جاذبه انقلابهای رنگی و انحراف نرم - بخش دوم

کانون دمکراسی آزربایجان - اصل مقاله جاذبه انقلاب های رنگي و انحراف نرم حدود یک ماه پیش به زبان ترکی و در دو الفبای عربی و لاتین منتشر شد با توجه به اهمیت موضوع نویسنده محترم با تقبل زحمت فراوان ترجمه فارسی آن را نیز آماده نموده اند که اینک بخش دوم آن تقدیم خوانندگان می گردد :

اومود ایلقارلی

انقلابهای مخملی و حرکت ملی آزربایجان جنوبی

اصطلاح انقلاب مخملی برای اولین بار از جانب رهبر جنبش ضدکمونیستی چکسلواکی  "واسلاو هاول" در سال 1989 برای جنبش مردم چکسلواکی استفاده شد. در نتیجه جنبش عظیم مردم چکسلواکی ، بدون کشتار و خونریزی  به حکومت دیکتاتوری پايان داد و از این رو به این جنبش اصطلاح انقلاب مخملی  داده شد.

پس از برداشتن دیوار برلین در آلمان شرقی  و آزادی لهستان از حکومت کمونیستی نوبت چکسلواکی بود. مردم چکسلواکی که در ابتدا به حملات صورت گرفته برعلیه دانشجویان اعتراض داشته و خواهان آزادی زندانیان بودند، در عرض 10 روز حزب حاکم کمونیستی را به تسلیم شدن واداشتند. واسلاو هاول طی انتخابات برگزار شده به سمت ریاست جمهوری برگزیده شد. در سال 1993 نیز براثر اختلافات داخلی ، طی توافقی این کشور تقسیم شد و  دو جمهوری چک و جمهوری اسلواکی بوجود آمد.

بعدها در اروپای شرقی و برخی از کشورهای جدا شده از شوروی سابق ، تغییر دولت بدون خونریزی و کشتار روی داد.  این تغییرات که به طور عمومی انقلابهای رنگی نامیده می شوند، از طرق اعتراض آرام و نافرماني مدنی توده مردم صورت می گیرد.

 تاکنون انقلابهای رنگی در صربستان (سال 2000)، گرجستان (سال 2003)، اوکراین (سال 2004) و قرقیزستان (سال 2005) با موفقیت به وقوع پیوسته و به تغییر دولت انجامیده اند. در کشورهای روسیه سفید و ازبکستان این انقلابها ناموفق بودند.

انقلابهای مخملی در کشورهای مختلف نامهای مخصوص به خود داشته اند؛ انقلاب آرام، انقلاب لاله، انقلاب گل رز، انقلاب نارنجی، انقلاب ترانه، انقلاب كاج، ...

دادن اسامی گل، رنگ ترانه و ... برای این انقلابها بدین سبب بوده که مردم در هر یک از این جنبش ها از رنگ، گل و یا ترانه  خاصی به عنوان سمبل مخالفت بر علیه دولت استفاده می کردند.

وقوع پشت سرهم چنین اتفاقاتی در منطقه که نام انقلاب را نیز به خود گرفته اند، (در کشورهای لبنان، استونی ودر کشور آذربایجان شمالی  نیز اتفاقاتي تا حدی مشابه  روی داد) همانطور که بسیاری را تحت تأثیر قرار داده، بر حرکت ملی آذربایجان نیز تأثیر گذار بوده است.  ملت اوکراین که در هوای سرد زمستانی ميدان را ترک نگفتند، از جانب بسیاری مورد تحسین و تشویق قرار گرفتند ، همه منتظر نتیجه بودند و در رابطه با اینکه پس از اوکراین نوبت کدامیک از کشورها خواهد بود، پیش بینی هایی صورت گرفت. قبل از اینکه نوبت ایران برسد، انقلاب مخملی در ازبکستان  سرکوب شد و سرخوردگی بوجود آمد...

جذاب بودن  انقلابهای رنگی برای آزادی خواهان ایران طبیعی است.  راهی برای رسیدن به دموکراسی، تظاهرات  آرام مردم، عدم استفاده نظام حاکم از نیروی نظامی و اسلحه بر علیه معترضین و کسب نتیجه در مدت زمان کوتاهی برای کسی که در کشوری چون ایران با رژیم توتالیتر  و دیکتاتور زندگی می کند،  بسیار جذاب و  مطلوب خواهد بود. اما به عنوان حرکت ملی آذربایجان تنها شیفته این تصاویر زیبا شدن وبا واقعيت گرايي تطابق ندارد.  مفتون شدن فعالین حرکت در برابر این جذابیتها و انحراف از مسیر اصلی حرکت  در حالي كه خود شاهد بوده اند در نتيجۀ تسليم شدن در برابر امواج از كدام سواحل سربرآورده ايم، چیزی جز عبرت نگرفتن  ما از تاریخ نمی باشد. از اینرو نباید مبنای استفاده ما از مدل انقلابهای رنگی تنها جاذبه این جنبشها باشد، بلکه  عواملی چون ابعاد مختلف این انقلابها و  ویژگیهایشان، تناسب و قابلیت اجرای چنین مدلی در کشوری چون ایران و ماهیت حرکت ملی  باید در نظر گرفته شود.

بدون در نظر گرفتن ماهیت حرکت ملی تقلید محض از مدل انقلابهای رنگی، به انحراف نرم در حرکت ملی خواهد انجامید. بدون توجه به ماهيت  حرکت ملی و عناصر ضروری برای آن ، دنباله روی از جنبش های رنگی که ممکن است در کشور به وجود آید، مجدداً ما را در گرداب وابستگی گرفتار می کند.  دور زده بار دیگر در آغوش شونیزم فارس خواهیم افتاد.

ویژگیهای انقلابهای رنگی و شرایط کشورهایی که انقلاب در آنها رخ می دهد

به منظور اینکه این مبحث طولانی و خسته کننده نباشد،  تیتروار به شرایط این کشورها  و روشهایی که نیروهای مخالف دولت از آن بهره گرفته اند، اشاره می کنیم.

-         پدیده انقلابهای رنگی تغییر  جایگاه نخبگان دایره های بالای حکومتی است.  در این تغییر اپوزسیون میانه رو ی طرفدار دموکراسی لیبرال  قدرت را از هيئت حاکم می گیرد. در این رویداد که در سطح تغییر در هيئت حاكمه رخ مي دهد، اپوزسیون طرفدار غرب ، رهبرانی را که دیکتاتور و فاسد می نامد، از قدرت برکنار می کند.

 

-         اگرچه به انقلابهای رنگی نام  "انقلاب از بالا"  داده شده، درواقع این جنبشها پدیده ای مابین اصلاح طلبی و انقلاب می باشد به این دلیل که کلیه ارزشها و نهادهایی که تنثیل کننده نظام حاکم می باشند، بدون تغییر مي ماند و تنها در سیاستهای داخلی و خارجی برخی تغییرات ایجاد می شود.

 

-          افرادی که از قدرت کنار گذاشته می شوند، همچنان به زندگی خود در کشور ادامه می دهند و امکان بازگشت دوباره آنها به حکومت از بین نمی رود.

 

-          رهبران انقلابهای رنگی قبل از ایجاد تغییرات، در دوایر بالای حکومتی صاحب پست های مهم و کلیدی بوده اند. (در حد وزارت و ...)

-      اکثر انقلابهای رنگی با اعتراض به نتایج انتخابات شروع می شوند. مخالفین با روشهای مختلفی نشان می دهد که در نتایج انتخابات تقلب صورت گرفته است و بدین وسیله سعی می کنند مشروعیت نظام را از آن بگیرند.

-      نظام حاکم در مقابله با اعتراضهایی که به نتیجه انتخابات صورت می گیرد، از نیروها و ادوات نظامی استفاده نمی کند.

-       دراین کشورها حکومتی دیکتاتورو توتاليتر  می باشد.

-        کشورهای خارجی علی الخصوص آمریکا در این کشورها حضور داشته با نخبگان آن در ارتباط  هستند.

-        مردم در این کشورها به صورت گسترده در کمپینها و تجمعات آستانه انتخابات و بعد از آن شرکت می کنند و اوپوزسیون بطور کلی بر روی یکی از کاندیداها متمرکز می شود. این کاندیدا به عنوان رهبر انقلاب رنگی شناخته می شود.

-         در اعتراض به نتايج  انتخابات توده مردم به صحنه آمده، اعتراض آرام و بدون خشونت خود را تا زمان تسلیم شدن حکومت ادامه می دهند.

-         مخالفین و معترضان از رنگ خاصی برای ایجاد اتحاد و همبستگي  استفاده می کنند. این رنگ تبدیل به سمبل اعتراضی آنان دربرابر نظام حاکم می شود.

-         به طور کلی این کشورها توسعه نیافته بوده، رشوه خواری و فساد اداری و اقتصادی بسیار دیده می شود.

-         تضادها و تفاوتهای قومی و مذهبی در این کشورها دیده می شود.

-         علی رغم دیکتاتور بودن حکومت ، در ظاهر مسئولین مملکت از طریق انتخابات ، منصوب می شوند. این مساله تضاد ساختاری را بوجود می آورد.

-         از جنبش های نوین اجتماعی به عنوان محمل در این انقلابها استفاده می شود.  وجود نهادهای مدنی جامعه،  N.G.Oها ، طرفداران حقوق بشر و سایر نهادها و روابط آنها با کشورهای خارجی در شروع یک جنبش مردمی  تأثیرگذار هستند.

-         اپوزسیون از امکانات نوین  ارتباطی اعم از کانالهای تلوزیونی، اینترنت، اس.ام.اس و ... نهایت استفاده را می برد.

-         کمک های مالی کشورهای خارجی من جمله آمریکا و مداخله مستقیم آنها در این جنبش ها از ویژگیهای مشخص این انقلابها می باشد.

همانطور که دیدیم انقلابهای رنگی پدیده جدیدی است که پس از جنگ سرد بوجود آمده است. این پدیده در جامعه شناسی در زمره مدل های کلاسیک تغییرات اجتماعی قرار نمی گیرد. برخی از ویژگیهای اساسی انقلابهای کلاسیک چون تغییر رژیم حاکم ،تغييرسیستم موجود ، تغییر ساختارها و ارزشهای اجتماعی  در انقلابهای رنگی مشاهده نمی شود. این انقلابها تنها هيئت حاكمه را تغییر می دهند.سيستم سر جاي خود باقيست. ( البته در این میان بایستی انقلاب چکسلواکی را استثنا دانست ، در آن انقلاب نظام کمونیستی حاکم به یک رژیم دموکراتیک تغییر یافت و در نهایت دو کشور مستقل بوجود آمد. در اینجا پدیده انقلابهای رنگی بعد از سال 2000  مد نظر است).

 

انقلابهای رنگی از منظر آزربایجان جنوبی

حرکت ملی آذربایجان جنوبی در رابطه با این جنبشها باید منافعی را که ممکن است برای حرکت رهایی بخش ما داشته باشند در نظر بگیرند، نه صرفاً جذابیتهای موجود در این جنبشها را. در ارتباط با انقلابهای رنگی دو گزینه پیش روی حرکت ملی آذربایجان می تواند وجود داشته باشد:

1-       انقلاب رنگی که در ایران و یا در واقع در مرکز کشور ممکن است بوقوع بپیوندد:

یکی از عاملهای اساسی در وقوع انقلابهای رنگی دخالت و کمک قدرتهای خارجی است.  آمریکا به طور مستقیم در جنبش هایی که تاکنون بوجود آمده، نقش داشته است. سرمایه گذاری و در نظر گرفتن بودجه برای این امر، آموزش، حمایت های سیاسی و معنوی ، آماده کردن افکار عمومی دنیا از طریق رسانه ها، فشار بر حکومتها و قانع کردن آنها به داشتن رفتارهایی دموکراتیک با مردم،  بلافاصله به رسمیت شناختن گروهی که پس از انقلاب سر کار می آید و ... نقش آمریکا را در چگونگی ایجاد و نتیجه گیری این جنبشها آشکارا نشان می دهد. هدف اصلی نیز منافع ملی تعریف شده آمریکا است. توسعه دموکراسی، حقوق بشر و ... نیز  در درون این تعریف جای می گیرند. (البته جای گرفتن این موارد در میان منافع آمریکا ، از ارزش دموکراسی و حقوق بشر نمی کاهد. بالعکس گسترش دموکراسی و حقوق بشر جزء منافع ملی ما نیز می باشد. یعنی علاوه بر اینکه این موارد به خودی خود ارزش می باشند، توسعه آنها منافع ما را نیز تأمین می کند. درست مثل ملت آمریکا)

در مورد مساله ایران برای آمریکا دو گزینه وجود دارد: - بنابه منافع آمریکا ایجاد تغییر در رفتار رژيم  - تغییر رژیم

تغییر در رفتار رژيم  سالها  مورد نظر آمریکا بوده است. در دوران روی کار آمدن اصلاح طلبان ، سياستهاي تنش زدايي اصلاح طلبان  منطبق با سیاستهای آمریکا بود. ولیکن وجود دوگانگی در درون حاكميت و تأثيرگزاري افراد تندرو و افراطی در سياست خارجي امید تغییر در رفتار را از بین برد. پس از آن به ویژه با بوجود آمدن مساله تولید سلاحهای هسته ای طرح تغییر رژیم در دستور کار آمریکا قرار گرفت. هنگامی که انقلابهای رنگی در منطقه به وقوع می پیوست، جناح تندرو رژيم دست به عمل پیشگیرانه زد و "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" در صدد بدست گرفتن کل حکومت برآمد. بدین طریق یکی از عناصر لازم برای ایجاد انقلاب رنگی از میان برداشته شد. در کشورهای که انقلابهای رنگی صورت گرفته، نظامهای حاکم از نیروهای نظامی برای سرکوب اعتراضات موجود استفاده نکرده اند، ولیکن در ایران نیروهای نظامی خود در رأس حکومت قرار گرفته اند!!

دولت احمدی نژاد که در خارج دارای وجهه ای نامناسب است ، جهت جبران این نقصان در داخل و ایجاد انسجام داخلي و نیز جلوگیری از جنبش مردمی  به عنوان یکی از عناصر لازم برای انقلاب رنگی  برنامه ها و سیاست های پوپولیستی در پیش گرفت. با اقدامات کاملاً پوپولیستی در زمینه های اقتصادی و سیاسی  به بسیج کردن طبقات پایین جامعه پرداخت. طبقات محروم و پایین جامعه را که مستعد خشونت و اعمال تندروانه  می باشند برای قرار گرفتن در مقابل طبقه متوسط که خواهان آرامش و اعتدال می باشند، آماده کردند(بر اساس تحليلشان). به این ترتیب قصد دارند مقاومت طبقات پایین جامعه در برابر جنبش توده ای طبقات متوسط  را همچون سپری برای خود قرار دهند که نتیجه آن  به خشونت کشانده شدن حرکت آرام مردم و قرار گرفتن بخشی از توده مردم  در مقابل بخش دیگری از توده بجای حکومت می باشد. سالهاست که به صحنه آوردن طرفداران و افراد وابسته به حکومت به نام ملت در مقابل جنبش های اجتماعی و حرکتهای اعتراضی توده ای، تاکتیک حکومت می باشد.  به عنوان نمونه در برابر وقایع دانشگاه تهران در سال 1378 و قیام ملی خرداد 1385 در آذربایجان جنوبی از همین تاکتیک استفاده کرده است.

حکومت احمدی نژاد خامنه ای به دنبال بستن تمامی کانالها براي جلوگيري از انقلاب رنگي بودند.در اين راستا اقدامات زير را براي خنثي سازي مؤلفه هاي لازم براي چنين انقلابي انجام دادند:

    -  بستن نشریات مخالف و نیمه مخالف

    -  بستن نشریات دانشجویی من جمله نشریات دانشجویی وابسته به حرکت ملی آذربایجان

   -   تعطیل کردن " ان.جي.او"هایی که جدیداً شروع بکار نموده بودند

     - تحت فشار قرار دادن افراد و نهادهایی که در رابطه با حقوق بشر فعالیت می کنند.

    -  جمع آوری ماهواره ها از منازل

    -  مخابرات را کاملاً تحت کنترل سپاه قرار دادن (جلوگیری از هماهنگی هایی که از طریق  "اس.ام.اس"ایجاد می شود)

     - ایجاد فیلترینگ گسترده در وب سایتهای اینترنتی و دستگیری وبلاگ نویسان

-ايجاد فضاي رعب و وحشت در خيابانها و ميدانها با نصب دوربين

   -  ایجاد پارازیت بر روي امواج ماهواره اي  کانال های تلويزيوني

    -  دستگیری اشخاصی که به کشورهای خارجی رفت و آمد داشته و با آنها در ارتباط بودند و محاکمه آنها به جرم تلاش برای ایجاد انقلاب مخملی، وادار کردن آنها برای دادن اعتراف در مقابل تلويزیون و به این ترتیب القاء ناموفق بودن انقلاب مخملی در ایران .(اعترافات اشخاصی چون هاله اسفندیاری، رامین جهانبيگلو، علی افشاری، اکبر عطری،... در رابطه با این مساله)

با چنین تدابیری سعی در از بین بردن بسترها و محمل های مورد استفاده در انقلابهای رنگی داشته اند. ولی با تمام این احوال نمی توان گفت : "انقلاب رنگي تحت کنترل درآمده و در این کشور رخ نخواهد داد".  علیرغم از بین بردن یک سری از عوامل لازم برای انقلابهای رنگی (که آنها نیز به طور 100%  از بین نرفته اند) سایر عوامل همچنان وجود دارند. کنترل کردن همه این عوامل از توان حکومت خارج است.

بعد از روي كار آمدن اوباما و در پیش گرفتن سیاست قدرت نرم در قبال ایران توسط وی و همراهي کشورهای اروپایی با چنین سیاستی  و نیز حوادث دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری  نشان دهنده این است که انقلاب رنگی و ایجاد تغییر رژیم از داخل همچنان در کشورهای غربی در دستور کار قرار دارد.

با بررسي فضاي كنوني موارد زير را به صورت خلاصه مي توان بيان كرد:

- آمریکا در کوتاه  مدت خواهان تغییر در رفتار حکومت ایران است و در دراز مدت تغییر رژیم را مد نظر دارد.  شاید تغییر رفتار زمینه ای برای تغییر رژیم ایجاد کند. امروز دیگر آمریکا با تغییر رفتار رژيم به شيوۀ  دوران اصلاحات  راضی نمي شود. هدف تغییر رفتار دولت و رئیس جمهوری که بر سر کار می آید نیست، بلکه تغییر رفتار کل نظام و حکومت مدنظر آنهاست. این تغییر در رفتار ابتدا باید در سیاست خارجی (به عنوان خواستی عاجل) ؛ تولید سلاح هسته ای و سیاست های ایران در حمایت از تروریسم و سپس در سیاستهای داخلی رژیم بوجود آید. تغییر رفتار رژیم در سیاست داخلی زمینه را برای وقوع انقلاب رنگی فراهم خواهد نمود. تمامی اینها در کوتاه مدت نه ممکن خواهد بود و نه مطابق با خواست آمریکا. آمریکا در حالی به دنبال ایجاد تغییر در ایران می باشد که بر اتفاقات پس كنترل داشته باشد. اکنون وقوع یک انقلاب واقعی سبب به هم ریختن اوضاع شده و وضعيت را غير قابل كنترل خواهد ساخت.

- حکومت احمدی نژاد و در رآس آن خامنه ای اگرچه ممکن است در سیاست خارجی خود حاضر به دادن امتیازاتی باشد، ولیکن در سیاست داخلی به هیچ عنوان حاضر به این کار نیست و این مساله دلیل اصلی  ایجاد خشونت در هنگام به وجود آمدن انقلاب رنگی خواهد بود. 

- اپوزسیون و بدنه جنبش سبز کنونی (طبقه متوسط جدید) خواهان تغییر بدون خشونت سیستم ولایت فقیه می باشند (جمهوری ایرانی به جای جمهوری اسلامی)

- رهبران جنبش سبز (در رأس آنها موسوی) خواهان حفظ ایران و رژیم اسلامی موجود می باشند. آنها حکومت را در لبه پرتگاه مي بينند. به کسب ریاست جمهوری در حد یک تدارکاتچی، همچون دوران خاتمی قانع نیستند. آنها اظهار مي كنند كه قانون اساسي موجود را قبول دارند ولیکن جسته گریخته جملاتی چون "قانون اساسي  وحی منزل نیست و  می تواند تغییر یابد" به گوش می رسد.  موادی که به دنبال تغییر آنها در قانون اساسی می باشند تا جایی که مشخص است مربوط به "ولایت فقیه" و "شورای نگهبان" می باشد. آنان خواهان قرار گرفتن در حکومت می باشند، واضح است که  درصورت رسيدن به حاكميت  تغییر در رفتار را نشان خواهند داد ولیکن اینبار برخلاف دوران اصلاحات راضی به وجود یک حاكميت دوگانه  نیستند.

با توجه به این شرایط، بازی پیش رو و انقلاب مخملی مورد نظركاملا مشابه مواردی که در کشورهای همسایه روی داده نمی تواند  باشد.  نبود خشونت به عنوان یکی از  جاذبه های انقلابهای رنگی و ایجاد انقلاب در مدت زمانی کوتاه بدون خونریزی و کشتار در اینجا مشاهده نخواهد شد. اگر چه تماشای این بازی از دور خوشايند به نظر می آید ولی به عنوان حرکت ملی آذربایجان جهت داخل شدن در این بازی ابتدا باید هزینه های آن را نیز در نظر بگیریم. چنانچه قرار است خونی ریخته شود، انسانی در این راه شهید شود، چرا در راستای جابجايي افراد حاکم در رژیم باشد؟! چنانچه یک مبارزه دراز مدت در پیش روست، از چه روی این مبارزه در راه رهایی ملی ملتمان نباشد؟! بیداری ملی و آگاهی از هویت ملی و شعور ملی که بطور نصفه- نیمه ای پس از سالها فعالیت  ایجاد شده است، از چه روی نیمه کاره رها شود و ما انرژی خود را صرف اندک تغییر رفتار حکومت فارس کنیم؟ تغییر رفتار جنبشی که ضدتورک بودن سران و بدنه آن بر ما آشکار است ، در ارتباط با ما چه خواهد بود؟ مگر نه این است که لباس عوض کرده، تئاتر دیگری را بر علیه ما به اجرا خواهند گذاشت؟

چنانچه این تغییر در رفتار(اعتدال و داشتن قدرت تحمل، دوری از اعمال و رفتارهای فاناتیک، پایان دادن به اعدامها و شکنجه ها، ...) بدون زحمت و هزينه به دست آید!! مسلماً مطابق با میل حرکت ملی و ملت مان خواهد بود. در چنین  فضایی فعالیت سیاسی بسیار آسانتر خواهد بود. در کشوری که آزادی مطبوعات وجود داشته باشد، بیداری ملی با سرعت پیش خواهد رفت ، هنگامی که فعالیت تلويزیونهای خصوصی مقدور باشد، می توان بیداری ملی را به یک ارادۀ  ملی تبدیل کرد. در کشوری که احزاب و تشکیلاتها آزادانه به فعالیت بپردازند، خواهیم توانست تشکیلاتها و سازمانهای ملی خود را ایجاد کنیم و بدین طریق به کسب حقوق ملی خود نائل شویم. می توانیم کاندیداهای ملی گرا (میللتچی) را به مجلس فرستاده ، بدین وسیله  تغییرات لازم را در قانون اساسی ایجاد کنیم و ... .

حرکت ملی آذربایجان سالهاست که در راستای ایجاد بیداری ملی و کسب  آزادی ملی  هزینه های بیشماری را متحمل می شود. مللتی که در اسارت بسر می برد، باید به رهایی از این زندان تلاش کند. مللتی که تحت اشغال می باشد، بایستی سعی در ایجاد حکومت ملی خود داشته باشد. شهید شدن در راه تغییر رفتار حكام  ملت حاکم نشانگر پایین بودن شعور ملی سیاسی  ملت محكوم  است. اگر دادن هزینه در حد شهید شدن لازم است، بجای از بین بردن حکومت دیکتاتور و جایگزین کردن یک حکومت دموکراتیک!! غیر خودی و قبول حاکمیت دیگران، باید در راه ایجاد حکومت ملی خودمان باشد.  واضح است حکومت خودمان باید که حاکمیت ملت باشد و دموکراتیک.

با نگاهی خوشبینانه در نتیجه وقوع انقلاب رنگی ، زمینه لازم برای فعالیتهای ما ایجاد خواهد شد. این یک ریسک است. هنوز مشخص نیست که نیروهای فاشیست کنونی که شعار دموکراسی سر می دهند، در آینده حرکت ملی آزادیبخش آذربایحان را تحمل خواهند نمود یا خیر؟ و نیز مشخص نیست که  آیا در آن زمان نیز حرکت ملی جذابیت کنونی خود را خواهد داشت؟؟  جنبشی که تاکنون به تأخیر افتاده، با تأخیربيش از اين در آينده ماهییتی ارتجاعی  به خود خواهد گرفت. شاید در آنروز فعالین حرکت ملی افرادی متحجر و یا عقب مانده نامیده شوند. شاید در آنصورت  بجای اتحاد با دیگران در عین حفظ خواستها ، ارزشها و منافع خودمان، در خواستها و منافع آنها استحاله شویم. 

اگر امروز با محو شدن در جاذبه های جنبش مخملی ، ماهییت حرکت ملی را تغییر دهیم ، سرانجام  راهی که مي رويم، بسته به رفتارهای دیگران خواهد بود. در آينده نيزبراي  بازگشت به ماهيت واقعي خود با پل هاي خراب شده  روبه رو  خواهيم شد.

2-      استفاده حرکت ملی آزربایجان جنوبي از مدل انقلاب مخملی در مبارزه رهايي بخش خود

انقلابهای رنگی که تاکنون شاهد آنها بودیم، سبب تغییر در سطوح بالاي حکومتی کشورها شده اند و جنبشهایی بوده اند که در مرکز کشور به وقوع پیوسته اند. مسلماً اهداف حرکت ملی جابه جايي  افراد شونیست حاکم در مرکز نمی باشد و نیز نیرو و قدرت اصلی حرکت ملی در شهرهای ديگر آذربایجان می باشد نه در مرکز (تهران).  اگرچه در بین دانشجویان شهرهای تهران و کرج ، دانشجویان ملی گرای زیادی وجود دارند و فعالین بسیار گرانقدری در حرکت ملی از میان تورکهای ساکن دراین شهرها می باشند، ولیکن حرکت ملی در شهرهای ذکر شده حالت مردمی و توده ای به خود نگرفته است. در رویدادهای خرداد 85 به وضوح شاهد این وضعیت بودیم. البته باید به زودی چنین ضعفی را از میان برداریم.

با در نظر گرفتن ماهیت حرکت ملی (جامعه هدف، دشمن و حریفی که رودرروی خود دارد، اهداف و ایده آلها، ...) مشخص می شود که جنس حرکت ملی آذربایجان متفاوت از جنس انقلابهای رنگی است که تاکنون دیده شده اند. یعنی تجویز مستقیم  مدل انقلابهای رنگی  یرای حرکت ملی نشانگر مفتون شدن در جذابیت این انقلابهاست. تقلید مستقیم از این جنبش ها نشانگر بیگانه زدگی ما می باشد. تشبیه حرکت ملی آذربایجان به چنین جنبش هایی نشانگر این است که ما بر ماهیت واقعی حرکت چشم بسته ايم.  نفرتی که نسبت به  جمهوری اسلامی  در ما وجود دارد، نباید سبب گمراهی و انحراف حرکت ملی از مسیر خود شود. ولی با هدف رهایی ملی می توانیم از برخی روشهای انقلابهای رنگی بهره بگیریم.  استفاده از این متدها باید در راستای رسیدن به رهایی ملی باشد.  باید در تقویت هویت ملی ما مؤثر بوده و نشانگر هويت ملي ما باشد.  بر این اساس باید ویژگیهای اساسی انقلابهای رنگی از زاویه حرکت ملی آذربایجان مورد ارزیابی و بررسی قرار گیرد. لازم به ذکر است که موانع و مشکلات موجود بر سر راه جنبش رنگی که در مرکز بوجود آمده، بر سر راه ما نیز خواهد بود. (رودررویی با نیروهای نظامی، رو در رو قرار گرفتن با توده مردم، ....)

با در نظر گرفتن مدل انقلابهای رنگی و اهداف اساسی حرکت ملی ، جهت رسیدن به اهداف ذیل می توان از این مدل بهره گرفت:

٭        تقویت هویت ملی، و گسترش شعور ملی در بین توده مردم. بیدار کردن ناسیونالیم آذربایجانی در بین ملت آذربایجان .  نشان دادن تمایز بین هویت تورک و آذربایجانی  با هویت فارس و ایرانی.

٭        توسعه شعور سیاسی و ملی در میان ملت، مشخص نمودن اهداف و خواسته های سیاسی و آشنا نمودن مردم با حقوق سیاسی شان. آشنا نمودن ملت با حق داشتن مجلس ملی و دولت ملی به عنوان طبیعی ترین حق یک ملت.

٭        بیدار کردن و تقویت حس غرور ملی  و از بین بردن احساس وابستگی سیاسی- روانی به ملت حاکم فارس در ملت آذربايجان

٭        متمرکز کردن اراده و قدرت ملی براي تبدیل آذربایجان جنوبی به یک وزنه سیاسی و بازیگر سياسي. متمرکز نمودن نیروهای پراکنده موجود در آذربایجان در جهت حفظ منافع ملی  و نمايندگي كردن ملت . شناساندن ملت آذربایجان جنوبی همچون شخصیتی سیاسی-حقوقی.

٭        پس ازمتمرکز کردن اردۀ  ملی ، عقب نشاندن نظام حاکم  و پیشروی در مبارزه بدون توقف.

٭        توافق با سایر قدرتها در راستای سرنگون کردن نظامی که حاضر به تسلیم شدن نمی باشد.  این توافقات نه به صورت گروههای "مطالبه محور" که امروز وجود دارند، بلکه از موضع یک بازيگر و وزنه سیاسی  واقعی باید باشد. باید از موضع برابر باشد نه از موضع پایین.

جهت رسیدن به این اهداف می توان یک سری مؤلفه های انقلاب رنگی را مورد استفاده قرار داد. لازم می بینم  شروط لازم برای استفاده از این عناصر را ذکر کنم:

- اجرای پروژه انقلاب رنگی  در زمان انتخابات مؤثرتر و قابل دسترس می باشد. در دوران انتخابات مردم آمادگی بیشتری دارند.  علیرغم اینکه انتخابات در ايران بازیچه ای بیش نیست، ولی منفعل ترین افراد و کسانی که کاملاً بدور از سیاست و فضای سیاسی می باشند نیز به نوعی  با انتخابات درگیر می شوند. یعنی مساله انتخابات  مورد توجه همگان  می باشد. مخالفین ، موافقین ، کسانی که شرکت می کنند، افرادی که شرکت نمی کنند، ... همه انتخابات و نتایج آن را دنبال می کنند و در این دوران جامعه حالت سیاسی به خود می گیرد و مردم به ارزیابی افکار سیاسی می پردازند و ... .

- از میان  انتخاباتی که در ایران  صورت میگیرد، انتخابات ریاست جمهوری مناسبتر از بقیه می باشد.  می توان با تمرکز بر یکی از کاندیداها کل منطقه آذربایجان را بر آن  اساس متحد کرد.  در  مسائلی غیر از  انتخابات نیز می توان چنین پروژه ای را به انجام رساند ، به شرطی که موضوعی مورد توجه و علاقه مردم باشد و جلب توجه توده مردم به موضوع مورد نظر انرژی مضاعفی را از ما طلب نکند.

-      لازم است متمرکز شدن  بر روی یک شخص صورت گیرد.  این شخص باید یک فرد ملی گرا (مللتچی) و جزء حرکت ملی و تحت کنترل آن باشد. در انتخابات اخیر نتایج "روانشناسی استعمار" قابل مشاهده بود.  علی رغم اینکه بارها و بارها تاکید شد که باید یک کاندیدادای خودی داشته باشیم،  ولی باز خیلی ها می گفتند که "ما چنین شخصی نداریم"!!!  ، گفتند که "باید شخص مستقلی باشد" و  "اکبر اعلمی" را همانند شخصی موستقل در حد ناجی آذربایجان بزرگ کردند!! گویا خود اعضا و طرفداران "گاموح" نیز اتهامی را که سالها بر این تشکیلات وارد شده است، باور کرده اند!! برای اینکه انحصار طلب نامیده نشوند در برابر چنین رویدادهایی سکوت پیشه کردند. اما از این پس زمانی که سرنوشت ملتمان در میان باشد، تسلیم شدن گاموح و یا هر تشکیلات دیگری در برابر تخریبها  امری غیرقابل بخشش می باشد.

-      اعتراضات آرام و بدور از خشونت به عنوان یکی از ویژگیهای انقلابهای رنگی باید جزء فعالیتهای به روز حرکت ملی قرار گیرد. در صحنه بودن و پرکردن آرام و بدون خشونت میادین مبارزه در جهت کسب اهداف بزرگ بسی مهمتر از دست زدن به اعمال خشونت آمیز جهت کسب اهداف کوچک می باشد. همچنین اهداف و خواسته های رادیکال نباید سبب شود که به کنجی خزیده ، از فعالیت باز مانیم. رادیکاليسم  در اهداف و استفاده از روشهاي مسالمت آميز در عمل از ویژگیهای انقلابهای رنگی است و ما باید این را به انجام برسانيم. کسانی که این را نمی پسندند حداقل نباید مانع دیگران شوند.

-      همچون انقلابهای رنگی ما نیز باید رسانه هایی قوی و فراگیر داشته باشیم . ولی با این تفاوت که نباید مدیریت این رسانه ها (بویژه تلويزیون)  در دست کشورهای خارجی باشد. یعنی با امکانات و توانایی خود این رسانه ها را راه اندازی کنیم و منبع مالی آن مشخص باشد. گفتمان  حاکم بر تلوزیون باید از ضرورتها و نیازهای حرکت ملی نشات بگیرد. مديريت اين تلويزيون بايد كاملا تحت كنترل حركت ملي باشد. باید ارگان واقعی ارادۀ متمركز شدۀ حرکت ملی باشد. تلوزیون ملی به معنای واقعی کلمه  باشد. وجود تلوزیونی کاملاً ملی ، مستقل و  قدرتمند می تواند در اجرای چنین پروژه ای بسیار مؤثر و نقش آفرین باشد. اگر ما در ایجاد چنین تلوزیونی تأخیر داشته باشیم، دیگران برای ما تلوزیون به راه خواهند انداخت. نام آن را تلوزیون ملی خواهند نهاد و در در راستای اهداف خودشان بهره مند خواهند شد. ما نیز مسحور نام و نمای آن شده، با خوشحالی پذیرایش خواهیم بود. اخیرا تعدادی از فعالین حرکت ملی طی نامه ای به جمع آوری امضا پرداخته و در آن از کانال تلوزیونی "بي بي سي" خواهان ایجاد بخش آذربایجانی آن شده اند. وای برما! خودمان با خواست خود در بسترهای پرجاذبه ای که استعمار ایجاد کرده  پای  می نهیم، در حالی که رفتن در این مسیر ما را به آغوش استعماری جدید خواهد انداخت. تلوزیون ملی به عنوان ارگان حرکت ملی نباید وابسته به هیچ شخص یا كشوري  باشد وگرنه براساس منافع و علائق اشخاص و کشورهای دیگر  هر روز لباسی جدید بر تن خواهد کرد. اهداف، دشمنان، ماهیت و ...  حرکت ملی در این تلوزیون هر روز  تعریفی متفاوت  به خود می گیرد و  ملت سردرگم می ماند.  ملتی که سر در گم باشد، انرژی ای برای مبارزه نخواهد داشت.

-      یکی دیگر از ویژگیهای انقلابهای رنگی دخالت مستقیم کشورهای خارجی است. در حرکت ملی آذربایجان نیز در رابطه با نقش قدرتهای خارجی در حرکت ملی نگاههاي متفاوتی وجود دارد. عده ای قدرتهای خارجی را به هیچ انگاشته همه چیز را وابسته به خواست و اراده ملت می دانند. برخی ديگر معتقدند اگر مداخله قدرتهای خارجی نباشد، حرکت ملی موفق به کسب نتیجه دلخواه نخواهد شد. هر دوی این دیدگاهها به نوعی از "روانشناسی استعمار " نشأت می گیرند.  اینها را می توان با خصوصیات "فرار از واقعیت" و "از دست دادن اعتماد به نفس" تفسیر نمود، وگرنه مبارزات رهایی بخش ملی که تاکنون وجود داشته اند، نشان داده اند که جنبش رهایی بخش ملی  هم در داخل و هم در خارج از ماهیتی سیاسی برخوردار است. استناد بر حقوق بین الملل (همچون"حق تعیین سرنوشت " و حفظ تماميت ارضي كشورها) و يا مواردي از حقوق بشر تنها پوششی بر مواضع طرفهاي ذينفع در برخورد با مسأله است. آنچه بر دوش ماست تقویت حركت ملي و فراهم آوردن  مستندات حقوقی برای برخورداري حداكثراز حق تعیین سرنوشت خود مي باشد. منافع ملی کشورهای خارجی تعیین کننده علائق سیاسی آنان می باشد. وابستگی بی جا و بی دلیل ما به قدرتهای خارجی دردی از ما دوا نخواهد کرد. این قدرتها چیزی بدهکار ملت مانیستند.  چنانچه آنان بخواهند کمکی به حرکت ملی ما بکنند، در راستای منافع ملی خودشان است. از اینرو برخلاف انقلابهای رنگی، نباید تسلیم سرمایه گذاری و دخالت مستقیم کشورهای خارجی شویم. ما به دنبال رهایی از این استعمار و گرفتار آمدن در استعماری دیگر نیستیم.  در رابطه با منابع مالی حرکت ملی نیز  هیچ کس  نباید در فکر دریافت کمک های مالی از خارج باشد. افرادی که  دراین باره خوشبینانه می نگرند ، باید بدانند که فساد و هزینه ای که این امر در پی دارد، بسی بیشتر از منفعتهایی است که ممکن است داشته باشد. ساده لوحی خواهد بود اگر گمان کنیم چنین مساله ای پنهان خواهد ماند. هزینه های حرکت ملی در خارج نیز باید تنها با کمک  آذربایجانیها پرداخته شود. این تنها مساله ای اخلاقی نیست ، بلکه در دراز مدت تضمین کننده منافع ملی مان خواهد بود.

-      در رابطه با سمبلها و رنگهایی که در انقلابهای رنگی مورد استفاده قرار می گیرد، حساسیت و دقت بیشتری لازم است. استفاده از مدل انقلاب رنگی نباید منجر به تغییر ماهییت حرکت ملی شود. سمبلهای موجود در انقلابهای رنگی نقشی پیام دهنده دارند. این سمبلها نشانگر خواسته های جنبش، مخالفت آن با هيئت حاکمه و ماهیت آن است. سمبلهای ما نیز باید نشان دهنده ماهیت و خواسته هایمان باشد.

 سمبلهای انقلابهای رنگی به علت قرار گرفتن در مقابل نظام حاکم کاملاً متفاوت از سمبلهایی هستند که حکومت مورد استفاده قرار می دهد. در این جنبش ها سمبل ها متناسب با ماهیت جنبش می باشد. همچنین سمبلهای این جنبش ها نزد ملت معنی خاصی را دارا هستند. این سمبل نشان می دهد که جنبش خواهان چه نوع حکومتی می باشد. در جمهوری آذربایجان شمالی رنگ نارنجی که مخالفین از آن استفاده کردند، دارای معنی تاریخی خاصی  برای ملت آذربایجان نبود. تنها یادآور انقلاب اوکراین بود. حکومت علی اف با استفاده از این مساله آنان را بازیچه آمریکا نامید. ولیکن اکنون در جنبش سبز موجود در ایران قدمی حساب شده متناسب با ماهییت و اهداف جنبش برداشته شد. رنگ سبز برای جنبشی که هم اکنون در تهران در جریان است، مناسبترین رنگ می باشد. اين جنبش از نظرماهیت در واقع شكل بومي شدۀ  انقلابهای رنگی می باشد که متناسب با شرایط ایران به اجرا در می آید. تغییر حاكميت کنونی اسلامگرای رادیکال و جایگزینی آن با هیاتی که دارای سیاستهای داخلی و خارجی متعادلتری باشد، از اهداف آن است. هدف رهبران این جنبش تغییر رژیم نمی باشد. علی الخصوص موسوی با هدف حفظ نظام و برای جلوگیری از فروپاشی کشور در داخل و ایجاد تصویری مقبول از ایران و اسلام در خارج به صحنه آمده است.  موسوی و ديگر نخبگان جنبش با استفاده از رنگ سبز در مقابل استفاده حکومت از باورهای مذهبی مردم یک اقدام پیشگیرانه انجام دادند. اعلام وابستگی حرکتی که در راس آن یک شخص سید (در بین توده مردم به عنوان اولاد پیامبر) قرار گرفته و پرچم اسلام ! بدست گرفته، به آمریکا برای حکومت امر مشکلی می توانست باشد.  برخلاف آنچه که حکومت آذربایجان شمالی به راحتی انجام داد، دولت احمدی نژاد به سختی می تواند  به مردم بقبولاند که این جنبش بازیچه آمریکا است.  البته لازم به ذکراست که حکومت دیکتاتور می تواند سمبلهای  مورد استفاده را لوث کند. رژیم اگر بتواند حالت سمبلیکی این سمبلها برای مبارزه و اعتراض را از آنها بگیرد، جلوی تأثیر آنها را می گیرد. باید از فعالیتهایی که حکومت جهت لوث کردن جنبش سبز انجام داد ، درس بگیریم. آنان از بسیجیان خود خواستند پرچم سبز به دست گیرند و بدین ترتیب سبز علوی را در برابر سبز اموی بکار بردند!! این مساله در حال کاستن از تأثیر سلاح و سمبل جنبش سبز می باشد و انرا به نوعی لوث کرده است. حرکت ملی نباید در چنین بازیهایی گرفتار آید. چنانچه از مدل انقلابهای رنگی برای تقویت حرکت ملی استفاده می کنیم، سمبولهایی که مورد استفاده قرار می دهیم باید کاملاً نشان دهنده ماهیت ما باشد و نیز باید امکان خنثي كردن این سمبلها و یا لوث کردن آنها را به حکومت ندهیم. لازم به یادآوری است که  مبارزه ما امروز تنها بر علیه دولت احمدی نژاد که بر سر کار آمده ، نمی باشد و مبارزۀ صرف بر عليه دولت احمدي نژاد مشخص كنندۀ ماهیت حركت ملي  ما این نیست. ما مخالف شونیسم فارس و  پان ايرانيسم هستیم و خواهان بدست آوردن و برپاکردن حکومت ملی خود می باشیم.  سمبل جنبشی که خواهان ایجاد دولت-ملت است، باید متفاوت از سمبل جنبشی باشد که خواهان ایجاد تغییر در حکومت یک کشور است . سمبل ملتهایی که قصد رهایی از اسارت و استعمار را دارند، پرچمشان می باشد. این پرچم بزرگترین نشان اعتراض برای ملت خواهان آزادی است، پرچم سمبلی است که از بوجود آمدن سایر تعابیر و تفاسیر پیشگیری کرده، و راهی برای لوث کردن باقی نمی گذارد. خامنه ای و احمدی نژاد هرگزاز مزدوران  خود نخواهند خواست که پرچم مقدس آذربایجان جنوبی را بدست گیرند. چنین اشتباهی را مرتکب نمی شوند زیرا از معنی، وزن و تأثیر آن کاملاً آگاهند.

هیچکدام از رنگهاي (قرمز، سبز، آبی) به تنهايي نشانگر ماهیت اصیل حرکت ما نمی باشد و انتخاب آنها  ناشی از دنباله روی از دیگران و یا واکنش  نابجا به دیگران خواهد بود. حرکت ملی آذربایجان  لحظات حساسی را سپری می کند. در چنین برهه ای عملکرد واکنشی، تقلید و عناد ورزی شایسته یک فعال واقعی حرکت ملی نمی باشد.

مساله مهم دیگری که وجود دارد ، در انقلابهای رنگی نمی خواهند جامعه حالت دوقطبی به خود بگیرد. در حالي كه یکی از اهداف حرکت ملی ایجاد هویت میلی و تقویت آن است.  یعنی مساله هویت که  این مساله به طور ذاتی سبب ایجاد جدایی و فاصله شده ، قطبی شدن را در جامعه بوجود می آورد. تمركز بر فاکتورهایی که سبب تمییز ما از ملت فارس می شود، از اولويت هاي حرکت می باشد. (جزء گفتمان روزمره حرکت ملی می باشد).  سمبولهایمان نیز نباید از این قاعده مستثنی باشند. هر یک از این رنگها در ایران دارای معانی خاصی برای خود می باشند و گروه خاصی را تداعی و یا تمثیل می کنند که در ميان افراد اين گروهها از همه مليتهاي ايراني مشاهده مي شود (تورکها، فارسها وكرد ، عرب و سایر ملل).  عاملی که ما را از جنبه هویتی با فارسها متحد می سازد، نمی تواند عاملی باشد که تمییز ما و آنها را نشان می دهد و بالعکس. رنگ سبز رنگ اسلام است و تمثیل کننده مسلمانی. هویت دینی مشترک  فارس، تورک، عرب، کورد و ...  را تمثیل می کند. آبی رنگ تورک گرایی (تورکچولوک) است. علی الخصوص جنبش اخیر تورکهای اويغور در چين این رنگ را به عنوان رنگ ترک گرایی به دنیا شناساند، ولیکن در ایران بیشتر تمثیل کننده تیم استقلال می باشد .(در میان توده مردم) که در بین هواداران این تیم ملیتهای مختلف تورک، فارس، گیلک و ... وجود دارند. یعنی رنگ آبی بین برخی تورکها و برخی فارسها هویت مشترک هواداری از یک تیم فوتبال را تمثیل می کند. (البته با بوجود آمدن مساله هواداری از تیم تراکتورسازی ، در  بین هواداران آبی تعداد تورکها کاهش یافته است). رنگ قرمز در سطح دنیا سمبول کمونیسم و چپ گرایی است. (البته قبل از انقلاب 1917 با الهام گرفتن از انقلاب فرانسه ، این رنگ انقلابی بودن را تمثیل می کرد). در ایران نیز قرمز رنگ  تمثیل کننده ی چپ گرایان و کمونیستها است. یعنی سمبول هویت عقیدنی مشترک بین تعدادی از تورکها با برخی از فارسها می باشد.  یعنی نه تنها سمبلی نیست که بتواند ما و فارسها را از هم  جدا کند، بلکه براي  برخی از توركها سمبل مشترک آنها با برخي فارسهاست.  همچنین در ايران  این رنگ نیز همچون رنگ آبی بیشتر در زمینه ورزشی  دارای معنای خاصی می باشد و سالها تمثیل کننده تیم پرسپولیس (پیروزی)  بوده است. در بین هواداران این تیم نیز از همه ملیتها  می توان یافت. (اخیرا در آذربایجان این رنگ تمثیل کننده تیم تراختور می باشد). اکنون رنگی که در سطح جامعه ایران تیم های تيراختور و یا پیروزی را تمثیل می کند ، نمی تواند به عنوان سمبلی باشد که تفاوت ما را با فارسها نشان دهد.  کسانی که پس از دهمین انتخابات ریاست جمهوری  رنگ قرمز را در مقابل رنگ سبز برای حرکت ملی آذربایجان پیشنهاد کرده اند باید  این را نیز در نظر داشته باشند که همانطور که رنگ سبز در انتخابات موسوی را تمثیل می کرد، رنگ قرمز نیز احمدی نژاد را تمثیل می کرد. این مساله بهانه ای می شود برای تخریب علیه ما از طرف اپوزيسيون فارس که گويا در کنار احمدی نژاد قرار گرفته ایم. (همچنین این رنگ در رابطه با اعتقادات مذهبی ملتمان نیز معنی خاصی دارد، استفاده  نظام از این مساله نیز نباید از نظر دور نگه داشته شود). سمبولهای مورد استفاده در انقلابهای رنگی بايد دارای معنی روشن و مشخصی باشند. رنگی که اینچنین پیچیده  و دارای چند  معنی مختلف است نمتواند نشانگر هویت ملی ما باشد.

هر سه این رنگها نشاندهنده آرمانها و ايده آلهاي ما می باشند و در پرچم ملی مان جای گرفته اند. هیچ یک به تنهایی قادر نخواهد بود حرکت ملی و نظام فكري و ایدئولوژی ملی ما را آنچنان که هست نشان دهد.  هر سه تنها با بودن در کنار هم و در آغوش کشیدن ماه و ستاره  می توانند نشان دهنده هویت واقعی ما باشند. قسمتی از این سيستم  را برداشته از آن به جای کل مجموعه استفاده کردن، خطایی استراتژیک می باشد. یک انحراف  و گمراهی استراتژیک،  زیرا جنبشی که ماهیت و اهداف کلان آن تغییر یابد، استراتژی های آن نیز تغییر می یابند. این مساله در مدیریت استراتژیک از اصول اولیه می باشد.

جنبش سبز و حرکت ملی آزربایجان جنوبی

  قبل و بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران جنبشي اجتماعی سیاسی به نام "موج سبز" بوجود آمده  است. رویدادهای قبل از انتخابات به خصوص مناظره هایی که بین کاندیداها در تلوزیون صورت گرفت ، علاقه و امید به انتخابات را افزون کرده بود. به ویژه طبقه متوسط جديد که از اصلاحات و انتخابات ناامید  شده بودند ،  مجدداً به صحنه آمدند. برخی به امید تغییراتی که پس از انتخابات می توانست روی دهد، برخی نهادهای دیگر نیز برای استفاده از فضایی که در هنگام انتخابات بوجود آمده بود، به صحنه آمدند. در حرکت ملی آذربایجان نیز که سالها  بود انتخابات را تحریم می کرد، نشانه های ورود به ميدان انتخابات دیده می شد. انتخابات ریاست جمهوری به مساله روز حرکت ملی تبدیل شده بود. به طور کلی مباحث و گفتمان روز حرکت ملی تحت سیطره مساله انتخابات قرار گرفته بود.

گويي سایر زمینه های فعالیت حرکت ملی در سایه قرار گرفته بود. حتی بزرگداشت   روزهای سمبولیکی همچون "روز جهانی زبان مادری" ، "سالروز قتل عام خوجالی" و ... که طي سالهای گذشته با استقبال گستردۀ فعالان  حرکت ملی برگزار مي شد، تحت الشعاء انتخابات قرار گرفت.  این فضا که کلیت حرکت ملی را دربرگرفته بود، تا روز انتخابات ادامه داشت و پس از آن نیز در مرکز و تعدادی از شهرهای فارس نشین (اصفهان، شیراز، مشهد، کرمان، رشت، ...) جنبشی  جدید و موجی نو ظهور کرد. بازی  و مبارزه  جدیدی شروع شد. در واقع  حوادث بعد از انتخابات به این جنبش که قبل از انتخابات شروع شده بود، معنا و مفهوم بخشید و ماهییت جنبش را روشن ساخت.  موج سبز اگرچه توانسته بود در منطقه و در دنیا همه نگاهها را به سمت خود بکشد ولیکن ملیتهای مختلفی که در ایران زندگی می کنند به این جنبش نپیوستند. مهمترین مساله ای که در تاریخ ایران نیز امر جديدي به حساب می آید، سکوت آذربایجان جنوبی در رابطه با این رویداد بود. آذربایجان جنوبی به تماشای این رویدادها نشست و موضع تماشاچی را برای خود برگزید. در رابطه با دلایل اساسی چنین موضعی و نیز مواضع و رفتارهایی که آذربایجان در آینده بايد از خود نشان دهد ،  دیدگاههای مختلفی در درون حرکت ملی وجود دارد.

در کل می توان گفت که سکوت حرکت ملی و بطور کلی آذربایجان در برابر جنبشی که در مرکز به وجود آمده، سکوتی معنادار بود. این معنی دو جنبه دارد:  1- دلایل این سکوت  2- پیامی که این سکوت در بر دارد.  سکوت آذربایجان هم برای حرکت ملی ما که محوریت آن آذربایجان می باشد و هم برای سایر جنبش ها که با محوریت ایران فعالیت می نمایند، دارای پیام می باشد. معتقدم با برشمردن دلایل این سکوت هر گروهی پیامی خود خود را از این سکوت دریافت خواهد کرد.

 دلایلی که در رابطه با سکوت حرکت ملی آزربایجان جنوبی و به طور کلی ملت آذربایجان جنوبي مطرح شده اند:

-       آذربایجان جنوبی  علی رغم اینکه در 100 سال اخیر مهد انقلابها بوده است ، پس از به وقع پیوستن هر انقلابی ، در فلاکتی جدید گرفتار آمده است. با توجه به اين تجربيات رغبتي براي شركت در انقلابي ديگر ندارد.

-        آذربایجان جنوبی که تاکنون خواهان آزادی برای کلیت ایران بود، همچنان در زندانی که شوونیسم فارس برای ملتها فراهم کرده اسیر است و اینبار تنها به نجات خود می اندیشد.

-        شونیست بودن نیروهای اساسي و سران جنبش سبز که در قیام خرداد نیز این را نشان دادند.

-        وجود چنین تفکری که جنبش سبز دعوای داخلی ملت فارس بوده و ربطي به ما ندارد. (  از نظر برخی)

-        وجود تفكري مبني بر منتظر نتيجه بازي ماندن و وارد عمل شدن پس از تضعيف حاكميت (از نظر برخی)

الف- نداشتن اميد به نتيجه گيري قابل توجه براي ملت آذربايجان از طريق پيوستن به جنبش سبز

ب- ضعف در تشكل يابي حركت ملي آذربايجان

-        از طریق این سکوت رساندن پیام به ملت فارس، نخبگان آن و همه دنیا

-        جدا کردن راه آذربایجان از راه فارسها ، دور شدن از مرکز و دنباله روی جریان های مرکز نبودن

-        نيروي محركه ملت آذربايجان در شرايط كنوني حركت ملي مي باشد كه آن هم به جنبش سبز نپيوسته و بالتبع ملت آذربايجان هم به اين جنبش نپيوستند.  

-        عملکرد ضعیف نمایندگان جنبش سبز در آذربایجان

-        سیاستهای سرکوب و انحراف احمدی نژاد

-       تدابیر امنیتی قوی در شهرهای کوچک و گرفتن زهر چشم از توده مردم

-       تخلیه انرژی آذربایجان در قیام خرداد

-        فعالیت مستقل حرکت ملی و دوری از منازعات چپی و راستی (از نظر برخی ها)

این سکوت بسیاری را به فکر واداشت.  هركسي پیام خود را دریافت کرد. عده ای از این سکوت شاد گشته و عده ای دیگر ناراحت شدند. هم در داخل حركت ملي ، هم در ميان نيروهاي سياسي فعال ايران محور و همچنين از طرف قدرتهاي بزرگ برنامه هايي براي تداوم يا شكست اين سكوت ارائه شد. هنوز حرکت ملی و ملت آذربايجان جنوبي در رابطه با جنبش سبز به سکوت خود ادامه می دهد. لیکن  به طور قطع نمی توان پیش بینی کرد این سکوت تا به کی ادامه خواهد داشت.  در درون حرکت ملی نیر افراد زیادی به ارزیابی این سکوت پرداختند. برخی بر معنادار بودن این سکوت تاکید داشته ، نفع حرکت ملی را در تداوم این سکوت و مقاومت بر خواسته های ملی مان می بینند. بر اساس این دیدگاه ابتدا شونیست های فارس و نمایندگان جنبش سبز باید ما را و حقوق ما را به رسمیت بشناساند و ما را همچون یک ملت بپذیرفته از دیدگاههای شونیستی خود دست بردارند. به ظلمی که در حق ملتمان صورت گرفته اعتراف نمایند و .... پس از آن ميتوان در رابطه با آنها تصمیم نمود. حرکت ملی باید کاملاً مستقل عمل نموده به دعوای چپ و راست نپیوندد.

بر اساس دیدگاه دوم حرکت ملی باید در صحنه باشد. وگرنه در پایان این بازی چیزی نصیب حرکت ملی نخواهد شد. این دیدگاه دلایل مختلفی را مطرح می کند،  و صاحبان این دیدگاه پیوستن به جنبش را در اشکال گوناگونی ارائه می دهند.  به طور کلی از بین کسانی که پیوستن به جنبش سبز را پیشنهاد می کنند، عده ای از همان روز نخست جنبش سبز را جنبش دموکراسی نامیده ، دموکراتیک شدن ایران را به عنوان راه نجات ما می بینند. اینها معتقدند که دموکراسی سبب حل مشکلات ما شده و یا شرایط لازم برای حل مشکلاتمان فراهم می کند و در نتیجه ما باید به به این جنبش بپیوندیم.  در بین صاحبان دیدگاه دوم برخی نیز پیوستن به این جنبش را به صورت یک حرکت موازی پیشنهاد می کنند.  این گروه بیان می کنند که : "ما بايد به این جنبش پیوسته ، شعارهای خودمان را بدهیم" ، در روزهای سمبولیک حکومت که در تهران فارسها به صحنه می آیند، ما نیز در شهرهای خودمان به پاخیزیم، خواسته های خودمان را مطرح کنیم . اینان معتقدند ؛ هنگامی که نیروهای نظام متوجه تهران هستند و مزدوران خودشان با خواست حكومت تظاهراتي بپا كرده اند، بهترین زمان برای برخاستن  ماست، سکوت پیشه کردن بيش از اين به معنی انفعال است و ... .

هر دو دیدگاه را به طور خلاصه بیان کردیم. هر يك از اين  دیدگاه ها در بین فعالین حرکت ملی مدافعان خود را دارد.  فعالين ودوستان شناخته شدۀ  آذربایجان محور بسياري را  می توان در بین طرفداران هر دو دیدگاه مشاهده نمود. از طرف ديگر افراد ایران محوری را نیز می توان درميان طرفداران هر دو ديدگاه یافت. آنان علی رغم اینکه به ایران می اندیشند، با  پنهان نمودن اهداف واقعی خود و در ظاهر به نام آذربایجان!!،  هر كدام با انگيزه اي  سعی دارند ما را به سمت یکی از این دیدگاهها سوق دهند .   افراد ایران محوری که خواهان نجات جمهوری اسلامی و احمدی نژاد هستند، افراد ایران محوری با اندیشه های چپ گرایانه، افراد دوستدار زبان مادریمان که ایران محور می باشند، و نیز کسانی که بازیچه دست کشورهای خارجی شده اند را می توان در بین ارائه کنندگان این دیدگاهها یافت. از این رو ارزیابی این دیدگاهها باید برمبنای منافع ملی و شرایط داخلی و خارجی موجود باشد.  بر این اساس ارزش دیدگاهها منوط به  ارائه دهندگان آن نمی تواند با شد.  هم در بین مدافعان  این دیدگاهها افراد ایران محور و آذربایجان محور وجود دارند و هم  در هر دو دیدگاه بیان شده واقعیتها و عناصر غیر واقعی قابل مشاهده می باشد. همچنین در هر دو تأثیر خصوصیات ناشی از "روانشناسی استعمار" را می توان دید.

مواضع حرکت ملی در رابطه با جنبش سبزو واقعیت ها- (به جاي نتیجه گیری):

-       در رابطه با جنبش سبز حرکت ملی آذربایجان و ملت آذربایجان سکوت کرده بود، این سکوت برای هر کسی پیامی داشت. ما نیز باید پیام خود را دریافت کنیم:  درماندگي در تصمیم گیری به عنوان یک سیستم. استیصال یک ملت استعمار زده و جنبش ملی ضعیف آن در برابر شوکهای بزرگ  طبیعی می باشد. با تقويت خود به عنوان یک سیستم ، قادر به از میان برداشتن  اين ضعف  خواهیم بود.

-      حرکت ملی آذربایجان در سکوت ملت آذربایجان نقش مهمی داشت. ولیکن برای همیشه نمی توان به این سکوت ملت امید بست. اقدام بعدی ملت را نيروهاي فعال و اکتیو تعیین می کنند نه منفعلين.

-      جنبش سبز زائیده نیازهای تاریخی و ضروری ملت حاکم فارس می باشد.  ارزیابی نیاز ضروری ملت حاكم فارس به مثابه نياز عاجل ملت محکوم آذربايجان جنوبي ، نشان دهنده وابستگی روانی-سیاسی ناشی از استعمار است.

-      جنبش سبز ماهیتاً متفاوت از حرکت ملی آذربایجان جنوبی می باشد. اهداف و خواسته های ضروری این جنبش متفاوت از اهداف و نیازهای عاجل ما می باشد. جنبش سبز خواهان تغییر در هیات حاکم ایران و تشکیل یک جمهوری میانه رو و متعادل بجای آن می باشد. (البته سران این جنبش هنوز مدافع جمهوری اسلامی هستند). حرکت ملی آذربایجان جنوبی  به دنبال رهایی از اسارت و تشکیل حکومت ملی خود می باشد.  حرکت ملی را در درون جنبش سبز جای دادن و جنبش دموکراسی نامیدن آن ، توطئه ای با ظاهر آراسته است. نباید با شعارهای کسانی که گفتمان برتر روز ، دموکراسی را نشخوار می کنند، چشم بر ماهیت واقعی خود ببندیم.  به نام دموکراسی پیوند مستقیم  حرکت ملی با جنبش سبز  به معنی چشم پوشي از ماهیت حرکت ملی است. کسانی که می گویند دموکراسی دوای همۀ دردهای ماست،  به دنبال سوء استفاده از ارزشهای دموکراتیک ما می باشند.

-      اینکه به هنگام خيزش فارسها ما نيز با شعارها و خواسته های خود وارد ميدان شويم، می تواند تاکتیک مناسبی برای آینده باشد. صرف اینکه از سکوت درآییم، بدون آماده سازی پیش شرطهای لازم ، چنین تاکتیکی را به کار بستن ، سبب اتلاف انرژیمان خواهد شد.  بدون در نظر گرفتن پتانسیل کنونی حرکت ملی وارد شدن در چنین بازیهای تاكتيكي متناسب با اصول مدیریت ریسک نمی باشد. در بازی پیچیده ای که پيش رو داریم،  به صحنه آمدن صرف و داد و قال به راه انداختن، نتیجه ای را عاید ما نخواهد کرد. چنین اعمالی که تقلیدهای بی جا، مفتون امواج بزرگ شدن و واکنشی عمل کردن را تداعي می کنند، تنها به نفع بازیگران قدرتمند پایان می یابند. اگر جنبشی را که هنوز مرکزیت لازم را نداشته، سیستماتیک نمی باشد،  به میدان بازیگران قدرتمند وارد کنیم، بجای بازیگر بودن سبب بازیچه بودن آن خواهد شد.  چنین تفکری که "فارسها اینکار را کردند، ما نیز انجام دهیم" ، واکنشی عمل کردن است، نوآوری نیست. در بازیهای فرسایشی ، بازیگرانی که واکنشی عمل می کنند ،  پشت سرهم مجبور به دادن امتیاز می شوند.

-      با گفتن "جنبش سبز دعوای داخلی فارسهاست و مربوط به ما نمی باشد" خود را مستقل نشان دادن، فرار از واقعیت های موجود در میدان مبارزه است.  با "فرار از واقعیت" نمی توان به مبارزه واقعی ادامه داد. در رویاها و خیال هایمان می توانیم بین فارها و ترکهای ساکن در ایران دیوار چین بکشیم، ولیکن در میدان واقعی نمی توانیم حریفهایی که پیش روی خود داریم را ندیده بگیریم.  این تفکر که "ابتدا جنبش های فارسها ، علی الخصوص جنبش سبز ما را به عنوان یک ملت بپذیرد ، سپس در این مورد تصمیم بگیریم"  خود به نوعی نشانگر نگاه از پایین به فارسهاست. این جمله ضعف ما را در خود پنهان کرده است. اگر ما بازیگری قدرتمند باشیم، لزومی به گفتن اینکه :"ابتدا ما را قبول داشته باشید"، نیست  زیرا بدون آن نیز ما را قبول خواهند کرد.

-      موازی با فارسها و سایر ملتها علیه حکومت احمدی نژاد-خامنه ای  در مسیر عریض چند باندي به مبارزه پرداختن نیز به معنی فراموشی نیازهای عاجل حرکت ملی تحت جاذبه های این موجهاست. مساله ما تنها حاکمت احمدی نژاد نمی باشد. ما به دنبال حاکمیت ملت خود می باشیم و در اين راه با ملت خودمان، ملت حاكم فارس و حاكميت تمثيل كنندۀ آن در جالش هستيم.مهمترین مورد در اين ميان خود  ملت آذربایجان جنوبي است. تا زمانی که ملت ما بيدار و ارادۀ ملی ما متشکل و  متمرکز نشود و خواستار حاکمیت خود نباشد، نمی توان ازقيد حاكميت ملت فارس آزاد شد. اگر حرکت ملی در سطح یک بازیگر واقعی نباشد ، به اسم حرکت موازی وارد گود شده و در عمل در سایه قرار خواهیم گرفت.

-      ما مللتی هستیم در اسارت استعمار فارس(ایران). به عنوان یک ملت برای رهایی از این اسارت باید قدرتمندتر از نیرویی باشیم که در مقابل ما قرار گرفته است. حرکت ملی یک جنبش ملی-سیاسی می باشد و در جنبشهای سیاسی برنده شدن با  قدرتمندها می باشد. در این نوشته نظرات خود را دررابطه با عناصری که سبب قدرتمند شدن ما می شوند، بیان کردم. تبدیل حرکت ملی به  سیستمی متمرکز با تکیه بر این عناصر کوتاهترین راه رهایی برای ما خواهد بود. چنانه جنبشی متمرکز، سیستماتیک با مرکزیتی قوی باشیم، بسیاری از گزینه های ذكر شده در فوق را  می توان مورد استفاده قرار داد،  در غیر اینصورت همه این گزینه ها به نفع ملت حاکم خواهد بود.

قایناق:

1-بشیریه،حسین،دیباچه ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران-دوره جمهوری اسلامی،نشر نگاه معاصر،1382

2-گی روشه، تغییرات اجتماعی،ترجمه دکتر منصور وثوقی،نشر نی،1385

3-جلايي‌پور، حميدرضا، جامعه‌شناسي جنبش‌هاي اجتماعي،  طرح نو، 1381

4-سهراب رزاقی ، جنبش های اجتماعی در ایران: از ایده تا عمل، اخبارروز (اینترنت)

5-کاوه مظفري، مروري بر نظريه هاي جنبش هاي اجتماعي، مدرسه فمينيستي،1387

.6- وفايي، حسن ، انقلاب مخملي؛ تجربه هاي شكست خورده و شيوه هاي مقابله، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1387

7-. يزدان فام، محمود، انقلاب مخملي؛ بسترهاي داخلي و تمايلات خارجي، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1387

8-سعید مدنی،درباره جنبشهای اجتماعی جدید، سایتهای اینترنتی  مربوط به جنبس سبز،1388

1- Prof. Karl-Dieter OppSocial Movements and Political Protest, University of Leipzig / University of Washington (Seattle), Spring 2006

2-SEFA ŞIMŞEK, New Social Movements in Turkey Since 1980, Turkish Studies, Vol. 5, No. 2, Summer 2004

3-Hooshang amirahmadi,The theory of ethnic collectiv movements and its application to iran, ethnic and racial  studies, vol 10,num  4, 1987 (internet)

                                                                                                                                                    

4-Bahram Rajaee -Deciphering Iran: The Political Evolution of the Islamic Republic and U.S. Foreign Policy After September 11, Comparative Studies of South Asia, Africa and the Middle East, 24:1 (2004)

5- Barry Rubin, Regime Change in Iran, Middle East Review of International Affairs, Vol. 7, No. 2 (June, 2003)