ترکمن صحرا مئدیا در گفتگو با یونس شاملی
http://www.turkmensahramedia.com/


جنبش سبز و ملیتهای ایران ( دیدگاهها ) بخش چهارم

1-      بدنبال تقلبات انتخاباتی، میلیونها تن از شهروندان کشورمان به نتیجه انتخابات اعتراض نمودند. شما نقش ملیتهای کشورمان را در این رابطه چگونه ارزیابی می کنید؟

یونس شاملی:
 اندکی دقت در پروسهء قبل از انتخابات و بویژه در دوره تبلیغات نامزدهای ریاست جمهوری برای جلب مردم و کسب رای بیشتر، اهمیت ملیتها و بویژه ملیتهای غیرفارس را میتوانیم نیک دریابیم. در آن دوره توجه به حقوق ملیتها و به بیان ادبیات دولتی در ایران، نقش اقوام یکی از محوری ترین جنبه های تبلیغاتی کاندیداهای ریاست جمهوری را به خود اختصاص میداد. بیانیه حقوق شهروندی مهدی کروبی، تبلیغ میرحسین موسوی به عنوان فرزند آذربایجان (آذربایجان اوغلو) و بویژه شعار تبلیغاتی "آبادانی ایران و احیاء حقوق اقوام" اکبر اعلمی (نامزدی که از صافی شورای نگهبان نتوانست عبور کند) برای جلب نظر و کسب رای مردم، نشان میدهد که نقش ملیتهای غیر فارس به یکی از کلیدی ترین مباحث آن دوره تبدیل شده بود. اما بدنبال تقلبات انتخاباتی و بروز تظاهرات مسالمت آمیز با شعار "رای من کجاست" و یا "موسوی موسوی، رای مرا پس بگیر" دامنهء اعتراضات گسترش یافت و رژیم از همان روز اول اعتراضات جان 7 تن را قربانی خشونتهای خود کرد. با گسترش اعتراضات و تهدید سید علی خامنه ایی برای جلوگیری از موج اعتراضات، اعمال خشونت بیرحمانه برای سرکوب هر چه شدید تر با سرعت هر چه تمامتر دامن گسترد و حرکتهای اعتراضی به خاک وخون کشیده شد. گسترش هیجان در مبارزه علیه جمهوری اسلامی و موج سرکوبها بیرحمانه شعارهای اعتراضات خیابانی را بشدت تحت تاثیر قرار دارد و اغلب شعارها جنبه نفی ایی پیدا کردند و بتدریج مسئله برابر حقوقی ملیتها که پیش از انتخابات مسئله محوری تبلیغات نامزدهای ریاست جمهوری بود، رنگ باخت و از مدار شعارهای اعتراضی خارج شد و جایگزینی شعارهای بعدی نشان داد که تمایلات فکری اعتراضات موجود در تهران دغدغه مسائل موجود در ایران را ندارد و عموماً به شعارهایی در سمت و سوی منافع ملیت فارس متمرکز شد. شعار هایی چون؛ "استقلال آزادی/ جمهوری ایرانی"، "نه غزه نه لبنان/ جانم فدای ایران"، "نسل ما آریاست/ دین از سیاست جداست" و یا " ما نسل کوروش هستيم/اغتشاش گر نيستيم" تماما شعارهایی است اغلب غیردمکراتیک، نژادپرستانه و ناسنجیده، اما حکایت مطالبات جامعه فارس ایران را برجسته می کند و نه تنها فضا را برای طرح مطالبات ملیتهای غیرفارس را تنگتر کرد. برای نمونه ملیتهای غیرفارس ایران هیچتعلق خاطری نه به نژاد آریایی و نه شخصیتهایی چون کوروش و غیره ندارند و یا وجود تمایلات ضد عربی درشعار نه غزه نه لبنان.. اساسا در تخالف و جدایی از جنبشهای سیاسی متعلق به ملیتهای مختلف در ایران بود.  اتفاقا شعارهای مطرح در تهران نشان میداد، جنبش سبز و جنبش اعتراضی اخیر با مطالبات جنبشهای دمکراتیک در مناطق ملی (آذربایجان، کردستان، بلوچستان و منطقه عربی الهواز...) ایران فاصله گرفته است و بر منافع و مطالبات ملیت فارس متمرکز شده است. البته آن بخش از اعتراضات و بویژه شعارهایی (مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه ایی، شعارهایی در نفی جمهوری اسلامی) که بر مطالبات عموم دمکراتیک تاکید دارد و برای عقب راند استبداد سیاسی و دینی در ایران است، با مطالبات عموم دمکراتیک تمامی مردم ایران خوانایی دارد،  در یک کلام میتوان عنوان کرد که جنبش اعتراضی اخیر در تهران و بعضی از شهرهای ایران چون اصفهان و فرهنگ و شعارهای مورد استفاده در آن نشان میدهد که این جنبش، علی رغم شرکت ملیتهای غیرفارس در آن جنبشی است متعلق به جامعه فارس ایران. و باز این جنبش پیام و سیقینال های روشنی به فعالین جنبشهای سیاسی متعلق به ملیتهای غیرفارس می فرستد و هشدار میدهد که ملیتهای غیرفارس بایستی بر استقلال جنبشهای ملی دمکراتیک خودی تکیه کنند و مسیر استقلال حرکت سیاسی را قربانی شعارهای پوپولیستی همه باهم نکنند. دیگر اینک بعد از تجربه انقلاب 57، روشن است که شعارهای پوپولیستی از نوع شعار "همه با هم" خمینی، جدا از به قربانگاه رفتن تمامی مردم در ایران، قربانی شدن حقوق ملیتهای غیرفارس را نیز سبب خواهد شد.  نتیجه اینکه، حفظ استقلال جنبشهای سیاسی متعلق به ملیتهای سیاسی در ایران، در واقع سنگ بنای نفی برپایی یک حاکمیت متمرکز در ایران فرداست. ثمرهء دیگر حفظ استقلال حرکتی از سوی این جنبشها برپایی یک جمهوری غیرمتمرکز و دمکراتیک در ایران فرداست. دمکراتیک بودن این جمهوری نیز از غیرمتمرکز بودن قدرت سیاسی در چنین جمهوری نشات می گیرد.



2-به گمان شما نکته اشتراک مطالبات ملیتهای ساکن ایران با این جنبش چیست و راه های تحقق این مطالبات را چگونه می بینید؟

یونس شاملی:
همچنانکه عنوان کردم حفظ استقلال جنبشهای ملی دمکراتیک متعلق به ملیتهای غیرفارس نعمات بسیاری برای کل جامعه ایران دارد. اولین و مهمترین حسن آن برانگیختن حس احترام متقابل میان تمامی ملیتهای ساکن ایران است. وقتی جنبشهای ملی دمکراتیک در ایران این چنین برجسته خود را می نمایانند، دلیلی وجود ندارد که یکی از این جنبشهای زیر سایهء جنبش دیگری برود. حالا دیگر در ایران جای شعار همه باهم نیست بلکه امروز دیگر بایستی از اتحاد عمل جنبشها سیاسی موجود برای آرمانهای مشترک در ایران سخن گفت. این روش مترقیانه، منطبق با واقعیتهای امروز سیاسی، با چشم اندازی دمکراتیک برای ایران فردا است. مطالبات عموم دمکراتیک، مطالبات تک تک شهروندان ایران با هر نام و نشانی است. عمده ترین مطالباتی که اتحاد را در میدان عمل برای جنبشهای سیاسی متعلق به ملیتهای مختلف (ترک، فارس، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و ...) را میسر می سازد، مطالباتی است که تمامی ملیتهای ساکن ایران در پی تحقق آنند.  عمده ترین این مطالبات، مبارزه علیه استبداد سیاسی، دینی و نژادی حاکم در ایران است.  اگر این مبارزه در تمامی ابعاد آن دنبال نشود، در فردای بعد از تغییر نظام سیاسی شاهد ظهور و بروز ناهنجاریهای از همان نوع سال 1357 خواهیم بود. برای نمونه ماهیت برترجویانه قومی و نژادپرستی تباری نهفته در فرهنگ سیاسی ایران یکی از عمده ترین ناهنجاریهای موجود در کشور است. بنا براین اگر مبارزه با استبداد سیاسی باید با دمکراتیسم سیاسی، حل و فصل گردد و استبداد دینی با سکولاریسم پاسخ خود را بیابد، استبداد نژادی و زبانی با تقیسم قدرت سیاسی در میان ملیتهای ساکن ایران و فدرالیسم زبانی و با برانگیختن احترام متقابل میان خلقهای ایران میتواند پاسخ خود را بیابد. جنبه های نظری این اندیشه، یعنی دمکراتیسم، سکولاریسم و فدرالیسم بایستی در متن شعارها و چشم اندازهای سیاسی برجسته گردد و گرنه ماهیت حرکتهای سیاسی جدا از این شعارها ماهیتی غیردمکراتیک و حتی ضد دمکراتیک میتواند داشته باشد. از عمده مطلبات عموم دمکراتیک دیگر، مبارزه برای دمکراسی در تمامی ابعاد آن است. مبارزه برای دمکراسی بایستی بر بنیاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و تمامی کنوانسیونهای الحاقی آن استوار باشد. تعریف از دمکراسی همواره دستخوش فرهنگی است که از جامعهء کهنه به ذهن هر انسانی حقنه می شود. بنابراین ممکن است مفهوم دمکراسی برای هر شهروند ایرانی با شهروند دیگر آن تفاوت فاحشی داشته باشد. تعمیق در مفاهیم و فرهنگ دمکراسی و روشنگری حول آن یکی از بنیادهایی است که میتواند بشدت از ناهنجاریهای احتمالی آینده بکاهد.  در شرایط کنونی دمکراسی به یکی از ابزارهای تبلغی اپوزیسیون جامعه فارس ایران علیه حاکمیت تبدیل شده است و تعمیق و تدقیق حول دمکراسی و ویژگیهای اقتصادی اجتماعی و فرهنگی به گوشه فراموشی سپرده شده است. گرایشی در جامعه فارس ایران وجود دارد که می خواهد از دمکراسی تنها به عنوان ابزار تبلیغاتی علیه رژیم حاکم استفاده کرده و از تعمیق حول این مسئله اجتناب کند. چه جنبه های حقوقی دمکراسی در تعارض با اندیشه های نژادپرستانه و برتری جویانه ملی تباری در ایران است.



3
-شما رابطه میان جنبش آزادیخواهی در ایران و مطالبات ملی و سیاسی ملیتهای ساکن ایران را چگونه ارزیابی کرده و به نظر شما چه راهکارهایی باید برای هماهنگی و پیوند بیشتر میان آندو صورت پذیرد؟

  یونس شاملی:
اگر منظورتان از جنبش آزادیخواهی در ایران، جنبش های اعتراضی اخیر است. بایستی وضعیت و بافت جنبش اعتراضی اخیر را اندکی روشنتر سازیم و سپس به رابطه مطالبات میان ملیت حاکم و ملیتهای محکوم بپردازیم.  جنبشهای اعتراضی در چهار ماه اخیر چهرهء نسبتا روشنتری را از خود ارائه داده است. عدم آشنایی با این چهره ممکن است انسان را در تصمیم گیرهایش به غفلت ببرد. در این مرحله از حرکتها اعتراضی، یعنی در طول نزدیک به چهار ماه اخیر، مسئله ملیت ها و حقوق برابر آنان در ایران بکلی به سایه راند شده و هیجانات ناشی از سرکوبهای شدید، شعارهای ایجابی و اثباتی، یعنی مطالبات مردم، را بیش از آنچه که تصور میرفت منزوی ساخته است. شعارهای مطرح در جنبش اعتراضی عمدتا علیه اسبتداد سیاسی (مرگ بر دیکتاتور) و بعضا جنبه اثباتی (استقلال آزادی جمهوری ایرانی) داشته است. به این ترتیب شعارهای عموم دمکراتیک در جنبش اعتراضی و جنبش سبز اخیر جای خود را به شعارهای ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی داده و شکل و شمایل شعار ها از آن حکایت دارد که در حرکت اعتراضی اخیر، علی رغم حضور وسیع ملیتهای غیرفارس و بویژه آذربایجانیها در اعتراضات ملیونی، مطالبات ملیتهای غیرفارس جایگاهی در جنبش اعتراضی اخیر نداشته و حرکتهای اعتراضی عمداً در تهران محبوس بوده است. ویژگی تا کنونی جنبش های اعتراضی اخیر را بایستی از دو زاویه به توضیح کشید؛ اولین ویژگی؛ اولین ویژگی حرکت اعتراضی اخیر، علی رغم حضور ملیتهای غیرفارس در آن، حرکتی متعلق به جامعه (ملت) فارس ایران است. از آنجا که در طول 80 سال گذشته تلاش مهیبی در خصوص برابری و هم معنی شدن ایران با فارس صورت گرفته، شعارهای مطرح در آن نیز هم از زاویه تاکید به ایران به مثابه استم مستعار فارس و هم از زاویه شعارهایی که به تاریخ فارس و درک نژادی بخشی از جامعه فارس را برجسته می کند، از آن حکایت دارد که حرکت اعتراضی اخیر که عمدتا در تهران و سپس در اصفهان و اندکی در شیراز خودنمایی کرد، حرکت اعتراضی متعلق به ملت فارس ایران است. با اندکی دقت به شعارهای مطرح شده در تظاهرات خیابانی، غیر از شعارهای مترقیانه ضد استبدادی، مثل "مرگ به دیکتاتور" و یا "مرگ بر خامنه ایی"، شعار های؛ "استقلال آزادی، جمهوری ایرانی"، "نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران"، " نسل ما آریاست   دین از سیاست جداست" و " ما نسل کوروش هستيم ، اغتشاش گر نيستيم" همه نشان میدهد که این شعارهای با توجه به تاریخ فارس، به اصطلاح نژاد فارس و یا تاکید به ایرانیت از زاویه تعلقییت اش به ملت فارس تنظیم شده است. آوردن این ویژگی حرکتهای اعتراضی در اینجا، ارزیابی مثبت و یا منفی از آن نیست، بلکه برجسته کردن واقعیتهای موجود است. چه بدون درک واقعیتهای موجود نمیتوان چشم انداز معینی از چند و چون این اعتراضات را دریافت. بررسی جنبه های مثبت و منفی هر حرکتی  در تاثیر و تاثراش آن حرکت در میدان عمل روشن می گردد. دومین ویژگی؛ حضور دو جنبش اعتراضی همسو و دو شاخه اعتراضی در جنبش اخیر در ایران است. اغلب تحلیل ها عموماً ماهیت حرکتهای اعتراضی اخیر را، بیشتر به دلیل تداخل آرزومندیهای داخلی با واقعیت های بیرونی، یکی می انگارند. در صورتیکه با دقت بیشتر بر ماهیت نیروهای شرکت کننده در اعتراضات اخیر، بویژه شعارهای آنان از یکسو و رهبران موجود این اعتراضات همه و همه نشان از آن دارد که حرکتهای اعتراضی اخیر را بایستی به دو شاخه و دو بافت جداگانه تقسیم کرد؛  شاخه اول؛ جنبش سبز جنبش سبزبه رهبری میرحسین موسوی به دنبال اعتراض علیه نتایج دهمین دور انتخابات ریاست جمهوری در ایران بروز کرد، و با شعارهای "رای من کجاست" و یا "موسوی موسوی رای مرا پس بگیر" و بتدریج با مطرح شدن شعارهای تاکنونی، یعنی "مرگ بر دیکتاتور"، "یا حسین میرحسین" به میدان آمد. این جنبش اعتراضی ماهیتا (از نظر فکری و تاریخی) اصلاح طلب و یا رفرمیست نیست، چرا که خودش را در چارچوب یک دولت دینی (جمهوری اسلامی) توضیح میدهد. اما بدلیل اعتراض به تمامیت خواهی جمهوری اسلامی و تلاش برای تضعیف و عقب راندن آن شکل و شمایل مترقیانه ایی پیدا می کند و در سمت و سوی مطالبات دمکراتیک، در همان اشل ضعیف اش قابل فهم است.  البته جنبش سبز، در روند اعتراضات و سرکوبهای بیرحمانه رژیم به تدریج رادیکالیزه شد و فرازهایی را در افشای رژیم طی کرد که درشرایط عادی بروز این فرازها غیرممکن بود. افشاگریهای مهدی کروبی و عدم عقب نشینی میرحسین موسوی از مواضع اولیه و طرح مطالبات افزونتر برای باز شدن فضای سیاسی در کشور را میتوان جنبه های مثبت و دمکراتیک جنبش سبز ایران دانست. اما تاکید میر حسین موسوی و دیگر رهبران جنبش سبز به قانون اساسی جمهوری اسلامی و تاکید مکرر به شعار "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد" ضمن روشن کردن چهارچوب جنبش سبز، ماهیت فکری غیردمکراتیک این جنبش را برملا می کند. جنبش سبز بعدها با پروژه دراز مدت میرحسین موسوی مبنی بر سازماندهی اجتماعی اعتراضات در قالب "جنبش سبز راه امید" نشان از آن دارد که موسوی با حرکتهای نسبتا آرام و خزند این جنبش را به انتخابات ریاست جمهوری در چهار سال دیگر رهنمون میشوند تا بتواند از انرژی موجود برای تغییراتی در عملکرد جمهوری اسلامی بهره برداری کند. شاخه دوم؛ جنبش اعتراضی رادیکالشاخه دیگر جنبش اعتراضی اخیر که البته از دل اعتراضات اخیر به نتایج دهمین دور انتخابات ریاست جمهوری، و خشم فروخفته سی سال سرکوب و تحقیر به میدان آمد، جنبشی است که رادیکالیسم آن را میتوان در شعارهای مطرح اش به عینه مشاهده کرد. این جنبش با سرعت هر چه تمامتر شعار "مرگ بر دیکتاتور" جنبش سبز را به "مرگ به خامنه ایی" تبدیل کرد و بتدریج شعارهای رادیکالتری دیگر را چون، "خامنه ایی قاتله، ولایتش باطله"، " برادر شهیدم خونتو پس می گیرم" و یا "استقلال آزادی جمهوری ایرانی" و " تا مرگ این حکومت نهضت ادامه دارد" به میدان کشید.  این جنبش علی رغم جنبش سبز، رهبری ندارد و همچنان بی سر، حیات خود را بصورت خود جوش، ادامه میدهد. استفاده این جنبش از سمبل سبز به معنی همسویی تاکتیکی با جنبش سبز و همچنین استفاده از جنبش سبز به مثابه هاله ایی دفاعی برای فعالین این جنبش رادیکال برای سرنگونی جمهوری اسلامی است.  با این توصیف مشکل بتوان جنبش اعتراضی اخیر در تهران و بعضی از شهرهای فارس زبان ایران را جنبش آزادیخواهی مردم ایران تلقی کرد. حتی اگر مقصود از جنبش آزادیخواهی مردم ایران، شاخه دوم و جنبش اعتراضی رادیکال اخیر جامعه فارس ایران باشد نیز، تعمیم دادنش به کل ایران اندکی با واقعیتهای سازگار نیست. البته سمت و سوی نفی استبداد سیاسی و دینی هم در دمکراتیک بودن ماهیت اعتراضات اخیر و هم به مثابه یک مطالبه سراسری در ایران کاملا درست است. اما مطالبه عمومی و دمکراتیک تمامی خلقهای ایران و جنبشهای سیاسی متعلق به آن نفی استبداد در سه جنبهء سیاسی، دینی و نژادی است. چیزی که از جنبشهای اعتراضی اخیر در تهران بر نمی آید. برای روشنتر شدن مسئله میتوان عنوان کرد که جنبش سبز عمده ترین بخش اعتراضات و جنبش اعتراضی رادیکال، بخش قابل توجهی از بدنه جنبش اخیر را به خود اختصاص میدهد. نتیجه اینکه؛ جنبش سبز به رهبری موسوی و جنبش اعتراضی رادیکال و خودجوش، با فرهنگ سیاسی و شعارهای مطرح در آن جنبشی است متعلق به جامعه فارس ایران. هضم این سخن شاید برای بعضی ها سخت باشد. اما واقعیتی است انکار ناپذیر. به باور من، مطالبان جنبش ملی دمکراتیک آذربایجان هم به زبان خود آنان به میدان گذاشته شده است. مطالبات خلق آذربایجان با برجستگی خاصی در قیام وسیع خرداد 1385 به میدان گذاشت شد و آذربایجان در جو بشدت امنیتی بعد از انتخابات، به دلیل قیام آن خلق در 3 سال پیش، امکان نمایش بیرونی نیافت و فاکتهای مختلفی مانع از به میدان آمدن خلق آذربایجان برای ابراز مطالبات خود در بعد از اعلام نتایج انتخابات شد. در عین حال شعار "یاشاسین آذربایجان" در فریاد 70 هزار تماشاچی آذربایجانی در تبریز و در بازی فوتبال تراکتورسازی با استقلال، در سه هفته پیش گویای استحکام و عمق مطالبات مردم آذربایجان است. سرنوشت جنبش ملی کرد، بلوچ، عرب و ترکمن بایستی در مناطق ملی آنان ترسیم و توسط احزاب سیاسی متعلق به آن خلقها و بصورت دمکراتیک به میدان گذاشته شود. آنچه که بایستی به آن اشاره کنم، راه پر پیج  و خمی است که  جنبشهای اعتراضی متعلق به تمامی ملیتهای ایران برای رسیدن به آرمانهای خود در پیش دارند. دیگر دوره تمرکز در اطراف رهبران پوپولیستی که مدعی نجات و آبادانی تمام ایران هستند، به سر آمده است. رشد و اعتلای جنبشهای ملی دمکراتیک متعلق به ملیتهای غیرفارس این خیال نیروهای مرتجع در کل ایران را به بن بست کشانده است.  تنها راه موجود اتحادعمل میدانی حول مطالبات عموم دمکراتیک و تلاش برای طرحی آگاهانه که بتواند مطالبات تمامی ملیتهای ساکن ایران را تامین کند، میتواند چشم انداز این اعتراضات را روشنتر و شفافتر کند.
2009-10-10
http://www.turkmensahramedia.com/q/q_fsia.php?fsia_id=60