http://www.oyrenci.com/imgcatcher.php?id=2145نکند حاکمیت حرکت ما را به دست خودمان مدیریت می کند



عبدالعزیز عظیمی قدیم

دوشنبه ۲۹ فروردين ۱٣۹۰ - ۱٨ آوريل ۲۰۱۱

در ایام تعطیلات نوروز سفری به برخی شهرهای آذربایجان شرقی و غربی داشتیم. درگفتگو با دوستان متوجه شدیم فضای فکری حاکم بر شهرها تا حدودی از هم فاصله گرفته است. به نظر رسید در هر شهری که فشار امنیتی حاکمیت بیشتر و به تبع آن عرصه فعالیت افراد باتجربه تنگتر است لبه حرکت به دست جوانان و نوجوانان پرشورو کم تجربه افتاده ونوعی حالت تیزی و برندگی در لبه حرکت احساس می شود. و در هر شهری که فشار امنیتی کمتری حکمفرماست و فعالان با تجربه هنوز فرصت فعالیت علنی را از دست نداده اند حرکت از وقار و متانت و سنجیدگی نسبی برخوردار است.

وقتی این روحیات و تفکرات نسبتاً متفاوت را در کنار هم بچینیم و پیرامون آنها بیاندیشیم و مناظره کنیم به نتیجه دردناکی و نگران کننده ای می رسیم نکند حاکمیت حرکت ما را به دست خودمان مدیریت می کند.وقتی یاد می آوریم اظهار نگرانی مقام رهبری را از خطر تجزیه کشور آنهم در سالهای آرام و باثبات دهه 80 ،وقتی مشاهده می کنیم اظهارات علی دایی که مشیر بر خطر تجزیه کشور بود کراراً از صدا و سیمای کاملاًامنیتی کشور پخش می شود در حالی که هیچ شعار تجزیه طلبانه در استادیوم داده نمی شود. وقتی افراد و نظریه های تند و چکشی حرکت بدون پشتوانه عملی در پیشاپیش حرکت جولان می دهند ما باید نگران سرنوشت ملت مظلوم خود باشیم. نکند میخواهند حرکت ما را از چشم مردم و به قول یکی از دوستان از چشم خودمان بیندازند.

ما چه می خواهیم؟ آیا غیر از این است که ما برای آزادی و عدالت و برابری مبارزه می کنیم؟ آیا غیر از این است که ما به فراتر از مرزهای حکومتها می اندیشیم؟ آیا غیر از این است که ما خواهان کرامت انسانی و پایان دادن به تحقیر انسانها هستیم که البته مظلومیت و غربت ملت تورک ایران و متبوعیت ما به این ملیت مسئولیت ما را درقبال این ملت بیشتر کرده است؟.ما نباید اجازه بدهیم فضای عدالتخواهی موجود در عرصه سیاسی آذربایجان کمرنگ نشان داده شود و در قبال آن چنین وانمود شود عده ای در آذرباجان به دنبال یک قطعه جفرافیایی برای تخت وتاج و حکومت خویشند.

آری فضای سیاسی حاکم بر آذربایجان متفاوت از فضای سیاسی مناطق مرکزی ایران است لکن اگر فضای سیاسی حاکم بر آذربایجان و حتی شهر تبریز را در اوائل دهه 80 به یاد بیاوریم که از جنس فضای سیاسی موجود در سایر مناطق ایران بود و به یاد بیاوریم که فضای سیاسی کنونی تبریز و قوشاچای و...را که در آن سالها تنها در قلب اساتید و نخبگان و اندکی نیز در دانشگاهها می یافتیم به خودمان اجازه نمی دهیم فضای روشنفکری موجود را در آذربایجان محبوس نموده ودر اشاعه آن به سراسر ایران تردیدی داشته باشیم آنهم در حالی که به حق ادعا داریم درصد بالایی ازجمعیت ایران از شمال ایران گرفته تا فریدن اصفهان و حتی خود پایتخت تورک زبانند.

برای ما چه فرقی خواهد کرد که حرکت خود را منحصر به آذربایجان کنیم و یا به سراسر ایران تعمیم دهیم؟. اینکه در سالهای به اصطلاح اصلاحات با وجود روی کار آمدن مدعیان دموکراسی و آزادی، نسبت به حقوق اولیه ملل غیر فارس هیچ توجهی نشد دلیل نمی شود ما عصبانی بشویم و خیال کنیم تا آذربایجان ما - که معلوم نیست مرزهای فرضی آن در ذهن برخی دوستان از کجاها شروع می شود- مستقل نشده ما نمی توانیم به عدالت و آزادی برسیم وبه تبع آن عده ای دیگر تصور کنند چون استقلال آذربایجان -دستکم به تحلیل آنها- صعب الوصول است و نمی توان به آن امیدوار بود پس مبارزه ما آذربایجانیها برای آزادی و عدالت در چارچوب ایران بی فایده است!.

ما بدین قرار نرسیده ایم که در مقابل برخی همفکران موضع گیری کنیم اگر دوستانی فکر می کنند رسیدن به استقلال راحت تر و کم هزینه تر از رسیدن به ایران آزاد و چند ملیتی است نباید در این راه کوتاهی نمایند و باید هر چه در توان دارند در این راه به میدان بیاورند. اما دوستانی که استقلال آذربایجان را در مقایسه با رسیدن به مراد در چارچوب ایران سخت تر و یا غیر ممکن و صرفاً در حد و اندازه آرزو می بینند آنها نیز باید نگران مدیریت حرکت خویش باشند تا پتانسیل آنها در راه آزادی منهای حقوق ملی تورک زبانها تخلیه نشود.

درهمین وبلاگ شخصی فردی در قالب یک کامنت کوتاه به زبان فارسی به اینجانب تذکر داده بود که آذربایجان راه استقلال خود را در پیش گرفته است و لازم نیست شما به جنبش سبز روی خوش نشان بدهید. با اندکی دقت به صداقت و لحن نویسنده احساس کردیم کسی که یک کامنت دو سطری را با کمال بی ادبی به زبان فارسی به عظیمی می نویسد نمی تواند جزئی از فعالان راستین آذربایجانی باشد چرا که فعال واقعی آذربایجانی خوب می داند راقم از اولین نفراتی بود که نسبت به تخلیه نارضایتی های مردم آذربایجان در دیگهای جبهه موسوم به دوم خرداد هشدار می داد.

ظاهرا این گونه افراد یا اشخاصی شعاری وتندروی هستند که مبارزه خود را منحصر در طرح آرزوها می دانند و یا از عوامل وزارت اطلاعاتند که به شدت نگران تعامل و اتحاد جریانات منتقد کشور می باشند که بدین شکل می خواهند ما را نیز مثل جوانان کم تجربه تیز کرده و در محوطه مدیریت خود گرفتار نمایند.

ما راه سربلندی ملت خود را در استقلال سیاسی و فکری می جوییم لکن با هر جریان و شخصی که امید به احترام و درک متقابل را در آنها ببینیم نه از روی اعتماد بلکه از روی تعامل و اتحاد عملیاتی همراهی خواهیم کرد و به هر کس و جریانی که متفاوت با ما می اندیشد و یا سلیقه متفاوتی با ما دارد احترام گذاشته و اعتقادمان را به تکثرگرایی اعلام می نمائیم. همچنین انتظار داریم آنها نیز از ما نخواهند ماهم مثل آنها بیاندیشیم و یا سلیقه یکسانی با آنها داشته باشیم.

ما دیگر نگران هضم حرکت هویتخواهانه ملت خود در سایرجریانهای دمکراتیک نیستیم چرا که حرکت ما به مراتب بیشتر از آنها در بین مردم نفوذ کرده ویقین داریم چنانچه هر بستر دموکراتیکی روی کار بیاید وضعیت ما به مراتب بهتر از وضع کنونی خواهد بود. و اگر دوستان این حرف ما را اغراق آمیز نشمارند ادعا داریم اگر مجلس ملی و قانون اساسی مشروطه تا کنون پا بر جا می ماند باز وضعیت ملی ما بهتر از وضع کنونی بود. قانون مشروطه مثل قانون فعلی نبود که نمایندگان مجلس را اول حکومت انتخاب کند ومردم فقط از بین آنها چند نفر را قبول نمایند بر اساس قانون مشروطه مردم اختیار داشتند اشخاصی همچون سید جعفر پیشه وری را به مجلس ملی بفرستند هر چند که به ندرت پیش می آمد در مجلس به برخی از آنها رای اعتماد داده نشود.