مقدمه:

نوشته حاضر جوابیه ائی به نقد آقای یاشار گولشن به مقاله "مانیفست مهران بهاری" آقای قره جه لو می باشد، که با تاخیر نوشته شده است. پس از انتشار مقاله تئوریک "نکاتی کوتاه پیرامون شعور ملی" از آقای هدایت سلطانزاده و انتشار نقد آقای گولشن، بر آن شدم با نوشتن نکاتی در باره نقد ایشان به "مانیفست مهران بهاری"، به بررسی شیوه نقد ایشان به پردازم. آقای یاشار گولشن در هر دو مورد از پرداختن به ایده و محتوای اصلی مقالات طفره رفته و به جای آن با استناد به تفسیرها و تعبیرهای خود، که بعضا نامربوط، و با روح حاکم بر مقاله در تعارض اند، به حاشیه ها می پردازد. توسل به این شیوه، با هدف فضا سازی و تلاش برای گم کردن محتوا و بازداشتن خواننده از اصل موضوع انجام می گیرد.

چند نکته درباره "نقد" آقای یاشار گولشن

محمود جوشقون

نقد آقای یاشار گولشن بر این فرضیه استوار است که گویا آقای مهران بهاری بر افشای ستم ملی در حق ترک ها تاکید می کند و آقای قره جه لو مخالف این افشای گری است. او مدعی است که : "آقای قره جه لو معتقد است که نباید در این زمینه ها افشاگری شود." ایشان توضیح می دهند که : " برجسته کردن موضوع بی عدالتی های فرهنگی سیاسی و اجتماعی در حق آذربایجانی ها بخشی از مبارزه برای رفع آنهاست". براین اساس معترضانه می پرسند: "چرا برجسته کردن این تفاوت ها توسط فعالان حرکت ملی آذربایجان به رو در رو قرار دادن خلق های فارس و ترک تعبیر میشود. "

با تاکید و توجه به معنی تعبیر کردن قاعدتا تفسیر این درک آقای یاشار گولشن این است که آقای قره جه گویا متوجه منظور مهران بهاری نشده و یا مغرضانه آنرا به چیزی غیر از منظور ایشان تعبیر کرده است.

چنانکه خواهیم دید مقاله مهران بهاری و نقد آقای قره جه لو بر محور" برجسته کردن بی عدالتی های فرهنگی سیاسی و.... " نمی چرخد. محور اصلی به پس از آن یعنی " مبارزه برای رفع آنها " مربوط میشود. نقد آقای یاشار گولشن با حرکت از یک فرضیه غلط که می تواند آگاهانه باشد و یا نباشد، از آغاز به بیراهه رفته است. ستون فقرات مقاله مهران بهاری را توضیح صحت و دقت تاکتیک کرد های ترکیه در جریان زلزله شهر وان در ترکیه تشکیل می دهد. او می نویسد:

"٢٠١١ ايلينده توركييه‌نين وان بؤلگه‌سينده بير تپره‌م (وان زلزه‌له‌سي) باش وئردي. توركييه‌لي كورد قوروپلاري بو اولايي كورد خالقيني توركييه، توركييه دئوله‌تي و اورادا ياشايان تورك خالقيندان آيريشديرماق، قوپارتماق و بير بيري ايله قارشي قارشييا گتيرمه‌ك اوچون قوللانديلار. بو دوغرولتودا اونلار وان زلزه‌له‌سيني بوتون دونيايا توركييه‌ده يوخ، "كوردوستان"دا باش وئرميش بير زلزه‌له دييه يانسيتديلار؛ آسي (آفيش) و يازيلاريندا توركجه دئييل، "كوردجه"ني، اؤزو ده "كوردجه‌نين لاتين اليفباسي"ني ايشله‌تديله‌ر؛ وان شهه‌رينين آديني بيله، توركجه (Van) يئرينه كوردجه (Wan) بيچيمينده يازديلار....."

" در زلزله 2011 منطقه "وان" ترکیه گروههای کرد ترکیه از این حادثه برای سوا کردن، جدا کردن خلق کرد از ترکیه، دولت ترکیه، و خلق ترکی که در آنجا زندگی می کنند، و رو در رو قرار دادن آنها استفاده کردند و در این راستا زلزله را به دنیا نه زلزله ای که در ترکیه، بلکه در کردستان روی داده شناساندند و در آفیش ها و نوشته هایشان نه ترکی بلکه کردی و آنهم کردی لاتین را مورد استفاده قرار دادند و حتی نام شهر وان را به جای نوشتن نام ترکی آن "وان" Van به شکل کردی آن Wan را نوشتند ...".

ملاحظه می شود که بحث مرکزی نه در رابطه با افشای نابربری ها و ستم ملی، که بر سر اتخاذ سیاست "صحیح" و چگونگی پیشبرد و به ثمر رساندن مبارزه برای رفع نا برابری ها است. بحث بر سر تثبیت وظیفه ائی مرکزی است که راهبردی و تعیین کننده باشد. از نظر ایشان و در تطابق با الگوی کرد های ترکیه، خروجی هر نظریه و آکسیونی لزوما باید در خدمت " سوا کردن، جدا کردن و رودر رو قرار دادن خلق ترک از ایران ، دولت ایران و خلق هائی که در آنجا زندگی می کنند، باشد." او صراحتا بر" آيريشديرماق، قوپارتماق و بير بيري ايله قارشي قارشييا گتيرمه‌ك " یعنی "جدا کردن، سوا کردن و رو در روی هم قرار دادن" تاکید میکند. او تا آنجا پیش می رود که روی املای کلمات هم دقیق میشود تا مبادا ریشه کلمات مانع از انجام دقیق جدا سازی گردند. مسلما جائی برای کج فهمی و یا تعبیر کردن وجود ندارد. ولی برای تحریف کردن واتهام زدن چرا. یعنی همان کاری که یاشار گولشن انجام داده است. او از این الگو سازی مهران بهاری، که بسیار صریح و بی پروا بیان شده، و پایبندی به آن شاخص اصلی تشخیص خائن از خادم قرار گرفته، و شالوده فحش نامه بلند بالای او را تشکیل داده، این را فهمیده است که ایشان طرفدار افشای ستم ملی در حق ترکها در ایران هستند و قره جه لو مخالف افشاگری است! البته درک مشترکی هم از هدف و ماهیت افشاگری وجود ندارد. از نظر یاشار گولشن و مهران بهاری هر جنایت و هر خیانت حاکمیت باید بحساب فارس ها ی "رانت خوار" نوشته شود. تمایزی هم بین حاکمین که مجری ایدئولوژی رسمی دولتی هستند، و قربانیان این ایدئولوژی یعنی مردم، وجود ندارد. ما وقتی از رد فوریت لایحه کمک به زلزله زدگان آذربایجان در مجلس اسلامی صحبت می کنیم ماهیت ضد انسانی و ارتجاعی این سیاست و مجریان آن را افشا می کنیم و نه تنها آنرا تصمیمی به نفع فارس ها ارزیابی نمی کنیم، بلکه آنرا بیشتر در تطابق با الگوی مورد علاقه مهران بهاری، یعنی "جدا کردن، سوا کردن و رو در رو قرار دادن ..." می دانیم. ابراز همدردی و کمک های بی شائبه آذربایجانی ها در وحله اول و کمکهای مردمی سراسری به هموطنان زلزله زده آذزبایجانی تبلور بی اعتنائی عمومی نسبت به این تصمیمات ضد انسانی است. نمایندگان ترک مجلس همانقدر ترک ها را نمایندگی می کنند که نمایندگان فارس مجلس، فارس ها را.

آقای قره جه لو این راه حل را به درستی انحراف مهلکی می نامد که با قرار دادن ملیت ها درمقابل هم رژیم را از زیر ضرب مبارزه مشترک و هدفمند مردم ایران خارج می کند. سیاستی که در تطابق کامل با سیاست و برنامه های رژیم در جهت خنثی سازی پتانسیل عظیم مبارزه ملیت ها قرار دارد. اشاره به دو جنبش اجتماعی بزرگ بعد از انقلاب، حرکت خرداد 1385 آذربایجان و جنبش سبز تهران و مناطق مرکزی ایران نیز بر خلاف کج فهمی و یا تحریف آشکار یاشار گولشن، نه در جهت اثبات هم ماهیت بودن دو جنبش، بلکه برای بررسی علل شکست هر دو و اهمیت در کنار هم بودن، بجای رو در روی هم بودن، انجام گرفته است. "دلیل عمده فراگیر نه شدن و عدم موفقیت هر دو جنبش ناهمزمانی وقوع آنها بود". واضح است که کوچکترین اشاره ائی به ماهیت و خواستهای هیچ یک از دو جنبش نشده بلکه بر اهمیت همزمانی و فراگیر شدن جنبش های اجتماعی با خواستهای متنوع تاکید شده است. این برداشت یاشار گولشن که:" قاعدتا تفسیر این حرف آقای قره جه لو این است که حرکت خرداد 1385 آذربایجان و جنبش موسوم به سبز از یک سنخ بودند و اهداف و مشخصات همسانی داشته اند"، مسلما یک تفسیر من درآوردی است و ربطی به مقاله قره جه لو ندارد. به موضوع اتتشار نوار جوک خاتمی نیز به عنوان نمونه ائی از برنامه و تلاش رژیم برای جلوگیری از تسری جنبش سبز به آذربایجان اشاره شده است. ایشان در این دو مورد هم در خوشبینانه ترین حالت چهارچوب و جوهر بحث را متوجه نشده اند. بی دلیل نیست که بر مبنای این برداشت من درآوردی نتیجه گرفته اند که "گویا اعتراض به خاتمی به دلیل جوک مبتذل نژاد پرستانه اش کاری بر خلاف منافع حرکت ملی آذربایجان بوده است ".

من از همه دعوت می کنم که مقاله آقای قره جه لو را یکبار دیگر بخوانند. در هیچ جای مقاله حتی جمله ائی که در آن " حرکت خرداد 1385 آذربایجان و جنبش موسوم به سبز از یک سنخ بودند و اهداف و مشخصات همسانی داشته اند " را، با هر تفسیری که بشود استنباط کرد، وجود ندارد. همچنین نشانه ائی از اینکه به جوک خاتمی باید اعتراض می شد و یا نمی شد یافت نمی شود.

تاکید می کنم این اشارات فقط و فقط برای نشان دادن اهمیت همزمانی و فراگیر شدن اعتراضات با خواست های متفاوت انجام گرفته است و لاغیر. این امر همانقدر برای مردم مهم است که برای حاکمیت. لذا دشمنان اتحاد و همبستگی ملیت ها با همدیگر، و با جنبش سراسری جاری در ایران، بیکارنخواهند نشست. از اینرو شناخت برنامه های تفرقه افکنانه رژیم از طرف هر کسی که مطرح شود امری حیاتی است. خطی که مهران بهاری می خواهد به جنبش تحمیل کند دقیقا در این چهارچوب قابل بررسی است. خط نفرت پراکنی و خط تفرقه که هدفی جز شکست جنبش ندارد.

ایراد دیگر یاشار گولشن به "تناقضی" در مورد آذربایجان مربوط می شود. می نویسند اعتراض مهران بهاری به اسم نبردن از آذربایجان در پلاکارد مورد اشاره، با ادعای آقای قره جه لو مبنی بر: "در منطق این شبکه هر آنچه نشانی از آذربایجان و آذربایجانی دارد دشمن تلقی شده و ...." متناقض است و می پرسد: "پس به چه دلیل به پلاکارد زلزله زدگان ایران " آقای قره جه لو اعتراض می کند؟

مشکل، بودن و یا نبودن کلمه آذربایجان نیست. اگر چنین بود، این توضیح: "قبل از هر چیز باید بگویم که شبکه این بار نیز برای باورپذیرکردن اتهامات و دروغهایش تمام حقیقت را نمی‌گوید . حقیقت این است که در کنار پلاکارد مورد اشارۀ شبکه که آگاهانه جامعۀ ایرانی و کانادایی را مورد خطاب قرار می‌داد فراخوان اصلی ما که به صورت اعلامیه پخش می‌شد با عنوان بزرگ آذربایجان باشین ساغ اولسون و به کمک هموطنان زلزله زدۀ آذربایجان بشتابید از زلزلۀ منطقۀ قره داغ ، ورزقان، هریس، کلیبر، اهر ... صحبت می کرد. فراخوان در یک صفحۀ کامل در هفته نامۀ شهروند منتشر شد و هنوز در سایت بنیاد قابل دسترسی است"، مشکل را حل می کرد.

"در منطق این شبکه هر آنچه نشانی از آذربایجان و آذربایجانی دارد دشمن تلقی شده و ...." هیچ ربطی به زلزله و پلاکارد ندارد، چرا که جوهر تفکر"تورکچولوک" (ترک گرائی) شبکه مهران بهاری در مورد آذربایجان است. آقای یاشار گولشن ترجیح داده اند "دشمنی با آذربایجان" را بدون ارتباط با این "تورکچولوک" بررسی کرده و تناقض کشف کنند. نقل قول کامل چنین است:"تورکچولوک (ترک گرائی) شبکه مهران بهاری نه اعتقادی به آذربایجان دارد و نه اعتنائی به حیات و سرنوشت میلیون ها آذربایجانی. این شبکه، ضد انسان آذربایجانی و دشمن آزادی و برابری است. در منطق این شبکه هر آنچه نشانی از آذربایجان و آذربایجانی دارد دشمن تلقی شده و ...". مهران بهاری این " نشان" های مورد اشاره قره جه لو، یعنی نام ملی، هویت ملی و زبان آذربایجانی را از اساس توطئه و پروژه ائی استالینیستی با هدف نابودی خلق ترک و هویت ترکی آن در قفقاز جنوبی می داند که بعد ها وارد ایران شده است. او این "پروژه" را "استالینیست آذربایجانچیلیق" "آذربایجان گرائی استالینیستی" می نامد و هدفش را چنین توضیح می دهد: "هدف این پروژه ایجاد ملتی نژاد پرست (عیرقچی) استعمارگر(کولونیالیست) و ضد ترک (آنتی تورک) با هدف نابودی خلق ترک و هویت ترکی آن در قفقاز جنوبی در شوروی استالینی بوده است. این پروژه بعد از جنگ جهانی دوم توسط ماموران روسی (روس آژانلاری) و عده ائی کمونیست وارد جنوب ارس شده است". (دقت کنید جملات فوق دقیقا ادبیات و گفتمان چندین دهه نژاد پرستان آریائی و سلطنت طلبان دست نشانده علیه هویتمان و هر نوع حرکت آزادیخواهانه مردم آذربایجان بوده است!). او هویت ائتنیک ملی آذربایجانی را بی ریشه می نامد (کوکسوز ائتنیک میللی کیملیک) و دادن هویت آذربایجانی به بخشی از خلق ترک و سرزمینهای مسکونی خلق ترک (استانهای آذربایجان شرقی و غربی اردبیل و زنجان ...) و غیر آذربایجانی (استانهای تهران، البرز، قم، مرکزی، همدان، قزوین ...) (نقطه نقطه ها از مهران بهاری است) را در خدمت سیاستهای استعماری دولت ایران می داند. او در ادامه، منتقدین خود و معتقدین به هویت ملی آذربایجانی را به بذل و بخشش کردن سرزمین های غیر آذربایجانی (تهران، البرز ...) به فارس ها و کرد ها متهم کرده، آنها را فارسچی کوردچی می نامد !

چنانکه می بینیم مواضع ضد آذربایجانی مهران بهاری روشن تر از آن است که احتیاج به تفسیر داشته باشد. "شبکه مهران بهاری نه اعتقادی به آذربایجان دارد....این شبکه ضد انسان آذربایجانی... و در منطق این شبکه هر آنچه نشانی از آذربایجان و آذربایجانی دارد دشمن تلقی شده و... با کدام یک از مواضع رسمی و اعلام شده ایشان می تواند در تناقض باشد؟

در مورد هدف حرکت ملی آذربایجان، آقای قره جه لو نوشته اند: " هدف مبارزه، بالا بردن شعور ملی و افشای سیاست های ضد ملی و نژاد پرستانه رژیم از یک طرف و ارتقاء آگاهی دموکراتیک نسبت به ستم ملی در میان هموطنانی که خود در معرض ستم ملی نیستند، از طرف دیگر است". یاشار گولشن شک کرده اند که: " اينکه آقاي قره جه لو وقتي مينويسد هدف مبارزه منظورش احتمالا "یکی از ابزار مبارزه" بوده است. اين باورکردني نيست که کسي هدف مبارزه ضد استعماري کنوني در آذربايجان را به آشنا سازي کساني که در معرض ستم ملي نيستند تقلیل دهد)".

معلوم نیست اقای یاشار گولشن چگونه "ارتقاء آگاهی دموکراتیک نسبت به ستم ملی در میان هموطنانی که خود در معرض ستم ملی نیستند" را " آشنا سازي کساني که در معرض ستم ملي نيستند " ترجمه کرده است. آیا ایشان واقعا فرق بین "ارتقاء آگاهی دموکراتیک" و "آشنا سازي" را نمی دانند؟

شاید درک متفاوت از "شعور ملی" (در رابطه با ملیت ها) و "آگاهی دموکراتیک نسبت به ستم ملی" (در مورد فارس ها که خود در معرض ستم ملی نیستند) و نقش تعیین کننده هر دو در مبارزه برای رفع ستم ملی و استقرار دموکراسی در ایران باعث شده که یاشار گولشن آنها را برای هدف بودن قابل ندانسته و درجه هر دو را به "یکی از ابزار مبارزه" تقلیل دهند و لزومی هم نه بینند که "هدف مبارزه ضد استعماري کنوني در آذربايجان" که "در عین حال که در ذات خود مترقی و برابری خواه است و در قالب چپ و راست شاخه بندی نمیشود" را ، توضیح دهند و مهمتر از آن بگویند که چگونه میخواهند به آن اهداف برسند. البته برای ادامه بحث به قول آقای یاشار گولشن لازم است ابتدا یک فرض به کنیم و آن اینکه معتقد باشیم که آذربایجان هنوز بخشی از ایران است و آذربایجانی ها هم با بقیه ایرانی ها حد اقل در این مرحله هم سرنوشتند. سئوال می کنم چرا حتی آنهائی که فکر می کنند شعور ملی بالائی دارند و برای تحقق مطالبات ملی فعالند، به سختی می توانند همدیگر را حتی در سطح شرکت در یک جلسه و تبادل نظر پیرامون موضوعی که ظاهرا اشتراک نظر دارند، یعنی مسئله ملی، تحمل کنند؟ و در حالیکه تمام تشکلات سیاسی منسوب به ملیت ها که اکثریت جامعه ایران را تشکیل می دهند، فدرالیزم و حتی استقلال می خواهند، چرا هنوز بخش عمده ائی از جامعه در مقابل این خواست مقاومت می کند؟ آیا مهم ترین مانع در راه تحقق برابر حقوقی ملی در کشور نبود آگاهی دموکراتیک نسبت به وجود تبعیض ملی و حتی عادی دانستن وجود چنین تبعیضی نیست؟ ناشی از حاکمیت طولانی مدت استبداد و تبلیغات ضد مطالبات ملی و ضد فعالین ملی، بخش وسیعی از جامعه نسبت به طرح مطالبات ملی و مبارزه برای تحقق برابر حقوقی ملی دید منفی دارند و آنرا توطئه بیگانگان و در تقابل با مبارزات ضد استبدادی جاری می دانند. مسلما تصحیح نگاههای غیر دمکراتیک برتری جویانه و قیم مآبانه ملیت حاکم کشور نسبت به دیگر ملیت ها هدف جنبش های مطالبات ملی است. این هدف از طریق افشا ی ستم ملی ، اثبات حقانیت مطالبات ملی و نشان دادن نقش کلیدی طرح و دفاع از مطالبات ملی در بسیج میلیونی ملیت ها به نفع مبارزات آزادیخواهانه و ضد استبدادی جاری و نیز اهمیت تعیین کننده حل مسئله ملی در استقرار دموکراسی واقعی و پایدار در ایران محقق می شود. خلاصه این که ارتقاء شعور و وجدان شهروندی به سود شهروندی برابر حقوق هدف جنبش های مطالبات ملی است. درک یاشار گولشن از این مقوله این تفسیر کودکانه است. " چنین به نظر میرسد که آقاي قره جه لو فرض ميگيرد که هموطنان فارس از ستم ملي آگاهي ندارند، ..." و یا " اين پاراگراف را چنين ميشود تفسير کرد که هدف حرکت ملي آذربايجان آگاه سازی هم وطناني که خود در معرض ستم ملي نيستند، يعني فارسها، بصورت دموکراتيک است و توضیح اینکه به نفع آنها به غير فارس ها ستم ملي ميشود. "

در چهارچوب همین نگرش است که آقای یاشار گولشن "طرح مطالبات ملی زمانی نهادینه خواهد شد که اندیشه و برنامه ما در برنامه کسانی که تا دیروز مخالف حقوق ملی و حتی موجودیت ملیت ها بودند به درجات مختلف منعکس شود" را به تمسخر گرفته، طرح مطالبات ملی از طرف آنان را "سطحی و گول زنک" ارزیابی کرده، و نوشته است: " نکته جالب اينست که آقاي قره جه لو ميخواهد اين نرمش مختصر آن کسان راهم به حساب آگاهي دموکراتيک بگذارد و به نفع روش خود از آن بهره برداري کند."

به نظر می رسد آقای یاشار گولشن به چیزی کمتر از مطرح شدن استقلال آذربایجان و یا خواست ایجاد دولت ترکها در برنامه "هموطنان رانت خوار" رضایت نخواهند داد.

آیا انتظاراین بود که چنین طرح هایی همانی باشند که همفکران یاشار گولشن مطرح کرده و می کنند تا مثبت ارزیابی شده و پشتیبانی شوند؟ آیا پروسه تکامل اندیشه و تبدیل آن به برنامه، به خودی خود و یک شبه انجام می گیرد؟ این همه بحث و جدل به خاطر چیست؟ مگر نه آن است که برای اقناع افکار عمومی و بسیج وسیعترین نیرو حول محور برنامه خود انجام می گیرد؟ طبیعی است که نهادینه شدن مطالبات ملی، در موفقیت نیروهای مدافع آن در عمومی کردن خواست و برنامه های خود متبلور می شود، نه در محدود و رادیکالیزه کردن مداوم آن برنامه ها در محدوده نیرو های خودی. بنابراین نفس طرح مطالبات ملی، حتی سطحی، مهمتر از نقص و ضعف آنها، که کاملا طبیعی است، می باشد. مگر اینکه ورود نیروهای جدید، هر چند آهسته و با احتیاط، به میدان به رسمیت شناختن موجودیت ملیت ها و حقوق مرتبط با آن، به هر درجه ائی که باشد، پروژه کذائی "جدا کردن، سوا کردن و رو در روی هم قرار دادن" را با مشکلات مواجه سازد.

این دستاورد بزرگ آسان به دست نیامده و حاصل سالها تلاش و مبارزه روشنگرانه حرکت های ملی در کشوراست و باید ارج نهاده شود. آنهائی که معتقدند اول برنامه ها و شعارهایشان را باید دیگرانی، که لابد قرار است خود به خود دچار تحول فکری به نفع حقوق برابر ملی گردند، مطرح کنند تا بعدا اگر مصلحت شد مورد حمایت قرار گیرند، و در ایجاد زمینه ها و یا تسریع این پروسه تحول (که آقای قره جه لو از آن با عنوان ارتقا آگاهی دموکراتیک نام برده)، برای خود وظیفه و رسالتی قایل نیستند، باید تا ابد در انتظار معجزه بنشینند.

 

چند نکته در باره شعور ملی به روایت آقای سلطانزاده یاشار گولشن

http://www.iranglobal.info/node/11973

نکاتی کوتاه در باره شعور ملی هدایت سلطانزاده

http://www.iranglobal.info/node/11539

چند نکته در باره مانیفست مهران بهاری آقای قره جه لو یاشار گولشن

http://www.iranglobal.info/node/11262

مانیفست مهران بهاری علی قره جه لو

http://www.iranglobal.info/node/11206