نهضت ملی 21 آذر (1325 1324)

و

جنبش ملی- دموکراتیک آذربایجان امروز

 

علی قره جه لو تورنتو

آذر ماه 1388

 

مراجعه به تاریخ و بحث های تاریخی نباید تنها با این قصد صورت گیرد که روی دستاوردهای تاریخی خلقی تاکید شده و مورد افتخار قرار گیرد، بلکه از این نظر هم مهم است که جنبه های درس آموزی از تجربیات تاریخی، بویژه تاریخ معاصر مسئله ای جدی و حیاتی است، زیرا دارای نتایج بلافصل و ملموس است.

در رابطه با نهضت 21 آذر و حکومت خود مختار آذربایجان - که نه تنها در تاریخ آزادی خواهی مردم آذربایجان و ایران، بلکه در تاریخ آزادی خواهانه ی خلق های منطقه نقطه عطفی محسوب می شود - اشاره به برخی از جنبه ها و تجربیات مهم آن نهضت که رابطه ای تنگاتنگ و پراهمیت با مسائل و مشکلات امروز جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان دارند، خالی از فایده نیست. مسلما اگر ما از تجربیات مثبت و منفی نهضت 21 آذر بیاموزیم، این درس آموزی می تواند در حل مشکلات امروزی ما موثر بوده و راهگشای جهت گیری های آینده راهی که در حال پیمودن آن هستیم باشد. (1)

 

1- زنده یاد پیشه وری در جمع بندی خود از نهضت 21 آذر یکی از دلایل شکست و شاید مهم ترین علت شکست نهضت 21 آذر را کم بهاء دادن و کوشش کافی نکردن در اتحاد با سایر نیروهای ملی ایران می دانست. (2)

با حرکت از این تجربه گرانبهاء در شرایط کنونی می توان به این نتیجه گیری رسید که:

برای رسیدن به حقوق ملی خلق آذربایجان و ترکان ایران باید مسئله ملی در ایران را حل کرد. برای حل مسئله ملی در ایران، بایستی نه فقط صرفا آذربایجان را در مد نظر داشت، بلکه این رسالت را برای خود قائل شد که مسئله ملی در ایران را در اتحاد با خلق های دیگر ایران حل کرد. این مسئله ضرورتا در شرایط کنونی فکر و عمل کردن در چارچوب ایران و با روش های مسالمت آمیز است.

زنده یاد پیشه وری در جمع بندی خود از فعالیت های "حزب توده ایران" به وجه دیگر این معادله اشاره کرده و چنین نتیجه گیری می کرد که:

تا زمانی که حزب توده علیه فاشیسم مبارزه می کرد و هدفش جلوگیری از بازگشت فاشیسم بود، آن حزب می توانست یک حزب مردمی محسوب شود. ولی بعد از پایان جنگ و شکست فاشیسم، مردم از یک حزب ایده آل انتظار داشتند که از حقوق ملیت های تحت ستم بطور استراتژیک و همه جانبه دفاع کند، بنظر پیشه وری حزب توده فاقد این کیفیت بود و از مسئله ملیت ها و اصل حق تعیین سرنوشت ملی پشتیبانی نیم بند و تاکتیکی می کرد. (3)

فکر و عمل کردن صرف در محدوده آذربایجان هر نیروی آذربایجانی و یا هر نیروی ملی دیگر در ایران را که برای تحقق حقوق ملی در ایران مبارزه می کند از متحدین بالفعل و بالقوه ( تمام ایرانیان دموکرات) محروم و به انزوا می کشاند. این انزوا چنین نیروئی را به جدائی طلبی و نهایتا به وابستگی سوق می دهد. این چنین حرکتی آلت دست قدرت های منطقه ای و قدرت های جهانی قرار گرفته و رویش معامله می شود. تجربه منفی خلق کرد در ترکیه و عراق که توسط رهبران خود در معرض معاملات و زد و بند های قدرت های منطقه ای و جهانی قرار گرفته اند بیانگر این واقعیت است.

اصولا هر نیروی ملی که در پی جامه عمل پوشاندن اهداف و برنامه های خود در ایران است، یا بایستی قدرت و توان درهم شکستن ماشین دولتی جمهوری اسلامی ایران را داشته باشد در غیر این صورت بیش از دو آلترناتیو در پیش ندارد. از این رو یا بایستی سیاست همکاری با متحدین بالفعل و بالقوه داخلی را جهت بهم زدن توازن قوا به نفع خود در پیش گیرد و یا دست به دامن نیروهای خارجی شود. تجربه پیشه وری شق اول و تجربه رهبران خلق کرد در ترکیه و عراق شق دوم را توصیه می کند.

بدون پشتیبانی نیروهای دیگر مخالف جمهوری اسلامی در ایران ( از جمله فارسی زبان ها ) بدست آوردن حقوق ملی ممکن نیست. برای جلب حمایت آن نیروها که در تشکلات مختلف، و از جمله در سازمان های "سراسری" گرد آمده اند بایستی راههای دیالوگ و همکاری را روی اصول خاصی پی ریزی کرد. متمرکز شدن صرف روی مسئله ملی و حقوق ملی برای جلب حمایت آنان کافی نیست، زیرا مسئله ملی یا برای آنها الویت ندارد و یا ظاهرا مشکل آنان نیست.

ما بایستی خود را بعنوان تشکلات و سازمان های آذربایجانی و ترکان ایران که در کشور خود بدنبال آزادی، دموکراسی و عدالت برای همه ایرانیان و از جمله حقوق برابر ملی برای همه، از جمله ترکان ایران هستند بقبولانیم، و در عمل ثابت کنیم که بدون شرکت فعال آذربایجانی ها و ترکان ایران آزادی، دموکراسی و عدالت در ایران استقرار نخواهد یافت و بالعکس.

بنابراین بایستی برای مسائل و مشکلات ایران حساسیت بیشتری نشان داد. در مورد هرعملکرد و حادثه ای که در ایران روی می دهد و لاجرم با سرنوشت ما نیز ارتباط نزدیک دارد نظر و تحلیل ارائه داده و آنرا در معرض قضاوت همگان قرارداد. این شیوه جو بی اعتمادی متقابل را ( که مخالفین و دشمنان حقوق برابر ملی ما حداکثر بهره برداری را تاکنون از آن کرده اند) درهم خواهد شکست و به نزدیکی نقطه نظرات مشترک و تفاهم متقابل کمک خواهد کرد.

ایجاد تفاهم و جلب همکاری یک پروسه است نه یک کار فردی و مقطعی. این سیاست بایستی از روی برنامه پیش برده شود.

ما در مرحله کنونی دارای کمبود های زیادی هستیم برای اینکه متشکل نیستیم، و هنوز نتوانسته ایم ظرفیت های واقعی خلق آذربایجان و ترکان ایران را وارد میدان کنیم. باید بتوانیم برنامه ها و خط مشی خود را روشن تر و منسجم تر کرده و بر اساس آن، سازمان های موجود خود را به فراگیری حداکثر برسانیم، تا قادر باشیم که بخش های بزرگ تر و وسیع تری از جامعه آذربایجان و ترکان ایران را نمایندگی کنیم، تا بتوانیم روی معادلات تاثیر مثبت بگذاریم. فراموش نباید کرد که خلق آذربایجان و ترکان ایران، علی رغم انکار عامدانه این واقعیت توسط مخالفین و دشمنان حقوق ملی ما در ایران، در فعل و انفعالات امروز ایران پای اصلی دعوا هستند، همچنان که در گذشته بوده اند.

تکیه صرف روی جمعیت و شمار آذربایجانی ها و ترکان ایران نیز کافی نیست. کمیت آذربایجانی ها و ترکان ایران یکی از مختصات قدرت است نه همه آن. جنبش خرداد 85 نشان داد که عامل قدرت (در معنای فراگیر آن) چه ظرفیت های بزرگی دارد و می تواند معادلات و تفکرات و الویت ها را زیر و رو کرده و تغییر دهد. (4)

 

2- تجربه دیگر مستقل بودن، قائم به خود بودن و اعتماد داشتن بخود است. نهضت 21 آذر یک نهضت قائم بخود، مستقل و مردمی بود که ریشه های آن حتی به قبل از دوران انقلاب مشروطیت برمی گشت. فرقه دموکرات آذربایجان اساسا روی دهقانان آذربایجان که در آن زمان بیش از 85 درصد جمعیت آذربایجان را تشکیل می دادند تکیه داشت. این نهضت، نهضتی مترقی، دمکراتیک و عدالت خواه بود که کادرها و رهبرانش اکثرا آبدیده انقلاب مشروطه، جنبش خیابانی و حزب کمونیست ایران بودند.

شرایط خاص آن دوران، یعنی اشغال ایران توسط متفقین و اشغال شمال ایران توسط ارتش شوروی یک موقعیت مساعد برای فرقه بوجود آورده بود. حضور شوروی در آذربایجان هم به نفع و هم به ضرر فرقه تمام شد، زیرا شوروی سعی کرد فرقه را که مدتها با تشکیل آن مخالفت کرده بود در راستای اهداف خود به بازی گیرد. شوروی حضوری سنگین در آذربایجان داشت و اکثر کادرهای سیاسی و نظامی آن نیز آذربایجانی بودند، ولی در نهایت هدف آنها ایجاد منطقه نفوذ در داخل ایران و حفظ توازن قوا با آمریکا و انگلیس در ایران بود. ولی فرقه را نه شوروی روی کار آورد و نه شوروی از بین برد. فرقه با دینامیسم های سیاسی- اجتماعی خود بوجود آمد و با اشتباهات خود نیز شکست خورد و شاید این شکست در شرایط آن زمان شکستی محتوم بود. فرقه در واقع قادر نشد معادلات، فعل و انفعالات و توازن نیروهای بین المللی را درست ارزیابی کند، لذا نتوانست روی نیروها و متحدین داخلی خود در ایران کار لازم و ضروری انجام دهد.

این واقعیت را باید در نظر داشت که شوروی در جنگ جهانی دوم کمر نازیسم و فاشیسم را در اروپا شکسته، و دارای یک اعتبار عظیم بین المللی بود. شوروی سالهای جنگ جهانی کعبه آمال خلق های ستم دیده جهان، مردم مستعمرات و کلیه نیروهای مترقی جهان آن روز بود. رهبران عمده فرقه دموکرات نیز خود رهبران و کادرهای جنبش کمونیستی ایران بودند و به شوروی باور داشتند. با این وجود تکیه داشتن و امید بستن به شوروی آنروز نیز با آن مختصات اشتباه بود.

برای تعیین جایگاه واقعی نهضت ملی 21 آذر و رهبری آن، فرقه دموکرات آذربایجان، باید به صف بندی نیروهای داخلی و بین المللی آن زمان دقت کرد:

در یک طرف: فرقه دموکرات آذربایجان با پایگاه اصلی توده ای خود یعنی دهقانان فقیر و بی زمین، که تحت حکومت فرقه صاحب زمین شده بودند، فقرای شهری، روشنفکران، هنرمندان، تحصیل کردگان، کارمندان جزء، کارگران و سندیکاهای کارگری آذربایجان و بخشی از بورژوازی متوسط آذربایجان، احزاب و نیروهای مترقی ایران قرار داشتند.

در طرف مقابل: دربار فاسد، و رژیم دست نشانده پهلوی تحت حمایت آمریکا و انگلیس. رجال سیاسی و نظامی بدنامی چون زاهدی، رزم آراء، ارفع، شاه بختی، قوام السلطنه که هر کدام با هزار بند مرئی و نامرئی وابسته و فرمانبردار سفارت خانه های یکی از "دول معظم" در تهران بودند. فئودال های بزرگ آذربایجان مانند ذوالفقاری ها، امیر افشارها، اسکندری ها، سلطان شقاقی ها، ملک قاسمی ها .. و صدها لوطی و اوباش چاقو کش و عنصر بدنام مانند، حاج ابوالقاسم جوان، محمد دیهیم، لوطی شهباز، باش کسن رزاق، قارنی ییرتیق کاظیم، باغ میشه لی سیف الدین در تبریز، درصف دربار و نیروهای بین المللی حامی آنان صف آرائی کرده بودند و اینها بودند دشمنان فرقه و دشمنان حقوق ملی و دموکراتیک مردم آذربایجان.

دشمنان فرقه دموکرات آذربایجان همان هائی بودند که انقلاب مشروطیت را به شکست کشاندند. جنبش خیابانی را سرکوب کردند. نهضت دموکراتیک 21 آذر را در خون خود غرق کردند و نهایتا کودتای 28 مرداد را علیه مصدق سازماندهی کردند. (5)

 

3- جنبش ضد استبدادی جاری در ایران و جنبش ملی- دموکراتیک آذربایجان

جنبش اعتراضی که بعد از انتخابات خرداد برعلیه تقلب و ربودن آراء مردم براه افتاد نشان داد که باند ولی فقیه حتی با وجود تمامی موانعی که بر سرراه انتخابات آزاد و واقعی ایجاد کرد و قوانین بازی را نیزخود تعیین نمود ولی نهایتا حاضربه قبول نتایج آن نشد. سرکوب وحشیانه معترضین، شکنجه و کشتار، زندان و تجاوز پاسخی بود که رژیم ولی فقیه به اعتراضات مردم داد. امروز بعد از گذشت چهار ماه از جنبش اعتراضی و ضد استبدادی، این جنبش همچنان استوار برجای خود ایستاده و روزهای تعیین کننده ای چون روز قدس و 13 آبان را پشت سر گذاشته و روزهای جمهوری اسلامی را به کابوسی برای خود جمهوری اسلامی تبدیل کرده است. جنبشی که با شعار "رای من کو" شروع شد اکنون به شعار "خامنه ای قاتله ولایتش باطله" ارتقاء یافته و مشروعیت کل نظام جمهوری اسلامی را به مبارزه طلبیده است.

جنبش اعتراضی و ضد استبدادی خرداد 88 که بر بستر جنبش های مدنی، اجتماعی، صنفی .. زنان و ملیت ها، کارگران و زحمتکشان، دانشجویان ومعلمین، که ریشه های آن به قبل از روی کار آمدن حکومت خاتمی می رسد، بوجود آمد و رشد کرد، در سیر تحول خود بر خلاف رژیم سرکوبگر و ضد مردمی ولی فقیه که تمام نیرو و امکانات خود را برای مقابله با جنبش ضد استبدادی به میدان آورد تا از موجودیت و منافع مافیای حاکم دفاع کند، هنوز نتوانسته است از ظرفیت های جنبش های شکل یافته مدنی، اجتماعی و صنفی موجود که علت وجودی اش وابسته بدان است آنچنان که باید بهره جوید.

رهبران سبز که خود در آغاز جنبش از وسعت و دامنه آن غافلگیر شده و اعتراف می کردند که دچار توهم رهبری جنبش نیستند، بجای در آغوش کشیدن جنبش های موجود، دفاع از مطالبات آنان و میدان دادن به رشد و اعتلای آنان در جهت عقب راندن و به تسلیم واداشتن باند حاکم، سعی در مهار کردن و کانالیزه کردن آن جنبش در مسیر خاص و تنگ نظرانه خود کرده اند. آنها که در آستانه انتخابات نیم نگاهی به مطالبات ملیت ها آنهم در چارچوب قانون اساسی موجود داشتند، بعد از اوج گیری جنبش آنرا نیز به فراموشی سپرده اند.

این درحالی است که رژیم ولی فقیه برای دور کردن جنبش های موجود از بدنه جنبش ضد استبدادی جاری و خنثی کردن آن به هر شیوه ای دست زده و می زند. رهبران و فعالین جنبش دانشجوئی را ستاره دار و از تحصیل محروم کرده و به حبس های طویل المدت محکوم می کند. رهبران جنبش کارگری را زندانی و شکنجه می کند. برای مقابله با جنبش های ملی در خوزستان، کردستان و بلوچستان دست به اعدام های جنایتکارانه می زند تا جو ارعاب و وحشت را حاکم کند. در ترکمن صحرا به غصب زمین های ترکمن ها شدت می بخشد و برای ایجاد کینه و نفرت بین بومیان ترکمن و مهاجرین زابلی (شیعه) زمین های آنان را به مهاجرین زابلی واگذار می کند، همان سیاستی که در بلوچستان برعلیه بلوچ ها (سنی مذهب) بکار می برد.

در آذربایجان دست به دستگیری های وسیع فعالین مدنی، اجتماعی و دانشجوئی می زند. سانسور تمام عیاری در رابطه با مبارزات و مطالبات آذربایجانی ها اعمال می کند. با هدف لوث کردن جنبش ملی- دموکراتیک آذربایجان و ایجاد دو دستگی و نفاق در صفوف جنبش و خنثی کردن تاثیرات آن و ایجاد کینه و نفرت درمیان ملیت های ایران دست به یک جنگ روانی همه جانبه علیه جنبش ملی- دموکراتیک آذربایجان می زند. توطئه کتابسوزی راه میاندازد، شعارهای افراطی و ارتجاعی درمیان صفوف آن رخنه می دهد، که آشکارا برخلاف تمامی معیارهای شناخته شده جنبش ملی- دموکراتیک آذربایجان است و نهایتا نوار جوک گوئی خاتمی در آستانه انتخابات را رو می کند.

جنبش ضد استبدادی جاری یک جنبش مرکب و پلورالیستی است. اهمیت، کارائی و آینده سازی آن نیز بهمین ویژگی آن است. جنبش های مدنی، اجتماعی و صنفی، دانشجویان و معلمین، کارگران و زحمتکشان، ملیت ها و زنان می باید که نقش برجسته و تعیین کننده خود را در جنبش ضد استبدادی حاضر نشان دهند، از یکدست شدن (همه باهم همه بامن ) شدن آن ممانعت کنند. اگر براین اصل مسلم اعتقاد داریم که حق نه دادنی بلکه گرفتنی است، پس راهی جز بردن مطالبات ملی- دموکراتیک مان به درون جنبش جاری و تبلیغ آن و در معرض قضاوت و ارزیابی قرار دادن آن در میان مردم نیست. (6)

نباید گذاشت تجربیات تلخ تاریخی گذشته که به نابودی چندین نسل از بهترین فرزندان این مرز و بوم انجامید این بار بشکل دیگر تکرار شود. سرکوب جنبش ضد استبدادی، سرکوب شدید تر جنبش های ملی در ایران را در پی خواهد داشت، همچنانکه سرکوب جنبش ملی و دموکراتیک 21 آذر زمینه های کودتای 28 مرداد را علیه حکومت ملی مصدق فراهم ساخت. آینده این جنبش و سمت و سوی آن در گرو درجه تاثیری است که که جنبش های متنوع موجود می توانند در روند آن ایجاد کنند. در غیاب جنبش های مدنی، اجتماعی و صنفی، جنبش جاری یا به شکست و یا به زد و بند در بالا می انجامد.

 

توضیحات:

(1) بیانیه معروف 12 ماده ای فرقه دموکرات آذربایجان که به امضای 48 نفر از رهبران اصلی فرقه رسیده بود در 12 شهریور 1324 انتشار یافت.

اولین گنگره فرقه دموکرات آذربایجان در10 مهر 1324، تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان را رسمیت بخشید، و علاوه بر تصویب نظام نامه و مرامنامه حزب دموکرات آذربایجان، تشکیل ارتش فدائیان و بدست گرفتن قدرت سیاسی در آذربایجان را نیز تصویب کرد.

گنگره دوم فرقه در 29 آبان 1324 (مجلس موسسان ملی) با امضای بیش از 150 هزار نفر به نمایندگی از 5 میلیون آذربایجانی (گنگره تمام خلق های آذربایجان) و با شرکت بیش از 800 نماینده از سراسر آذربایجان در تبریز تشکیل شد و 39 نفر را برای اداره امور آذربایجان و اجرای انتخابات در آذربایجان و مجلس شورای ملی در تهران انتخاب کرد.

اصلاحات وسیع اجتماعی از جمله تقسیم زمین های دولتی و زمین های ملاکین فراری از آذربایجان بین دهقانان بی زمین و دهقان فقیر. تضمین آزادی زنان و حق انتخاب کردن و انتخاب شدن در یک حکومت غیر دینی که بشکل دموکراتیک روی کار آمده بود. رسمی و دولتی شدن زبان ترکی در آذربایجان، افزایش نمایندگان آذربایجان در مجلس شورای ملی و تضمین آزادی انتخابات در سراسر کشور، مترقی ترین و انقلابی ترین وجه برنامه نهضت ملی 21 آذر در آذربایجان بود که نه تنها در هیچ کشور منطقه، بلکه در هیچ کشور مسلمان دیگر دنیا تا آن زمان سابقه نداشته است.

اصلاحات انقلابی فوق، کینه و دشمنی دربار، رژیم فاسد و وابسته پهلوی، فئودال ها و روحانیت مرتجع را بر علیه فرقه دموکرات برانگیخت. دشمنی و خشونت آنان علیه نهضت 21 آذر و فرقه دموکرات آذربایجان فقط از این زاویه قابل توجیه است.

 

و. او . داگلاس قاضی دیوان عالی آمریکا که در آن زمان کارمند سفارت آمریکا در ایران بود در می نویسد:

"وقتی ارتش قوام شاه به آذربایجان وارد شد با خود ترس و وحشت بهمراه اورد. آنهائی که آمده بودند آذربایجان را نجات دهند خود به جان مردم آذربایجان افتادند و از هیچ قتل و غارتی کوتاهی نکردند و هرچه بدستشان رسید غارت کردند. بدنبال ورود ارتش، مالکین فراری بازگشتند و حتی بهره مالکانه سال قبل را نیز از دهقانان گرفتند و چیزی برای خوردن دهقانان باقی نگذاشتند".

و. او. داگلاس، "سرزمین عجیب با مردمی مهربان" نیویورک 1951، ص 45. جامی. نقل از یونس پارسا بناب، تاریخ صد ساله احزاب و سازمان های سیاسی ایران جلد اول، انتشارات راوندی واشنگتن، 2004

 

(2) "برخلاف نظر رفیق باقروف، بزرگترین اشتباه ما عدم توجه به وحدت مبارزه مردم آذربایجان با مردم سایر نقاط ایران بود"

پرویز همایون پور، "مسئله آذربایجان" لوزان 1967، ص 181، نقل از همان منبع

 

(3) پیشه وری با انتشار مقالاتی در روزنامه آژیر تهران تحت عنوان: "سرگذشت من" به تبلیغ تاریخ جنبش مارکسیستی در ایران دست زد. در این مقالات پیشه وری جنایات و وضع زندان های رژیم رضا شاه را افشاء ساخت. پیشه وری در ضمن به مبارزه علیه حزب توده ایران روی آورد و در سال 1323 با درج یک سری مقالات تحت عنوان: " آیا در ایران یک حزب سیاسی واقعی وجود دارد" به تحلیل از سیاست های رهبری حزب توده ایران پرداخت.

در این مقالات پیشه وری مطرح ساخت که اکثر سازمان های سیاسی در ایران آن زمان شرایط یک حزب واقعی مردمی را دارا نیستند. پیشه وری بعد از تشریح شرایط ایجاد یک حزب واقعی مردمی خاطر نشان ساخت که در آینده اگر یک حزب واقعی بخواهد پایه اجتماعی کسب کند باید از حق ملیت ها و از مبارزات آنها علیه ستم ملی پشتیبانی کند.

نجفقلی پسیان، "مرگ بود بازگشت هم بود". ص 21، تهران 1326 و روزنامه ارس 11 دی 1325 ، نقل از همان منبع

 

(4) جنبش ملی- دموکراتیک خرداد 85 در آذربایجان علی رغم بی تفاوتی، انکار و حتی سانسور و دشمنی با مطالبات ملی مردم آذربایجان توسط اپوزیسیون جمهوری اسلامی و سازمان های حقوق بشری آن، توانست گفتمان ملی ناظر بر حقوق ملیت های ایران را وارد گفتمان سیاسی معاصر کند.

 

(5) مصطفی الموتی در کتاب "ایران در عصر پهلوی" درباره آمار کشتار دهشت بار طرفداران فرقه در آذربایجان می نویسد:" 2500 اعدامی به حکم دادگاه، 8 هزار زندان طویل المدت، 36 هزارتبعیدی به نقاط بد آب و هوای ایران، 70 هزار پناهنده به آذربایجان شوروی، کشتار در خیابان های شهرها و دهات آذربایجان که تعداد آنها چندین برابر اعدامی می شد. هزاران پناهنده به استان های گیلان و مازندران..."

باید در نظر داشت که شهر تبریز پایتخت آذربایجان در آن زمان 300 هزار نفر جمعیت داشت. در واقع این یک سرکوب نبود بلکه یک نسل کشی و امحاء تمام عیار نسلی از نخبگان، روشنفکران، فعالین سیاسی- مدنی- اجتماعی آذربایجان بود. این جنایت تاریخی بایستی به عنوان لکه ننگی تاریخی در تاریخ ایران و بر پیشانی آمرین و عاملین آن حک شود و اسناد آن دراختیار مراجع ذی صلاح بین المللی قرار گیرد.

 

یونس پارسا بناب در جمع بندی خود از نهضت ملی 21 آذر و فرقه دموکرات آذربایجان می نویسد:

" با فرارسیدن آذرماه 1384 نزدیک به شصت سال از پیدایش "فرقه دموکرات اذربایجان" و استقرار حکومت خود مختار در آذربایجان گذشت. در این مدت مورخین بیشماری در کشورهای سرمایه داری غرب و همچنین محققین ایرانی بی آنکه به شرایط عینی و عوامل ذهنی پیدایش فرقه و اوضاع اجتماعی و اقتصادی که توده های وسیعی از مردم آذربایجان را به همکاری با فرقه و حکومت ملی جلب کرد توجه کنند، کوشیده اند ثابت کنند که فرقه دموکرات بخشی و یا شعبه محلی حزب توده ایران در آذربایجان بوده و دولت خود مختار آذربایجان نیز ساخته و پرداخته شوروی و متکی به ارتش سرخ و برای اعمال فشار بر دولت مرکزی ایران برای کسب امتیاز نفت شمال و تهدیدی علیه حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران بوده است.

تردیدی نیست که پیدایش و توسعه فرقه دموکرات و استقرار حکومت خود مختار آذرابیجان در سال 1324 از حمایت شوروی برخوردار بود. ولی آیا این امر می توانست عامل اصلی پیدایش و توسعه فرقه دموکرات و تبدیل آن به یکی از عظیم ترین سازمان های سیاسی ایران در دوره بعد از جنگ جهانی دوم گردد؟

آیا اساسی ترین عاملی که اکثریت عظیم دهقانان و دیگر زحمتکشان آذربایجان را ( که هشتاد و پنج در صد جمعیت آنرا تشکیل می دادند) شیفته فرقه و حکومت دموکرات ها کرد، حمایت شوروی و حزب توده از فرقه بود؟ یا برخورد جدی و عملی فرقه به حل مسائل مهم اقتصادی و اجتماعی، بویژه حل مسئله ارضی و لغو مالکیت کلان ارضی به نفع دهقانان؟ آیا مهم ترین علت خصومت خشن و قهر آمیز زمین داران بزرگ و کلان سرمایه داری آذربایجان با فرقه دموکرات حمایت شوروی و حزب توده از آن فرقه بود یا مصادره املاک آنان و تقسیم آنها در میان دهقانان بی زمین؟

آیا قیام مردم آذربایجان به خاطر اعمال فشار بر دولت مرکزی برای کسب امتیاز نفت شمال به شوروی بود یا بخاطر استقرار حکومتی متکی به آرای عمومی و اراده ملی آزاد؟ آیا سلطنت پهلوی ها متکی به آراء عمومی و اراده ملی بود تا سلب قدرت از آنان به نقض حاکمیت ملی تعبیر گردد؟ آیا در خواست اجرای قانون انجمن های ایالتی و ولایتی نقض تمامیت ارضی بود یا ادامه رژیم پهلوی ها که در جریان حاکمیت پنجاه و هفت ساله اش ایران را کاملا به مدار نظام جهانی سرمایه دار (امپریالیسم) وابسته ساخت؟ و بالاخره مردم آذربایجان، که توسط نمایندگان وابسته به آمریکا و انگلیس ( که اکثریت صندلی های دوره چهاردهم مجلس شورای ملی را اشغال کرده بودند) و به بهانه حضور ارتش شوروی در نواحی اشغالی از حق تعیین وکلای خود محروم شده بودند، مخالف تمامیت ارضی ایران بودند یا آنهائی که نهضت قلابی جنوب را بوجود آوردند تا در صورت پیروزی فرقه دموکرات، جنوب ایران را این دفعه بطور کامل به حوزه نفوذ انگلستان در منطقه خلیج فارس- اقیانوس هند متصل سازند؟

- برخلاف اکثر مورخین کشورهای سرمایه داری در دوره "جنگ سرد" نگارنده بر این نکته اذعان کرده و تاکید میورزد که "فرقه دموکرات آذربایجان" نه تنها از هر نظر با حزب توده ایران تفاوت داشته بلکه رهبران فرقه بطور مستقل از حزب توده عمل می کرده و در اکثر موارد رهبران آن، بویژه پیشه وری، با رهبری حزب توده اختلافات اساسی سیاسی و ایدئولوژیکی داشته اند.

- برخلاف خیلی از مورخین ایرانی، نگارنده برآنست که نه تنها پایگاه اصلی مردمی فرقه دموکرات را دهقانان و تهیدستان شهری تشکیل می دادند، بلکه بسیاری از حقوق بگیران، کارمندان ادارات و کارگران و همچنین جمع کثیری از روشنفکران و تحصیل کرده های آذربایجانی ودیگر نقاط ایران و حتی بخش کوچک ولی پویا و دموکراتیک از ارتش ایران هم به فرقه پیوسته و از حکومت ملی دفاع کردند.

- برخلاف عده زیادی از ایدئولوگ های هم رژیم پهلوی و هم جمهوری اسلامی من براین باورم که کسانی که قتل عام و خونریزی های هولناک بعد از 21 آذر1325 را در تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان ( بویژه در خمسه و زنجان) ترتیب داده و برپا ساختند نه تنها "میهن دوست" نبودند بلکه از میان مردم عادی نیز نبودند، آنها عمدتا از خود هیئت حاکمه ایران (قوام السلطنه و شاه، روسای ارتش و زمین داران بزرگ و طرفدارانشان) بودند که از حمایت آمریکا و انگلیس برخوردار بودند و کوچکترین مهر و محبتی در دل خود نسبت به مردم آذربایجان نداشتند. حقیقت این است که این مردم نبودند که بجان دموکرات ها افتاده بودند، بلکه این مردم بودند که مورد یورش ارتشیان شاه- قوام قرار گرفته و در شهرها و روستاهای ایران مورد تجاوز قرار گرفتند.

- و بالاخره تحلیل نگارنده از اوضاع بین المللی آن دوره (آغاز دوره خانمانسوز "جنگ سرد" بین به اصطلاح بلوک های شرق و غرب که چهل و پنج سال از 1945 تا 1991 میلادی طول کشید) از یک سو، و آرایش نیروهای سیاسی- اجتماعی ایران ( سلطنت طلبان، ملی گرایان، مذهبیون سیاسی و چپ های ماکسیست) از سوی دیگر، نشان می دهد که اغلب دشمنان فرقه و حکومت ملی همانانی بودند که با اعمال زور و خشونت انقلاب مشروطیت را در دو نوبت ( 1287 و 1290 خورشیدی) و نهضت های جنگل و خیابانی و پسیان را در طی سالهای 1299- 1300 خورشیدی سرکوب ساختند. اینان که از اقدامات رضا خان در رسیدن به قله دیکتاتوری ضد خلقی حمایت کرده بودند، همانانی بودند که با جنبش ملی شدن صنعت نفت هم دشمنی کرده و سرانجام دولت ضد امپریالیستی و دموکراتیک دکتر مصدق را در بیست هشتم مرداد 1332 سرنگون و ایران را دوباره به مدار فلاکت بار نظام جهانی سرمایه وابسته ساختند".

 

(6) راه حل مسئله ملی در ایران، آزادی، برادری، برابری مطلق حقوق ملی ملیت های ایران و وحدت رضایت مندانه آنان است. شناخته شدن هویت ملی و حق تعیین سرنوشت ملی ملیت های ایران، اداره مناطق ملی بدست خود آنان، رسمی شدن زبان های ملی، رسمی، دولتی و سراسری شدن زبان ترکی آذربایجانی در ایران، از رئوس مطالبات ملی ملیت های ایران، مردم آذربایجان و ترکان ایران است، که تحقق آنها می تواند قدم موثری در حل اساسی مسئله ملی در ایران باشد.