مصاحبه ایران گلوبال با یوسف عزیزی بنی طرف ، در باره مسئله ملی _ قومی

- 1- بنظر شما ،آیا در ایران مشکل تبعیض ملی _ فرهنگی وجود دارد؟ و یا به عبارتی دیگر، آیا ما مشکلی بنام مسئله ملی _ قومی و اتنیکی _ فرهنگی در ایران داریم؟ اگر آری چگونه و اگر خیر چرا؟

ج 1 بهتر است به جای "تبعیض ملی فرهنگی" از واژه " ستم ملی" استفاده کنیم که معادلی است دقیق برای National oppression . ما در زبان عربی به آن "الاضطهاد القومی" می گوییم.

ستم ملی از نظر علم جامعه شناسی یک "پکیج"، یا یک بسته است و افزون بر تبعیض فرهنگی، تبعیض زبانی، تبعیض مذهبی، تبعیض اقتصادی و تبعیض سیاسی واجتماعی را در بر می گیرد.

مساله ملی یاNational problem از هنگام برآمدن روابط سرمایه داری در ایران پدیدار شد. رضا شاه نقش عمده ای در تبلور خشن این مساله داشته است. والبته در دوران فرزند وی ونیز در عهد جمهوری اسلامی تاکنون ادامه دارد. مساله ملی در ایران می رود که به یک معضل ملی تبدیل شود. جامعه ایران هم اکنون شاهد گسترش ناسیونالیسم ملت فرادست از یک سو، و اوج گیری جنبش هویت خواهی ملیت های غیرفارس از سوی دیگر است. یعنی دو پدیده ظاهرا متضاد، که با شتابی که می گیرند ممکن است در آینده شاهد تصادم مرگبار آنها باشیم.

اساس ستم ملی بر نابرابری ملی قرار دارد یعنی در جامعه ای همچون جامعه ایران، ملتی فرادست که حاکمیت سیاسی،اقتصادی، فرهنگی، زبانی و مذهبی را در اختیار دارد، دیگر ملل واقوام فرودست را از حقوق ملی خویش محروم کرده است. در حقیقت، "نابرابری" اساس مساله ملی یا مساله ملیت ها در ایران است.

از نظر اقتصادی، نظریه "مرکز وپیرامون" در ایران کاملا صدق می کند. تفاوت اقتصادی میان تهران وچند شهر مرکزی از یک سو با کردستان وعربستان (خوزستان) و بلوچستان وترکمن صحرا وحتا آذربایجان از سوی دیگر، کاملا محسوس است.

سهم ملیت های غیرفارس که بیش از پنجاه در صد جمعیت ایران را تشکیل می دهند در نشر مطبوعات و کتاب و رسانه ها و هنرهای نمایشی وسینمایی وموسیقی قابل قیاس با همتای فارس خود نیست. شاید 97 هفت در صد از آن دومی و 3 در صد از آن اولی است.

از تبعیض مذهبی نسبت به اهل سنت سخنی نمی گویم که اظهر من الشمس است. این را در کردستان و بلوچستان وترکمن صحرا به عیان می بینیم. گفتنی است که وجه تبعیض نژادی نسبت به هموطنان عرب ما که حدود هفت در صد جمعیت ایران را تشکیل می دهند - از سایر وجوه ستم ملی وارد برآنان، برجسته تراست.

لذا برای حل این مشکل باید ملیت های پیرامونی به طور برابر در حاکمیت وثروت کشور سهیم شوند. ایران یک شرکت سهامی وملک مشاع همه ملیت های آن است و نابرابری کنونی نمی تواند تا ابد ادامه یابد.

2- آیا در صورت حاکم شدن یک حکومت دمکراتیک در ایران فردا و برقراری حقوق شهروندی در کشور؛ مشکلات اتنیکی ملی ما قابل حل هستند؟ اگر پاسختان منفی ، چرا؟

ج 2 این روزها همگان از ضرورت برقراری حکومت دموکراتیک در ایران سخن می گویند. وهر کسی البته به ظن خود یار این دموکراسی است. ناسیونالیست های افراطی هم همین شعار را می دهند اما در دموکراسی ادعایی شان می خواهند رابطه فرادست و فرودست، و مرکز و پیرامون را تا ابد الدهر ادامه دهند. در حقیقت در جامعه ای که دموکراسی واقعی حاکم باشد اثری از نابرابری فرهنگی، زبانی، مذهبی و اقتصادی نیست و اثری از ستم ملی وجود ندارد یا بسیار کم است.

آری حقوق شهروندی می تواند مشکلات اتنیکی وملی ایران را حل کند والبته با قبول تنوع ملی وقومی درایران. در این صورت افزون بر حقوق شهروندی فردی که خاص همه شهروندان ایرانی است باید حقوق شهروندی قومی (یا جمعی) نیز تامین شود. این حقوق خاص ملیت های غیر فارس است که لیبرال دموکرات های پایه گذار مکتب لیبرال دموکراسی در جهان، آن را تئوریزه کرده اند. نمونه آن جدل نظری لرد اکتون با جان استوارت میل در انگلیس اواسط قرن نوزدهم است که نتیجه اش قبول حقوق قومی در ادبیات لیبرال دموکراسی است. این را مقایسه کنید با "لیبرال دموکرات " های وطنی که با این حقوق در شکل معقول ومدرن آن یعنی فدرالیسم مخالفت می کنند. اینان با مزمزه واژه "لیبرال دموکراسی" می خواهند لعابی بر اندیشه های شووینستی خود بکشند. آنان گویا نمی خواهند از منافع حاکمیت تک ملیتی دور شوند و آن را با هموطنان غیر فارسشان تقسیم کنند. گویی شیرینی گذشته سرکوبگرانه آنان نسبت به ملیت های غیرفارس هنوز زیر زبانشان مزه می کند. والبته در این زمینه باید روزی پاسخگوی آن گذشته خونین وخشونت آمیز نسبت به این مردمان باشند.

3- - آیا تقسیمات کشوری بر اساس اقوام و مناطق اتنیکی وهمچنین تدریس زبان مادری در مدارس کشور، می تواند قدمی در جهت حل مشکلات ملی قومی در ایران باشد؟

ج 3 تقسیمات کشوری بر اساس اقوام ومناطق اتنیکی برای چه منظور؟ اگر قصد اعطای حقوق مشروع وعادلانه ملیت ها واقوام ایرانی باشد، بی گمان، این امر راه را برای حل مساله ملی در ایران آماده می کند. تدریس زبان مادری در دوره ابتدایی به بعد در هر زمان صورت بگیرد سودمند به حال ملیت های غیر فارس است که هشتاد واندی سال است از این حقوق محروم اند. تدریس زبان مادری می تواند گامی مهم برای تحقق سایر حقوق فرهنگی، سیاسی واجتماعی ملیت های غیر فارس باشد. منتها بر این امام زاده امیدی نیست وحتا قبل از آن، یعنی در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی که بارها در این زمینه سخن گفته شد و جلسه ها وسخنرانی های تخصصی و رسمی وغیر رسمی انجام گرفت، حاکمیت کاری انجام نداد. این حاکمیت حتا از اجرای اصول نیم بند مربوط به تدریس زبان و ادبیات ملیت ها در قانون اساسی سرباز می زند واین اصول به رغم گذشت سی ودو سال از تصویب این قانون هنوز متوقف مانده است.

4- نظرتان در باره جریانات هویت طلبی آذربایجان و جنبش کردان ، بلوچها ، عرب ها ، ترکمن ها چیست؟

ج 4 در تاریخ معاصر ایران یعنی از هنگام پیدایش مساله ملی در ایران از نود سال پیش تا کنون، ما برای نخستین بار شاهد چنین موج گسترده ای از آگاهی ملی در میان ملیت های غیرفارس هستیم.

این را بگویم که از هنگام حاکمیت رضاشاه تاکنون، مناطق خلق های غیر فارس همواره گواه خیزش ها و شورش های متعددی بوده اند که با سبعیت سرکوب شده اند. یعنی این مردمان هیچ گاه واقعیت تحمیلی "ایران یک ملت یک نژاد یک زبان" را نپذیرفته اند. مردم عرب نیز از این مقوله مستثنا نیستند. درست بلافاصله پس از سقوط آخرین فرمانروای عرب این منطقه یعنی شیخ خزعل واضمحلال حاکمیت خود مختار ملی عرب ها، شورش ها وقیام های آنان آغاز شد. ابتدا شکل عشایری داشت وسپس به کمک عناصری از طبقه متوسط شکل تشکیلاتی به خود گرفت. آنگاه به خارج از کشور منتقل شد وسرانجام در درون نشو ونما یافت.

حاکمیت مرکزی با شیوه های مختلف سعی در تفریس (پارسی سازی یا آسیملاسیون) ملیت های غیر فارس داشته ودر این راه از یاری گرایش های ناسیونالیست چه در میان سیاستمداران و چه ادیبان برخوردار بوده است. از غصب زمین های مردم ترکمن در دوره رضا شاه پهلوی گرفته تا غصب زمین های مردم عرب در دوره جمهوری اسلامی واز کوشش برای کوچاندن معلمان وکارمندان ترک وعرب به سایر شهرهای فارس نشین تا تلاش برای افزایش شمار شیعیان مهاجر به بلوچستان وساختن شهرک های دولتی برای مهاجران غیر عرب در شهرهای عربستان ایران .

ترک ها و کردها نیز در اواسط دهه چهل میلادی، برای حدود یک سال حاکمیت خود مختار داشتند. اما در واقع جنبش نوین ملیت های غیر فارس از اوایل دهه نود میلادی شروع شد ودر دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی که فضای سیاسی قدری باز شد گسترش یافت. این خیزش ملیت ها در دوران معاصر منحصر به فرد است ودلیل اصلی آن فروپاشی نظام های توتالیتر و گسترش دموکراسی خواهی در جهان است که بیداری خلق های بومی کشورهای مختلف را به دنبال داشت. بی گمان پیدایش تلویزیون های ماهواره ای، اینترنت، موبایل و دیگر پدیده های جدید رسانه ای به گسترش پدیده هویت طلبی کمک رسانده است.

با توجه به وضع جهانی و مستقل شدن جمهوری های سابق شوروی و یوگسلاوی وفدرالیزه شدن کشورهایی مانند عراق وافغانستان واهتمام فراوان به مساله ملیت ها در سودان و مراکش ودیگر کشورهای اسلامی، جنبش ملیت های غیرفارس نیز با انرژی نهفته اش رو به پیش دارد واگر سیاست های درستی از سوی اپوزیسیون داخل وخارج اتخاذ شود، می تواند در فرآیند دموکراسی خواهی در ایران نقش اساسی بازی کند.

- 5- به نظر شما چه رابطه‌ای می تواند میان جنبش سبز و جنبش های اتنیکی در سراسر ایران به وجود آید؟

ج5 وقتی از اپوزیسیون صحبت می کنم جنبش سبزرا هم در نظر دارم که بخش اصلی این اپوزیسیون است. از دو

برنامه رهبران جنبش سبز در باره ملیت ها، برنامه مهدی کروبی، مناسب تر است. آقای موسوی در این زمینه، هنوز عقب است و به رغم تاکید های مکرر ایشان بر اهمیت مساله "قومیت ها" هنوز برنامه ای در خور ومورد قبول فعالان وسازمان های سیاسی ملیت های غیرفارس که دارای سابقه مبارزات تاریخی هستند ارایه نداده است. از این رو می بینیم که مشارکت مردمان آذربایجان، کردستان، عربستان و بلوچستان در جنبش سبز کافی ووافی نبوده است وگویا هنوز نیاز به کار بیشتری هست تا دیدگاه های جنبش سبز وجنبش ملیت ها به هم نزدیک شود. ؟

-- 6- نظر شما در باره سیستم فدرال چیست؟ آیا سیستم فدرال تضمینی برای تمامیت ارضی ایران فرد است و یا منجر به تجزیه کشور خواهد شد؟

ج 6 ایران کنونی، استمرار امپراتوری پارس است. این امپراتوری گاه گسترده و گاه کوچکتر شده است. این امپراتوری، ملیت های چندی را در بر می گرفته است. جمهوری اسلامی، در واقع میراث دار آن امپراتوری است و اصولا برای اجتناب از کوچک شدن بیشتر آن، چاره ای جز پایه گذاری یک ایران دموکراتیک وفدرال نیست.

من بر این باورم که برای رهایی از فروپاشی وتجزیه ایران در آینده، بهترین راه حل، ایجاد یک کشور فدرال است. این سیستم هم اکنون در بیش از یکصد وبیست کشور جهان چه کشورهای تک ملیتی و چه کشورهای چند ملیتی وجود دارد. وبرخلاف ادعای برخی از متعصبان شووینیست، نظام فدراتیو ضرورتا از مجموعه کشورهای سابقا مستقل تشکیل نمی شود، بلکه اغلب یکصد وبیست کشور فدرال جهان از چند ایالت یا ولایت تشکیل می شدند و سپس به این سیستم روی آوردند.