و به مقدار کمی در شهرهای) از پیش تعیین شده اسکان داده می شدند. گروههای فوق در مناطق مختلف به تشکیل محلات و کولونیهای (قصبه و دهات) مخصوص به خود جدا از اهالی بومی دست می زدند چرا که مقامات نظامی روسیه تلاش فراوان بکار می بردند تا از تماس مهاجرین مسیحی با اهالی بومی مسلمان جلوگیری کنند. در این رابطه ژنرال پاسکویج در دستورات 12 ماده ای خود به کمیتۀ مهاجرتی که در ایراوان تشکیل یافته بود دستور داده بود که از آمیزش قصبه ها و آبادیهای مهاجرین مسیحی با مسلمانان اکیداً خوداری شود. ژنرال پاسکوویچ تأکید می کرد که:

" تمام مسیحیان فقط باید در همسایه گی هم مذهبان خود اسکان یافته و اگر مسلمانان بومی در محل باشند باید به مناطق دیگرانتقال یابند ." [65]

اسکان گروهای مسیحی در آذربایجان به موازات و هم زمان با راندن و اخراج (Deportation) گروهای بزرگی از اهالی بومی به کشورهای همسایه همراه بود. مثلاً فقط در سال 1828 حدود 37.000 نفر از زبده های اداری ، تجّار و عشایر مسلمان توسط مقامات نظامی روسیه از آذربایجان اخراج و رانده شدند. [66] اخراج دسته جمعی عشایر منطقه در وحلۀ اول به کم شدن عرضۀ کالاهایی چون گوشت ، پشم و فراوردهای لبنیاتی دامن زد وحوزه های اقتصادی وابسته (خرید، فروش، توزیع) را نیز تحت تأثیر قرار داد. در این میان کمبود گوشت که یکی از اساسی ترین کالاهای ارتزاق اهالی منطقه بود به طرز چشم گیری محسوس بود. [67]

تحت حکومت روسیه کلّ جمعیت عشیره ای کُرد در خانات ایراوان و نخجیوان [68] از 42.375 نفر در سال 1826 به 850 خانوار (حدود 5.000 نفر) در سال 1836 تقلیل یافت. [69] عشایر کُرد (همچون صدها هزار از مسلمانان شمال قفقاز) بطور عمده راهی امپراطوری عثمانی (ترکیه) و یا ایران می شدند. سیاست پناهنده پذیری سلطان عثمانی ، و مقام وی به عنوان خلیفۀ مسلمین ، امپراطوری عثمانی را به بندر امنی برای تمامی مسلمین جهان تبدیل کرده بود.[70]

محققّ ارمنی بورنوآتیان (George. A. Bournotian) می نویسد که در سال 1826 ، قبل از اینکه روسیه قفقاز را ضمیمۀ خاک خود کند ، درصد ارامنۀ غرب آذربایجان (که وی از آن به عنوان شرق ارمنستان نام می برد) حدوداً 20% کلّ جمعیت منطقه بوده است در حالی که درصد جمعیت مسلمانان به 80% بالغ می شده است. [71] او ادامه می دهد که: " در هیچ منطقه ای ارامنه اکثریت جمعیتی را تشکیل نمی دادند ". [72]  بورنوآتیان همچنین می نویسد که خانات ایراوان ، نخجیوان  و منطقۀ اوردوباد (در جنوب غربی آذربایجان) در کلّ حدود 25.151 نفر جمعیت ارمنی در سال 1826 داشته است ولی تعداد مسلمانان آن خانات به 117.849 نفر می رسید. [73]  اما در سال 1832 و بعد از ضمیمه شدن این مناطق به روسیه تعداد کلّ مسلمانان در همان خانات از 117.849 نفر به 82.073 تقلیل و در مقابل تعداد ارامنه از 25.151 نفر به 82.377 نفر افزایش یافته بود. [74]  این داده ها در عمل نشاندهندۀ این واقعیت بود که تصرّف قفقاز توسط روسیه تغییر ترکیب اتنو دموگرافیک در بخش مهمّی از مناطق آذربایجان را هدف قرار داده بود.

در اثر تحقیقی جرج. ای. بورنوآتیان (” The ethnic composition and the socio – economic condition in eastern Armenia in the first half of the nineteenth century”) نکات قابل توجهی وجود دارد که لازم می بینم در اینجا به مواردی از آنها بپردازم.

یک نقطۀ قابل توجه در این اثر مربوط به چگونگی ارائه آمار و ارقام و محتوای اسناد و مدارک است. مهمترین منبع باقیمانده روسی (Kameral´noe Opisanie) [75] (که بورنوآتیان نیز از آن استفاده می کند) در اصل در مورد دو گروه مذهبی مسیحی و مسلمان بعد از ضمیمۀ آذربایجان به روسیه اطلاعاتی را بدست می دهد و نه در مورد ترکیب گروههای اتنیک و یا قومی منطقه! وی در صفحۀ 70 اثر خود نیز به صراحت می نویسد که: " آمار و اطلاعات ایوان شوپن تنها شامل اهالی مسلمان و مسیحی بوده و تعلقات اتنیک در آن درج نشده است". اما بورنوآتیان در اثر تحقیقی خود جای ترم " مسیحی" را با ترم " ارامنه " عوض می کند. توضیحی که چرا وی جای کلمه ها را عوض کرده است نمی توان در متن نوشتۀ وی یافت. ولی جواب را می توان در یک زیر نویس پیدا نمود که می نویسد:

" از آنجا که ارامنه تقریباً تنها گروه مسیحی در منطقه بودند ، ترم ارامنه و مسیحیها بجای یکدیگر بکار گرفته خواهد شد. گرجیها ، یهودیها ، چرکسها ، مقدار کمی روس  و گروهای کوچکی از  قفقازیهای دیگر در این سرزمینها زندگی می کردند اما تعداد آنها دارای هیچگونه ارزش آماری نبود (کمتر از یک درصد)" ![76]

این پیش فرض بی مفهوم ، نارسا و انحرافی است. اینکه آمار و ارقام در مورد ترکیب گروهای اتنیک وجود ندارد نباید محققّ را بطور اتوماتیک به این نتیجه گیری برساند که یک گروه اتنیک تنها گروه مسیحی منطقه بوده است. از آن گذشته بورنوآتیان ادعا می کند که تعداد این گروهای اتنیک روی هم رفته " کمتر از یک درصد " بوده است! اما سئوال اینجاست که اگر آمار و ارقام در مورد گروهای اتنیک منطقه وجود ندارد (که وی نیز بدان اشاره میکند) چگونه او توانسته است تعداد این گروهها را روی هم رفته مشخص و آنها را " کمتر از یک درصد " از کلّ جمعیت منطقه (و یا جمعیت مسیحی) بحساب آورد؟ هدف اصلی بورنوآتیان در واقع پرتو افکندن بر ترکیب اتنیک خانات ایراوان و نخجیوان در غرب آذربایجان در دورۀ قبل و بعد از تصرّف روسیه است. لیکن پیش فرضهای او دستیانی بی طرفانه به این هدف اساسی را مخدوش کرده است. چرا که همانگونه که می دانیم کلمۀ "مسیحی" یک ترم جمعی (Collective) برای توضیح هویت مذهبی است که شامل تمامی گروههای اتنیک مسیحی (از جمله ارامنه) می باشد در حالی که  ترم " ارامنه " فقط اشاره به یک گروه مشخص قومی را دارد که حتّی شامل مسلمانان ارمنی نیز می شود. برای ردّ پیش فرضیه های بورنوآتیان در استخراج حقایق تاریخی از منابع تاریخی (محاسبات ایوان شوپن) اشاره ای کوتاه به چند مورد لازم است.

در وحلۀ اول ما به یقین می دانیم که روسیه یک سال قبل منطقه را اشغال کرده و بنا براین سخت سرگرم تحکیم پایه های اقتدار جدید خود بود. برای تحققّ این امر آنها تعداد کثیری از کارمندان اداری ، مستخدمین دولتی، کارکنان نظامی و خانواده های آنان را به منطقه غرب آذربایجان گسیل داشته بودند .

در وحلۀ دوم گروههایی از  یهودیها و مسیحیان آلبانیائی [77] ،  گرجیها ، و سایر مسیحیان قفقاز بصورت سنتی در منطقه زیسته و تعدادی از مسیحیان دیگر نیز ، همچون آسوریها و" آلمانیهای وئرتمبرگ " (از سال 1819) [78] ، در اطراف مناطق مورد بحث اسکان داده شده بودند. بنابراین پاره ای از این گروهها به یقین در مشاهدات و داده های ایوان شوپن انعکاس یافته اند.

در وحلۀ سوم مقامات و مسئولین روسی بخوبی ما بین گروههای اتنیک در میان مسیحیان تفاوت قائل شده و بدین دلیل نیز اسامی آنها را معمولاً جداگانه در آمار و اسناد خود درج می کردند و اگر بنا بود ترکیب اتنیک منطقه موضوع تحقیق ایوان شوپن باشد مطمئناً او نیز بدین موضوع پرداخته و موضوع تحقیقات خود را تنها به مقایسه و ثبت دو گروه مسیحیان و مسلمانان محدود نمی کرد . اسناد از سال 1828 به روشنی نشان می دهد که روسها اسامی اتنیک برای مسیحیان ارمنی و آسوریهای مهاجرت داده شده از ایران بکار برده اند. [79] این مسئله در آمارهای ارائه شدۀ شاورُو (N. I. Shavrov) نیز به وضوح دیده می شود. از آن گذشته چون خود روسها مسیحی (ارتدکس) می باشند بنابراین ما بین هویت خود و اتباع سایر گروه های مسیحی امپراطوری تفاوت قائل شده و آنرا مخدوش نمی کردند.

گذشته از اینها داده های ارائه شدۀ "بورنوآتیان" در مورد ترکیب جمعیتی غرب آذربایجان در بسیاری موارد متناقض نیز هست. مثلاً اگر به جدول ترکیب جمعیتی که وی ارائه داده است نگاهی کوتاه افکنده شود دیده خواهد شد که تعداد زنان مسلمان کمتر از تعداد مردان است در حالی که این امر در حالت معمول باید برعکس و یا حداقل برابر باشد. این تناقض هنگامی بیشتر آشکار می شود که فاکتور جنگهای پی در پی و طولانی خانات قفقاز و اهالی بومی منطقه با قوای متخاصم روسیه و جنگهای ایران و روس را نیز وارد معادلات آماری کنیم . فاکتور جنگ و مقاومت محلی منجر به مهاجرت و مرگ و میر بسیار در بین اهالی (خصوصاً جمعیت ذکّور) منطقه شده بود که بطور تأثیر گذاری جمعیت منطقه را، حداقل تا مقطع قبل از انعقاد قرارداد ترکمن چای ، تحت تأثیر قرار داده بود. اما جدول آماری ارائه شدۀ بورنوتیان درست عکس فاکتها و واقعیتهای جنسیتی را نشان می دهد! [80]

در همین رابطه بورنوآتیان در اثر خود عدد تخمینی 20.000 کشته (و یا فراری) برای مسلمانان در جنگ با روسیه ارائه داده است. اما بصورت حیرت آوری از هر گونه انعکاس این ارقام در ترکیب جمعیتی منطقه (قبل از تصرّف منطقه توسط روسیه) خودداری و فقط به تعداد رانده شده ها و اخراجیهای مسلمانان بعد از انعقاد قرار داد ترکمن چای بسنده می کند که محقّق و نویسندۀ روسی ایوان شوپن نیز بدانها پرداخته است!؟ طبیعتاً اگر این ارقام ، چه در داده های شوپن و چه  در ارقام دستکاری شدۀ بورنوآتیان ، انعکاس می یافت سهم درصدی جمعیت مسلمان (در آستانۀ انعقاد قرارداد ترکمن چای) بسیار بیشتر از آنچه ارائه شده ارتقاع یافته و پی آمد آن نیز ، بصورت معکوس کاهش درصد مسیحیان (از جمله ارامنۀ) منطقه را بدنبال می داشت. [81]

با این اشارات کوتاه می توان نتیجه گرفت که ارقامی را که "بورنوتیان" ارائه می دهد (20% " ارامنه " و 80% مسلمانان) نمی تواند چندان با واقعیتهای جمعیتی و ترکیب اتنیک منطقه تطابقت داشته باشد. لیکن تلاشهای او می تواند یک تصویر کلّی از رابطۀ اقلیت مطلق و اکثریت مطلق را به نمایش بگذارد. منابع و اسناد روسی (گریبایدف، شوپن، شاورُو، کلینکا [82]  و ...) بصورت روشن نشان می دهند که سهم ارامنه بعد از قرارداد ترکمن چای و بعد از سال 1828 به ناگهان و بطور قابل توجهه ای افزایش یافته است. بدین دلیل نیز بود که ایوان شوپن تأکید میکرد که:

 " ارامنۀ اُبلاست (منطقۀ) ارمنی  (ایراوان و نخجیوان) مهاجرینی هستند که طی زمانهای مختلف و تحت شرایط گوناگون به اینجا مهاجرت کرده اند. اگر شما می خواهید ارامنۀ بومی بین آنها پیدا کنید باید به ارامنۀ دهات "واگارشا آباد " (Vagarshabad) و " قولیپی" (Qulipi) نگاه کنید." [83]

علاوه بر شوپن، گریبایدف نیز در گزارش خود به تزار روسیه تأکید می کرد که:

 " اعلحضرت اطلاع دارند که تمامی اهالی (ارمنی) این اراضی باید مهاجر بحساب آیند چرا که طی جنگ به اینجا آمده و هم اکنون بی رمق شده اند." [84]

در همین رابطه نویسنده روسی ان. آی. شاورُو (N. I. Shavrov) نیز ، که دسترسی به منابع آماری روسیه داشته ، به صراحت اعلام میکند که هنگامی که روسیه ترانس قفقاز را به تصرّف خود در آورد سهم جمعیتی ارامنه در این مناطق " بی اهمیت" و  ناچیز بوده است. [85] 

لیکن ارائۀ آمار جمعیتی 20% برای ارامنه (و نه مسیحیان) توسط بورنوآتیان ترم " بی اهمیت" شاورُو و داده های ایوان شوپن و گزارش گریبایدف را بطور جدّی به چالش می کشد. [86]

نقطه قابل توجه دیگری که در اثر تحقیقی جرج. ای. بورنوتیان دیده می شود مربوط به نحوۀ ارائۀ آمار جمعیتی گروهای اتنیک و مذهبی با استناد به گزارشات و داده های ایوان شوپن است. نویسنده در تمام اثر تحقیقی خود سعی کرده است ارامنه را به عنوان یک گروه  قومی - مذهبی هموژن و فشرده نشان دهد در حالی که گروهای دیگر اتنیک را به گروههای مختلف همانند " عشایر " ، " نیمه چادر نشین ها " ، " تاتارهای ترک " ، " نظامیان زبده پرشین " و ... تقسیم و پراکنده می کند. قسمت عمده ای از اثر تحقیقی وی صرف مشخص کردن پراکندگی جغرافیائی عشایر می شود. اما نویسنده همچون تلاشی را برای مشخص کردن پراکنده گی گروههای ارمنی نمی کند! این در حالی است که او اذان دارد که گروههایی از ارامنه (و مسیحیان دیگر) نیز بصورت عشایری در منطقه زندگی کرده و از آن گذشته مسیحیان نیز همچون مسلمانان به گروههای گوناگون تقسیم شده اند. هرچند بورنوآتیان در مورد ناچیز بودن سهم جمعیّت عشایر ارمنی و مسیحیان دیگر تأکید دارد اما نباید فراموش کرد که به علت محدود و کوچک بودن جمعیّت منطقه در آن زمان، و تنوع اقلیتهای منطقه، هرگونه آمار ناچیز و یا کوچک نیز می تواند تصویر ترکیبات اتنیک و مذهبی را تحت تأثیر قرار دهد.

از آن گذشته باید توجه کرد که یک جمعیت 20 درصدی " هموژن و فشرده" در برابر یک جمعیت 80 درصدی تکه پارچه شده و پراکنده (که بورنوآتیان در اثر خود در صدد جا انداختن تئوری آن است) [87] وزنۀ چندان ضعیفی نبوده و در صورت واقعیت داشتن می توانست تا حدود زیادی نیازهای امنیتی روسیه را بر آورد سازد. در نتیجه روسیه تنها با بسنده کردن به سیاست اخراج تعداد کثیری از مسلمانان از منطقه دیگر نمی باید نیازی عاجل و فوری به وارد کردن ارامنۀ بیشتر از خارج مرزهای روسیه احساس میکرد. اما واقعیت این است که بر خلاف داده ها و نتیجه گیریهای بورنوآتیان این قلّت و کمبود مطلق جمعیت ارمنی ( خصوصاً به تعبیر شاورُو، شوپن و گریبایدف) در مناطق غرب آذربایجان (و قفقاز) است که ضرورت افزایش و تأمین آن از خارج از مرزها را برای مقامات سیاسی و نظامی روسیه الزامی کرده بود. 

 

جدول شماره ا : ترکیب اتنو دموگرافیک قبل از قرارداد ترکمن چای در 2 خانات آذربایجان بر طبق داده های جرج.ای. بورنوآتیان در سال 1826

 

 

 

 

خانات ایراوان

 

 

 

مسلمانان

خانوار

مرد

زن

جمع کلّ

 

 

 

 

 

 

 

ارتش حرفه ای  پرشیا

-

-

-

*10.000

 

تاتارهای ترک (اسکان یافته و نیمه اسکان یافته)

5.996

16.636

14.952

31.000

 

تاتارهای ترک (عشایر)

3.913

12.539

10.683

23.222

 

کُردها

5.223

-

-

25.237

 

ارامنه

3.498

10.450

9.623

20.073

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خانات  نخجیوان

 

 

 

ارتش حرفه ای  پرشیا

-

-

-

*3000

 

تاتارهای ترک و کردها (اسکان یافته ، نیمه اسکان یافته و عشایر)

3.868

9.033

8.105

17.138

 

ارامنه

530

1.404

1.286

2.690

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اُوردوباد

 

 

 

 

مسلمانان

1.700

3.968

3.696

7.664

 

ارامنه

400

1.204

1.184

2.388

 

جمع کلّ

 

 

 

143.000

 

* رقم تخمینی

 

 

جمع کلّ مسلمانان (در سال 1826)             

117.849

 

جمع کلّ ارامنه (مسیحیان در سال 1826)

25.151

 

 

جدول شمارۀ 2 : ترکیب اتنو دموگرافیک بعد از قرارداد ترکمن چای در 2 خانات آذربایجان و منطقۀ اُوردوباد بر طبق داده های جرج.ای. بورنوآتیان

 

Oblast  ارمنی  1832

 

 

 

منطقۀ ایراوان

 

 

 

مسلمانان

خانوار

         مرد               

زن

جمع کلّ

 

 

 

 

 

تاتارهای ترک

9.196

26.625

23.250

49.875

کُردها

1.411

4.065

3.748

7.813

ارامنه

11.731

34.348

30.932

65.280

 

 

 

 

 

 

 

منطقۀ نخچیوان

 

 

 

 

 

 

 

مسلمانان

3.863

9.033

8.105

17.138

ارامنه

2.675

7.062

6.307

13.369

 

 

 

 

 

 

 

منطقۀ ارُدوباد

 

 

 

 

 

 

 

مسلمانان

1.675

3.751

3.496

7.247

ارامنه

650

1.902

1.826

3.728

 

 

 

 

 

جمع کلّ

31.201

86.786

77.664

164.450

 

 

 

 

 

(مسیحیان) بومی 25.151 ، از ایران 35.560 و از ترکیه 21.666

 

 

جمع کلّ مسلمانان در سال 1832

82.073

جمع کلّ ارامنه (مسیحیان) در سال 1832

82.377

 

منبع: George A. Bournouatian. ” The ethnic composition and the socio – economic condition in eastern Armenia in the first half of the nineteenth century” p. 78-79

کلمات داخل پارانتز (مسیحیان) در هر دو جدول 1 و 2  از نویسنده است.

 

 

من می توانم نقد و انتقادات خود را نسبت به اثر تحقیقی جرج. ای. بورنوآتیان بیشتر از این ادامه دهم  لیکن در آنصورت از موضوع و اهداف اساسی این نوشته فاصله گرفته و بدین دلیل نیز به همین مقدار بسنده می کنم. [88]  نقطه ای که در این مورد به عنوان حسن ختام باید اشاره کنم این است که ج. ای. بورنوآتیان (بر مبنای داده های شوپن) در مجموع یک تصویر درست از روابط اتنو دموگرافیک در غرب آذربایجان ارائه می دهد یعنی هنگامی که وی به این واقعیت که ارامنه اقلیتی بوده اند که قبل از تصرّف روسیه ، در هیچ منطقه ای اکثریت جمعیتی نداشته اند اشاره می کند (تمامی اسناد و مدارک تاریخی نیز مبیّن این واقعیت است). اما وی در مورد وزن و درصد گروههای اتنیک و مذهبی ، پراکندگی جغرافیائی این گروهها، تعداد مهاجرین و همچنین نحوۀ معرفی آمار و استخراج ارقام از منابع و اسناد تاریخی، تصویری غیر واقعی و یکسویه ارائه داده است .

 

2 – موج دوم مهاجرت به آذربایجان و ترانس قفقاز مابین سالهای 1853 تا 1879 به وقوع می پیوندد. طی جنگهای روسیه و عثمانی مابین سالهای 1853-1856 و 1877-1879 مهاجرت به منطقۀ قفقاز ، با اسکان بیشتر مهاجرین مسیحی در ایالتهای تازه تأسیس یافتۀ آذربایجان، نیز سرعت تازه ای به خود می گیرد. فاصلۀ سالهای 1864 تا 1876 ترانس قفقاز شاهد فعالیتهای شدید مقامات روسیه در ادامۀ اسکان گستردۀ ارامنه و مسیحیان دیگر با صرف هزینه های سنگین دولتی مشخص می شود. [89]  طی این مهاجرتها طبق روال معمول بهترین اراضی مسلمانان در قفقاز به اسکان یافته های جدید اعطا میشود. [90] جنگهای پیاپی ، شکستها و پیروزیهای متعدّدی را، برای هر دو طرف درگیر در نواحی شرق عثمانی ، که مسیحیان در آنجا بخشی از جمعیت (بطور متوسط حدود 17%) را تشکیل می دادند ، ببار می آورد. اما تعداد مهاجرین هنگامی افزایش چشم گیری می یابد که قوای روسیه مجبور به عقب نشینی از بخشهایی از خاک عثمانی می شود. طی همین ایّام است که گروههای بزرگی از ارامنه و یونانیها تحت فرماندهی ژنرال ارمنی الااصل روسیه " تئر گوکاسکوف " (Ter Gukaskov) از مناطق داخلی عثمانی به نواحی اشغال شدۀ عثمانی یعنی ناحیۀ قارص انتقال می یابند. [91]  تعداد کلّ ارامنه ای که در منطقۀ قارص اسکان داده می شوند حدوداً 50.000  نفر و تعداد یونانیها حدوداَ بالغ بر 40.000 نفر بوده است. [92]

ارقام مسیحیانی که طی جنگهای 1853 تا 1855 با عقب نشینی قوای روسیه آنها را همراهی می کردند دقیقاً در اسناد مشخص نیست. این امر همچنین شامل سایر مهاجرین ما بین سالهای 1855 تا 1879 نیز می شود. آمار ارائه شده توسط مقامات روسیه از این دوران ارقام مبهمی چون " 35.000  گاری اسب " را بدست می دهد! [93]  بطور دقیق چه تعداد مهاجر و یا پناهنده در این گاریهای اسب (و یا واگنها) وجود داشته اند مشخص نیست. اما اگر تعداد سرنشینهای هر گاری اسب را مابین  4 تا 7 نفر فرض کنیم رقمی میانگین (حدود 200.000) نفر بدست می آید و اگر این تعداد را با رقم 200.000 ارامنۀ اسکان یافته در پریودهای قبل (1828-1832) جمع کنیم رقمی حدود 400.000 نفر بصورت تقریبی حاصل می شود.

مهاجرین جدید در وحلۀ اول در مناطق غرب آذربایجان (ایراوان ، نخجیوان و خصوصاَ ناحیۀ "سوماری") و سپس ایالت گنجه ، که قره باغ را نیز شامل می شد، اسکان داده می شوند. در آغاز مهاجرین اسکان داده شده محدود به ارامنه و به تعداد کمتری یونانی ها (از آسیای صغیر و کناره های دریای سیاه) می شدند اما با گذشت زمان (و به درجات کمتر) گروهای مسیحی دیگری نیز همچون چکها (از آسیای صغیر و کناره های دریای سیاه) ، استونیها و لیتوانیها (از بالکان) بدانها اضافه می شوند.[94]

مهاجرین جدید بر طبق روال معمول حاصلخیزترین زمینهای کشاورزی مسلمانان را دریافت و یا متصرّف می شدند. این اسکانها موازی با اخراج و رانده شدن هزاران تن از مسلمانان بومی در عرض همان پریود بود. مثلاً در اوایل جنگ (1853-1855) بیش از 45.000 تن از اهالی محلی آذربایجان به ایران و ترکیۀ عثمانی اخراج شدند. [95]  با اخراجهای اجباری دولت تزاری نه تنها قصد داشت اراضی کشاورزی را برای انتقال به مهاجرین مسیحی جدید را آزاد سازد بلکه تلاش میکرد تا پتانسیل تهدیدی را که آنان در نزدیکی مرزهای جدید روسیه می توانستند ایجاد کنند خنثی سازد.  این واقعیت را بعدها مسئولین درجه اول رژیم تزاری در قفقاز به بهترین وجهی بیان داشته اند. مثلاً در یک گزارش محرمانه به تزار روسیه ، قبل از جنگ جهانی اول ، نماینده حکومت روسیه در قفقاز " ورونتسف داشکف " (Vorontsov Dashkov) همین موضوع را اینگونه فرموله می کند:

" باید خاطر نشان سازم  که اگر ما در مقابل یک حرکت جدائی طلبانه ما بین گروهای قومی قفقاز قرار گیریم این تنها در میان جمعیت مسلمان امکان پذیر خواهد بود. این امر به دلیل تعداد زیاد آنها در مقایسه با گروههای قومی دیگر و امکان انفجار فاناتیسم مذهبی که می تواند از مرزهای قفقاز با کشورهای مسلمان تغذیه شود نشئت می گیرد. "[96]  

در اینجا باید به این نقطه نیز اشاره شود که اخراج های اجباری اهالی بومی در درجۀ اول متوجه مسلمانان سنی بود که نه تنها از روحیۀ مبارزه جویانۀ قوی تری بر خوردار بودند بلکه در ته دل با سنی های ترکان عثمانی نیز همبستگی نشان می دادند. اخراج مسلمانان شیعه نیز به موازات سنی ها اما با آهنگ کندتری صورت می گرفت. سنی هایی که از قفقاز رانده می شدند بیشتر به خاک عثمانی (ترکیه) پناهنده شده و شیعه ها معمولاً راهی ایران می شدند. تعارضات ما بین فرقه های شیعه و سنی در تمامی دوران حکومتهای روسیه پا برجا بود که در مواردی حتی بر تعارضات ما بین مسلمانان با مسیحیان نیز غلبه پیدا می کرد. [97] در این رابطه باید بخاطر داشت که حکومت روسیه در ادامۀ سیاستها و جامه عمل پوشاندن به وصیتهای پتر کبیر مبنی بر گرم نگه داشتن آتش تعارضات مابین شیعه و سنی بی وقفه فعال بود. اما تعارضات فرقه ای به عنوان نتایجی ناخاسته با تحولات اجتماعی و اقتصادی که بعدها در قفقاز روی داد به تدریج رنگ باخت.

در این رابطه خصوصاً ایجاد ایالت باکو در سال 1859 و ایالت الیزاوت پل (گنجه) در سال 1867 توسط دولت تزاری اهمیت ویژه ای داشت چرا که سرزمین نسبتاً بهم پیوند خورده (بلحاظ اتنیک) بوجود آورده و بیشتر جمعیت آذربایجانی را، صرف نظر از تعلقات مذهبی،  به سرزمین مادری خود پیوند داد. هر چند بسیاری از جمعیت آذربایجانی در خارج از حدود اراضی این ایالتها قرار گرفتند لیکن همین حداقل بوجود آمده منجر به ایجاد یک پیوند ساختاری و اداری ما بین مناطق مختلف آذربایجان شد. ترکیب جمعیتی این دوره  نیز با نوسانات مختلف حکایت از تمرکز بیشتر آذربایجانیها در اراضی ایالتی داشت. طبق ارقام سال 1871 تعداد آذربایجانیهای متمرکز در ایالت گنجه (که شامل قراباغ نیز می شد) 878.000 نفر و تعداد ارامنه 292.000 نفر بود. در بخشهای مختلف این استان نفوذ جمعیتی ارامنه از 21% تا 40% تغییر می کرد. در ایالت باکو آذربایجانیها 465.000 نفر از جمعیت را تشکیل داده و در بین اقلیتها روسها با 77.000 نفر جمعیت مقام اول را احراز کرده بودند. بعد از روسها به ترتیب قفقازیهای کوهستانی 63.000 ، ارامنه 52.000 ، یهودیها 8.000 و سایر گروهای اتنیک 137.000 بودند. [98]  این ارقام نشان می داد که تعداد زیادی از آذربایجانیها که در خارج از نواحی غربی آذربایجان قرار گرفته بودند در حال تبدیل شدن به یک اقلیت ملی در آن نواحی بودند. مثلاً آذربایجانیها در چهار بخش از پنج بخش ایالت ایراوان از 32% تا 57% جمعیت را تشکیل می دادند. آنها همچنین در چهار بخش از شش بخش ایالت تفلیس از 3% تا 15% جمعیت را شامل می شدند.[99]

 

جدول شمارۀ 3 : ترکیب اتنو دموگرافیک در 2 ایالت آذربایجان ( باکو و گنجه)

 در سال 1871

 

ملیت

ایالت باکو

ایالت گنجه (قره باغ)

 

 

 

آذربایجانیها

465.000

878.000

ارامنه

52.000

292.000

روسها

77.000

-

قفقازیهای کوهستانی

63.000

-

یهویها

8.000

-

سایرین

137.000

-

جمع کل:  1.972.000    

منبع:

T. Swietochowski, Russian Azerbahjan 1905-1920, p.16

 

 

3- موج سوم اسکانها در آذربایجان طی سالهای 1890 تا 1898 بوقوع می پیوندد. هنگامی که درگیری مابین امپراطوری عثمانی و روسیه اوج گرفت موج مهاجرت و اسکان ارامنه درقفقاز نیز بشدّت رو به فزونی گذارد. رشد ملی گرائی در بین ارامنۀ عثمانی که مستقیماً از تلاشهای سازمان یافتۀ ارامنۀ قفقاز و از آن طریق اهداف روسیه برای ضمیمه کردن آناطولی و بغازهای داردانل (دار دالان) و بسفر الهام می گرفت شرایط چند جانبه ای بوجود آورده بود. موردی که در این کشمکشها بیشتر از گذشته به چشم می خورد استفادۀ ابزاری گستردۀ روسها از اقلیت مسیحی ساکن شرق آناطولی ، خصوصاً ارامنه، برای ایجاد اغتشاش در پشت خطوط دفاعی نیروهای عثمانی و پیشروی عمیق قوای روسیه در آناطولی بود. اما هنگامی که ترکیه از خود مقامت نشان داده و روسیه مجبور به عقب نشینی می شود گروههای مسیحی که با قوای دشمن همکاری می کردند در شرایط بسیار دشواری قرار می گیرند. این امر تکرار همکاری ارامنه و آسوریهای ایران با قوای روسیه بر علیه قوای ایران (طی جنگهای ایران و روس) و در پی آن تنظیم و تحمیل بند 15 قرارداد ترکمن چای به ایران و همچنین همکاری ارامنه با قوای روسیه طی جنگ با عثمانی در 1828- 1829 و بدنبال آن تدوین قرارداد ادرینه بود.[100]

بروز جنگ ما بین روسیه و عثمانی و هم چنین شورشهایی که در مناطق شرق آناطولی توسط مسیحیان  سازماندهی می شد شرایط لجام گسیخته ای را بوجود آورده بود که نتایج عملی آن افزایش مهاجرتهای بیشتر به نواحی قفقاز بود. [101] اوج مهاجرتهای این دوره مابین سالهای 1893 تا 1894 به وقوع می پیوندد. طی همین یکسال حدود 100.000 ارمنی از عثمانی به قفقاز مهاجرت می کنند. [102] با گذشت زمان و تا سال 1897 تعداد کل ارامنۀ مهاجر و پناهنده از سال 1828 تا 1894 ، مجموعاً  به 900.000 نفر بالغ می شود. [103]  اگر تعداد تخمینی مهاجرین را در موج اول و دوم مهاجرتها (تخمیناً 400.000 نفر) به عنوان معیار قبول کنیم و آنرا از مقدار 900.000 (داده های شاورُو) کم کنیم می توان ادعا کرد که از سال 1853 تا 1897 حکومت روسیه موفق به اسکان 500.000 مسیحی دیگر (عمتاً ارمنی) در آذربایجان و قفقاز شده بود.

جریان سرازیر شدن مهاجرین و پناهنده ها به مناطق مختلف قفقاز تا سال 1897 به اندازه ای افزایش می یابد که حکومت روسیه شروع به از دست دادن کنترل خود بر مهاجرین می شود. ابتدا روسیه با دو دلی در صدد برگرداندن مهاجرین به ترکیه بر می آید اما دولت عثمانی از قبول دوبارۀ آنها سر باز زده و وزارت خارجۀ روسیه نیز اصراری در برگرداندن مهاجرین بخرج نمی دهد.[104]  بدین منظور حکومت روسیه در قفقاز فرمانی را مبنی بر درخواست اجباری تابعیت دولت روسیه از طرف مهاجرین تازه وارد صادر کرده و کسانی را که از این درخواست سرباز زنند تهدید به اخراج با توسل به زور می کند. [105] روشن است که این امر تلاشی برای کنترل مهاجرین و تمرکز دادن مهاجرین در مناطقی که مورد نظر مقامات حکومت روسیه بود صورت می گرفت.

مهاجرینی که به اراضی آذربایجان در قفقاز گسیل داده می شدند ابتدا در دهات و قصبه ها اسکان داده شده لیکن تعدادی از آنها همچنین در شهرهای مختلف نیز اسکان می یافتند. این امر امکان پیدا کردن کار برای مهاجرین تازه وارد را سهل تر می کرد. تمرکز بیشتر این مهاجرین ، همچون مهاجرتهای بیش از نیم قرن اخیر ، عمداً متمرکز به نواحی شاماخی ، گنجه، قره باغ و نواحی غربی آذربایجان خصوصاً شهر ایراوان شده بود.[106] 

هم زمان با اسکان مهاجرین ارمنی از کشورهای همسایه موج مهاجرین روسی نیز از نقاط مختلف روسیه به آذربایجان و قفقاز (خصوصاً ما بین سالهای 1893 تا 1998) ادامه می یافت. مهاجرت دهقانان روسی به آذربایجان از سالهای 1860 آغاز شده بود اما با گسترش صنایع نفت تعداد آنان بشدّت افزایش یافته بود.[107]  مهاجرین روسی بعد از سالهای 1844 همچنین شامل بسیاری از بزهکاران روسی می شدند که در دادگاههای معمولی روسیه محکوم شده و ازسرتاسر امپراطوری روسیه به منطقه قفقاز تبعید می شدند. [108]  پاول. ب. هنئز (Paul B. Henze) در این رابطه می نویسد که این " مهاجرین" یکی از ابزارهای مهم نظامیان روسی در پاکسازی های قومی روسیه بر علیه مسلمانان قفقاز از جمله چچن ها،  چرکسها، ، آذربایجانیها ، اوبیخها (Ubykhs) ، و آجارها بود. [109]  به غیر از بزهکاران عادی زندانیان سیاسی و ناراضیان روشنفکر روسیه نیز از نقاط مختلف امپراطوری به قفقاز تبعید می شدند که تعدادی از این عناصر بعدها روابط نزدیکی با روشنفکران و زبده های سیاسی آذربایجانی ایجاد کردند.

تعداد نظامیان ، کارمندان و دهقانان روسی موازی با افزایش سرمایه گذاریهای مالی در منطقه افزایش می یافت. در آغاز اسکان روسها و اُکراینی ها محدود به شهرها و مراکز اداری آذربایجان می شد اما بعدها این مهاجرین حتی در دهات کوچک نیز اسکان داده می شدند. [110] مهاجرین معمولاً حاصلخیزترین و بزرگترین اراضی کشاورزی را تصاحب می کردند حتی اگر نیازی بدان نداشتند. دهقانان آذربایجانی و مسلمان مجبور می شدند که به زمینهای نامرغوب با بازدهی کمتر و دسترسی محدود تر به منابع آب راضی باشند.

تقسیم املاک و زمینهای مسلمانان ما بین مسیحیان مهاجر فاکتوری بود که پی در پی منجر به شورشهای دهقانی بر علیه حکومت استعماری روسیه می شد. این شورشها اغلب فاقد خواستهای روشن سیاسی بوده و درخواستهای اقتصادی آنها نیز عمداً متمرکز به الغاء مالیاتهای سنگین و حق استفاده از زمین و آب می شد. [111]  شورشهای دهقانان به ساده گی توسط قدرت نظامی روس از طریق بکارگیری شیوۀ دستگیریهای فلّه ای ، اعدامهای گروهی ، به توب بستن بی رحمانۀ روستاها با توپخانه سنگین و کوچهای اجباری خفه می شدند. [112] همین امر نشان می داد که دهقانان آذربایجانی نه تنها بر علیه سیاستهای مهاجرتی تزاریسم بلکه بر علیه مهاجرین روسی و ارمنی نیز مبارزه و مقاومت می کردند.[113]  برای مثال در سال 1893 روزنامۀ روسی زبان " کاسپی " در باکو اینگونه می نویسد:

" گروهی از مهاجرین به تازگی از راه رسیده اند. آنها زمینهای بزرگی را تصاحب می کنند که بعضاً ده برابر زمینهای دهقانان محلی است. گروهی از روسها که ساکن شهرها هستند نمی دانند با این همه زمین چکار کنند. خشم دهقانان محلی نیز تنها متوجه سیاست اسکان (مهاجرتی) روسیه نیست بلکه به احتمال قوی بر علیه خود روسهاست. "[114] 

نارضایتی در میان دهقانان که اغلب بصورت شورشهای دهقانی در اوایل آغاز قرن خود را نشان میداد از صنعتی شدن و دگرگونی های اجتماعی در آذربایجان نیز نشئت می گرفت. با افزایش اختلافات طبقاتی و استثمار غیر انسانی نیروی کارگران و دهقانان نارضایتی عمومی نیز افزایش یافته و به خشونت در آستانۀ انقلاب 1905 دامن می زد. لیکن نباید فراموش کرد که سیاست مهاجرتی و اسکان دولت روسیه در جهت تغییر ترکیب جمعیتی منطقه ستون اساسی نارضایتها را تشکیل میداد.

ترکیب اتنو- دموگرافیک آذربایجان برای اولین بار با سرشماری سال 1897 در قفقاز تصویر روشن و صریحی پیدا کرد. سرشماری فوق اولین سرشماری رسمی بود که آمار نسبتاً قابل اعتمادی را در ارتباط با ترکیب ملی و مذهبی اهالی تمامی منطقۀ قفقاز ، از جمله آذربایجان ، بدست می داد. نتایج سرشماری 1897 که در طول همانسال توسط مقامات تزاریسم انتشار یافت دارای پیغامهای روشنی بود. لیکن مهمترین و روشنترین پیغام آن از دست دادن سرزمینهای مسلمانان به نفع مسیحیان مهاجر بود. [115]

آمار سرشماری 1897 نشان می داد که مجموع کلّ جمعیت در ایالت باکو از 486.000 نفر در سال 1870 به 826.716 نفر یعنی به بیش از دو برابر در سال 1897 افزایش یافته است. آذربایجانیها حدود 485.146 نفر (60% جمعیت) و در پی آن تاتارها 11% ، روسها 10% و ارامنه 6% از ترکیب جمعیتی را تشکیل می دادند. از سوی دیگر سرشماری سال 1897 موّید این پیغام نیز بود که آذربایجانیها ، برخلاف تمامی مهاجرتها ، اسکانها ، اخراجها و سیاستهای تخریبی دولت روسیه، هنوز هم اکثریت جمعیتی را در چهار بخش (uezdy) از شش بخش ایالت باکو را تشکیل می دادند. [116]

در ایالت گنجه آذربایجانیها 534.086 نفر (62% جمعیت) و در خود شهر گنجه  103.970 نفر (60% جمعیت) را تشکیل می دادند. در هشت بخش ایالت گنجه آذربایجانیها اکثریت جمعیتی را (از 52% تا 74%) تشکیل می دادند. همانطور که جدول شمارۀ 4 نشان می دهد طبق داده های سرشماری سال 1897 آذربایجانیها تنها در یک منطقه (یعنی ایالت ایراوان) تبدیل به اقلیت ملی شده بودند که نتیجۀ مستقیم سیاست مهاجرتی دولت روسیه بود. سهم جمعیتی آذربایجانیها در ایالت ایراوان ، یعنی مرکز مهاجرین ارمنی ، به 313.176 نفر یعنی 37% جمعیت تقلیل یافته بود در حالی که سهم ارامنه به 441.000 نفر یعنی 53% افزایش یافته بود. [117] در خود شهر ایراوان (یعنی پایتخت کنونی جمهوری ارمنستان) آذربایجانیها با 77.491 نفر همچنان در اکثریت بودند در حالی که ارامنه با 58.148 نفر در اقلیت قرار داشتند. جدول زیر ترکیب سه گروه ملی یعنی آذربایجانیها ، روسها و ارامنه طی سال 1897 را نمایش می دهد.

 

جدول شماره 4 : ترکیب ملی در آذربایجان طبق سر شماری رسمی  سال 1897

 

 

آذربایجانیها

روسها

ارامنه

جمع کلّ

 

 

 

 

 

ایالت باکو

485.146

77.681

52.233

826. 716

 

 

 

 

 

باکو

63.415

45.510

22.583

182.897

گویچه

92.962

2.475

12.994

117.705

جواد

84.054

4.635

699

90.043

قوبا

70.150

3.971

1.191

183.242

لنکران

84.725

9.728

483

130.987

شاماخی

89.840

11.362

14.283

121.842

 

 

 

 

 

ایالت گنجه

534.086

17.875

292.188

878.415

 

 

 

 

 

گنجه

103.970

10.428

43.040

162.788

آرش

47.133

162

13.822

67.277

جبرئیل

49.189

893

15.746

66.360

جوانشیر

52.041

208

19.551

72.719

زنگه زور

71.206

1.006

63.622

137.871

قازاخ

64.101

3.444

43.555

112.074

نوخا

83.578

230

18.899

120.555

شوشا

62.868

1.504

73.953

138.771

 

 

 

 

 

ایالت ایراوان

313.176

15.937

441.000

826.556

 

 

 

 

 

ایراوان

77.491

3.713

58.148

150.879

آلکساندرا

7.832

6.836

141.522

165.503

نخجیوان

64.151

1.014

34.672

100.771

نوُوبایزید

34.726

2.716

81.285

122.573

شروُر - تارالاقیز

51.560

122

20.726

76.538

آچمازیان

35.999

175

77.572

124.237

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

”The Azerbaijani Turks Power and Identity under Russian Rule” Audrey L. Altestadt, Hoover Institution منبع :      press Standford University 1992 p.30  

 

شهر باکو (باکی ، پایتخت کنونی آذربایجان شمالی) که از سیل مهاجرین مسیحی بشدّت تأثیر پذیرفته بود از سالهای 1870 شروع به رشد و تبدیل به یک شهر بزرگ با جمعیتی برابر 112.000 نفر کرده بود. این شهر به دلیل توسعۀ صنایع نفت به یکی از مراکز تجمّع مهاجرین نیز تبدیل شده و کمی کمتر از نصف جمعیت شهری آن متولّدین محلی بودند. باکو بلحاظ اهمیت دومین شهر بزرگ آذربایجان (بعد از گنجه) بود. گنجه در سال 1870 دارای جمعیتی برابر با 33.600 نفر بود. [118]

به غیر از جمعیت مسیحی ، شهر باکو، گروههایی از یهودیان ، آلمانی ها ، اوکراینیها و کارگران مهاجر ایرانی را در نیز خود جای داده بود که اطلاعات مربوط به آنها بصورت ناقص در منابع روسی منعکس شده است. [119] از بیش از 9.000 اتباع ایرانی ثبت شده در اسناد روسی تنها 3.369 نفر فارس زبان (از جمله شامل غیر فارس ها مانند گیلک ها و مازندرانی ها) و بقیه ترک زبانان آذربایجان ایران بودند.[120] 

همانگونه که گفته شد باکو شهر چند ملیتی بود که در اواخر قرن ترکیب جمعیت آن را آذربایجانیها 36% ، روسها و اوکراینیها 35% و ارامنه 17%  تشکیل می دادند. بقیۀ اهالی شهر متشکّل از اهالی شمال قفقاز ، آذربایجانیهای ایران ، یهودیها و گروه های کوچکی از اروپائیها بود.[121] جدول زیر نشان می دهد که رشد جمعیتی آذربایجانیها در این شهر مابین سالهای 1897 ، 1903 و 1913 بسیار ضعیف بوده در حالی که مسیحیان (روسها و ارامنه) در اثر مهاجرت از رشد جمعیتی قابل ملاحظه ای بر خوردار شده بوده اند.

 

جدول شمارۀ 5 : ترکیب ملی در شهر باکو طی سالهای 1897 ، 1903 ، 1913

 

ملیت

1897

1903

1913

 

 

 

 

آذربایجانیها

40.148

44.257

45.962

اتباع ایرانی (a)

9.426

11.132

25.096

روسها

37.399

56.955

76.288

ارامنه

19.060

26.151

41.680

یهودیها

2.341

-

9.690

آلمانیها

2.460

-

3.274

گرجیها

971

-

4.073

 

 

 

 

جمع کلّ (b)

111.904

155.876

214.672

 

(a) اتباع ایرانی شامل تعداد زیاد ولی نامعلومی از آذربایجانیهای ایران است.

(b) جمع کلَ جمعیتی شامل گروهای دیگری که در لیست نیامده نیز می شود.

منبع:

”The Azerbaijani Turks Power and Identity under Russian Rule” Audrey L. Altestadt, Hoover Institution press Standford University 1992 p.30  

 

بدین ترتیب جمعیت آذربایجان که در مقطع انعقاد قرارداد ترکمن چای یعنی سال 1828 حدود 500.000 نفر تخمین زده می شد اوایل سالهای 1900 (بدون احتساب آذربایجانیهای ایالت تفلیس ، داغستان و نواحی قارص و ایغدیر) به حدود 2.500.000 نفر افزایش یافته بود که این رقم شامل بسیاری از مهاجرین پریود 70 سالۀ اخیر نیز می شد. جمعیت آذربایجان در این 3 ایالت (بدون احتساب مهاجرین و آذربایجانیهای مناطق همجوار) رقمی حدود 1.300.000 می شد که رشدی بیش از 2.5 برابر از سال 1828 تا 1897 را نشان می داد. در سال 1908 مجموع کلّ جمعیت ارمنی در تمامی قفقاز جنوبی (گرجستان و آذربایجان) بر طبق داده های شاورُو حدود 1.300.000 نفر بر آورد شده بود. [122] از این تعداد تنها حدود 300.000 نفر از ارامنه متولّدین محلّی بوده و بقیه از کشورهای ایران ، عثمانی ، روسیه و ... به قفقاز مهاجرت کرده بودند. این آمار همچنین نشان می داد که جمعیت ارامنه در عرض 13 سال حدود 400.000 نفر افزایش داشته است که نتیجۀ مستقیم مهاجرتهای هدایت شدۀ رژیم تزاری بود. [123]  با به حساب آوردن تقریبی افزایش طبیعی جمعیت (حدود 100.000 نفر) این بدین معنی بود که حکومت روسیه در عرض 13 سال توانسته بود بیش از 300.000 ارمنی دیگر را در منطقۀ قفقاز (خصوصاً غرب آذربایجان یعنی ایالت ایراوان) اسکان دهد. [124]  آمار فوق همچنین نشان می داد که تعداد مهاجرین و اسکان یافته های ارمنی ما بین سالهای 1828 (قرار داد ترکمن چای) تا 1908 حدود 1000.000 نفر افزایش یافته بود. [125]  جدول زیر تعداد مهاجرین و اسکان یافته ها را (بدون به حساب آوردن روسها و اوکراینی ها) در ترانس قفقاز طی سال 1908 را نشان می دهد.

 

جدول شماره 6 : تعداد کلّ مهاجرین به قفقاز (بدون احتساب روسها و اُکراینی ها) از سال 1828 تا 1908

 

ملیت

تعداد

 

 

ارامنه

1.000.000

یونانیها

82.043

یهودها

30.890

چکها

20.041

لهستانیها

17.264

لیتوانیها

5.561

استونیها

5.241

آسوریها

5.028

مولداویها

2.724

 

 

جمع کلّ

1.147.972

 

” New threat to Russian cause in Transcaucasia: Forthcoming sale of Mugan to aliens” Shavrov N. I. Saint Petersburg 1911, Facts and documents, p. 8-9

 

این جدول بر مبنای داده های آماری " ان. آی. شاورُو " تنظیم شده است. برای اطلاعات بیشتر به اسناد ارائه شده در انتهای این نوشته مراجعه کنید.

 

 

 

تحولات  اقتصادی – اجتماعی بعد از 1828

هم زمان با تغییرات اتنو – دموگرافیک تحولات شگرفی در روابط اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی آذربایجان بعد از اشغال قفقاز توسط روسیه به گردش افتاد. اولین قدم در این رابطه هنگامی روی داد که حکومت روسیه شروع به تقسیمات ایالتی در ترانس قفقاز کرد. جوهر اصلی اولین تقسیمات ایالتی بوجود آوردن یک منطقه ارمنی نشین (و بعدها گرجی) در سرزمینهای مسلمانان بدون در نظر گرفتن واقعیتهای تاریخی و اتنیک منطقه بود. تقسیمات ایالتی ، که بعدها اصلاحاتی در آنها صورت گرفت (1840 – 1846) ، در درجۀ نخست منجر به ایجاد مناطق جغرافیایی پیوند خورده به گروههای قومی قفقاز بوجود آورد. پیوند هویت اتنیک با سرزمین و مرزهای اداری – سیاسی در واقع اولین قدم در جهت پیدایش ناسیونالیسم در بین گروه های ملی قفقار بود. بیداری ملی در بین خلقهای قفقاز در وحلۀ اول شامل گرجیها و ارامنه می شد. علاوه بر وحدت اتنیک - جغرافیائی دو فاکتور اساسی دیگر در بوجود آمدن ایده های ملی گرائی در بین گروه های مسیحی قفقاز نقش مهمّی ایفا می کرد. فاکتور اول ایجاد سیستم و تسهیلات آموزش و پرورش و فاکتور دوم ایجاد امکانات دستیابی مسیحیان به پستهای دولتی در دستگاه تزاری بود. احراز پستهای دولتی مانند ارتش و نیروهای امنیتی در عمل تنها برای مسیحیان امکان پذیر بوده و آذربایجانی ها نه تنها فاقد همچون حقی بودند بلکه در مجموع به عنوان یک تهدید امنیتی تلقی میشدند .[126]

هنگامی که روسیه با عهد نامۀ ترکمن چای آذربایجان را ضمیمۀ خاک خود کرد در آغاز تحولات اقتصادی چندان محسوسی بوجود نیامد. علل این امر به دو عامل وابسته بود. اول اینکه اقتصاد آذربایجان بطور عمده متکی بر کشاورزی بوده و بدین جهت نیز استعمار روسیه بیشتر از این منطقه به عنوان منبع مواد خام استفاده می کرد. عامل دوم از عدم تمایل روسیه در توسعۀ مناطق مسلمان نشین نشئت می گرفت که بنوعی عدم اطمینان از مرزهای دائمی در جوار کشورهای مسلمان را تداعی می کرد. این فاکتور با سیاست مهاجرتی و اسکان به تدریج رنگ می باخت. گسترش سرمایه گذاریهای روسیه در واقع به موازات ایجاد ساختارهای اداری ، اقتصادی – اجتماعی و نظامی در قفقاز پیش می رفت. بعد از تقسیمات ایالتی ، پاسیو کردن شورشهای مسلمانان و اطمینان از مرزهای دائمی روسیه  بتدریج طلایه های توجه و سرمایه گذاری در منطقه نیز افزایش یافت. اولین کشتی بخاری در آذربایجان در سال 1840 در دریای خزر راه اندازی شد و در سال 1859 اولین کمپانی کشتیرانی قفقاز بوجود آمد. خطوط تلگراف در سال 1860 شهرهای بزرگ آذربایجان را در مناطق مختلف به یکدیگر وصل کرد و راه آهن در سال 1884 ساخته شد.

اما سرمایه گذاریهای واقعی (و تحولات انقلابی اقتصادی - اجتماعی) بعد از سالهای 1872 بوقوع پیوست یعنی هنگامی که است