تبعیض نژادی و عرب ستیزی در ایران (1)

یوسف عزیزی بنی طرف

 

این مقاله، اساس سخنرانی من در اتاق پالتاک انجمن سخن ایران است که روز شنبه 2011/5/28 برابر با هفت خرداد 1390 ایراد شد وبخش اول آن در اینجا می آید. دلیل طرح این بحث ایجاد همبستگی ملی است که بدون نقد گذشته وحال ناممکن به نظر می آید.

ویژگی های مردم عرب اهواز

من در این بحث از نام های محلی تاریخی رایج میان مردم در کنار نام های رسمی استفاده خواهم کرد. همه جا منظورم از مردم عرب اهواز Ahwazi Arab People همانا خلق عرب خوزستان است که من در برابر نام رسمی استان خوزستان از اقلیم اهواز یا عربستان بهره می گیرم.

زبان مشترک این مردم، زبان عربی است که نزدیک ترین لهجه ها به زبان معیار یعنی قرآن است. لهجه مردم عرب این استان، بین النهرینی یا "متسوپتامیا" است و با لهجه عرب های جزایر خلیج وبنادر جنوب ایران فرق دارد. زیرا لهجه اینان، خلیجی است.

جغرافیای مردم عرب از شوشتر ودزفول در شمال آغاز می شود و به عبادان وبندر قصبه (اروند کنار) در جنوب، واز روستای صویره در شرق تا فکه و موسیان در غرب گسترده است. بخشی نیز در استان های مجاور نظیر ایلام وبوشهر زندگی می کنند. جمعیت مردم عرب اهواز حدود شش در صد و جمعیت همه عرب های ایران هشت در صد جمعیت کل کشور است. این دو در صد شامل عرب های جزایر خلیج و بنادر جنوب، خراسان و جنوب استان فارس است.

طبق گفته لغتنامه دهخدا و دایرة المعارف بریتانیکا، مردم عرب اهواز، اکثریت ساکنان استان خوزستان (عربستان ایران) را تشکیل می دهند. براساس پژوهش های میدانی و مطالعاتی ام، بین 66 تا 70 در صد جمعیت استان خوزستان (عربستان ایران) را عرب ها تشکیل می دهند.

دین مردم عرب اهواز، اسلام و مذهب آنان شیعه اثنا عشری است. بسیاری از ایرانیان فکر می کنند که این مردم سنی مذهب اند که این گونه نیست. گفتنی است که از دو دهه پیش جریان نیرومند سنیگری در میان برخی از جوانان عرب شکل گرفته که هراس حاکمیت بنیادگرای شیعی ایران را برانگیخته است.

ستم ملی وتبعیض نژادی

اجزای تشکیل دهند ستم ملی همانا تبعیض اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، زبانی، مذهبی و نژادی است واین اساس نابرابری ملی در جامعه امروز ایران است.

گفتمان معاصر فارسی Contemporary Persian Discourse شامل اندیشه، سیاست، فلسفه، هنر، فرهنگ و ادبیات است که عمدتا سمت وسوی دگر ستیز و عرب ستیز داشته. این گفتمان بر ذهنیت سه نسل از ایرانیان تاثیر نهاده است. در اینجا من به برخی از جنبه های این گفتمان اشاره می کنم وبه علت ضیق وقت به چند نمونه بسنده می کنم که مشتی از خروار است.

چند نمونه

صادق هدایت که در ایران، بارزترین رمان نویس پارسی نگار به شمار می رود، عرب ها را چنین تصویر می کند: " چهار نفر عرب عباهای پاره به خود پیچیده، روی آن را به کمرشان نخ بسته اند، صورت ها سیاه، ریش و سبیل سیاه و زمخت، سر وگردن را با پارچه سفید وزرد چرک پیچیده اند، پاها برهنه غبار آلود، شمشیرها مختلف درنده ترسناک داد وفریاد می کنند (پروین دختر ساسان ص 12).

"تازیان بیابان نورد سوسمار خور که سال هاست زیر دست ما بودند وبه ما باج می پرداختند" (همان کتاب، ص 20).

" بهرام در را باز می کند چهار نفر عرب شمشیر به دست سر وصورت پیچیده، سیاه ترسناک، پاهای برهنه چرک وارد می شوند، چشم ها را به دختری می دوزند، عبای پاره یکی از آنها به زمین کشیده می شود، شمشیر خون آلود به دست دارد. بهرام دست ها را بلند می کند، عرب ها به یکدیگر نگاه کرده خنده ترسناکی می کنند" (همان، ص 32).

" آری ما آغاز جنگ را کردیم (کذا!) چون آیین شما به درد ما ایرانیان نمی خورد شاید برای خودتان خوبست زیرا که شما مانند جانوران درنده زندگانی می کنید" (همان ص 40).

" او مثل مارمولک نمی لغزید بلکه خیلی تند، روی پاهایش می دوید و سرش را بالا گرفته بود. این فکر برایم آمد که شاید هجوم عرب به ایران به طمع همین سوسمار بوده است. گویا این همه زمین و بته های خار، مملکت سوسمارها بود، لابد به عقیده آنها اینجا آباد (کذا) نه اصفهان، وامشب بچه مارمولک برای ننه اش حکایت می کند یک غول بیابانی را دیده و با چه تردستی و زرنگی از دست او فرار کرده است" (همان، داستان اصفهان نصف جهان ص 58).

"راستش این عرب های سوسمار خور، بد دک و پوز، بو گندو، دیگر شورش را در آوردند. تا حالا هر غلطی می کردند، دندان روی جیگر می گذاشتم" (توپ مرواری ص 16).

همه چیزشان ] يعني عرب ها[ آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است. چرا ریختشان غمناک و موذی است وشعرشان مرثیه و آوازشان چسناله است؟" (همان ص 17).

صادق هدایت دارای طبع نیهلیستی وگرایش های فکری شدیدا ناسیونالیستی وباستانگرا بود.

حال به بخشی از شعری بلند از "سید محمود فرخ خراسانی" بنیانگزار انجمن ادبی فرخ و نماینده مجلس شورا و سناتور دوره محمد رضا شاه پهلوی توجه کنیم. وی در اوایل دهه پنجاه شمسی، به قول خودش این شعر را در "پست فطرتی قوم عرب" و" مذمت اعراب و نسل عرب" سروده است:

یارب عرب مباد! ودیار عرب مباد! این مرز شوم ومردم دور از ادب مباد!

زین خلق دیو سیرت وزین خاک دیوسار سرسبز وسبز، یک نفر ویک وجب مباد

این قوم دونِ دزدِ گدا را زکردگار جز لعنت و عذاب و بلا و غضب مباد

این پا وسر برهنه گروه پلید را غیر از کفن بر آن تن تیره سرد مباد!

هرگز به غیر دزد و سیه روی ونابکار بر این قبیله نام ونشان و لقب مباد!

بر دست و پا و گردن و تن این گروه را الا که بند سلسله و تیغ و تب مباد

هرگز به غیر خون پلید عرب روان از دجله و فرات به شط العرب مباد!

وانکو به امر اجنبیان شد امیرشان جز بَعد مرگ، نام وی اندر خطب مباد

تنها همین عراق نه، هرجا عربکده مصر وحجاز و تونس و نجد وحلب مباد!

الخ ..

این هم نمونه ای است از ادبیات عرب ستیز یک شاعر نزدیک به در بار پهلوی ودستگاه سلطنت شاه مخلوع. حال ببینیم بزرگ علوی نویسنده مارکسیست ایرانی چه می گوید:

" عربی با عمامه قرمز، صورت سیاه، دندان های گراز زرد، با چشم های مهیب، شمشیری در دست گرفته و فریاد می زند" (کتاب دیو دیو ص 6).

" این تازیان از همان دیو و ددانی هستند که در نامه های پیشینیان ما چندین بار از آنها اسم برده شده"( همان ص8).

" چه بگویم؟ آیا دیدن آن برای من بس نیست. تازی یعنی نکبت، وحشی گری، خون ریزی، دزدی، هیزی و هزار گونه درندگی دیگر. این است رویه و آیین آنها"(همان ص 9).

" اگر هنوز مهر من در دل تو باقی است، از بچه من نگاهداری کن. او را به تو می سپارم، آرزویم همین بود که به ایران بیایم. اینجا بمیرم و پسرم ایرانی بشود. هیچوقت نخواستم که یک نفر تازی از من به وجود بیاید. 12 سال است که به در بدری زنده هستم"( همان ص 12).

" چرا استخوان لای زخم می گذارید؟ شما همه می دانید که بزهکار کیست. او از ما نیست. او تخم و ترکه عرب است. او دیو است. از آن چهره سیاه و ریش ژولیده اش پیداست. ما دروغ نمی گوییم. ما دیو نیستیم. دیو است که در ما تخم تبه کاری می پاشد. دیو عرب است که ما را به این روزگار کشانده، او را باید کشت. باید نابودش کرد. ایرانی دروغ نمی گوید. ایرانی دورو نیست. این خون چرکین تازی است که در او جلوه گر شده است، اندیشه وفکر تازی است. چاپیدن و دزدیدن، خوی دیو است. دیو، عرب است. سه سال است که من زن او هستم. در این مدت مت به خوی نکبت او پی بردم"(همان ص 14).

ذهنیت صادق هدایت روی موضوع ایرانی سفید، وعرب سیاه تاکید می کند والبته این نشانگر نادانی نویسنده است چون عرب ها اکثرا سفید اند و تازه سیاه هم باشند که بخشی از آنان سیاه اند نمی تواند دستاویز نفرت پراکنی کسی باشد که خودرا نویسنده ایرانی می داند و ملت های همسایه اش عرب، واز آن مهمتر بخشی از هموطمانش عرب هستند. مساله برتری نژادی سفید بر سیاه و نفرتی که هدایت از عرب ها و حتی یهودی ها دارد، اساس وبن مایه اندیشه های راسیستی او را نشان می دهد. مشابه چنین ادبیات نژاد گرا را در آفریقای جنوبی دوران آپارتاید و در آلمان هیتلری دیده ایم.

توصیف عرب ها به عنوان سوسمار خور، دیو، غول بیابانی، پست، موذی، بوگندو، نکبت، وحشی، خون ریز، دزد، هیز، دارای خون پلید وجه مشترک نه تنها این سه ادیب راسیست بلکه وجه مشترک اغلب نویسنگان وشاعران فارسی نویس معاصر است. استثنا هم کسانی را در بر می گیرد که اساسا نویسندگان غیرفارس اند مثل صمد بهرنگی و غلامحسین ساعدی.

متاسفانه این گفتمان ادبی فاشیستی همچنان زاد وولد می کند. شاعری به نام سید محمد رضا عالی پیام معروف به "رها" روز چهارشنبه سی ام بهمن 1387 زیر عکس آقایان خمینی و خامنه ای در یکی از تالارهای تهران شعری را با این مقطع می خواند:

ای آن که دیده دو خته ای بر خلیج فارس این لقمه با شکمبه تو سازگار نیست

زیرا که در آب پاک و زلالش بدون شک ماهی است سوسمار نیست

(کف حضار).

این گونه شعرها آزادانه در تالارهایی خوانده می شوند که ده سال است آنها را به روی کانون نویسندگان ایران برای برگزاری یک مجمع عمومی بسته اند.

آن دیگری "مصطفی بادکوبه ای" نامی که عضو جبهه ملی ایران است، حدود پنج ماه پیش در همدان و زیر عکس بزرگ میزرا تقی خان امیر کبیر وروح الله خمینی وعلی خامنه ای هر چه از دهانش در می آید نثار عرب ها می کند.

مرا به قعر جهنم ببر خدای عرب به شرط آن که نیاید در آن صدای عرب

مرا بهشت چه حاجت که زاده عشقم بهشت حوری و غلمان بود سرای عرب

هزار بار ننگ ترا باد گر نمی فهمی بجز کلام پر از قهر و انحنای عرب

خدای من همه عشق است بی نیاز کلام نه آن خدای که همی سر دهد صلای عرب