قانون اساسى جنبش سبز و زبان فارسى

 

مئهران باهارلى

 

تمام اين قوانين، قانون اساسي فعلي جمهوري اسلامي و قانون اساسي پيشنهادي حقوقدانان منتسب به جنبش سبز، از موضع نژادپرستي ايران زميني و استعمار فارسي نوشته شده و در يك كلمه چرند اند.

 

اينكه زبان فارسي چيست؛ مشترك است و رسمي است و يا نه ربطي به ملل ساكن در ايران به جز فارسها ندارد. زبان فارسي صرفا مي تواند زبان رسمي مناطق فارسزبان ايران يعني فارسستان اعلام شود.

 

اساسا ملت فارس و نمايندگان آن حق و صلاحيت تصميم گيري در باره

 

مناطق ملي غيرفارس و ملل غير فارس و كل ايران كثيرالمله را ندارند. فارسها هنوز ياد نگرفته اند كه نمي بايد براي ملل ديگر تعيين تكليف نمايند. گمان نيز نمي رود كه به خودي خود قادر باشند اين حقيقت را دريابند. با اين وضع، اين وظيفه ملل غيرفارس است كه به هر نحوي كه بتوانند اين حقيقت را به ايشان بياموزند، و در صورت اصرار بر راه نادرستي كه جامعه و دولت فارسي در پيش گرفته اند، آنها را با مجبور كردن به پرداخت هزينه اي سنگين تنبيه نمايند.

 

و اما در مورد قانون اساسي، هر قانوني كه زبان فارسي را تنها زبان رسمي و زبان مشترك همه ملل ساكن در ايران اعلام كند، از همان آغاز باطل و مردود است و پشيزي ارزش ندارد. همچنين رسمي نمودن انحصاري زبان فارسي، حكم به تجزيه ايران مي دهد.

 

در قانون اساسي ايران، اگر مي خواهد كه مورد قبول ملل غيرفارس ساكن در ايران قرار گيرد و اگر علاقه مند به حفظ چيزي بنام ايران است، در رابطه با زبانها مي بايد

 

اولا ذكر شود كه كشور ايران مركب از ملل و گروههاي ملي ترك، فارس، عرب، كرد، لر، بلوچ، تركمن، ...... است

 

دوما ذكر شود كه همه ملل و گروههاي ملي مذكور از حقوق ملي، سياسي، زباني و ..... مطلقا مساوي برخوردارند.

 

سوما ذكر شود كه زبان تركي به عنوان زبان اكثريت نسبي مردم ايران يكي از زبانهاي رسمي در مقياس سراسري و دولت مركزي ايران است.

 

چهارما ذكر شود كه زبان هر ملت در منطقه اي كه در آن رايج است و يا مناطق ملي، زباني رسمي است.

 

كمترين از اين، يعني تجزيه ايران. فارسها مي بايد بالاخره متوجه شوند كه اصرار بر رسميت انحصاري زبانشان فارسي در ايران، ضامن يگانگي ايران نيست، تضمين كننده تجزيه و اضمحلال آن است.

 

----------------------------------------

اصل پانزده قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:

 

زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و "کتب درسی" باید با این زبان و خط باشد. ولی استفاده از زبان های قومی و محلی ...در مطبوعات و رسانه های گروهی[آزاد است] و تدریس ادبیات آن ها در مدارس در کنار زبان فارسی آزاد است.

 

اصل پنجم قانون اساسی پیشنهادی حقوقدانان جنبش سبز:

 

زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارسي است. اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد. استفاده از ساير زبان ها و گويش ها در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسي آزاد است و تصميم گيری در اين مورد با رای عموم بر عهده مردم هر استان است. هر گونه تغيير در اين اصل تنها با همه پرسی عمومی وفق موازين اين قانون و ساير قوانين امکان پذير است.

 

http://greenlawyers.wordpress.com/2010/01/03/constitution-2nd-draft/

 

 

 

شرايط لازم براى همه پرسى براى رسمى شدن زبان تركى در مقياس سراسرى

مئهران باهارلى

البته آموزش زبان مادري، تحصيل به زبان مادري و رسمي بودن زبان در منطقه اي كه در آن رايج است، همه جز حقوق بشراند و قابل همه پرسي و چانه زني نيستند. در ايران نيز زبان تركي مي بايد بدون همه پرسي و .... زبان رسمي مناطقي باشد كه در آنها رايج است و به عنوان زبان تحصيلي آنها بكار رود

 

اما مساله تعييين يك زبان به عنوان يكي از زبانهاي دولت مركزي در سطح سراسري، مساله اي سياسي است و نه حقوق بشري و داراي شرط و شروطي است. نوشته من در اينباره است كه در آن مطرح كرده ام شرط رسمي كردن زبان تركي در مقياس سراسري در شرايط فعلي نمي تواند همه پرسي باشد. بلكه زبان تركي بدلايل بسيار ديگر- از جمله ترك بودن اكثريت نسبي مردم ايران و كاربرد زبان تركي در تاريخ به عنوان يكي از زبانهاي رسمي دولتهاي ايران- مي بايد به عنوان يكي از زبانهاي رسمي دولت مركزي ايران و در سطح سراسري رسمي اعلان شود.

 

دليل مخالفت با همه پرسي در شرايط فعلي براي رسمي شدن زبان تركي، ترس از دست دادن شعار اكثريت تركزبان ايران نيست. دليل آن از جمله اين است:

 

١- همچو همه پرسي اي هرگز در باره رسميت زبان فارسي انجام نگرفته است. رسميت زبان فارسي در ٨٥ سال قبل محصول يك كودتاي خارجي بوده است.

 

٢- در ٨٥ سال قبل، با حاكميت گروه ملي اقليت فارس سياستهاي استعماري براي مغزشوئي و اليناسيون و فارسسازي مردمان غيرفارس ايران انجام گرفته است و مردم ايران به ويژه غيرفارسها به حقوق ملي خود آشنا نيستند و هويت استعماري فارسي-ايراني را هويت ملي خود گمان مي كنند.

 

با اين وضع تنها در صورتي مي توان اقدام به همه پرسي مثلا در باره رسميت زبان تركي در مقياس سراسري در ايران كرد كه اقلا تركي نيز به مدت ٨٥ سال در ايران مانند زبان فارسي زباني رسمي- توسط قانون اساسي و نه همه پرسي - در مقياس سراسري بوده باشد و مردم اقلا چهار نسل، مانند زبان فارسي به زبان ملي خود تركي تحصيل كرده باشند. در آن صورت است كه همه پرسي و انتخاب آگاهانه، عادلانه و آزادانه مي تواند معني داشته باشد. در غير اين صورت همچو همه پرسي مانند مراجعه به راي مردم در باره نظام دمكراسي تحت حاكميت طالبان در افغانستان است و همانقدر ارزش و مشروعيت خواهد داشت يعني هيچ.

 

البته كه معلوم است همه پرسي در يك جامعه استعماري و محروم از هر گونه آزادي و آگاهي چه نتايج فاجعه باري به بار خواهد آورد و چقدر نامشروع است. اين همان است كه منجر به راي آزادانه اما ناآگاهانه مردم به ولايت فقيه و جمهوري اسلامي ايران شد.

 

اين چيزي نيست كه ما آن را بايد بپذيريم، اين چيزي است كه شما و ديگر قوميتگرايان افراطي فارس بايد آنرا بپذيريد. همچو همه پرسيهائي انتخاب آزادانه و آگاهانه و عادلانه نيست، كاريكاتور آزادي است.

 

بنابر اين همه پرسي در باره رسميت زبان تركي در ايران در مقياس سراسري به دو شرط قابل قبول است:

 

اولا اين همه پرسي در باره زبان فارسي نيز مي بايد انجام گيرد.

 

ثانيا پس از آن انجام گيرد كه زبان تركي نيز مانند زبان فارسي اقلا به مدت ٨٥ سال به تنهائي زبان رسمي كشور ايران در مقياس سراسري آنهم توسط قانون اساسي اعلام شده باشد.

---------------------------

١-اگر براي رسمي شدن انحصاري زبان فارسي در ايران، اصولا همه پرسي اي لازم نبود، براي زبان تركي نيز به دليل همان اصول لازم نيست

٢-اگر در باره رسمي شدن زبان تركي در مقياس سراسري، مراجعه به آراي عمومي بد نيست، وضعيت زبان فارسي هم بايد به آراي عمومي سپرده شود

٣-ما از همه پرسي واهمه نداريم، خواستار همه پرسي در شرايط يكسان، عادلانه، آزادانه و آگاهانه هستيم. در حاليكه ٨٥ سال تنها زبان فارسي رسمي بوده است و همه جبرا و تحميلا با آن و ادبياتش آشنايند نمي توان در باره رسميت زباني كه كسي خواندن و نوشتن آنرا نمي داند پرسيد. همچو پرسشي با اصل آزادانه و آگاهانه بودن راي در تناقض است

٤-لازم نيست كه در ايران مدت ٨٥٠ سال براي همه پرسي صبر كرد، كافي است كه همه زبانهاي ايران را به همان مدتي كه زبان فارسي در ايران به طور انحصاري رسمي بوده است در مناطق ملي مربوطه رسمي نمود.

و اما در مورد زبان تركي از آنجائيكه سوال در باره رسمي بودن آن در مقياس سراسري خواهد بود يايد به همان مدت كه زبان فارسي منحصرا در مقياس سراسري رسمي بوده است، تركي نيز منحصرا در مقياس سراسري رسمي اعلام شود.

بعد از ايجاد همچو شرايطي است كه مي توان از همه پرسي عادلانه، آگاهانه و آزادانه سخن راند.

----------------------------------------
بگذاريد خيلي روشن باشم

پس از اين، زبان فارسي به جز منطقه فارس نشين ايران نمي تواند داراي موقعيت رسمي بودن در هيچ كجاي ديگر ايران باشد

زبان تركي به عنوان زبان اكثريت نسبي مردم ايران، بايد يكي از زبانهاي رسمي سراسري ايران باشد.

من به عنوان يك ترك؛ شرايطي غير از اينرا نخواهم پذيرفت.

و براي تحقق اين شرايط هر اقدامي كه لازم باشد - از جمله تجزيه ايران- را بدون كوچكترين تامل و ترديدي مجاز و مشروع مي شمارم.

---------------------------------------
نتايج هر همه پرسي از طرف همه كساني كه در آن اشتراك داشته اند و مخاطب آن بوده اند مي بايد محترم و لازم الاجرا شمرده شوند، با آن شرط كه همه پرسي در شرايطي عادلانه، آزادانه و آگاهانه انجام گرفته باشد.

بنابراين مانع اساسي در مورد ايران، قوميتگرائي فارسي است كه مخالف ايجاد شرايط لازم يعني همه پرسي اي عادلانه، آزادانه و آگاهانه براي تعيين زبانهاي رسمي سراسري در ايران است.

اين شرايط نيز عبارت از اين است كه زبان تركي مي بايد به همان مدت كه زبان فارسي در ايران تنها زبان رسمي توسط قانون اساسي بود، توسط قانون اساسي تنها زبان رسمي سراسري ايران اعلام شود. پس از اتمام اين مدت است كه مي توان از همه پرسي آزادانه، عادلانه و آگاهانه سخن راند و راي مردم در باره تعيين زبانهاي رسمي سراسري در ايران را جويا شد.

بدون وجود اين شرايط هر همه پرسي به اندازه همه پرسيهائي كه جمهوري اسلامي ايران متناوبا انجام مي دهد بي اعتبار و غير عادلانه، غير آزادانه و غير آگاهانه است. ما از اينگونه همه پرسيهاي فارسي بسيار ديده و به تنگ آمده ايم.