به ابتکار مجله ی نقد نو میزگردی با شرکت مهندس بهاءالدین ادب از کردستان، مهندس علی رضا صرافی از آذربایجان، یوسف عزیزی بنی طرف از هموطنان عرب خوزستانی، عبدالعزیز دولتی بخشان از بلوچستان و فریبرزرئیس دانا، برگزار شد، پیرامون مساله ی قومیتها در دفتر این مجله برگزار شد که شرکت کنندگان به بیان دیدگاه های خود پیرامون مساله ی قومیت ها، امنیت، عدالت و دموکراسی در ایران پرداختند.

 

سايت اخبار روز: پنج‌شنبه  ۲۹ تير ۱٣٨۵ -  ۲۰ ژوئيه ۲۰۰۶

 


 
طاهری: اجازه می خواهم از طرف خودم وماهنامه ی نقد نو ضمن خیر مقدم به همه ی شرکت کنندگان و میهمانان عزیز از این که دعوت ما را پذیرفتید تشکر کنم. میزگرد امروز به مسئله قومیت ها، امنیت، عدالت ودموکراسی در ایران اختصاص دارد. شرکت کنندگان این میزگرد عبارتند از آقایان مهندس بهاء الدین ادب از کردستان، مهندس علی رضا صرافی از آذربایجان، یوسف عزیزی بنی ط ُ رف از هموطنان عرب خوزستانی و عبدالعزیز دولتی بخشان از بلوچستان. من دراینجا رشته ی سخن را به آقای ادب می سپارم تا درباره مفهوم عدالت قومی، رابطه ی آن با دو پدیده امنیت ملی و دموکراسی فراگیر صحبت کنند.
 
  ادب: به نام خدا. ضمن تشکر از ماهنامه نقد نو سپاس گزاری می کنم برای تشکیل این جلسه و طرح موضوع قومیت ها.این بحث که تا حدودی در رسانه های همگانی منع شده است. وخوشحالم که به هر حال به این بحث اساسی در این نشریه پرداخته می شود. مشکلات مبتلابه قومیت ها ودغدغه های آن ها که پیش روی آن ها است مطرح می شود. به نظر من عناوین قومیت، امنیت و دموکراسی عناوین درستی اند و می خواهم که از طریق پرداختن به امنیت بحث توسعه را نیز به نوعی مطرح کنم. ابتدا لازم می دانم توضیح دهم که حتما دوستان عزیزمان به نمایندگی از طرف قومیت های ایرانی آمده اند. خودمان ادعا وباورمان بر این است که هیچ جدایی در کل کشور ودر چارچوب قومیت های موجود در این میزگرد نداریم.
  چرا که وقتی بحث امنیت را مطرح می کنیم منظور امنیت ملی و امنیت برای کل هموطنان را مطرح می کنیم ووقتی بحث عدالت را می کنیم منظور عدالت برای کل وعموم مردم ایران می باشد.نه این که فقط به فکر قومیت ها باشیم و بنده به عنوان یک کرد بحث قوم کرد به عنوان ملیت دیگری تحت عنوان ملیت کرد را بکنم. حتما ما بحث سراسری کشور را داریم و همین طور در زمینه ی دموکراتیک. چرا که اعتقاد و باور ما کردها بر این است که تا این بحث ها فراگیر نشود قطعا با یک گل آپارتمانی نمی شود گفت که ما زندگی مرفه و سلامتی داریم وامنیت ودموکراسی را برای خودمان تحصیل کرده ایم.
  لذا این بحث به نظر ما بسیار اساسی و مهم بود. بحث قابل توجه دیگر بحث امنیت است. لازم است که امنیت را تعریف کنیم؛ یک امنیت، امنیت پایداراست ویک امنیت، امنیت پلیسی نظامی. قطعا امنیت های ایجاد شده توسط نیروهای نظامی و انتظامی نمی تواند یک امنیت پایدار باشد و نه تنها امنیت بلکه تمام پدیده های اجتماعی دیگر اگر بدون مشارکت مردم در تصمیم سازی وتصمیم گیری ها باشد نمی تواند پایدار باشد واهداف مورد نظر را در مقوله خاص امنیت، محقق کند. به نظر بنده تا زمانی که پیش نیازهای یک امنیت پایدار مثل بحث عدالت، توزیع عادلانه قدرت، دوری از انحصار در قدرت وبحث دموکراسی به معنای عام کلمه و بحث توسعه آزادی های اساسی نباشد قطعا امنیتی ایجاد نخواهد شد. اگر چنان باشد، مردم می بینند که حقوقشان پرداخت نشده، در تصمیم گیری های کلان تقشی ندارند و تصمیم سازی ها نیز همین طور، و عده ای خاص تقریبا هر تصمیمی را بخواهند می گیرند.
  در بحث دموکراسی ورعایت حقوق شهروندی، وقتی که رعایت نشود ومرئی نشود طبیعتا به طور قطع و یقین این امنیت جامع نخواهد بود وتنها با نیروهای نظامی وانتظامی نمی توانیم امنیت را ایجاد کرده اما، این نه تنها امنیت نیست، بلکه به نظر من یک نوع سرپوش می شود برای این که مردم نتوانند آزادی اجتماعات داشته باشند مردمی که از یک مطبوعات آزاد برخوردار نباشند، مردمی که آزادی انتخابات را احساس نکنند و درحقیقت انتخابات آن ها به انتصابات شود و همین طور قدرت در دست عده ای خاص بدون این که همه ی مردم در آن مشارکت داشته باشند، قرار بگیرد، مدیریت بر اساس شایسته سالاری وبراساس ضابطه نباشد، بلکه براساس رابطه باشد طبیعتا مردم همیشه نگران خواهند بود و مطالبات سرکوب شده وانباشته شده اشان به هر حال موجب می شود که همکاری در زمینه ایجاد امنیت نداشته باشد.
  نتیجتا به نظر من پیش نیازهای ایجاد امنیت وایجاد تعادل پایدار در جامعه، بحث دموکراسی، توسعه ی آزادی ها، رعایت حقوق بشر، رعایت کنوانسیون هایی که کشورها در جامعه بین المللی آن را امضاء کرده اند وعدالت در کل زمینه های سیاسی اجتماعی و فرهنگی است و تا این ها نباشد به طور قطع ما نمی توانیم یک امنیت پایدار داشته باشیم. برای این که فقط تئوری پردازی نکرده باشیم به واقعیت های عینی اشاره می کنم. برای مثال: کشور یوگسلاوی که مدعی حکومت سوسیالیستی بود ولی مردم از او راضی نبودند لااقل مردم در همه ی شئون و تصمیم گیری ها برخلاف شعار دولت شان حضور نداشتند لذا می بینیم که این فشار برداشته می شود واین حکومت نظامی وسرکوب گر برداشته می شود در یک طرفه العین یا یک مدت کوتاه که می بینیم که به یک باره چندین کشور کوچک، از یک کشور که خیلی هم بزرگ هم نیست بیرون می آیند وبه کشورهایی مثل بوسنی هرزگوین، کرواسی، صربستان وامثالهم تقسیم می شوند، عمدتا کشورهایی که مدعی سوسیالیست هم نبودند و بحث مردم سالاری به آن معنا نداشتند. مثل کانادا که در کانادا چون دموکراسی حاکم است و کشوری است که
multinational است واز ملیت های مختلف تشکیل شده طی مدت کوتاهی دیده می شود که فرانکوفون ها وساکنین کبک که بیش تر فرانسه زبان هستند علی رغم نارضایتی های شان وقتی دولت رفراندم می گذارد ومی گوید رأی بدهید، اگر می خواهید از کانادا مستقل بشوید، رأی به استقلال خودتان بدهید، علی رغم این که به خود مردم واگذار می کنند چون دموکراسی حاکم است وتوزیع قدرت وتکثر در عین وحدت دیده می شود. یعنی ضمن این که تکثر احزاب وتکثر سلایق هست، لیکن یکپارچگی مملکت ووحدت ملی حفظ شده است. کسانی که ناراضی هستند به این رفراندوم پاسخ منفی می دهند واز کانادا جدا نمی شوند.
  در پایان مجددا تاکید می کنم که بحث ما به روی دفاع از حقوق ملت ایران و جایگاه حقوقی است که یک شهروند در قرن بیست ویکم و در هزاره ی سوم در کنوانسیون و مصوبات مجلس وآن چه که در قانون اساسی کشورمان آمده دارد. این را برای همه ملت می خواهیم وتا این نباشد ما امنیت پایدار نخواهیم داشت.
 
بنی طرف: با تشکر از مجله‌ی نقدنو که این میزگرد را تشکیل داده تا ما به مشکلات یک‌دیگر به عنوان قومیت‌های مختلف آشنا شویم. البته این تیتر خیلی کلی است و می‌توان آن را ریز کرد ولی نقطه عزیمت من عدالت و هویت‌طلبی قومیت‌های ایرانی است. ما مردم عرب خوزستان بخشی از جامعه‌ی بزرگ ایران هستیم. اصولاً اکثریت این مردم هم با خشونت مخالف اند و هم دوست دارند که در چارچوب ایران به حقوق‌ خودشان برسند. از این حقوق حداقلی می توان به اصولی اشاره کرد که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ذکر شده و تاکنون معلق مانده. منتهی وقتی به مقوله امنیت،عدالت و دموکراسی در ایران می پردازیم باید توجه کنیم که رکن اساسی این مقوله برابری است یعنی اگر برابری بین مولفه‌های جامعه‌ی ایران که از شش قومیت عمده‌ی فارس، ترک، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن تشکیل می‌شود وجود نداشته باشد ما این سه مقوله را نخواهیم داشت. این نابرابری‌ها البته زاده‌ی امروز و دیروز نیست این‌ها   در تاریخ معاصر ایران ریشه   دارند و برمی‌گردد به برآمدن دولت - ملت در ایران یعنی، مسئله‌ی دولت - ملت در اوایل قرن بیستم و بعد از انقلاب مشروطه مطرح شد. انقلاب مشروطه اساساً یک انقلاب ملی دموکراتیک بود که جنبه‌ی ملی آن مشارکت اغلب مولفه های ملت ایران یعنی اغلب قومیت‌هادر آن بود. فارس ها، ترک‌ها، ارمنی‌ها ، گیلانی‌ها و بختیاری‌ها به طور مستقیم وعرب ها و کردها و دیگر قومیت ها به طور غیرمستقیم در آن شرکت داشتند. فرآیند   دولت - ملتی که این قومیت‌ها می‌خواستند با دخالت نیروهای بیگانه و پیدایش شخصی به نام رضاشاه ناقص وابتر ماند. وی با حمایت مستقیم انگلیس و از طریق اردشیر جی عامل مستقیم انگلیس روی کار آمد. متأسفانه این امر ناقض اهداف انقلاب مشروطیت بود که یک انقلاب ملی دموکراتیک بود. رضاشاه کوشید با سرکوب و خشونت و دیکتاتوری یک نظام سیاسی تک ملیتی را بر جامعه تاریخا چند ملیتی ایران تحمیل کند. در واقع عدم تطابق ظرف با مظروف در هشت دهه گذشته باعث آشوب ها، ناآرامی ها و تنش های قومی شده است که البته برای حل این معضل اساسی جامعه ایران نیاز به اصلاحات ساختاری داریم.   یعنی اساس نابرابری قومی ریشه در حمایت انگلیسی‌ها از نظام تک ملیتی رضاخان دارد.وی و فرزندش حتی آن اصل انجمن‌های ایالتی و ولایتی را که اختیاراتی به مناطق و قومیت ها می‌داد نادیده گرفتند. یعنی اساس نابرابری بین قومیت‌ها در تاریخ معاصر کشور ما ریشه دارد. می دانید که در دوران قاجاریه کشور ما ممالک محروسه ایران نام داشت که در حقیقت از چند مملکت تشکیل می شد. حاکمان این ممالک یا ایالات   بزرگ اختیارات کاملی داشتند.
مثلاً عرب ها در خوزستان از نوعی خودمختاری برخوردار بودند. آنان حالتی شبیه کردستان عراق در ایران داشتند. اما رضاشاه و نظریه‌پردازان ناسیونالیستش شعار "ایران یک ملت و یک زبان و یک نژاد" را مطرح کردند. آنان بیشترین و بزرگ‌ترین آسیب‌ها را به وحدت و امنیت و عدالت و دموکراسی در ایران واردآوردند. رضا شاه   با دین و دموکراسی و زبان وفرهنگ قومیت ها مبارزه کرد و قانون اساسی را پایمال نمود و یک سیستم شدیداً متمرکز اقتصادی سیاسی و اجتماعی را در این مملکت به وجود آورد.
در واقع ما باید ببینیم ریشه نابرابری در کجاست چرا که این گفتمان نابرابر هم‌چنان بازتولید شده و راه‌حلی اساسی برای این مشکل و معضل ملی یا معضل قومیت‌ها پیدا کنیم. این نابرابری البته سه چهار وجه دارد:   فرهنگی، دینی، مذهبی، اقتصادی،اجتماعی و سیاسی.
 
  صرافی: در تکمیل نظرات دوستم آقای بنی طرف می خواستم برای شرح تاریخی مسئله نقشه ژئوپولتیک ایران در عصر حاضر را در این جا نشان دهم. چنان چه می بینید در اواخر دوران قاجار وقبل از پهلوی ایران در واقع نقطه ی تعادل سه قدرت منطقه ای بوده. شمال ایران تماما روسیه بود. درشرق وجنوب ایران انگلیس بوده، (پاکستا کنونی آن موقع جزو هندوستان بوده وافغانستان هم تحت حمایت انگلیس بود.) پس شرق ایران کلا دست انگیس بوده و از طرفی آب های دریای عمان و خلیج فارس هم در دست ناوگان انگیس بود، لذا همسایه ی جنوبی و شرقی ما انگلستان بوده است. درآن زمان همسایه ی غربی ما هم که الان خاک عراق و ترکیه باشد کلا عثمانی بوده است. تعامل این سه قدرت مهم در منطقه، وضعیتی در ایران به وجود آورده بود که هیچ قدرتی از ترس دیگری نمی توانست موازنه قوا را به نفع خود به هم بریزد. یعنی ایران به عنوان یک منطقه حائل این سه قدرت را از هم جدا می کرده است. تدریجا در اواخر قاجاریه عثمانی ها نیروی خودرا از دست دادند، بنابراین روسیه و انگستان طبق توافق نامه ای ایران را به دو منطقه نفوذ تقسیم کردند، مثلا انگلیسی ها حق داشتند تا نزدیکی اصفهان بیایند و روس ها هم حق پیدا کردند که خط شمال ایران و خراسان و آذربایجان را اشغال کنند وبدین ترتیب موازنه ای بین این نیرو در ایران برقرار شد.
  اما جنگ جهانی دوم تمام نقشه ژئوپولتیک منطقه را به هم ریخت. اتفاقاتی رخ داد و امپراتوری عثمانی کاملا تجزیه شد و چندین کشور عربی به اضافه ی خود ترکیه سربرآوردند، عراق جدید الاستقلال زیر نفوذ انگستان رفت و انگستان که شرق و جنوب ایران را داشت از این پس غرب ایران را نیز تحت سیطره ی خود درآورد.بدین ترتیب در بخش های وسیعی از مرزهای ما انگستان حاکم شد و این در شرایطی بود که ترکیه نقش بسیار محافظه کارانه ای در سیاست خارجی خویش در پیش گرفته بود.
  هم زمان در روسیه انقلاب بلشویکی رخ داد که در واقع ادامه جنگ و ضعف های حکومت مرکزی روسیه زمینه ی بروز این انقلاب شد. وحتی سه جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان در قفقاز اعلام استقلال کردند.( در سال های ۲۰- ۱۹۱٨ این کشورها مستقل شدند وایران هم آن ها را به رسمیت شناخت) بدین ترتیب روسیه قدرتش را در شمال ایران کاملا از دست داد. حتی نیروهایی هم که برای سرکوب جنبش مشروطه وارد تبریز شده بودند با عذرخواهی از آذربایجان بیرون رفتند نفوذ روسیه حتی تا آن سوی کوه های قفقاز هم پس رفت. در چنین شرایطی میدان عمل برای پیشروی امپریالیسم انگلیس کاملا باز شد چرا که اینک دیگر کل ایران را یکپارچه در اختیار خود داشت برای این که کل ایران را ( درشرایطی که نه عثمانی برای انگلیس تهدیدی بود ونه روسیه) دربست در اختیار بگیرد و ضمنا بتواند جلوی خطر احتمالی بلشویسم و ناسیونالیسم ترک را سد کند لازم آمد در ایران یک قدرت قوی و متمرکز به وجود آورند وتمام نیروهای مختلف منطقه ای را زیر لوای آن بیاورند، به دنبال این برنامه بود که اردشیر جی و شاپور جی را که از پارسیان هندی و از بنیان گذاران سانترالیسم و ایدئولوژی شوونیستی بودند را آوردند که در نقش مشاوران و معلمان رضاخان عمل کردند.
  به دنبال همین تحولات بود که کوچک خان را در گیلان شکست دادند، خیابانی وپسیان را در آذربایجان و خراسان از بین بردند، مقاومت قشقایی ها ولرها را سرکوب کردند وشیخ خزعل را (هرچند خود متحد وفادار انگلیس بود) را در خوزستان از بین بردند و کلیه قدرت را به رضاخانی که دست نشانده ی خودشان بود، سپردند. چنان که می بینیم تمام قدرت های منطقه اعم از آن هایی که مترقی و دموکراتیک بودند هم چون خیابانی، کوچک خان و پسیان وهم قدرت های عشیرتی و سنتی را نابود کردند و یک سیاست یکسان سازی و ملت سازی را در ایران به اجرا درآوردند، این سیاست با محوریت دادن به سه عنصر زبان فارسی، نژاد آریایی ونظام شاهنشاهی، ایدئولوژیزه شد، چرا که اجرای سیاست های سانترالیستی بدون ایدئولوژیی که آن را موجه سازد و توده های مردم را تحمیق کند، امکان پذیر نبود.
  این ایدئولوژی که از آن به عنوان پان فارسیسم یا پان آریانیسم نام می بریم، زمینه ی ظهورش از اواخر قاجار که انگلستان به تدریج داشت مناطق اطراف ایران را تسخیر می کرد آماده می شد، همه این ها اندیشه جدیدی بودند که به عنوان جاده صاف کن سیاست امپریالیستی انگلیس عمل می کردند. چنین افکاری قبل از آن اصلا سابقه نداشت چرا که در گفتمان دوره ی مشروطه ما هیچ اثری از ایدئولوژی شووینستی نمی بینیم، وبحث ها همگی بر محور عدالت، دموکراسی واستقلال و ترقی ویا تجدد استوار بود. اما از زمان رضاخان به بعد بحث فر و شکوه ایرانی و این که باید به دوران طلایی ایران باستان برگردیم جای گفتمان سابق را گرفت. در این دوره برای هویت ایرانی تعریف جدیدی عرضه کردند. این هویت ایرانی با نفی ترک و عرب در ایران خودرا تعریف کرد، به این مفهوم که من ایرانی هستم چون ترک نیستم، من ایرانی هستم چون عرب نیستم، عرب ها گویی سوسمارخور وحشی است، ترک ها با مغول ها ویا از عثمانی آمدند وهمه وحشی بودند. ما که ایرانی بودیم متمدن تر هستیم و عرب ها و ترک ها مملکت ما را خراب کردند وبنا براین الان بایستی قدرت مادی از زیر نفوذ ترک ها خارج شود و اختیار همه ی امور و مراکز قدرت در دست یک قدرت مرکزی جمع شود تا وی بتواند با قلدری سیاسیت های خودرا پیاده کند، آن ها با این استدلال این سیاست ها را در قالب انواع جنایات و خیانت ها و سرکوب های وحشیانه به کرسی نشاندند وبه تدریج قدرت های منطقه ای و درصدر آن ها آذربایجان را نشانه رفتند، چرا که در آن موقع تبریز به عنوان یک قدرت ملی مطرح بوده، در انقلاب مشروطیت از همه جا مظاهر نوین تمدنی وافکار جدید انقلابی به تبریز می آمد واز آذربایجان به کل ایران می رسید، اندیشه وبرنامه های انقلاب مشروطیت را از آن جا صادر می کردند وبازار تبریز و تجار آذربایجانی هم حرف اول را در ایران می زدند.
  با اعمال این سیاست، همه ی این ها را از آذربایجان ( وبه طور اعم از ایران) سلب کردند تا این که یک مرکزیت قوی ایجاد کنند ولذا برای اولین بار در تاریخ ایران بنای ستم قومی ویا ملی را برپا کردند که تا به امروز نیز به عنوان یکی از مسایل مهم دامنگیر اقوام و ملل جامعه ایرانی شده است.
  به نظر من منشاء اولیه ی تحولات (تغییر در ساختار اداری کشور و ایدئولوژی طبقه ی حاکم) مطامع ومنافع امپریالیسم انگلیس بود، اما بعدها این سیاست با منافع لایه های بالایی قومی خاص نیز گره خورد ولذا علی رغم خلع ید از امپریالیست ها این نیروهای محافظه کار مایل به از دست دادن منافع و موقعیت ممتازخویش نمی شوند ودر مقابل هر تغییری که منجر به تقسیم قدرت در مناطق مختلف ایران و مشارکت دادن اقوام و ملل ایرانی بشود سرسختانه مقاومت می کنند. به طور کلی در طول ٨۰ سال اخیر ملل و اقوام ایرانی و از جمله ترک ها مرتبا تحت فشار و سرکوب بودند. بعضا حتی موجودیت آن ها نفی شد،به زبان آن ها اجازه ی ترویج داده نشده و این در حالی بود که آن ها نخستین مدارس را به زبان مادری خویش در آذربایجان بنیان گذاری کرده بودند. اولین کتاب درسی ایران را میرزا حسن رشدیه به زبان ترکی نوشته، اولین تیاترهای ایران همه به ترکی بوده، شوونیسم رضاخانی بسیاری از مظاهر مدنی آذربایجان را با ممنوعیت زبان به تعطیلی و رکورد کشانید.
  و در جاهایی مثل کردستان و بلوچستان که هنوز مدرسه ای تاسیس نشده بوده، آن جا هم از همان ابتدا بنا را طوری گذاشتند که فرهنگ کردی یا بلوچی اجازه ی رشد ونمو پیدا نکند. بعد از طریق جهت مند نمودن سرمایه گذاری های دولتی وبا صدور بخش نامه هایی عملا بسیاری از اختیارات و امکانات را از آذربایجان و مناطق دیگر سلب کردند وهمه را به تهران و استان های مرکزی حواله کردند. مجموعه ی این سیاست ها در طول زمان تبدیل به مسئله ای شد به نام مسئله قومی یا ملی واقوام وملل غیرفارس در ایران که مبتلا به دوسوم اهالی این کشور است ویکی از گرگاه های اصلی در توسعه کشور همین وجود مسئله ی ملی است. به نظر من شش تا مسئله ی اصلی به پای ما زنجیر شده که اگر این ها را بگسلیم می توانیم به سوی یک توسعه پایدار حرکت کنیم. یکی از این مسایل، حل مسئله زن در چارچوب تمام کنوانسیون های شناخته شده ی بین المللی است. دوم مسئله ی دموکراسی وتأمین حقوق شهروندی، سوم مسئله ملی، چهارم تأمین عدالت اجتماعی، پنجم ایجاد کردن روابط هارمونیک با جهان اعم از کشورهای همسایه وکشورهای بزرگ و کوچک جهان و ششم توسعه علمی وفنی.
  اگر این مسایل را حل کنیم و به حق به هر کدام بهای خودشان را بدهیم، مشکلات آینده ی مملکت ما تا حدود زیادی حل جواهد شد در غیر این صورت همواره ما جامعه ای پرتنش خواهیم داشت، که امکان توسعه از آن سلب خواهد شد.
  هم چنان چه طبقه ی کارگر هر لحظه ممکن است به خاطر فقر وتبعیضاتی که به او می شود عصیان کند، ملل و اقوام ایرانی هم به خاطر ظلم و تبعیضات اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی که در حق شان اعمال می شود روزی عصیان خواهند کرد. لذا می گویم که حل مسئله قومی (ملی) از ضرورت های گریز ناپذیر برای تکامل وتوسعه جامعه است.
  به نظر من جامعه ی ایران دچار نوعی آلودگی فرهنگی شده (دررابطه با مسئله ملی)، زدودن این آلودگی یکی از وظایف عمده ی روشنفکران ایرانی است. از این رو از نشریه شما که خوراک فکری گروهی از روشنفکران ما را تأمین می کند وهم چنین سایر نشریات نظیر، انتظار می رود که سهم درخوری برای نقد ایدئولوِژی شوونیستی، نقد سیاست آپارتاید وتقبیح ونقد فرهنگ تحقیر ملل و اقوم اختصاص دهند.
 
  طاهری: دلیل تشکیل میزگردی از این نوع در واقع گامی است در جهت حل مسایل قومی در چارچوب وحدت ملی وامور ادبی فراگیر.
 
  دولتی بخشان: در مقوله قومیت ها، عدالت وامنیت، به نظر من امنیت بحث موخر است. امنیت بازخورد و حاصل عملکرد عدالت و دموکراسی است.
  اگر درجامعه ای بحث عدالت و دموکراسی که وابسته به هم هستند را بررسی کنیم واگر بخواهیم میزان موفقیت در اجرای عدالت و دموکراسی را در جامعه بسنجیم، دقیق ترین شاخص بودن یا نبودن امنیت است. مسلما در جامعه یا کشوری که اقتدار یکی از اصول محکم و خدشه ناپذیر آن است انحصار این دایره قدرت را محکم می کند وامکان ایجاد فساد قدرت را بالا می برد به نحوی که فقط از داخل می شود به ارزیابی آن پرداخت واز بیرون به این حصار نمی توان نگریست.
  درگذشته مشارکت همه ی ملت های تحت نفوذ امپراتوری بزرگ ایران در همه ی شئون جامعه نقش داشتند. در امور اقتصادی خودشان را اداره می کردند و فقط به دولت مرکزی مالیات می دادند، امنیت هر گوشه ی کشور به دست مردم آن نقطه تأمین می شد وبعد هر وقت جنگ با بیگانگان و همسایگان پیش می آمد از آن ها سرباز و سپاه می گرفتند. امور اجتماعی و آموزش همه چیز به وسیله ی خود مردم اداره می شد. حکومت مرکزی مشارکت داشت اما راه را بر بقیه ی آحاد ایران که از مجموعه های قومی مختلف و متنوع تشکیل شده بودند نبسته بود، دولت مدرن با سرازیر شدن درآمدهای نفتی به اقتدارش و به انحصار طلبی اش اضافه شد. برای افزایش وتسری این اقتدار همه ملاحظات محلی اقوام ایرانی نادیده گرفته شد. عرب ها، بلوچ ها، ترک ها، گیلک ها، طالش ها، همه وهمه نادیده گرفته وسرکوب شدند وحق مشارکت ملت ایران محدود شد، دولت همه جنبه های اقتصادی آموزشی، نظامی را نوسازی کرد. اما جایی برای مشارکت ملتی که بنا بود مدرن شود وبرای مشارکت این ملت مدرن راهی باز نکرد. نظام سیاسی واجتماعی پوسیده ایلات وعشایر که توسط حکومت های محلی اداره می شد، از بین رفت ولی به جایش حزب و انجمن وآن چه که آن خلاء را پر کند جایگزین نشد و این خلاء را روز به روز با عطش اقتدار خود پرکند. امروز آن چیزی که ما داریم ادامه آن جریانی است که باتشکیل حکومت مدرن که البته انگلیس ها در شکل گرفتن آن دخیل بودند چرا که انگلیس ها وقتی در جنوب در جنگ جهانی اول می خواستند سهم خودشان را در ایران با اتکا به دولت مرکزی دست نشانده و سرسپرده ی خودشان بیش تر کند، اقوام از این سرسپردگی حکومت مرکزی تبعیت نکردند و مقاومت کردند. بلوچ ها جلوی خط آهنی را که بنا بود از کویته پاکستان به بندر ترکمن برسد گرفتند. بلوچ ها خواست دولت مرکزی را نادیده گرفتند. خط تلگراف که از بمبئی قرار بود به آبادان برسد از سوی بلوچ ها جلوگیری شد، کینه ی انگلیس ها از قدرت های محلی که برای حفظ امنیت از منویات حکومت سرسپرده تبعیت نمی کنند موجب شد اولین تعهدی که از رضا شاه گرفته شود این بود که این قدرت های محلی را که بیش تر از حکومت مرکزی به امنیت کشور و سرحدات پای بند بودند سرکوب کنند. هویت ایرانی در طول تاریخ با تشکیل نهادها هویتی است که در طول دو یا سه هزار سال شکل گرفته است و یک کلیت است. اگر به قلمرو تاریخ و گذشته ایران افتخار می کنیم این افتخار با نگاه به این کلیت است. اگر درون این کلیت را نبینید دچار محدودیت دید می شوید. اگر یک جزء از این کلیت را ببینید، یک بخشی از هویت ایرانی درسایه قرار خواهد گرفت. می دانید در حکومت صفوی جزیی از آن کلیت مد نظر قرار گرفت بقیه ی اجزاء کلیت ها هم چون زبان، فرهنگ و نژاد نادیده گرفته شد. که نتیجه این محدودیت دید، کوچک تر شدن کلیت و ماهیت ایرانی بودن، بخشی از کشور بزرگ ایران از جمله افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان وآذربایجان به عنوان ناراضی در حاشیه قرار گرفتند و بعدها قدرت های بیگانه توانستند از این ناراضی بودن کمک بگیرند و جغرافیای کشور ایران و ملت اش را چند پارچه و از هم جدا کنند.
  در ادامه این روند در زمان حکومت پهلوی تأکید بیش از حد بر زبان رسمی شده، قبل از این که به تقویت زبان فارسی کمک کنند به تضعیف زبان های دیگر از جمله آذری، کردی، لری، بلوچی وترکمنی پرداختند، غافل از این که این زبان ها جزیی از آن کلیت ایرانی هستند. اگر این زبان ها را نادیده بگیریم بخشی از هویت ایرانی را نادیده گرفته ایم. بحث اقوام یک مقوله جدیدی نیست متأسفانه بسیاری از صاحب نظران آن را زائیده اندیشه ی مستشرقین و سیاسیت های اروپاییان می دانند و به نوعی می خواهند صورت مسئله را پاک کنند.
  هرچند حکومت مرکزی قوی تر باشد و مشروعیت این قدرت را از ملت خویش گرفته باشد هیچ گاه نمی آید وجود و بالطبع تنوع در زبان، فرهنگ، مذهب ونژاد ملت خودش را حاشا کند. سنگ نوشته های باستانی وجود اقوام و ملل با ویژگی های متفاوت را تحت قلمرو مقتدرانه هخامنشیان وساسانیان را نشان می دهد وبیان می کنند که امپراتوری ایران از این اقوام شکل گرفته است. حتی کوچک ترین اقوام را نادیده نگرفته اند. حال اگر ما در رسانه های گروهی ودر خبررسانی قومی و زبان و فرهنگ آن قوم را تعمدا نادیده می گیریم نشان قوت نیست.
  آن چه که الان به عنوان امنیت مطرح است حاصل تصمیمات وعملکرد حال و گذشته حکومت متمرکز تصمیمات است، حال یا گذشته ی خودمان یا تصمیمات قبل از ما. مسلما اگر منشاء این تصمیمات درست نباشد و احیانا اجرای آن با قدرت و زور همراه باشد، تدبیر همراه آن نباشد، ضایعات آن جبران ناپذیر خواهد بود. ضرب المثلی در این خصوص ما بلوچ ها داریم که می گوید صد من زور نیم من تدبیر می خواهد. قدرت نظامی، قدرت پلیسی، قدرت دولت به هرشکل، قدرت اقتصادی نمی تواند کارساز باشد. امنیت چیزی است که متعلق به همه ی مردم است و همه ی جوانب زندگی جامعه را تحت پوشش می گیرد یک چیز مجرد نیست. اگر سیاست های اقتصادی و فرهنگی ما درست نباشد نمی توانیم انتظار امنیت داشته باشیم. امنیت حاصل عملکرد متقابل حکومت و جامعه در همه ی ابعاد زندگی است. بود ونبودش می تواند موفقیت یا شکست حاکمیت را در سیاست گذاری اجرای سیاست ها نشان بدهد.
 
  طاهری: وارد دور دوم بحث می شویم. آقای ادب با نگاهی به قانون اساسی، امکانات و محدودیت های آن را برای ما توضیح دهید، به طور مشخص چه حقوقی را شما برای کردهای می خواهید که در حال حاضر بدان دست نیافته اند؟
 
  ادب: اگر بخواهیم از زاویه ی اصولی صحبت کنیم تا بحث به یک نتیجه مثبتی برسد، من به عنوان یک کرد که از نوادگان مادها هستم. اولین امپراتوری که به عنوان دولت فراگیر وبامشارکت تمام اقوام و ملیت ها که در کشور تشکیل شده ومادها تشکیل دادند. به نظر من کار خوبی کردند و این کار درستی است و بهتر است که بحث را بشکافیم وبگوییم که اگر سیاست های خارجی در جهت منافع خودشان بحثی کرده اند، امروز ما به هر حال همه ی این ها را پشت سر گذاشته ایم . در یک مقطعی در ۲۲ بهمن ۵۷ انقلاب کردیم یعنی در حقیقت آن ها را رد کردیم و گفتیم این ها را قبول نداریم امروز چه ادعایی داریم که آیا ما این ها را نبش قبر کنیم و از قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ صحبت کنیم. بحث ما بحث امروز است و بیاییم در این هزاره و سال ها صحبت کنیم و ببینیم که درد مردم امروز چیست و پیشنهاد مشخص من به خصوص این است که بشناسیم واقعا ریشه ی مشکلات و مسایل از کجاست؟
  بیش تر از همه این حقایق تاریخی که در کتاب ها نوشته شده در کتابخانه همه ی ما وجود دارد، یعنی از این کتاب ها به طور متعدد در کتاب خانه ها یافت می شود، این جا نیامده ایم که درس تاریخی بدهیم، ولی واقعیت این است که از همه ی این بحث ها یک نتیجه می گیریم که امپریالیسم همیشه یک سیاست را پی گرفته است وآن سیاست " تفرقه بیانداز و حکومت کن". این واقعیت، یک اصل مسلم است که " تفرقه بیانداز و حکومت کن". آیا امروز واقعا این سیاست از بین رفته است؟ خیر هنوز این سیاست جاری است. امروز بحث تفرقه انداختن هنوز ادامه دارد.کما این که من هیچ اختلافی با برادران فارسی زبان ندارم. من اصلا دوست ندارم که در این جا حساب عملکرد حکومت را به حساب فارس ها بگذارم یعنی در حقیقت بیاییم و بحث ملت را از حاکمیت جدا کنیم.
  آیا واقعا آقای دکتر رئیس دانا که این جا تشریف دارند مثل حکومت می اندیشند؟ کرد را یک شهروند درجه دوم می شناسند؟ قطعا خیر ایشان یک فارس و تا آن جا که می دانم اهل جایی در دشت قزوین هستند.
  به عقیده ی من تمام اقلیت ها مثل یک تابلوی زیبا ملت بزرگ ایران را تشکیل داده اند باید سر این میزگرد وجود داشته باشند. مگر الان فارس ها از عدم دموکراسی رنج نمی برند. فارس ها مگر حقوق شان تضییع نمی شود وبعد بهتر است در این بحث ها برگردیم به خودمان.
  اگر من به عنوان یک کرد از خودم بپرسم من واقعا در حقیقت می خواهم دموکراسی در کل کشور حاکم شود، و یا من فقط دموکراسی را برای کردها می خواهم، آیا من اگر فقط برای کردها بحث می کنم ضمن این که وظیفه دارم ولی ما همه ی کردها باید یگوییم که دموکراسی را برای کل ایران می خواهیم، اگر واقعا من فقط به خود فکر کنم متهم به افکار شبه شوونیستی نیستم؟ من مقایسه می کنم آیا وضع آذربایجان بهتر است یا بلوچستان. اگر یک زمان برادران آذری ما به اعتراض گفتند چرا بلوچستان که مرکز استانش زاهدان است و آب لوله کشی کامل ندارد من آن گاه می گویم که خوب پس همه ی ما درد هم را می فهمیم. ولی این که من بگویم همه چی مال من وچه کار به سایر هم وطنان اعم از فارس وآذری و بلوچ و ترکمن دارم این ما را به جایی نمی برد.
  بنده توقع دارم مثلا شما در آذربایجان به همان اندازه که بحث زبان ترکی را می کنید بحث زبان کردی را هم بکنید، یا بنده از شما توقع دارم که بگویید به جنوب آذربایجان غربی هم برسید. من در مهاباد برای بزرگداشت استاد عبدالرحمن شرفکندی (ماموستا هه ژار) رفتم وقتی در ارومیه من از هواپیما پیدا شدم از زیبایی، تمیزی ونظم و ترتیب این شهر لذت بردم ولی وقتی من را به بهترین هتل مهاباد بردند که شب بخوابم چون فردا در مراسم باید شرکت می کردم به خاطر نقص سرویس ونبود بهداشت صحیح تا صبح خوابم نبرد.
  من به استاندار آذرباجیان غربی گفتم: که دیشب که در ارومیه پیاده شدم وآمدم مهاباد آن تفاوتی را که بین برلن غربی و برلن شرقی بود را مجددا احساس کردم، آیا هیچ کسی جرأت کرد به حکم قتل قارنا اعتراض کند؟ به چه علت برادران آذری ما این موضوع را مورد نقد قرار ندادند؟ منطورم این است که برنامه ی اختلاف بیانداز و حکومت کن که در گذشته بوده امروز هم ادامه دارد. امروز که سیاست انگلیس حاکم نیست ولی اختلاف زبانی، نژادی، مذهبی دارد همین کار را می کند.
  من به عنوان یک سنی مذهب شافعی می گویم اگر به سیاست تفرقه واقعا تن بدهیم و در صحبت ها و مصاحبه هایم و بحث هایم دامن بزنم به اختلاف شیعه و سنی. آیا من به نفع ملت کرد واهل تسنن قدم برداشته ام؟ یا در جهت مطامع و اهداف خاص. اگر من امروز آمده ام وهمه چیز را سر فارس ها شکاندم و گفتم فارس ها سهم من را خورده اند، آذری ها سهم من را خورده اند، آیا کمک به اهداف خودکامگان و تفرقه اندازان نکردم.
  من عقیده ام بر این است که تاریخ را می خوانیم باید عبرت بگیریم دیگر نیازی به نبش قبر گذشته نیست. وکافی است بگوییم چه باید بکنیم؟ جلوی روی مان را نگاه کنیم نه پشت سرمان را، تا خود ما به یکباره به عواملی که درجهت همان اهداف خاص یعنی تفرقه اندازی تبدیل نشویم. از این رو به نظر من باید بین حکومت و ملت، بین حکومت وفارس ها بین حکومت و عرب ها و بین حکومت با آذری ها، کردها و سایر قومیت ها فرق بگذاریم وببینیم که درد امروز چیست؟ درد امروز بر تبعیض نژادی است. من سوالم این است که بین ۱۰- ۱۵ ملیون نفر کرد که به جز کردستان ایران هستند وآن ها که هرسال در آزمون سراسری دانشگاه شرکت می کنند وشماری از آن ها جزء ۱۰۰۰ نفر اول کنکور هستند ولی وقتی از دانشگاه فارغ التحصیل می شوند و به درد چه کنم دچار می شوند، چرا که هم کلاسی غیر کرد آن ها پشت میز ریاست می تواند بنشیند ولی او خیر. چه باید بکند؟ پس آیا برادران آذری ما نباید مثلا بگویند که چرا کردها یک نفر را هم ندارند که وزیر شود؟
  کردها یک نفر را ندارند که استاندار شود؟ ببینید ما الان ٣۰ استان در کشور داریم، یک استاندار کرد نداریم! وپنج استان کردنشین با اکثریت کرد داریم مثل آذربایجان غربی، مثل کردستان، ایلام، کرمانشاه وشمال خراسان، بجنورد وخراسان شمالی ولی یک استاندار کرد نداریم. یا یک عرب در میان وزیران ما هست؟ باید دید چرا؟ این یک بحث جدی است.
  بحث دیگر آن که اگر به برخی از نمایندگان اقوام پست هایی داده شده است، ملاحظات خاص در کار نبوده است ونه شایسته سالاری و تأمین نظر اقوام.
  من به طور کلی فکر می کنم ما باید آن سیاستی را که ما را به این وضعیت گرفتار کرده واز گذشته دور در کار بوده است، عملا محکوم کنیم. بین شهروندان قومیت خود وحدت ایجاد، سپس بین تمام اقوام وحدت ملی را به وجود آوریم. هرجا لازم است از یک آذری دفاع کنیم به صورت بسیج عمومی عمل کنیم وهرجا لازم است از یک آذری دفاع شود از یک کرد یا یک عرب یا آذری هریک از برداران بیایند و دفاع کنند.
  در همین سالیان اخیر که این همه کردها دچار مشکلات شدند چه کسی با آن ها همدردی کرد؟ هنوز که هنوز است بچه های کرد روی مین جان خودرا از دست می دهند؟ در هفته های گذشته در روستای صلوات آباد در ۱۰ کیلومتری سنندج جوان دبیرستانی از مدرسه خارج شد. درکنار مدرسه مین زیرپایش رفت و مصدوم شد. کسی نیست که بگوید این مین ها را چرا جمع نمی کنید.
  باید همگی دست به دست هم بدهیم و آن کسانی را که درزمان حضور ما و از تفرقه ما سوء استفاده کردند وحقوق ما را ضایع می کنند ووابسته سالاری جای شایسته سالاری را گرفته واقعیت ما باید این کار را بکنیم. بنده باید از شایسته سالاری دفاع کنم هرکه شایسته تر است حالا این شایسته می خواهد فارس باشد، می خواهد کرد باشد، می خواهد عرب باشد، خود شایسته باید بالا برود. درمجموع به اعتقاد من از تفرقه شروع نکنیم. کاری نکنیم که به قول معروف کمکی به اهداف کسانی باشد که نظرشان روی تفرقه ی ملی است چرا که همین جوری ما به اندازه ی کافی تحت فشار هستیم پس خودمان برای خودمان فشارهای مضاعف درست نکنیم وسعی کنیم روی مسئله وحدت ملی بحث کنیم. به خصوص در این زمان که به حقیقت خیلی خطرات مملکت ما، ملت ما وما ایرانی هایی را که دراین مملکت مانده ایم تهدید می کند، ما ایرانی هایی را که مانده ایم شدائد و سختی ها را تحمل می کنیم وبسیار هم افتخار می کنیم که برای حقوق ملت به خودمان زحمت می دهیم و هیچ منتی هم سر ملت نداریم.
  بیاییم شعار وحدت سر دهیم وخیلی به اختلاف بین کرد و آذری ولر وبلوچ دامن نزنیم وبنده نیز مدعی و منادی این هستم که از طرف دوستان کرد که هم فکر هستیم این قول را می دهیم که ما می خواهیم وحدت یکپارچه بین کسانی که به هر حال دفاع از حقوق ملت می کنند را پی بگیریم وبا هرکسی که در این زمینه حرفی برای گفتن داشته باشد بنشینیم و ایجاد اتحاد بکنیم. به عنوان مثال اگر همین ٣ فصل قانون اساسی را که حقوق ملت را اجرا کنند بقیه ی چیزها پیشکش شان. از این اختلافات ما استفاده کرده اند یا چراغ خاموش و هر کاری خواسته اند می کنند. کتاب قانون را روی طاقچه گذاشته اند خاک می خورد وهیچ کاری هم برای ملت نمی کنند.
 
  طاهری: باتشکر از جناب آقای ادب در این جا من یک تذکری به دوستان اهل ترکمن ولر و ارمنی لازم است بدهم که جای آن ها خالی است به هر حال امکانات ما محدود بود و امیدواریم که درموقعیت دیگری این کمبود را جبران کنیم.
 
  رئیس دانا: سلام. خوشحالم که در جمع دوستان قدیمی خودم به مسئله جدی در میهن مان می پردازم. با توجه به این که بخش قابل توجهی از نیای من آذربایجانی و ترک هستند اما من درواقع خودم را فارس می دانم و طبیعت و زندگی کودکی ام در دشت قزوین و درمیان تات نشین های بلوک رامند و بویین زهرا بوده است. که زبان شان قدیمی ترین زبان فارسی است و پدرم تات است و خودم هم در آن تربیت بزرگ شدم پس فارسم. دیگر این که فکر می کنم که من تنها کسی ام که این جا از فارس زبان ها دفاع می کنم.البته من قبول دارم کل بحث هایی را که درانتها آقای مهندس ادب خصوصا به آن ها رسیدند. این است که ما آرمان مشترکی در این سرزمین داریم که متعلق به همه ی مااست و در این سرزمینی که به اشکال مختلفی حقوق ما را به خطر انداخته اند و درواقع آرمان ها و هدف های مشترکی را نیز در این سرزمین آزموده ایم وپشت سر گذاشته ایم. دردهای مشترک اجتماعی، فرهنگی، سیاسی واقتصادی داریم.
  نمونه تاریخی بگویم؛ واقعا دولت رضا شاهی صرفا به خاطر این که فارسی سازی بکند و شوینسم پارس را به قدرت برساند به وجود نیامده بلکه این ناشی از عملکرد امپریالیستی انگلستان بوده است. ضمن این که برای پادشاهی هم نیامده بود بلکه ابتدا آمده بود به نیت برقراری جمهوری وگفت: الد ُ رم وبلد ُ رم من مظهر جمهورم.
  درمورد زبان فارسی هم که اصلا این مرد خودش سواد نداشت، چه برسد که بخواهد ادبیات فارسی را بر گونه های ادبی دیگر مسلط بکند. ضمنا این استفاده هایی را هم که امپریالیست ها و استعمارگران از او کردند در واقع این وضعیت راایجاد کرد که اورا پشت سنگر فرهنگ مسلط فارسی بنشانند. ازجمله استفاده هایی که از او کردند عبارت از این بود که خلق هایی مثل عرب های ما را بار دیگر دست خوش این داوری بی رحمانه فرهنگی بکنند و این که گویا اگر فارس بودن و ملت بودن ما به خطر افتاده به خاطر تهاجم اعراب است که ۱٣۰۰ سال پیش اتفاقی رخ داده است.
  اما این ها به گمان من در خدمت منافع استعماری و بهره کشی بودند نه آن که بگوییم بدوا یک جریان فارس رودرروی قومیت ها ایستاده بوده است. این عامل اصلی گرفتاری و جدایی ما هست. چنان که من به دوستان فمینیست صحبت می کنم، می گویم مرد را عامل بدبختی خودتان نبینید. یک نظامی در کار است که مرسالاری را در کنار برخی دیگر از سلطه گری ها مسلط می کند. از این کانال بروید می توانید مرد سالاری را محکوم کنید ولی این که هر که مرد است علیه تو است پس بد وستم گر است وهر چه زن است بالنده است نادرست است. این گونه نباید به مسئله نگاه کرد. من در تبریز با دوستان تبریزی وارد این بحث شدیم که آیا هر نوع قوم گرایی، هرنوع قومیت گرایی وقومیت پرستی در واقع امری مترقی است، هر نوع ناسیونالیسم امری مترقی است؟ پاسخ من منفی است. ما در ایران انقلاب مشروطه را داریم، که این انقلاب ملی دموکراتیک است، در آن جا ملی یک معنای مترقی داشته، آن جا حیدرخان عمواغلی، ستارخان، سپهدار تنکابنی، سردار بختیاری بود که به انگیزه های متفاوت به تهران آمدند و تهران را فتح کردند نه به خاطر قوم گرایی بلکه به خاطر برقراری دموکراسی برای رفع خود کامگی وبرای ایجاد یک وحدت برای این که مردم ایران وکشور ایران سری در میان عصر پیشرفت تمدن ها در آورد. درحالی که ناسیونالیسم آلمانی هم بوده است و ببینید به چه جنایتی کار را کشاند؟! برای برتری ژرمن تبدیل به جنایت کارترین روش ها شد. بنابراین ناسیونالیسم داریم تا ناسیونالیسم - میهن دوستی داریم تا میهن دوستی قوم گرایی داریم تا قوم گرایی آن قوم گرایی که در واقع فراموش می کند تمام آرمان های مشترک و دردهای مشترکی را که در این سرزمین برما می رود. وبه هر ترتیب وبه هر شکلی می خواهد فقط شکل خودش را متمایز کند، مترقیانه نیست. زیرا باید یک تعریفی بگذارد و درچارچوب این تعریف برای منافعی که خیلی هم خیالی است یا صوری در مقابل مردم بجنگد و خلق هایی را تحت ستم در این جامعه قرار بدهد. این قوم گرایی مترقی نیست. من در تبریز شنیدم که اشکالی ندارد که در مقابل فارس ها با سوداگران و بهره کشان آذربایجانی متحد باشی.
  هم ترک های آذربایجانی مهاجر به تهران، هم عرب های محروم مانده و هم کردهای مهاجر وهم به فارس ها ستم می کنند. او معتقد است که اگر به کنار او بروی بهتر وخوب تر می توانید زندگی سیاسی بکند. درحالی که ما فکر می کنیم چنین نیست. آن سوداگر هم صنعت ما را زیر خطر برده هم این که در دفاع از قومیت به خلق آذربایجان دروغ می گوید چرا که حاضر نیست حتی یک قران از پولش را برای نیازهای واقعی مردم بی چشم داشت خرج بکند یا به طور واقعی وارد صحنه سیاست آزادی خواهی ویا مبارزه شود. او با یک دسته چک که در جیب کت دارد، میلیاردها تومان از این طرف به آن طرف می کند چگونه خلق های تحت ستم آذربایجان در روستاهای دورافتاده ی استان های آذربایجان و زنجان بروید ببینید چه قدر محرومیت است، در همین مهاباد که فرمودند تشریف ببرید و ببینید!!
  در این جاست که اگر قوم گرایی با تعصب خاص با محدوده های جغرافیایی یا محدوده های زبانی را اصل بگیرد والبته مسایل بها ندهد قوم گرایی مترقی نیست. اما از طرف دیگر قوم گرایی مترقی گرایانه دیگری هم داریم که می گوید من زنده ام من کردم من عرب این سرزمین هستم به من نگویید تخم و ترکه بیگانه، من عرب هستم اما عضو این سرزمین ام در این کشور حق هم دارم، زبان فارسی و فرهنگ فارسی هم توسط من به مخاطره انداخته نشده است. واتفاقا کمک هم کرده ام من بر روی این ریگ زحمت کشیدم. نفت را در آوردم و در خدمت بقیه ی مردم قرار دادم، من به جز این که نیازهای اقتصادی و دموکراتیک دارم به جز این که دلم می خواهد به هیئت همان عرب متحد مردم سرزمینم بشوم نیتی ندارم. در حالی که تو اول به من می گویی هویتت را از بین ببر، اول به من می گویی حق اعتصاب نداری، حق اعتراض نداری، حق قومیت شدن نداری بعدا می گویی بیا از آن بالا به دستور من یک وحدت ملی درست کنیم؟!!!
  خوب این وحدت ملی صوری است، این پایه ای ندارد. هم چنان که بحث شد این امنیت، امنیت پایداری نیست. چرا که امنیت با مشارکت داوطلبانه برقرار می ماند. اگر به این ترتیب ما عدالت، امنیت و دموکراسی را در چارچوب قومیت ها مورد بحث قرار بدهیم بحث من در این جا این خواهد بود که از مواضع مترقی ما خواهان دفاع از حیثیت، اعتبار، خودمختاری و تعیین سرنوشت قومیت ها هستیم. همه در چارچوب وحدت ملی نگرش نامتحد و تجزیه گرا و تمایز جویانه قومی که خواهر دوقلوی همان شوینیسم فارس گرا است. این یک نکته.
  دوم ان که در بحث های عزیزانی که حاضرند ندیدم که به گونه ای از ضرورت وحدت کشور ایران دفاع نکند، کسی از دردهای کشور ایران بحث به میان نیاورد. بحث دیگری که به نظر من ضروری است مطرح شود، خطری است که ناشی از تجاوزگری های بین المللی بهره کشی های جهانی به ویژه امپریالیسم جهانی در منطقه همه ما را تهدید می کند. باید دید که امپریالیست ها در کشور همسایه ما عراق چه کردند؟! آیا امپریالیسم خودمختاری و بالندگی کردهای عراق را تضمین کرده است؟ می بینیم که نکرده. امروز کسانی در آن جا سردمداری می کنند که افتخار می کنند که متحد اسرائیل باشند. اسرائیل در منطقه جنگ افروزی می کند، صلح را به خطر می اندازد و خلق فلسطین را می کشد و از رشد باز می دارد.
  یا در جنوب عراق و در بصره انگلستان هر آن چه را که بخواهد می کند، موج اعتراضات فراوانی است که در بصره شکل می گیرد وسرکوب می شود. در داخل و در مرکز عراق هم که می بینیم خشونت و کشتار و تروریسم برقرار است. به گمان من این وضعیت در آینده درسی می دهد که ما بگوییم اگر حق حاکمیت، حق تعیین سرنوشت، حق حاکمیت درون زا حق ما است و دفاع از فرهنگ وزبان و آرمان های مشترک بین خلق ها و قومیت ها درونی هم حق ماست. اگر این قومیت تبدیل به ابزاری برای مداخله ی سلطه گران جهانی شود، رنگ خوشبختی را هیچ کدام از ما نخواهیم دید حتی اگر آذربایجان بزرگی هم درروی نقشه تشکیل شود. حتی اگر کردستان و فارسستان بزرگی هم در نقشه تشکیل شود ما هم چنان روی خوشبختی را نخواهیم دید. همان گونه که در بالکان دیدند کشورهایی که تجزیه را زیر سلطه ی امپریالیسم تجربه کردند در حالی که خود امپریالیست ها در اتحادیه ی اروپا مرتب در حال تنیده شدن در یکدیگر هستند ما مردمان و خلق ها را وادار می کنند که مدام رو درروی هم قرار بگیریم اما آیا صحبت من به این معنا است که ما ظلم قومیتی نداریم؟ چرا داریم. در مورد آذربایجان داریم، حتی به نظر من در مورد کردستان بیشتر هم داریم، در مورد بلوچستان باز هم بیشتر داریم، به گونه ای که مردم شریف بلوچستان تقریبا به فراموشی فرهنگی سپرده شده اند. همه ی این ها را داریم اما باید از چه زاویه به این مسایل نگاه کنیم، مطمئنا از زاویه ی مردمی باید به این قضیه نگاه شود. خصوصا از زاویه ی وحدت طلبانه تر باید دیده شود.
 
  بنی‌طرف: من فکر می‌کنم این گردهمآیی و این اختلاف‌‌نظر خود غنیمتی است. این اختلاف‌نظرها در نهایت می‌تواند به اشتراک نظر بیانجامد. واقعیت این است که ما به اند ازه کافی د ور هم ننشسته‌ایم   یا به عبارتی کمتر با هم   نشسته‌ایم تا به دردهای یکدیگر گوش کنیم و از همدیگر شناخت پیدا کنیم.
به طور کلی ما باید تاریخ مسئله ملی را بدانیم یعنی برای شناخت درد باید سابقه بیمار بررسی شود. چرا که اگر مثلاً یک پزشک سابقه گذشته   بیماری را نداند و اگر نداند که این بیمار چه زمان به این بیماری مبتلا شده است و چه مراحلی را گذرانده نمی‌تواند نسخه‌ای برایش تجویز کند. باید حداقل تاریخ پیدایش مسئله‌ی ملی را بشکافیم تابه خود درد برسیم. رویکرد ما   به این قضیه باید علمی باشد. مسئله ‌قومیت ها با روابط سرمایه‌داری و مدرنیسم به این مملکت آمد. قبل از مشروطیت جامعه ایران یک جامعه پیشا سرمایه داری بود وباوجود نظام استبداد قاجار، ایالات از نوعی عدم تمرکز برخودار بودند و اصولا ستم ملی وجود خارجی نداشت. این پدیده درواقع از دوره‌ی مشروطیت آغاز می شود و در عهد   رضاشاه رشد می یابد و این همان دوره‌ای است که طی آن روابط سرمایه داری در ایران شکل می گیرد. رضاشاه به تبعیض و تحقیر قومیت ها جنبه رسمی داد. این که بگوییم   رضاشاه چون سواد نداشت پس در زمینه ستم ملی کاری انجام نداد درست نیست. رضاشاه زمینه ذهنی تقبل افکار فاشیستی را داشت که اردشیر جی باستانگرای وابسته به پارسیان هند از این قضیه به خوبی بهره برداری کرد. ضمنا رضاشاه در زمینه ناسیونالیسم افراطی فارس گرا نظریه‌ پرد ازانی همچون محمد علی فروغی، محمود افشار، پورداوود ، ذبیح بهروز،صادق کیا و کسروی راداشت. حتی کسانی که با او مخالف بودند نیز گرفتار این گفتمان شووینیستی دگرستیز شدند و آن را ترویج ‌کردند. منظور من شخصیت هایی نظیر بزر گ علوی، صادق هدایت و زرین‌کوب است. وقتی به آثار این‌ها نگاه می‌کنیم می بینیم که سرشار از عرب‌ستیزی، ترک‌ستیزی و دیگر‌ستیزی‌ است. این گفتمان خطرناک ضد وحدت ملی هشتاد سال است که فرهنگ سازی می کند وبر اندیشه های سه نسل از نخبگان و روشنفکران این دیار تاثیر گذاشته است. اکنون ما به عنوان روشن‌فکر ایرانی وظیفه داریم این‌ گفتمان تک بعدی و این اندیشه ن ژاد گرا را نقد کنیم. نگاه ما به این مقوله باید دیالکتیکی باشد یعنی ابعاد ادبی و تاریخی ارزشمند آن را از ابعاد بینشی آنان جدا کنیم. ابعاد فاشیستی اندیشه های اینان یعنی جنبه های عرب ستیز، ترک ستیز و یهودی ستیز آثار آنان را به نخبگان جامعه نشان دهیم و ابعاد مخرب آن را بر وحدت ملی گوشزد نماییم. ما اگر گفتمان ادبی، فرهنگی و سیاسی ٨۰ سال اخیر را نقد نکنیم به جایی نخواهیم رسید. ما ا گر آثار دهشتبار نفرت از عرب و ترک در آثار این نویسندگان را نقد نکنیم نمی توانیم یک وحدت اساسی میان مولفه های اساسی جامعه ایران ایجاد کنیم. چرا که این مشکلات و مسایل هم‌چنان به روی یک‌دیگر انباشته خواهد شد و ادامه خواهد یافت. ما حتی مارکسیست های   نژادپرست و عرب‌ستیز هم داریم مگر برخی ا ز آثار ب زرگ علوی و باقر مومنی آلوده به ویروس عرب‌ستیزی نیست؟ این بیماری متأسفانه بیماری همه‌گیری است و نیاز به درمان اساسی دارد، نیاز به علم و نگاه فران ژادی دارد. ما چاره ای جز نقد این گفتمان نداریم واین البته نیاز به شجاعت اخلاقی دارد.   به نظر من گفتمان باستانگرای عرب‌ستیز از دوره‌ی ناصرالدین شاه وشاید زودتر- آغاز شد.   در بحث امروز گفته شد که در دوره‌ی مشروطیت شووینیسم وجود نداشت. اما من می گویم گرچه جهت گیری گفتمان مشروطه خواهی به سوی دموکراسی ‌خواهی بود با این وجود نطفه عرب‌ستیزی در آن‌ سال ها بسته شد. یعنی شماری از روشن‌فکران و روشن‌گران آن دوره به نام اسلام‌ستیزی و تحت لوای آن به عرب‌ستیزی پرداختند. سردمداران این جریان اشخاصی چون میرزاآقاخان کرمانی، طالبوف و میرزا فتح‌علی آخوندزاده بودند. از عهد رضا شاه به بعد گفتمان ترک ستیز به گفتمان عرب ستیز اضافه شد و این‌ها پایه‌ های نژادپرستانه اندشیه های عصر پهلوی را تشکیل دادند. این گفتمان در دوران پهلوی شکل رسمی ودولتی به خود گرفت. کتاب‌های درسی و داستانی و تاریخی و سیاسی از چن ین گفتنمانی تغذیه می کنند. متاسفانه تاکنون سه نسل از ایرانیان از پستان زهر آگین این گفتمان باستان‌گرای عرب‌ستیز ترک‌ستیز شیر نوشیده اند. بنابراین ما نمی‌توانیم مسئله ملی را حل کنیم بی آن که این گفتمان را نقد کنیم و ریشه‌هایش را بشکافیم و بدانیم که چی هست وچگونه پیداشد.
باید ببینیم کدام یک از نظریه‌پردازان کج‌فکر بودند که به رضاشاه بی‌سواد کمک کردند و تخم نفرت و تفرقه را در میان قومیت های ایرانی کاشتند. رضا شاه مگر همین آدم بی‌سوادی نبود که به اندیشه‌های عظمت‌ طلبانه‌ی پان آریانیسم هیتلری روی آورد؟
دوستان مسایل را دست‌کم نگیرند.و اما نقش قدرت‌های خارجی در پیدایش دولت - ملت وتغییر حکومت ها در ایران بی سابقه نبوده است. در انقلاب مشروطیت انگلیس‌ها یک پایِ قضیه‌ی مشروطه‌خواهی بودند و به طرفداری از مشروطه‌خواهان برخاستند، در تبعید رضاشاه و روی کار آمدن محمدرضاشاه، انگلیسی‌ها نقش داشتند و در ۲٨ مرداد امریکایی‌ها و انگلیسی‌ها نقش اساسی داشتند. در انقلاب بهمن گرچه نقش مستقیم نداشتند اما در کنفرانس معروف‌ گوادالوپ برای این انقلاب خط و خطوطی را ترسیم کردند. بنابراین ما نمی‌توانیم عامل خارجی را نادیده بگیریم. به قول آقای رئیس‌دانا ما باید مشکل   را از درون حل کنیم. اعتقاد ما هم بر همین منوال است ولی ظاهرا   قانع کردن اهل قدرت وسیاست برای   حل درونی مسئله ملی با مشکل روبه رو ست. ما از مشروطیت تاکنون چهار گفتمان فکری و سیاسی داریم که در ایران نقش بازی می‌کنند: گفتمان سلطنتی، گفتمان اسلامی،   گفتمان ملی گرا و گفتمان چپ.
البته من گفتمان پنجمی را به نام گفتمان قومیت‌ها یه این چهار گفتمان اضافه می‌کنم. من در اینجا می‌خواهم رابطه‌ی این چهار گفتمان را با قومیت‌های غیر فارس در نظر بگیرم و به آن بپردازم.
به طور کلی گفتمان سلطنتی که با رضاشاه شروع شد و در انقلاب ۱٣۵۷ قدرت را از دست داد یک گفتمان شوینیستی نژادپرست مبتنی بر نابرابری قومی در ایران بود.
اصلاً یکی از عوامل انقلاب ایران همین نابرابری‌های قومی بود. مگر قومیت‌ها کم نقش در انقلاب ایران داشتند. مگر تبریز نبود که در ۲۹ بهمن کمر رژیم پهلوی را شکست؟ مگر سایر قومیت‌ها در پیروزی انقلاب نقش نداشتند؟ مگر کردها آن‌همه زندانی نداشتند و آن همه مبارزه نکردند.
مگر کارگران عرب شرکت نفت خوزستان شیرهای نفت را نبستند؟ همه‌ی این‌ها بیانگر نقش قومیت‌ها در انقلاب بهمن است.
  به نظر من هیچ امیدی به گفتمان سلطنتی نیست زیرا امتحان خودرا داده و رفوزه شده است. گفتمان ناسیونالیستی نیز میانه‌ی چندانی با قومیت‌ها ندارد واصولا اعتقادی به حقوق آنها حتی در حد قانون اساسی ج.ا.ا ندارد.
این‌هااصولا مقوله ای به نام تنوع قومی را در ایران به رسمیت نمی شناسند. همه ما نامه یکی از وابستگان به این جریان را به رییس جهور سابق آقای خاتمی به خاطر داریم. وی گستاخانه بستن مطبوعات قومیت‌ها وسرکوب آنها را خواستار شده بود. یک گفتمان اسلامی باقی می ماند و یک گفتمان چپ.
گفتمان چپ از نظر تاریخی   همواره مدافع حقوق ملیتهای ایرانی بوده است و البته جریان‌های مختلفی دارد ولی در کلیت‌‌اش خواستار حقوق قومیت‌ها ست.
  چکیده گفتمان اسلامی در قانون اساسی ج.ا.ا متبلور شده است. سه چهار اصل قانون اساسی مربوط به قومیت‌هاست. اصل ۱۵،اصل ۱۹ واصل ۴٨.
متأسفانه ازاین ٣ اصل فقط بخش اندکی از اصل ۱۵ که راجع به مطبوعات قومی است اجراشده؛ آن هم به شکلی ضعیف وبه این شرط که هر نشریه قومی باید نیمی فارسی باشد. عرب ها متاسفانه سهم بسیار اندکی از این مطبوعات را دارند. درواقع بخش اصلی و اساسی اصل ۱۵ همان تدریس زبان وادبیات قومیت های غیر فارس است که نادیده گرفته شده و ۲۷ سال است معطل و متوقف مانده است. اصل ۱۹ قانون اساسی که مردم ایران را از هر قوم و قبیله‌ای که باشند دارای حقوق برابر   می داند و نژاد و زبان را سبب امتیاز نمی‌ شناسد.این اصل نیز در عمل انجام نمی شود.اصل چهل و هشتم قانون اساسی می گوید:   در بهره‌برداری از منابع طبیعی و درآمدهای ملی در سطح استان‌ها و توزیع فعالیت های اقتصادی میان استان‌ها و مناطق مختلف کشور باید تبعیض در کار نباشد. به طوری که هر منطقه‌ فراخور نیازها واستعداد رشد خود، سرمایه وامکانات لازم در دسترس داشته باشد.
  این اصل هم عملا و به طور عام اجرا نشده است. یعنی در واقع ما برخلاف قانون اساسی با سیستمی روبه رو هستیم که شدیدا متمرکز است و مناطقی را بر مناطق دیگر ترجیح می دهد. این همان ساختاری است که از ر ژیم سابق به ارث رسیده که حتی با قانون اساسی جمهوری نیز همساز نیست.
یعنی نظام بسیار متمرکز فرهنگی،سیاسی و اقتصادی سابق بازتولید شده و این باعث می‌شود که پروسه دولت - ملت در ایران که مبتنی بر حقوق برابر شهروندی و قومی است ناقص بماند. لذا تا زمانی که این پروسه بر مبنای صحیحی قرار نگیرد و برابری حقوق شهروندی و قومی تحقق ن پ ذیرد جامعه کثیر المله ایران روی عدالت و دموکراسی را نخواهد دید. گهگاه گفته می‌شود که حقوق همه‌ی مردم ایران پایمال شده است. این به نظر من یک بحث غیرعلمی است. زیرا ما دو نوع حقوق داریم یکی حقوق شهروندی که حقوق فردی هر شهروند کشور است و دی گری حقوق قومی است که حقوق جمعی هریک از قومیت های ایرانی است. در ادبیات سوسیالیستی، ما حق تعیین سرنوشت ملت ها را داریم که لنین ایده آن را از تحولات قومی در ارو پای قرن نوزدهم و به ویژه از جامعه سوئیس گرفته است. درواقع   مبنای حقوق شهروندی و قومی (یا حقوق فردی و حقوق گروهی) همان اندیشه لیبرال‌ دموکراسی است. این اندیشه ابتدا با تثبیت حقوق شهروندی آغاز می‌شود اما وقتی با مسایل و مشکلات ملیت‌ها در اروپا روبه‌رو می شود حقوقی به نام حقوق گروهی یا حقوق قومی را به حقوق فردی شهروندی اضافه می کند. این حقوق از حقوق   فرهن گی وزبانی آغاز می شود و تا حق تعیین سرنوشت پیش می رود. ما بازتاب این اندیشه را در قوانین سازمان ملل متحد نیز می بینیم.
در نتیجه ما وقتی صحبت می‌کنیم که بله در ایران حقوق شهروندی اغلب مردم ایران نقض می شود نباید خلط مبحث کنیم. چون حقوق دیگری هم وجود دارد که حقوق قومی نام دارد وحقوقی گروهی است و از حقوق فردی متمایز است و این نیز نقض هم می‌شود. حقوق گروهی خاص قومیت‌هاست و همواره باید آن را در کنار حقوق شهروندی ببینیم و بدانیم که این‌ها انفکاک‌ناپذیرند و در پروسه‌ی دموکراسی و دموکراسی‌خواهی باید در کنار یک‌دیگر دیده شوند و مشخص شوند.
در مورد هویت ایرانی هم برخی از دوستان صحبت کردند. ببینید ما در عصر کنونی دیگر نمی‌توانیم هویت ایرانی را بر مبنای یک زبان یا یک مذهب یا یک ملیت تعریف کنیم. تعریف هویت ایرانی بر مبنای مذهب شیعه هم چون دوره صفویه وقاجاریه یا براساس زبان فارسی همچون دوره پهلوی تعریفی ناقص وانحرافی است .
در عصر کنونی ما و دنیای پسامدرن این تعریف دیگر کاربرد خودرا از دست داده است. عصر ما عصر انتقال از حکومت های ملی به حکومت های   دموکراتیک است، لذا گفتمان های بنیادگرای اسلامی و بنیادگرای ناسیونالیستی روزبه‌روز اثربخشی خود را از دست می‌دهند.
  ما جامعه‌ی ایران را نمی‌توانیم بر مبنای یک زبان یا یک نژاد یا یک مذهب تعریف کنیم. هویت جامعه‌ی ایران را باید بر مبنای مفاهیم نوین و همگام با دنیای متحول کنونی تعریف کنیم. این جامعه باید بر اساس کثرت‌ قومی، کثرت‌ فرهنگی، جامعه‌ی مدنی ،دموکراسی و همانند این‌ها تعریف شود و البته زبان فارسی و مذهب شیعه بخشی از فرهنگ مردمان ایران است و نه همه‌ی آن، حتی ما از مذهب شیعه هم باید فراتر برویم و دین و فرهنگ اسلامی را مبنا قرار دهیم تا این تعریف شامل برادران و هم‌وطنان اهل سنت ما هم بشود.
  اگر ما هر یک از مولفه ها   را به تنهایی مبنا قرار دهیم یک عده‌ای خارج از دایره ایرانی بودن قرار می گیرند یعنی که اگر فقط زبان فارسی را مبنا قرار دهیم بیش از نیمی از جمعیت ایران خارج از دایره قرار می‌گیرند.
یکی از دوستان به زبان های ایرانی اشاره کردند ومن می پرسم زبان های ایرانی یعنی چه؟
به نظر من زبان‌های ایرانی را نباید به مفهوم آریایی‌ یا هندواروپایی اش بلکه به مفهوم کشوری یا زبان‌هایی که اکنون در چارچوب کشور ایران هستند در نظر بگیریم. نباید در عرصه زبانی و هویتی خودی و غیر خودی بکنیم. با تعریف موسع جامعه ایرانی، زبان عربی هم زبان ایرانی است زبان   ترکی هم زبان ایرانی است. دنیای متحول و مدرن ما ایجاب می کند   که نگاه چنین باشد وگرنه آن نابرابری ها ادامه خواهد یافت.
تعریف هویت بر مبنای مذهب هم دیگر جواب نمی‌دهد. به هرحال ما چیزی حدود ۱۵-۱۰ میلیون نفر اهل سنت داریم دقیقاً نمی‌دانم آمارش چه‌قدر است ولی به هرحال بخشی از جمعیت این کشور اهل سنت هستند.متاسفانه تا به حال هیچ گونه سرشماری قومی و مذهبی در ایران انجام نشده است. در سال ۶۵ قرار بود بر مبنای قومیت‌ها سرشماری انجام شود که بعدا وزارت کشور از این کار منصرف شد. تا سه چهار سال پیش بسیاری فکر می کردند که در عراق عرب‌های سنی در اکثریت هستند ولی پس از سقوط صدام حسین معلوم ‌شد این گونه نیست. الان در بحرین هم اقلیت سنی حاکم است در حالی که شیعیان حدود ۶۰درصد جمعیت بحرین هستند یا مثلاً در افغانستان قبلا   گمان می‌کردیم که پشتوها در اکثریت هستند ولی پس از سقوط طالبان مشخص شد که جمیعت تاجیک ها دستکمی از پشتون ها ندارد وعلاوه بر آن ترکمن   و بلوچ و ازبک و نورستانی و قومیت‌های دیگر هم هستند. زبان هر یک از این قومیت ها هم اکنون در افغانستان رسمی شده است.
به نظر من گروه‌های سیاسی و فرهنگی و موسسات مدنی قومیت های مختلف ایرانی باید دور هم بنشینند و نظرات خودرا به گوش مردم و حکومت‌ برسانند. حکومت باید به حرف ما گوش بدهد،همان‌طور که در دوره‌ی خاتمی تا اندازه‌ای گوش می‌دادند. همه باید برای ‌حل این قضیه بکوشیم وگرنه ممکن است اغیار از آن سوء استفاده کنند.
 
  صرافی: من دو تذکر می خواستم بدهم و یکی این که ما برای شناخت هم دیگر دور هم نشسته ایم که این شناخت را با توجه به این که مسئله ی قومی در ایران تاحدودی ناشناخته و نامشروع مانده این را باز کنم.
  از این رو من موافقم که مسئله را در بعد زمان امروز مطرح کنیم و حتی در آینده نزدیک و یکی دو مورد پیش آمد که تصور می کنم بحث از مسیر اصلی خود درحال منحرف شدن بود وقتی ما مسئله قومی و ملی در ایران را مطرح می کنیم در کنار آن وجنب آن چند مسئله فرعی تر وجود دارد. مسئله اصلی آن است که حکومت سانترالیستی آمده و درواقع نقشه ی امپریالیسم انگلیس و بعدها امپریالیست ها رااجرا کرده ودر جوار آن منافع نامشروعی را نصیب قشر مرفه قوم خاصی نموده است. حال چنین سیستمی در ایران نهادینه شده و به تدریج آذربایجان و سایر مناطق قومی در ایران را به حاشیه برده است، لذا توقعات و انتظارات متقابل همسایگان کرد و ترک و بختیاری موضوع دیگری است که در موقع خودش باید بدان پرداخت.
  دوم این که سیاست تمرکز گرایی و ملت سازی در ایران توأم با یک ایدئولوژی که من نامش را پان آریانیسم یا آپارتاید می گذارم در ایران حاکم شده است. که مبنای آن ایدئولوژی همان محوریت دادن به نژادی خاص وزبانی خاص و... است، این هر چند در دوره رضا شاه مستقر شده، اما در این دوره ی اخیر هم نهادینه شده است وضمنا عامل مذهب (تشیع) نیز به عنوان یک محور دیگر ارزشی بر آن اضافه شده است که مشکل هموطنان سنی ما را دو چندان کرده و برزخم آن ها نمک بیش تری پاشیده است.
  اما بحث من این است که چنین سیاستی و چنین ایدئولوژی و اندیشه ای آمده در طول ٨۰ ۹۰ سال در ایران لاینقطع حکومت کرده است، اما حتی یک روز نشده که مثلا پان ترکیست ها در ایران حکومت کنند که بگوییم حالا سیاست این ها اعمال شده پس ترک ها مسئول این تبعیضات هستند وبیایند پاسخ بدهند. یا یک روز نداریم که مثلا ناسیونالیست های کرد یا پان عربیست ها در ایران حکومت کنند و ما بخواهیم آن را به نقد بکشیم، لذا طرف اصلی ما همانا شوونیسم، فارسی محورانه است و نه ناسیونالیسم ملل تحت ستم. ما باید بین این دو نوع ناسیونالیسم فرق بگذاریم، ناسیونالیسم ملل تحت ستم مترقی وعدالت خواهانه است اما ناسیونالیسم ملل حاکم زیاده طلب و متجاوز و ظالم است.
  در این میان یکی می خواهد خودش را از ظلم وستم رها کند و به دنبال تأمین عدالت و حقوق برابر است اما دیگری در جهت حفظ نظام ظالمانه و توجیه آن است. در حال حاضر آن جریانی که واقعا حکومت می کند واعمال سیاست می کند را باید مورد حمله قرار داد، لذا نقد قوم گرایی محلی (که طبعا جای نقد هم دارد) را می توان موضوعی فرعی تر دانست که جایی در این میزگرد ندارد. من هم معتقد هستم که هر نوع پانیزمی نهایتا یک ایدئولوژی غیر علمی است. اما در مقطع مبارزه با ستم ملی جنبه عدالت طلبانه آن را و یا جنبه ی ستمگرانه ناسیونالیسم ملت حاکم باید مقایسه کرد و تشخیص داد که به کجا باید حمله کرد.
  ما هیچ دشمنی با مردم کرد نداشته و نداریم، اعتقاد ما این است که در ایران باید ستم ملی از بین برود، این را که هم چنان که برای خودمان می خواهیم برای کردها وبلوچ ها و عرب ها و ترکمن ها و... می خواهیم.
  اما موردی را هم در مقایسه مهاباد و ارومیه فرمودید، ای کاش شما به میاندوآب به فاصله ی ۵۰ کیلومتری مهاباد نیز می رفتید و می دیدید که اصلا در آن جا اصلا هتل وجود ندارد که تازه امکانات بهداشتی آن مناسب باشد یا نه؟!
 
  ادب: من هیچ وقت نگفتم که آذری ها یا ترک ها دشمنی با کردها دارند. من عقیده بر این ندارم که اختلاف را زیاد کنیم بلکه طبق آخرین حرف هایم نظرم بر این است که وحدت ایجاد کنیم.
  به هیچ وجه من الوجوه همه ترک ها را دشمن کردها نمی شناسم ولی وقتی که همین امروز یک نفر مفروض حکم کشتار وقتل عام کردها را می دهد شما به عنوان یک نشریه و یک روشن گر آذری زبان چه کاری در جهت تعدیل این مورد کرده اید.
  یا این که شما می گویید مسئله ی قومیت ها شناخته شده نیست، من نظر بر این است که مسئله ی قومیت ها بد شناخته شده است نه این که اصلا شناخته شده نیست.
  ای کاش شناخته شده نبودیم، آن را بد شناسانده اند. می گویند آذری ها می خواهند پان ترکیسم ایجاد کنند، عرب ها می خواهند بروند کشور عربستان جنوبی را درست کنند، کردها تجزیه طلب هستند، این ها همه اش توهم است. هیچ قومیتی و هیچ ملیتی در منطقه خاورمیانه به اندازه ی کردها مورد ظلم و ستم سیاست های امپریالیسم انگلیس قرار نگرفته است. چرا که برای این که حداقل یک کشور مانند سوریه را درست کرده اند، یک کشور عربی دیگر مانند عراق را درست کرده اند ولی کردها که امروز ۲۵ ملیون نفر در ترکیه ۱۵ میلیون نفر در ایران و چیزی حدود ۵ میلیون نفر هم در عراق دارند واین یعنی چیزی حدود۴۰ تا ۴۵ ملیون نفر کشور ندارند، ولی بحرین را درست می کنند، قطر را درست می کنند.
  به نظر من اکثر آذری ها مورد ظلم واقع شده اند. اکثریت فارس ها مورد ظلم واقع شده اند، همه عرب ها، همه ی کردها و همه ی بلوچ ها نیز هم چنین. یک اقلیتی از فارس در حال حکومت بر این مملکت و ملت است، یا یک اقلیت آذری ترک زبان به صرف ارتباط های خاص و مذهبی اش در حال ظلم کردن به همه ی آذری ها و کردها و چه بسا فارس های محروم است، به عبارتی این دو گروه ظلم به همه ی مردم می کنند ولی اکثریت ترک ها، بلوچ ها، کردها، ترکمن ها وهمه دست شان از قدرت کوتاه است.
ببینید در کابینه های بعد از انقلاب چندتا وزیر کرد داشته ایم یا چندتا وزیر ترک زبان داشته ایم؟ بحث من آن چه اقلیت است می باشد. بحثم آن آقایی است که دستور حمله و قتل عام می دهد است. از قول من بنویسید که من ارادت کامل نسبت به آذری ها دارم.
 
  طاهری: به طور کلی آقای صرافی شما الان چه راه حلی دارید؟
 
  صرافی: بسیاری از دوستان آذربایجان را با بلوچستان و کردستان و خوزستان مقایسه می کنند ومی گویند که به شما کم تر ظلم شده، عقب ماندگی بلوچستان اندکی عقب ماندگی تاریخی بوده وقبل از شروع این ظلم هم آذربایجان و بلوچستان برابر هم نبودند.
  از وقتی سیاست ظلم و ستم ملی اعمال شده به همگی به طور یکسان ظلم شده است، ما هم بسیاری از شاخص هایمان پایین آمده، حتی اگر مقایسه کنیم شاید بیشترین ستم بر پیکر آذربایجان رفته باشد. آذربایجان در آستانه ی قرن بیستم پیشرفته ترین منطقه در ایران بوده، اولین مانوفاکتورهای ایران آن جا احداث شده، تبریز وارومیه و خوی و اردبیل جزو بزرگترین مراکز تجارت کشور بودند، بازار تبریز که بزرگ ترین سازه سرپوشیده جهانی است نشانگر رشد چشمگیر سرمایه داری در ابتدای قرن گذشته است، اما اکنون سهم آذربایجان در تولید و تجارت جهانی چه قدر است؟! در طول ٨۰ سال اخیر آذربایجان به همراه گیلان و کردستان و... متوالیا به حاشیه رانده شده اند.
  ضمنا لازم می دانم در تأیید و تکمیل نظرات جناب آقای طاهری که نام چندین ملیت ایرانی را بردند و اظهار تأسف کردند که در این جا حضور ندارند، من نام لرها وبختیاری ها وقشقایی ها و ترک های خراسان و گیلک ها و مازنی ها را نیز علاوه کنم.
  اجازه می خواهم با ذکر مثالی بحث خودرا پی بگیرم. دکتر پاپلی یزدی در مجله ای به نام تحقیقات جغرافیایی که وابسته به آستانه قدس رضوی است و خود نیز ظاهرا استاد دانشگاه فردوسی است، نتایج تحقیقی را ارایه کرده است، ووضعیت آموزش در خراسان شمالی و جنوبی را مقایسه کرده واصلا خود از آن اختلاف فاحش دچار حیرت شده است. در کلاس اول ابتدایی در کلات نادری قبولی های خرداد و شهریور راآمار گرفته، آمار تربت حیدریه و کاشمر و سبزوار در مرکز و جنوب خراسان را هم گرفته نتیجه این که در کلات نادری که اکثرا ترک و کرد و لر هستند ۴٨% کلاس اولی ها رد می شوند درحالی که این نسبت در جنوب همان استان (که شاید از نظر شرایط طبیعی حتی بدتر وفقیرتر از شمال آن باشد) آن ها با نسبت ٨۰% قبول می شوند. لذا در کلات نادری تعداد کثیری مجبورند که کلاس اول را دوبار بخوانند. در کلاس های بالاتر هم تعداد ردی ها مسلما در مقایسه با جنوب خراسان بیش تر است، افت تحصیلی در مناطقی که تحصیل در آن جا به زبان مادری صورت نمی گیرد، بسیار شدید است نتیجتا بالانس به هم می خورد یعنی فارس زبان ها به راحتی باسواد می شوند به تدریج سطوح تحصیلی اشان بالا می آید در حالی که غیرفارسی زبان ها در سطوح پایین تر هر کدام در مرحله ای متوقف می مانند بنابراین در توزیع مشاغل این مملکت هم فارس زبان ها به دلیل افت کم تر تحصیلی و بالاتر بودن میزان تحصیلات عملا در رده های بالاتر تقسیم اجتماعی کار قرار می گیرند و ترک ها و سایر ایرانی های غیر فارسی زبان در رده های پایین تر و پست تر جای می گیرند این جاست که ستم ملی ب ُ عد طبقاتی می گیرد واز این جا نوعی احساس برتری کاذب به فارسی زبان ها دست می دهد که در بین عوام در قالب جوک و تحقیر ملی متجلی می شود. از این روست که من می گویم سیستمی در کشور ما نهادینه شده است که خود ستم ملی را بازتولید می کند. یعنی ما هرچه سعی بکنیم تا وقتی که سیستم اداری و سیستم فرهنگی و آموزشی کشور را تغییر نداده ایم، به صرف اجرای اصول ۱۵ و ۱۹ که دلمان را به آن خوش کرده ایم مشکلات ریشه ای ما حل نخواهد شد.
 
  رئیس دانا: من توضیح لازمی دارم. به طور کلی یک مناسبات نابسامان وجود دارد که به زعم ما می شود آن مناسبات نابسامان، ستم را باز تولید می کند وقتی در حوزه قومیت ها قرار می گیریم با شدت بیش تری مجددا باز تولید می شود.
 
  صرافی: ما اگر بدون شناخت این سیستم و بدون این که قاطعانه و با یک برنامه قوی برخورد کنیم و اگر این برنامه را نداشته باشیم آن گاه به دنبال اصلاحات سطحی خواهیم بود.
 
  رئیس دانا: صحبت های آقای صرافی بیش تر بر سر این است که نظامی در حال برقراری است که ستم گرانه و ناباورانه به قومیت ها نگاه می کند نه مردم پارسی زبان. از این رو ممکن است عده ای دچار ناآگاهی شوند و از همان قدرت موجود وجدان بسازند و خیال کنند که دارند خدمت هم می کنند، وجدان بسازند وبگویند چون بنا به فرض - که چندان قابل دفاع نیست- ترک ها از آسیای مرکزی آمده اند پس منظور دفاع من از ایران را نمی داند که همان دفاع از خودش است، دفاع از خود آذربایجانی ها است و بگوید چون آن ها از آن جا آمده اند پس من باید روحیه ی ضد آذربایجانی ضد ترک داشته باشم چون من ایرانی جدیدی می شوم، ساختار وجدان که به او قدرت می دهدممکن است به من فارس هم که آگاهم بدهد چه برسد به فارس های ناآگاه. ممکن است بگوید چون ۱۴۰۰ سال پیش عرب ها آمدند وآن موقع ما زرتشتی بودیم وگرنه حالا مرغ های ما تخم دوزرده ی طلا می کرد. این وجدان را در افراد ناآگاه به طور مستقیم یا غیر مستقیم معمول ندهد. بحث بر سر این نیست که هرگز این ها را نبینیم بلکه می گویم آن نظامی که همان وجدان کاذب را می دهد، همین نظامی است که نظام آموزشی غلط را می دهد و همان نظامی است که ستم قومی را باز تولید می کند.
 
صرافی: بله و اصلاح آن نیز مستقل از اراده ی افراد است، ما نمی توانیم آدم خوب را انتخاب کنیم و در راس یک نظام بد بگذاریم وانتظار داشته باشیم که خروجی او خوب باشد. اگر بخواهیم در چارچوب ایران بمانیم حداقل راه حلی که می تواند مسایل ما را حل کند نوعی فدرالیسم ایرانی است.
 
بنی‌طرف: در اشاره به نابرابری‌های اقتصادی من در اینجا به گفته های برخی از مسوولان استناد می کنم. روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ٣۰/۷/٨۴ به نقل از آقای امیر حیات‌ مقدم استاندار فعلی استان خوزستان می نویسد: "رتبه‌ی خوزستان در سال ۱٣۵۵ در کشور دوم و در سال ۱٣۷٨ به رتبه‌ی یازده تنزل پیدا کرده و متأسفانه اکنون (مهر ٨۴) در رتبه‌ی هفدهم کشور می‌باشد. و در بعضی شاخصه‌ها در بین ۲٨ استان کشور مثل بیکاری فقر و محرومیت رتبه‌ی دوم کشور را دارا هستیم و از نظر آمار شغل و بیکاری استان خوزستان بیش‌ترین نرخ را دارد و این‌ها به دلیل عدم به کارگیری نیروهای بومی در استان است". ببینید این‌ها را استاندار جدید خوزستان می‌گوید.
حالا یک مورد دیگر: در روزنامه‌ی جمهوری اسلامی مورخ ٣۰/۱۱/٨۴ استاندار خوزستان گفته‌ است: "مشکلات استان خوزستان بسیار عمیق است. علی‌رغم سرمایه‌گذاری‌های سنگین در دولت‌های پیشین در استان که یک رویکرد ملی بوده، متأسفانه نیم‌نگاهی به مردم استان نشده است".
یک مورد دیگر: روزنامه‌ی جمهوری اسلامی مورخ ٣/۱۱/٨۴ :
"آقای امیرحیات مقدم می گویند استان خوزستان ۶۵درصد از کل نفت کشور را تأمین می‌کند و ٨۶درصد از درآمد ارزی را تأمین می‌کند. ۲۶درصد از کل درآمد کشور راداراست و ٨٨ از برق آبی کشور را و هم‌چنین از لحاظ آب سومین استان کشور واز لحاظ کشاورزی و خاک بسیار غنی است".
در مورد معضل قتل‌های ناموسی در میان زنان عرب که نیمی از جامعه‌ی ما را تشکیل می‌دهند روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ۱۶/۷/٨۴ چنین می نویسد:
"فرمانده‌ی نیروی انتظامی خوزستان اعلام کرد: بیش از ٨۰ قتل ناموسی و طایفه‌ای از ابتدای سال تاکنون در خوزستان به وقوع پیوسته است. وی افزود که این پدیده حاصل مشکلات فرهنگی در جامعه است". این البته آمار شش ماهه اول سال ۱٣٨۴است.
روزنامه اعتماد مورخ ۲۷/۶/٨۴ از فاجعه‌ی زیست‌محیطی در خرمشهر خبر داده است که ناشی از طرح توسعه نی‌شکر است. این فاجعه در همان زمین‌هایی به وقوع پیوسته که آقای استاندار از آن به عنوان طرح ملی یاد کرده و حتی در یکی از مصاحبه‌هایش از آن به عنوان یک طرح اشتباه نام برده است. دراین طرح چند هزار هکتار از زمین‌های روستاییان را گرفتند و آن‌ها را حاشیه ‌نشین شهرها کردند و کمربند فقر عربی را در اهواز و آبادان ضخیم‌تر و وسیع‌تر شد که حوادث غمبار ناشی از آن را دیدیم.
این‌ها را به عنوان مقدمه‌ای درخصوص نابرابری‌های اقتصادی ذکر کردم که مربوط به بخشی از وطن ما ایران است.
  در زمینه مسایل کلی ایران یک آمار را در اینجا ارایه می‌دهم.
آقای رحمانی استاندار تهران در همشهری مورخ ۱/٣/٨۲ چنین می‌گوید: "۲۰درصد از جمعیت ایران در تهران ساکن هستند. تهران دارای ٣۵درصد صنایع کشور، ٨۰ درصدارتباطات بیمه شده‌ی سازمان‌های بیمه اجتماعی و بانک‌ها، ۲۰درصد از دانش‌آموزان و معلمان، ۴۰درصد از دانشجویان، ۹۵درصد از کادر متخصص، ٨٣درصد از دانشجویان فوق لیسانس به بالا و ٨۶درصد از پزشکان متخصص است". در این‌جا شکاف توسعه‌ی میان تهران و سایر شهرهای مرکزی از یک سو و مناطق پیرامونی - که عمدتاً قومیت‌ نشین هستند- از سوی دی گر معلوم می‌شود.
  به طور کلی عرب هادر استان خوزستان حدود ۷۰ درصد جمعیت استان را تشکیل می دهند یعنی حتی ا گر شهرهای فارس‌نشین ایذه و مسجدسلیمان و دزفول را هم در نظر بگیریم بین ۷۰-۶۶درصد از جمعیت استان خوزستان عرب هستند.
بازار و بخش خصوصی تجاری، خدماتی و صنعتی به طور کلی در دست غیرعرب‌هاست، بخشی از عرب‌ها در بخش خدمات حضور دارند. به قول آقای شمخانی از ۱۹٨ منصب مهم در استان خوزستان فقط ۱٨ منصب در دست عرب‌هاست یعنی ۷۰% ساکنان عرب استان تنها۹ درصد پست‌های عمده را برعهده دارند، اعتیاد گسترده است. البته یکی از عواملش وجود خوزستان در سر راه تزانزیت موادمخدر به عراق و کویت و دیگر شیخ‌نشین‌ها است. در سال ۱٣٨۰ حدود ۱٣۱ مورد خودکشی در خوزستان رخ داده است که در همان سال میزان خودکشی در تهران با ۱۵ میلیون جمعیت ۲۰۵ مورد و در استان سمنان ۲۷ مورد بوده است.
نسبت بیکاری در خوزستان   حدود ۲۷درصد است. نسبت دزدی و قتل و جنایت در خوزستان ۵ برابر استان اصفهان است، در صورتی که جمعیت استان اصفهان بیش‌تر از استان خوزستان است. شمار زندانیان عرب در زندان‌های استان حدود ۹۰-٨۰درصد هستند.
حتی خود نرخ بیکاری در خوزستان میان مناطق عرب‌نشین و غیرعرب‌نشین تفاوت دارد. در سال ۱٣٨۰ در دزفول که عمدتاً شهری غیرعر‌ب‌نشین است حدود ۷درصد نرخ بیکاری داشته ایم، در آبادان و خرمشهر همان سال ٣۱-۵۰درصد نرخ بیکاری داشته ایم.
از این‌رو کمربند فقری که ناشی از همین سیاست‌های تمرکزگرایانه و با نگاه مرکزنشین است این طرح‌ها به نام طرح ملی ایجاد می‌شود در صورتی که به قول خود استاندار ایجاد این طرح‌های ملی درخوزستان اساسا غلط بوده است.این‌ها باعث شده که یک کمربند فقر عربی که قبلاً هم بوده وسیع‌تر شود و در اهواز شامل محله های لشکرآباد،رفیش آباد، گاومیش‌آباد، حصیرآباد،شیلن گ آباد ، ملاشیه، صیاحی و کوت عبدالله است.این جمعیت هسته‌ی مرکزی شهر را که عمدتاً غیربومی و غیرعرب هستند را محاصره کرده و این تنش‌ها همگی ناشی از این قضیه است.این مسایل بارها با اعتراض نمایندگان خوزستان هم روبه‌رو شده. مسایل دیگری هم هست که متأسفانه بر مبنای غیر کارشناسانه انجام شده و عواقب و پیامدهای بسیار سوئی داشته است. علاوه بر آن آثار اجتماعی و روانی جنگ را داشته‌ایم.
جنگ در جبهه های غرب و جنوب بود ولی ثقل آن در خوزستان بود و بیش‌ترین ضربه را اعراب خوزستان تحمل کردند و بیش‌ترین تلفات را هم اعراب خوزستان دادند. طبق آمار بنیاد شهید خوزستان از ۱۶ هزار شهید خوزستان حدود ۱۴ هزار شهید عرب بومی و خوزستانی بودند که از زاد گاه ‌شان ومیهنشان دفاع کردند. خانه و کاشانه و نهادهای اقتصادی و اجتماعی‌شان نابود شد. صدام حسین با شعارهای ناسیونالیستی به میدان آمد ولی اکثریت مردم عرب خوزستان به او جواب رد دادند یعنی در واقع انگیزه عشق به زادگاه و میهن باعث شد که از وطن‌شان دفاع کنند.
در خصوص مسئله‌ی نابرابری‌های فرهنگی لازم به ذکر است که آقای سیدبهزاد علوی معاونت متوسطه کار و دانش اداره کل آموزش و پرورش استان خوزستان در روزنامه‌ی جمهوری اسلامی مورخ ۲۶آذر ٨۴ چنین می‌گوید: "خوزستان ۷ درصد جمعیت دانش‌آموزی کشور را داراست که سطح کیفی حضور و سنجش این دانش‌آموزان نسبت به کل کشور و در المپیادها در حد صفر است که باید دانش‌آموزان مستعد را شناسایی و در المپیادهای مختلف شرکت داد".
"وی در ادامه گفتند که استان خوزستان از لحاظ کم‌سوادی در رتبه‌ی ششم و بی‌سوادی رتبه‌ی دوم را داراست".
  بررسی ها نشان می دهد که بسیاری از دانش آموزان عرب خوزستانی به علت عدم آموزش به زبان مادری،در مرحله ابتدایی ترک تحصیل می کنند. از این‌رو به ما گفته نشود که ما در مقطع راهنمایی یک زبان عربی برایتان گذاشتیم. می دانید که ماده درسی زبان عرب قبل از انقلاب هم در دبیرستان تدریس می شده است وقضیه ربطی به عرب های خوزستان ندارد. این امر به خاطر این است که اگر کسی عربی نداند ادبیات فارسی را هم نخواهد فهمید، مذهب و دینش را هم نخواهد شناخت.
طبق آمارهای غیر رسمی ما در مرحله‌ی ابتدایی ٣۴درصد ترک تحصیل،در مرحله‌ی راهنمایی ۵۰درصد،و در مرحله‌ی دبیرستان ۷۵-۶۰درصد ترک تحصیل دانش‌آموزان عرب را در خوزستان داریم.
  ۶۵ درصد مردان و ٨۲ درصد زنان عرب خوزستانی اصولا فارسی بلد نیستند یا درواقع بی سوادند. ۶۵درصدزنان عرب کمتر از ٣۵ سال بی سواد هستند این نسبت در میان زنان بیش از ٣۵ سال به حدود ۹۵ درصد می رسد.
  در سال ٨۱-٨۰ دانشگاه شهید چمران اهواز که بزرگ‌ترین دانشگاه دولتی استان است ٣۰ هزار دانشجو داشته که حدود ۲ هزار نفر آنان عرب بودند یعنی از ۷۰% جمعیت عرب استان فقط ۶/۶ درصد ظرفیت دانشگاه استان‌ خوزستان به این بومیان اختصاص داشت. در سطح کشوری این نسبت باز هم کم‌تر است. یعنی در سال ٨۲-٨۱ حدود ٣   میلیون دانشجو در کشور داشتیم، که حدود ۶ هزار نفر آنان دانشجوی عرب خوزستانی بودند یعنی نسبت دانشجویان عرب خوزستانی به کل دانشجویان کشور ۲/۰درصد (دو دهم درصد) بوده. این به معنای آن است که ۶درصد جمعیت کشور که عرب های خوزستان هستند فقط ۲/۰درصد از ظرفیت دانشگاه‌ها را در اختیار داشتند.
  دراینجا بد نیست به ممنوعیت کاربرد اسامی محلی عربی برای نوزادان اشاره کنم. در اداره ثبت احوال لیستی دارند که به غیر از نام‌های معمولی، عرب ها از تسمیه به نام‌های تاریخی و محلی عربی ممنوع شده اند. این نام ها قرن هاست که درمیان عرب های خوزستان معمول است اما دودهه است که کاربرد آنها را ممنوع کرده اند: نام هایی نظیر نبیل، میسا، خالد، طارق و.. هم چنین طی هشت دهه گذشته اغلب نام های عربی شهرها،روستاها، محله ها، خیابان ها، کوچه ها به فارسی تبدیل شده اند.
در زمینه‌ی مطبوعات، فقط یک هفته‌نامه‌ی عربی به نام الحدیث در خوزستان منتشر می‌شود و حدود ۱٨-۱۷ هفته‌نامه و روزنامه‌ی به زبان فارسی. این   در استانی صورت می گیرد که حدود ۷۰ درصد جمیعت آن عرب هستند. یعنی فقط ۵ درصد مطبوعات استان به ۷۰% جمعیت آن - که عرب هستند- تعلق دارد.و چون نصف این نشریه هم فارسی است نسبت یاد شده به حدود ۵/۲ درصد مطبوعات استان تنزل می یابد. اما ۹۷ درصد از مطبوعات استان در اختیار ٣۰ درصد از جمعیت استان - که غیرعرب هستند- قرار دارد. اگر روزنامه‌های سراسری توزیع شده در سطح استان را هم اضافه کنیم که به فارسی چاپ می‌شوند نسبت مربوط به عرب ها به زیر صفر می‌رسد. البته من فکر می‌کنم   این نسبت در سطح ملی هم وجود دارد و نه تنها در مطبوعات بلکه سایر رسانه‌های دیداری و شنیداری ـ نشر کتاب تیاتر ـ موسیقی سینما و غیره را دربرمی گیرد. یعنی ۴۵% از ایرانیان ۹۵% از مطبوعات و انتشاراتی‌ها و سایر نهادهای فرهنگی را دارا هستند. و بقیه ۵۵% باقی‌مانده حدود ۵ درصد این امکانات را در اختیار دارند.
درخواست‌های زیادی برای انتشار نشریه عربی هم در اداره‌ی کل ارشاد خوزستان و هم در در وزارت‌ ارشاد وجود دارد که متأسفانه تاکنون جوابی به آنها داده نشده است.
برخی از کتاب‌های درسی و غیردرسی اعم از رمان، تاریخ، سیاست و مسایل اجتماعی و فرهنگی مملو از تحقیر   قومیت‌های ایرانی وبه خصوص ترک ها و عرب هاست. شاید دوستان فارس متوجه نشوند ولی ما متوجه می‌شویم چرا که نسبت به این مسایل حساس هستیم. می توان گفت که اصولا ادبیات معاصر فارسی که توسط جمال زاده و هدایت پایه گذاری شد و نقشی مهم در تثبیت به اصطلاح هویت ملی داشت نوعی ادبیات فاشیستی و مبتنی بر تحقیر بخشی از هموطنان ما یعنی ترک ها و عرب هاست.  
کارکرد صداوسیما و مطبوعات فارسی‌زبان مشخص است. من قبلاً اشاره کردم ولی این عرب‌ستیزی و ترک‌ستیزی ریشه صد تا صد وپنجاه ساله دارد. از آخوندزاده و محمدعلی فروغی و محمود افشار و میرزاده‌ی عشقی و ملک‌الشعراء بهار و سعید نفیسی و زرین‌کوب و صادق هدایت واخوان ثالث گرفته تا مارکسیست‌های همچون بزرگ علوی و باقر مومنی همگی به ویروس عرب‌ستیزی و ترک‌ستیزی آلوده بودند.   داوری من درباره اینان مطلق نیست و جنبه های ادبی وتاریخی آثار آنان را نادیده نمی گیرم. برنامه‌های رادیو تلویزیون هم که در استان خوزستان حدود نیم تا یک ساعت است. تعداد ناشران عرب در استانی که دوسوم آن را ‌عرب ها تشکیل می دهند تا آنجا که من اطلاع دارم ۲-۱ ناشر هستند که مجوز چاپ کتاب عربی دارند اما ده‌ها نشر و کتابفروشی فارسی در شهرهای اهواز و خرمشهر و سوسنگردو شوش و آبادان و ماهشهر و رامشیر وجود دارند. برخوردهای دو گانه حتی در حفظ آثار تاریخی قومیت‌ها نیز وجود دارد.
نمونه‌ی بارز آن تخریب کاخ شیخ خزعل در تقاطع خیابان نادری و خ ۲۴ متری اهواز در اوایل دهه‌ی ۷۰ است. این کاخ که در وسط شهر اهواز قرار داشت و مربوط به یک شهروند ایرانی بوده است با خاک ویران شد. حالا شیخ خزعل آدم خوب یا بدی بوده تخریب کاخ وی که بخشی از تاریخ خوزستان وایران است کار نادرستی است. این کاخ با خاک یک‌سان می شود و به ایستگاه اتوبوس شرکت واحد تبدیل می‌شود. ولی نشنیدم سازمان میراث فرهنگی حتی در حد یک کلمه به این موضوع اعتراض کند.
  اکنون سایر کاخ‌های شیخ خزعل و امیران سلسله مشعشعیان در خرمشهر و حمیدیه و سوسنگرد در معرض انهدام هستند و متاسفانه هیچ‌کس صدایش درنمی‌آید. هیچ کاوشی درباره تمدن قبل از   هخامنشیان انجام نمی گیرد درصورتی که سرتاسر خوزستان پر از گنج‌های عظیم تمدن عیلامی است اما چون مربوط به قبل از دوره هخامنشیان است درباره‌اش کاوشی نمی‌کنند. این سیاست باستان شناسی دوره پهلوی بود که الان هم توسط ناسیونالیست‌هاادامه دارد. کم‌توجهی یا به عبارتی بی‌توجهی به گروه‌های تیاتر و موسیقی عربی خوزستان که به جای خود باقی است.
به طور نمونه آیا شما در این بیست و اندی سال که از عمر جشنواره‌ی موسیقی فجر می گذرد آیا دیده یا شنیده‌اید که یک گروه موسیقی عربی خوزستانی در این جشنواره شرکت کرده باشد؟ همیشه از گروه‌های موسیقی آذربایجان، کردستان،بلوچستان، بوشهر، ترکمن صحراو دعوت   کرده اند اما دریغ از یکبار دعوت از گروه های موسیقی عربی خوزستان. تازه می کوشند موسیقی بندری را به جای موسیقی عربی خوزستان جا بیندازند درصورتی که عرب های خوزستان موسیقی غنی دارند.
این‌ها همگی کلیاتی در این زمینه بود ولی چون از راه‌حل پرسی دید به نظر من دو راه‌ برای حل ساختاری ستم ملی وجود دارد.
اولاً آقای ادب بسیار تأکید داشتند که ما وزیر عرب و کرد و از این قبیل نداریم ولی به نظر من صرف عرب بودن یا کرد یا ترک بودن وزیر یا مدیر کل کفایت نمی کند؛ گرچه تاثیر روانی دارد اما تاثیر اساسی ندارد. از این‌رو مسئله ملی نیاز به حل ساختاری دارد یعنی ما برای این که هم‌بستگی و یکپارچگی کشور‌مان را حفظ کنیم، به هم‌بستگی همه‌ی قومیت‌های ایرانی نیاز داریم واین کار فقط با حل مسئله ملی امکان پذیر است.چرا که این مسئله‌ای تاریخی است و نیاز به حل ساختاری دارد اما ما نمی‌توانیم جهشی عمل کنیم.
به اعتقاد من راه‌حل کوتاه‌مدت این معضل اجرای مواد قانون اساسی است. یعنی اگر اصل ۱۵ و اصل ۱۹ و اصل ۴٨ قانون اساسی را درست اجرا کنیم کار مهمی در این زمینه انجام داده ایم.
در واقع باید دو اصل ۱۵ و ۱۹ که تفکیک‌ناپذیرند را به طور کامل اجرا کنیم. ستم ملی اساسا چندلایه دارد: فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و نژادی.   مثلاً بر یک قومی ستم مذهبی بیشتر و برجسته‌تر است اما در قومی دی گر ممکن است ستم نژادی برجسته‌تر باشد. یا در مورد برخی ملیت ها ممکن است ستم فرهنگی برجسته‌تر باشد. بنابراین قبل از همه چیز باید اصول قانون اساسی مربوط به قومیت‌ها بدون کم و کاست و در مورد همه‌ی آنها‌اجرا شود. والبته اولویت با اصل ۱۵ است که دولت باید این اصل را از اول مهر ٨۵ احرا کند وبدین وسیله حسن نیت خودرا به قومیت ها نشان دهد.
راه‌حل دوم که راه‌حل بلندمدت است همان شیوه نظام فدرالی است یعنی ما می‌توانیم   به تدریج به سوی فدرالیسم برویم.
  درواقع با اجرای دقیق قانون اساسی و فعال کردن شوراها و دادن اختیارات بیش‌تر به آن‌ها می‌توانیم به نوعی فدرالیسم بومی نزدیک شویم. به نظر من فدرالیسم یک راه‌حل ساختاری برای مسئله ملی است.
به باور من نادیده گرفتن ستم ملی حالت و زمینه بیش‌تری برای فروپاشی اجتماعی ایجاد می کند تا اعطای   حقوق ابتدایی قومیت ها آن هم در چارچوب قانون اساسی.
در پایان صحبت‌ها من مجدداً تأکید می‌‌کنم که اغلب نخبگان وروشنفکران عرب اهوازی که با آنان تماس دارم تأکید می‌کنند که خواهان یکپارچگی ملی هستند و واقعاً خودشان را ایرانی می‌دانند و اکثریت هم از خشونت و کارهای مسلحانه و انفجار ونظایر آن بیزارند. کما این که خودمن نیز از این موضوع بیزارم و معتقدم باید با گروه هایی که به این اعمال دست می یازند مبارزه سیاسی کرد اما از آن سو دولت هم مسوولیت هایی دارد که باید ریشه های اجتماعی و فرهنگی این مسایل را بشناسد و به جای راه حل های امنیتی راه حل های فرهنگی و اجتماعی را به کارگیرد که در راس آنها تطبیق کامل اصول قانون اساسی است.                            
 
  رئیس دانا: یک نکته اضافه کنم وآن هم سوگیری های اقتصادی است که در این کشور انجام می شود وما باید یک بار دیگر تدبیر اساسی در خصوص سیاست های اقتصادی مان بکنیم. سیاست های اقتصادی مان معطوف به ایجاد درآمد است و معطوف به رشد و تولید ناخالص داخلی و توزیع بس ناعادلانه آن است. این قابل قبول نیست چرا که منابع را غیره آور وناعادلانه توزیع می کند. آن تعارض و اصطکاک و ناکارآمدی را می سازد.
  استراتژی خودرا باید به سمت استراتژی توسعه ی همگانی تنظیم کنیم و به سمت ایجاد اشتغال سوق دهیم. اگر ما به سمت سوگیری اشتغال حرکت کنیم بلوچ ها نسبت به کاسب کارهای تهرانی این قدر فرودست نمی شوند، عرب های خوزستان و هم وطنان محروم أذربایجان هم زحمت بالندگی پیدا می کنند. چه کوتاه مدت و چه بلند مدت.
  در اولین سال که بودجه ی ٨۶ را می گذاریم باید برای اقتصاددانان ثابت شود که طرف عدالت اجتماعی هستیم و یک تفاوت چشمگیری را نسبت به سال ٨۵ و به نفع قومیت ها ببینیم.
  من به عنوان یک اقتصاددان می گویم که انتقال منابع به نقاط محروم متضمن صرفه مندی های اقتصادی برای اقتصاد ملی و خیلی بیش تر است. چنین است زیرا هدف های بلند مدت را هم تأمین می کند. یعنی این گونه انتقال ها جلوی هزینه هایی را که عدم امنیت ملی واقتصاد ملی تحمیل می کند می گیرد واز مردم بلوچستان مردم ایرانی توان مندتر می سازد و به لحاظ اقتصادی هم البته بهره وری های خودش را دارد. کنترل بیکاری و کنترل محرومیت مهم ترین سرمایه گذاری است که الان در ایران می توان انجام داد وبهتر از سدسازی و راه سازی نتیجه خواهد داد. وسیاست های اقتصادی را هم باید هر چه سریع تر به نفع مناطق محروم و تدوین برنامه ها به گونه ی دموکراتیک پیش برد یعنی نمایندگان قومیت ها در تدوین برنامه باید حضور داشته باشند.
 
  طاهری: باتشکر از همه ی شرکت کنندگان به امید این که روزی در کشوری آباد و آزاد وبه دور از همه ی تبعیض ها و ستم های اقتصادی، اجتماعی وقومی زندگی کنیم.                                                                           
 
 
منبع: مجله نقد نو شماره ۱۲